شَهر نوشت های محمد صالح زاده رشتی نژاد

روزنامه نگار - پژوهشگر مسایل شهری

شَهر نوشت های محمد صالح زاده رشتی نژاد

روزنامه نگار - پژوهشگر مسایل شهری

۶۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رشت» ثبت شده است

 

 

روایت چهار دهه بی‌برنامگی شهری و تمرکز افسار گسیخته خدمات درمانی؛

نواب؛ خیابانی که بیمار شد!

 

بخش دوم 

 

خیابان نواب رشت دیگر یک خیابان معمولی نیست؛ قلبِ ناتراز نظام درمانی و قربانی خاموش شکست برنامه‌ریزی شهری است. آن‌چه امروز در این محور و شبکه معابر پیرامونی‌اش جریان دارد، نه حاصل یک اتفاق ناگهانی، بلکه نتیجه چهاردهه بی‌تصمیمی، مجوز‌های بی‌ضابطه، سوداگری ملکی و رهاشدگی نظام سلامت در منطق بازار آزاد است.

 

نواب به تدریج از یک خیابان مسکونی به کانونی فشرده از مطب‌ها، کلینیک‌ها، داروخانه‌ها و مشاغل وابسته تبدیل شده است؛ تمرکزی که نه بر اساس نیاز جمعیتی، بلکه بر پایه «پاخور اقتصادی» و رقابت صنفی پزشکان شکل گرفت.

 

امروز این محدوده، از چهار راه گلسار تا بوسار و بلوار نماز به میدان تنش دائمی بیماران، خودروها و ساکنانی بدل شده که کیفیت زندگی‌شان قربانی منافع اقتصادی اقلیتی محدود شده است. ترافیک فلج‌کننده، کمبود پارکینگ، آلودگی صوتی و برهم‌خوردگی نظم محله‌ای، بهایی است که شهر برای این کلونی‌سازی می‌پردازد.

 

نواب یک نقطه سیاه نیست؛ زخمی چرکین و عفونی است که تومور‌‌های بدخیم‌اش به شریان‌‌های شمالی رشت سرایت کرده و اگر مهار نشود، به‌زودی بخش وسیعی از مناطق خوش‌نشین رشت در منطقه یک را خواهد بلعید. این فاجعه نه اتفاقی است، نه قابل توجیه!

 

این گزارش‌ها روایتی مستند از چگونگی شکل‌گیری این گره‌ساز خدماتی و پرسشی جدی از مدیریت شهری و نظام سلامت است: چرا شهروندان باید هزینه ناکارآمدی سیاست‌ها را بپردازند؟

 

***

 

ترافیک و نابسامانی؛ هزینه گزاف پزشکان بر دوش شهروندان

درست در جایی در شمال شهر رشت؛ از خیابان‌ نواب تا محور‌های فرعی‌اش، بلوار‌های نماز تا انتهای گلباغ نماز و بلوار ‌بوسار تا میدان قلی‌پور و سایر شبکه‌‌های مجاور به میدان جنگ بیماران و خودروها تبدیل شده‌؛ کافیست یک روز وقت بگذارید و در ساعات مختلف پیک ترافیکی (عصر تا غروب) در این محور شهری حضور یابید؛ از بلوار‌های مجاور تا شبکه معابر متصل به نواب، این به‌هم ریختگی و این جنگ تن به تن را از نزدیک مشاهده می‌کنید.

 

از چهارراه گلسار تا بوسار و بلوار نماز، به میدان تنش دائمی بیماران، خودروها و ساکنانی بدل شده که کیفیت زندگی‌شان قربانی منافع اقتصادی اقلیتی محدود شده است. ترافیک فلج‌کننده، کمبود پارکینگ، آلودگی صوتی و برهم‌خوردگی نظم محله‌ای، بهایی است که شهر برای این کلونی‌سازی می‌پردازد

 

منافع اقتصادی یک اقلیت کوچک از جامعه پزشکی، حالا مانند یک غده بدخیم، سیستم شبکه معابر، شبکه ترافیکی، اقتصادی و کالبدی رشت را درگیر کرده است. این پدیده در شهرسازی به «جاذبه تجمیع» معروف است، اما در رشت به یک «گره‌ساز خدماتی» تمام‌عیار تبدیل شده است.

 

ریشه‌‌های اصلی آن به عدم سیاست‌گذاری و توزیع نامتوازن فضایی در حوزه خدمات درمانی، بی‌توجهی جدی نسبت به طرح‌‌های توسعه شهری، ساختار درمانی معیوب، خلأ قانونی و اعطای مجوز‌های گسترده و بدون ضابطه، تغییر کاربری و تراکم غیرمجاز با اخذ جریمه در کمیسیون‌ها و …. برمی‌گردد.

 

خیابان نواب دیگر یک خیابان معمولی با انبوهی از کاربری‌‌های مسکونی و چند فعالیت خدماتی نیست؛ حالا به محوری درمانی بدل گردیده که منافع اقتصادی – صنفی جامعه پزشکان را بر دوش می‌کشد. در شرایطی میلیاردها تومان روزانه در ازای ویزیت پزشکان متخصص در قطب درمانی رشت به زمین می‌خورد، که نه خبری از تزریق این حجم سرمایه به بهبود زیرساخت‌‌های شهری است و نه تجهیزات عمومی!

 

از چهار دهه پیش که این روند تدریجی آغاز شد تا به امروز که مطب‌‌های پزشکی مثل قارچ در آن سر برآورده‌‌اند، روزانه کیفیت زیست شهروندان در این محدوده از رشت به گروگان گرفته می‌شود. حد فاصل چهار راه گلسار، خیابان نواب، بلوار نماز و بوسار به بازارِ مکاره پزشکان بدل شده که ترافیک، آلودگی، سر و صدا و نابسامانی آن، کیفیت زندگی ساکنان را به شدت تحت تأثیر قرار داده است.

 

منافع اقتصادی یک اقلیت کوچک از جامعه پزشکی، حالا مانند یک غده بدخیم، سیستم شبکه معابر، شبکه ترافیکی، اقتصادی و کالبدی رشت را درگیر کرده است. این پدیده در شهرسازی به «جاذبه تجمیع» معروف است، اما در رشت به یک «گره‌ساز خدماتی» تمام‌ عیار تبدیل شده است

 

جاذبه درمانی رشت؛ فرصتی برای استان یا ساختاری نیازمند به اصلاح؟

رشت، به‌عنوان مرکز پرجمعیت گیلان، همواره به دلیل برخورداری از شبکه درمانی توانمند و حضور پزشکان ماهر، جایگاه پیشرویی در ارائه خدمات درمانی داشته و جاذبه‌ای ویژه برای بیماران و متخصصان ایجاد کرده است. این شهر نه ‌تنها پذیرای بیماران از سرتاسر استان است، بلکه به‌عنوان یک قطب درمانی، بیماران بسیاری از استان‌‌های هم‌جوار نظیر مازندران، قزوین و اردبیل را نیز جذب می‌کند. شواهدی حتی حاکی از آن است که منطقه درمانی نواب رشت، میزبان مراجعانی از آن سوی مرز‌های شمالی به‌ویژه از جمهوری آذربایجان است.

این گستره فرامنطقه‌ای، ظرفیتی بالقوه برای توسعه گردشگری سلامت در استان گیلان و شهر رشت فراهم می‌آورد؛ بااین‌حال، فقدان برنامه‌ریزی هدفمند، عدم ایجاد «دهکده‌‌های سلامت» و احداث «هاب‌‌های درمانی فوق تخصصی و عمومی» و از همه مهم‌تر، عدم بازطراحی و اصلاح ساختار ارایه خدمات درمانی در سطح ملی و متعاقبا در استان سبب شده است که این بخش، به جزیی از ساختار معیوب مدیریتی تبدیل شود که متاسفانه مدیریت شهری نیز در مهار آن موفق نبوده است.

 

منطقه یک از مناطق پنجگانه رشت، در شمالی ‌ترین قسمت شهر واقع شده است. این منطقه مساحتی حدود ۲۱۳۰ هکتار دارد و بنا بر سرشماری‌های نفوس و مسکن مرکز آمار ایران در سال‌‌های ۱۳۸۵ و ۱۳۹۰ و برآورد مشاور طرح تفصیلی برای سال ۱۳۹۲، به ترتیب جمعیتی برابر با ۱۲۹۸۹۳، ۱۵۴۰۹۲، ۱۶۵۶۰۰ نفر را در خود جای داده است.

 

طبق طرح تفصیلی رشت، مساحت کاربری درمانی در منطقه یک رشت  ۵۹۶۰۰ متر مربع است و ۴۰ واحد درمانی را در برمی‌گیرد. در این منطقه ۳ بیمارستان خصوصی (گیل، آریا و پارس) وجود دارد که از مراکز درمانی شاخص و تخصصی مرکز گیلان است. دیگر واحد‌های درمانی موجود منطقه کلینیک‌‌های تخصصی و مراکز بهزیستی، توانبخشی و ترک اعتیاد هستند. سرانه کاربری درمانی در منطقه یک ۳۶/۰ متر مربع است که در میانه بازه پیشنهادی طرح جامع ( ۰ تا ۶/۰ متر مربع در هسته‌ها و ۹/۰ متر مربع برای کل شهر) است.

 

انتقال و جابه‌جایی مراکز درمانی (که بیشتر به‌صورت تدریجی و نه یک رویداد ناگهانی رخ داده) عمدتا در دهه ۱۳۷۰ شمسی (۱۹۹۰ میلادی) و به‌طورِ خاص از اواسط دهه ۱۳۶۰ (پس از تاسیس دانشگاه علوم پزشکی گیلان در سال ۱۳۶۵) شتاب گرفته است

 

بررسی انتقال و جابه‌جایی مراکز درمانی در رشت

براساس بررسی تاریخچه مراکز درمانی رشت، انتقال و جابه‌جایی مراکز درمانی (که بیشتر به‌صورت تدریجی و نه یک رویداد ناگهانی رخ داده) عمدتا در دهه ۱۳۷۰ شمسی (۱۹۹۰ میلادی) و به‌طورِ خاص از اواسط دهه ۱۳۶۰ (پس از تاسیس دانشگاه علوم پزشکی گیلان در سال ۱۳۶۵) شتاب گرفته است.

 

تاریخچه جابه‌جایی کاربری‌‌های درمانی و کلینیک‌ها و مطب‌‌های پزشکی در رشت، نمونه‌ای گویا از منطق اقتصادی-رفتاری حاکم بر این پدیده بوده که این جابه‌جایی‌ها را می‌توان در چند دوره زمانی بررسی کرد:

 

-دهه ۱۳۴۰ و اوایل ۱۳۵۰: در این دوره، اغلب مطب پزشکان و کلینیک‌‌های پزشکی در خیابان‌‌های مرکزی و نسبتا مرفه آن‌ زمان رشت، هم‌چون خیابان‌‌های امام خمینی، شریعتی و نزدیک به صیقلان متمرکز بودند.

 

-دهه ۱۳۵۰ و اوایل ۱۳۶۰: در این دوره به تدریج، شاهد انتقال کلینیک‌ها به مناطق دیگری از شهر هم‌چون مطهری، حاجی‌آباد، لاکانی و تا حدودی بیستون و سبزه میدان بودیم. این جابه‌جایی‌ها با پیشگامی پزشکانی چون دکتر فایق و دکتر طایب و همکاران‌شان صورت گرفت و هم‌چنین، استقرار کلینیک‌ها در اطراف چهار راه‌‌های پورسینا و میکاییل نیز به دلیل نزدیکی به بیمارستان‌ها بوده است.

 

-دهه ۱۳۷۰ و اوایل ۱۳۸۰: خیابان امام خمینی، چهار راه پورسینا، چهار راه میکاییل و حاجی‌آباد هم‌چنان از مراکز اصلی تجمع کلینیک‌ها بودند. در این دوره، نشانه‌‌‌هایی از انتقال به منطقه گلسار، به‌ویژه خیابان نواب دیده شد. این حرکت از اواخر دهه ۱۳۶۰ با حضور دکتر برزیگر در ساختمان کیان و دکتر باقری در ساختمان کیمیا آغاز شد.

 

انتقال و جابه‌جایی کاربری‌‌های درمانی مرکز گیلان به محور نواب نه بر اساس نیازسنجی جمعیتی، بلکه صرفا بر اساس “پاخور بیماران با توان پرداخت ویزیت خصوصی” و تمایل پزشکان به مجاورت با همکاران (اثر کلونی خارجی مثبت) و هم‌چنین وجود بیمارستان‌‌های خصوصی همچون گیل و آریا و بعدها پارس صورت گرفته است

 

-از میانه دهه ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۰: یک هجوم ناگهانی و رقابتی در بازه زمانی ۱۰ ساله به منطقه گلسار رخ داد که منجر به تجمع غیرعادی کلینیک‌ها در خیابان نواب و نواحی اطراف آن شد.

 

-دهه ۱۳۹۰ تا کنون: با اشباع خیابان نواب، انتقال کلینیک‌ها به سمت بلوار نماز و بلوار بوسار در حد فاصل بوسار تا قلی‌پور آغاز شد. در این راستا، بسیاری از ساختمان‌‌های واقع در معبر اصلی بلوار بوسار که از دهه پیش بازگشایی شده بود، نوسازی شدند و با کاربری درمانی و سایر مشاغل مرتبط فعالیت خود را آغاز کردند.

پاخور بیماران با توان پرداخت ویزیت خصوصی

نکته قابل‌توجه در مورد انتقال و جابه‌جایی کاربری‌‌های درمانی مرکز استان گیلان به محور نواب این است که این جابه‌جایی‌ها نه بر اساس نیازسنجی جمعیتی، بلکه صرفا براساس پاخور بیماران با توان پرداخت ویزیت خصوصی و تمایل پزشکان به مجاورت با همکاران (اثر کلونی خارجی مثبت) و هم‌چنین وجود بیمارستان‌‌های خصوصی هم‌چون گیل و آریا و بعدها پارس صورت گرفته است.

 

طبق بررسی‌‌های میدانی انجام‌شده در محدوده نواب و مناطق پیرامونی آن در شرایط کنونی در مجموع  ۱۲۴ واحد درمانی و وابسته در این محدوده فعال هستند. البته شایان ذکر است پس از پیگیری خبرنگاران مرور و تماس با روابط عمومی علوم پزشکی استان و دکتر تیموری، مدیر نظارت و اعتبار بخشی این دانشگاه تا زمان انتشار این گزارش، هنوز اطلاعات و آمار دقیق از کاربری‌‌های درمانی فعال در نواب و نواحی پیرامونی آن بدست اعضای تحریریه نرسیده است.

 

ترکیب این کاربری‌ها براساس بررسی‌‌های میدانی خبرنگار مرور به شرح زیر است: 

– ۲۰ واحد ساختمان پزشکان

– ۹ آزمایشگاه تشخیص طبی

– ۳۴ داروخانه

– ۴ مرکز فیزیوتراپی

– ۵ مرکز سونوگرافی

– ۲۶ واحد فروش تجهیزات پزشکی

– ۱۶ عینک‌فروشی

– ۱۰ فروشگاه کفش طبی

– ۲۰ واحد متفرقه مرتبط با خدمات پزشکی

 

در میان این مجموعه‌ها، ۲۰ ساختمان پزشکان فعال در محدوده نواب وجود دارد که در آن‌ها پزشکان متخصص در رشته‌‌های مختلف از جمله قلب، مغز و اعصاب، ارتوپدی، گوارش، پوست و مو و دندان‌پزشکی مشغول به فعالیت هستند. هم‌چنین در این محدوده، سه داروخانه از داروخانه‌‌های شاخص و معتبر شهر رشت و استان قرار دارند که به‌واسطه تامین و عرضه دارو‌های کمیاب برای بیماران خاص، از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند. به‌طور کلی، محدوده نواب به‌دلیل تمرکز بالای مراکز درمانی، خدمات تخصصی پزشکی و دارویی، از نواحی مهم و فعال در حوزه سلامت شهری محسوب می‌شود.

 

تمرکز بیش از ‌اندازه و غیرعادی کاربری‌‌های درمانی، استقرار مطب پزشکی، مجتمع‌‌های پزشکان، آزمایشگاه‌ها، تجهیزات‌پزشکی، داروخانه‌ها و سایر مشاغل مرتبط حوزه درمان آن‌هم با فقدان زیرساخت‌‌های شهری منجر به ایجاد گره‌‌های ترافیکی و اختلال در نظام شبکه معابر شهر شده و در ساعات اوج ترافیک، تردد در این محدوده‌ها و معابر همجوار را با دشواری مواجه ساخته است

 

تجاری‌سازی خدمات درمانی؛ از پاخور شدن تا چرخه پاسکاری منابع

یکی از مهم‌‌ترین چالش‌‌های ساختاری نظام ارایه خدمات سلامت در ایران، و به‌طورِ خاص در گیلان، پدیده «کلونی‌سازی» و «پاخور شدن» مطب‌‌های پزشکان متخصص و فوق‌ تخصص که پیامد مستقیم آن، کاهش شدید دسترسی بیماران ساکن در مناطق حاشیه‌ای و کم‌برخوردار به خدمات تخصصی محسوب می‌شود.

 

تا زمانی که توزیع خدمات تخصصی بر مبنای نیاز جمعیتی و نظام ارجاع الزام‌آور تنظیم نشود و صرفا بر پایه منطق بازار آزاد و تصمیمات فردی پزشکان استوار باشد، این روند ادامه یافته و اصل عدالت در دسترسی به خدمات تخصصی تضعیف خواهد شد.

 

ارزش تجاری بالاتر و تضمین مراجعات

دلیل اصلی این تمرکز، جنبه اقتصادی و بازگشت سرمایه است؛ پزشکان به دلیل ارزش تجاری بالاتر و تضمین مراجعات، ترجیح می‌دهند مطب خود را در نواحی پرسود و پرترافیک مانند محدوده گلسار، چهار راه‌‌های اصلی یا خیابان‌‌های همجوار نواب مستقر سازند.

 

 علاوه براین هم‌پوشانی و پیوستگی خدمات درمانی (شامل مطب، آزمایشگاه، داروخانه و رادیولوژی) در یک محدوده واحد، گرچه در حالت طبیعی می‌تو‌اند به نفع بیمار باشد، اما در این ساختار، اغلب به شکلی غیرطبیعی و تجاری در می‌آید. این وضعیت منجر به شکل‌گیری چرخه‌ای می‌شود که در آن به محض ورود بیمار، پزشک او را به‌صورت زنجیره‌ای برای آزمایش، عکس‌برداری و نسخه ‌نویسی به مراکز وابسته ارجاع می‌دهد و مراکز درمانی به نوعی به یکدیگر «کار پاس می‌دهند».

 

از اختلال در نظام شبکه معابر تا ایجاد گره‌‌های ترافیکی

با این تفاسیر؛ تمرکز بیش از ‌اندازه و غیرعادی کاربری‌‌های درمانی، استقرار مطب پزشکی، مجتمع‌‌های پزشکان، آزمایشگاه‌ها، تجهیزات‌ پزشکی، داروخانه‌ها و سایر مشاغل مرتبط حوزه درمان آن‌هم با فقدان زیرساخت‌‌های شهری هم‌چون؛ پارکینگ طبقاتی کافی و استاندارد در حد فاصل چهار راه گلسار تا بوسار و ابتدای خیابان سعدی، خیابان نواب و بلوار نماز و بوسار، چالش‌‌‌هایی را برای رشت و شهروندان و مراجعین این قطب درمانی به همراه داشته است.

این تمرکز، منجر به ایجاد گره‌‌های ترافیکی و اختلال در نظام شبکه معابر شهر شده و در ساعات اوج ترافیک، تردد در این محدوده‌ها و معابر هم‌جوار را با دشواری مواجه ساخته است.

 

در این رابطه پرسش اساسی مطرح می‌شود؛ آیا توزیع فضایی خدمات بهداشتی و درمانی، با استفاده از مدل مسافت استاندارد، انطباقی با پراکنش جمعیتی شهر رشت دارد یا خیر؟ به عبارت دیگر، آیا تناسبی بین جمعیت ساکن در مناطق مختلف شهر رشت (به‌ویژه مناطق پنج‌گانه) و میزان دسترسی آن‌ها به خدمات درمانی موجود در این محدوده‌ متمرکز وجود دارد؟ ارزیابی دقیق این موضوع مستلزم مقایسه‌ی جمعیت مناطق پنج‌گانه‌ی شهر رشت با منطقه‌ی یک و سنجش تناسب حجم کاربری‌‌های درمانی مستقر در هر منطقه با جمعیت ساکن در آن است.

 

نویسنده: محمد صالح‌زاده (روزنامه‌نگار و پژوهشگر مسایل شهری)

منبع: پایگاه خبری و تحلیلی مرور گیلان 

انتشار در تاریخ 8 دی 1404 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۰۴ ، ۱۶:۲۱
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

از دپوی زباله تا محور درمانی رشت؛

نواب؛ خیابانی که از کوره درآمد و در ازدحام فرو رفت

بخش اول

 

خیابان نواب در حدفاصل چهارراه گلسار تا بوسار، امروز به مهم‌ترین محور درمانی رشت بدل شده است؛ اما کمتر کسی می‌داند که تنها سه‌دهه پیش این محدوده یکی از ۲۸ ایستگاه دپوی زباله شهرداری بود و جز چند مغازه‌ی آهنگری و مکانیکی فعالیت دیگری در آن دیده نمی‌شد. در واپسین سال‌های قاجار و هم‌زمان با جنب‌وجوش بلشویکی در رشت، بوسار به کانون کوره‌های آجرپزی تبدیل شد و کارگران فصلی در پیرامون آن سکونت داشتند. جایی که حتی یپرم‌خان ارمنی، از رهبران انقلاب مشروطه، یکی از کوره‌های آجرپزی را اداره می‌کرد.

 

با رونق خط‌آهن پیربازار_رشت، نواب جاده‌ای مال‌رو بود که صدای سُم اسب‌ها در آن می‌پیچید، اما از سال ۱۳۶۸، ورق برگشت. احداث نخستین ساختمان پزشکان، دگرگونی شتاب‌زده‌ای را کلید زد؛ توسعه‌ای بی‌ضابطه که خانه‌ها را بلعید و منطقه مسکونی را به محور درمانی مملو از ترافیک بدل کرد. استقرار کاربری درمانی در عرصه مسکونی و صدور پروانه‌های ساختمانی خارج از ضوابط، بدون در نظر گرفتن پارکینگ با حجم وسیعی از مراجعین و همچنین نادیده گرفتن ظرفیت سیستم فاضلاب آسایش ساکنان را از میان برد و کوچ اجباری آنان را رقم زد. امروز نواب، که قرار بود نماد توسعه باشد، در حصار خودروها و مشکلات محیط‌زیستی گرفتار است.

 

این گزارش، سند زنده‌ای است از این دوگانگی: موفقیت در متمرکزسازی توسعه خدمات درمانی رشت که به شکست برنامه‌ریزی شهری منجر شده است. داستانی که جاه‌طلبی صنفی را با غفلت زیرساختی مدیریت شهری در معرض دید همگان قرار داده است.

 

با رونق خط‌آهن پیربازار_رشت، نواب جاده‌ای مال‌رو بود که صدای سُم اسب‌ها در آن می‌پیچید، اما از سال ۱۳۶۸، ورق برگشت. احداث نخستین ساختمان پزشکان، دگرگونی شتاب‌زده‌ای را کلید زد؛ توسعه‌ای بی‌ضابطه که خانه‌ها را بلعید و منطقه مسکونی را به محور درمانی مملو از ترافیک بدل کرد

 

بوسار؛ از کوره‌های آجرپزی تا صدای سُم اسب‌ها

محدوده‌ی بوسار، در واپسین سال‌های حکومت قاجار و هم‌زمان با فعالیت بلشویک‌ها، کانون کوره‌های آجرپزی رشت بود. «یپرم‌خان ارمنی»، از انقلابیون و رهبران نظامی دوران مشروطه، از جمله افرادی بود که در این منطقه کوره داشت. وی در دوره حضورش در گیلان، ابتدا در اداره راه‌سازی مشغول به کار شد و سپس در رشت کوره آجرپزی راه انداخت و به آجرپزی مشغول شد. بخش وسیعی از اراضی خیابان نواب کنونی در آن زمان در تصرف‌ کوره‌های آجرپزی قرار داشت.

محله‌ی بوسار، یکی از قدیمی‌ترین نقاط شهری رشت است که از دوره پهلوی اول به شهرت دست یافت. روایت است که رضا شاه پهلوی اول، در یکی از سفر‌های خود به گیلان برخلاف معمول که مسافران از پل عراق وارد رشت می‌شدند، از مسیر شالکوه به پل بوسار و از آنجا وارد شهر رشت شده است؛ سفری که در حدود سال‌های ۱۳۱۶ تا ۱۳۱۷ انجام گرفت.

 

بخش وسیعی از اراضی بوسار و نواحی پیرامونی‌اش در روزگاری نه چندان دور در تملک خاندان «دادور» بود؛ خاندانی سرشناس و از مالکان بزرگ منطقه که اراضی وسیعی در این محدوده و اطراف آن در اختیار داشتند. با اجرای اصلاحات ارضی در دهه‌ی ۴۰ شمسی، خاندان دادور بخش عمده‌ای از زمین‌های خود را از دست دادند و مالکیت اراضی میان کشاورزان و سایر افراد آن دوران جابه‌جا شد.

 

خط‌ آهن محلی پیربازار-رشت نیز از حوالی بوسار عبور می‌کرد. این خط ریلی تا حدود سال ۱۳۰۹ فعال و پس از آن به‌تدریج کنار گذاشته شد. اداره‌ طرق و شوراع نیز در محدوده‌ی بوسار مستقر بود؛ موضوعی که در نقشه‌های همان دوران و پیش‌تر نیز دیده می‌شود.

 

امروزه در محله بوسار، نه از آن باغ‌های قدیمی خبری است، نه کوره‌های آجرپزی، نه خط ریل‌آهن پیربازار و نه اصطبل‌های اسب. تمرکز کاربری‌های درمانی و قطب پزشکی رشت سال‌هاست با کارکردی فرامنطقه‌ای نه تنها از اقصی نقاط استان، بلکه از سایر استان‌های همجوار و خارج از مرزها مراجعین را به خود می‌خواند.

 

امروزه با گذشت کمتر از ۳ دهه، مطب‌های پزشکی مثل قارچ در آن سر برآورده‌‌ و محورِ خدماتیِ گره‌سازِ رشت را ایجاد کرده اند. با وجود کاربری‌های سفرساز و ایجاد گره‌های ترافیکی فلج کننده‌، کیفیت زیست ساکنان در این محور درمانی نزول کرده است.

 

امروزه در محله بوسار، نه از آن باغ‌های قدیمی خبری است، نه کوره‌های آجرپزی، نه خط ریل‌آهن پیربازار و نه اصطبل‌های اسب. تمرکز کاربری‌های درمانی و قطب پزشکی رشت سال‌هاست با کارکردی فرامنطقه‌ای نه‌تنها از اقصی نقاط استان، بلکه از سایر استان‌های همجوار و خارج از مرزها مراجعین را به خود می‌خواند

 

نواب؛ نامی آشنا برای هر جوینده خدمات درمانی

این روزها؛ خیابان نواب در حد فاصل چهارراه گلسار تا محله بوسار و خیابان سعدی، نامی آشنا برای هر جوینده خدمات درمانی است؛ محله‌ای که به کانون پزشکان شهر بدل شده است. «سید محمد‌رسول باقری»، پزشک کهنه‌کاری که از سال ۱۳۶۸ پایش را در این منطقه گذاشت، اولین شاهدی است که این دگرگونی را با چشمان خود دیده و اکنون با نگاهی آمیخته به حسرت، آن روزها را مرور می‌کند.

 

«وقتی سال ۶۸ آمدم اینجا، نواب یک خیابان خاکی بود و درست روبه‌روی مطب ما، اصطبلی برای نگهداری اسب قرار داشت.» این نخستین جمله‌ای است که وی برای توصیف آغازین کار در این منطقه به زبان می‌آورد. در آن دوران، مراکز درمانی شهر در خیابان‌های قدیمی‌تر مانند حاجی‌آباد و مطهری تمرکز داشتند. این پزشک سرشناس با دوراندیشی و همچنین به‌دلیل کمبود و گرانی زمین در بافت مرکزی شهر و چشم‌انداز سبز این محدوده، پتانسیل توسعه مطب خود را در این محدوده از بوسار دید. بوسار به‌دلیل همجواری و نزدیکی با منطقه مرفه‌نشین گلسار از موقعیتی ممتاز برخوردار بود، مکانی که مورد توجه سرمایه‌گذاران این شهر نیز بود.

 

خیابان نواب در آن روزها که دکتر باقری از آن صحبت می‌کند، معبری با چند مغازه آهنگری، تعمیرگاه ماشین و سوپرمارکت بود. و این واحدهای خدماتی، تنها نشانه‌های حیات تجاری خیابان خاکی نواب بوده، که به‌تدریج جای خود را به حجم عظیمی از واحدهای پزشکی و تجاری دادند.

از دپوی زباله تا قطب پزشکی رشت

نخستین جرقه تحول خیابان نواب زمانی زده شد که سازمان زمین شهری، زمین‌های این محدوده را واگذار کرد. محمد رسول باقری و همکارانش، با ساخت اولین مجتمع مسکونی-پزشکی، پایه‌های این قطب جدید را بنا نهادند؛ اما پیش از آن‌ها تنها مجتمع «کیان» در بالای خیابان به عنوان یک ساختمان قدیمی‌تر وجود داشت.

 

«انوش برزگر»، پزشک نام‌آشنا و متخصص قلب درگیلان، در یکی از واحدهای این ساختمان مشغول به طبابت بود. پیش‌تر نیز در دوره‌ی شهرداری شیرخانی، بیژن بهره‌مند نخستین داروخانه را در مقابل خیابان نواب احداث کرد. به گفته بیژن بهره‌مند، صاحب اولین داروخانه شبانه‌روزی محدوده نواب، شیرخانی به شرط ساخت داروخانه زمین را واگذار کرد. طبق توافق صورت‌گرفته، شهردار وقت، واگذاری زمین را بر عهده گرفت و دکتر بهره‌مند مسؤولیت ساخت داروخانه را پذیرفت.

 

این داروخانه به عنوان یکی از نخستین مراکز خدمات دارویی در آن منطقه شناخته شد. بعدها بهره‌مند با همکاری جمعی از پزشکان و داروسازان، در تاسیس انجمن داروسازان نقش فعال داشت. تشکیل این انجمن نقطه‌ عطفی در سامان‌دهی فعالیت‌های دارویی و تقویت ارتباط پزشکان و داروسازان رشت محسوب می‌شود.

 

تفاوت ساخت و ساز سازندگان نسل اول و نسل‌های بعدی در خیابان نواب، امروزه آن محدوده را به یک گره‌ساز خدماتی-درمانی تبدیل کرده است. بحرانی که مدیریت شهری نتوانسته آن‌را مَهار کند و به شکل غده‌ای بدخیم به محورهای همجوار نیز سرایت کرده است

 

اکبر عنایت‌خواه، یکی از ساکنین قدیمی نواب که در این خیابان مشاوراملاک دارد، در گفت‌وگو با خبرنگار مرور از گذشته این منطقه و دگرگونی‌های آن می‌گوید: «تا اواسط دهه ۱۳۶۰، نواب از نظر زیرساخت‌های شهری هنوز توسعه‌یافته نبود. نه انشعاب رسمی آب و برق وجود داشت و نه خیابان‌ها آسفالت بودند.

 

بیشتر محدوده را جنگلی از بوته‌زارها و اراضی بایر تشکیل می‌داد که عبور از آن – حتی در روز – برای اهالی و پزشکان معدود فعال در منطقه با ترس و اضطراب همراه بود.»

 

به گفته او، در آن سال‌ها شهرداری در ابتدای نواب محل دپوی زباله داشت. پس از اجرای «قانون  زمین شهری»، شهرداری اراضی محل دپوی زباله را با بنیاد مستضعفان تهاتر کرد و زمین‌ها پس از قطعه‌بندی، از سوی بنیاد در قالب مزایده واگذار و فروخته شد.

 

قدیمی‌ترین مالک بزرگ زمین در این بخش از نواب، زنده‌یاد یوسف شریفیان بود؛ فردی که بنا به گفته فرزندش، حدود ۱۶ هزار مترمربع زمین در بخش دیگری از این ناحیه در اختیار داشت – زمینی که بخش عمده خیابان نواب امروزی بر آن بنا شده است. او برای واگذاری بخشی از زمین‌ها، برای یکی از پزشکان که قصد داشت در این محدوده زمینی خریداری کند، شرطی ویژه گذاشت: «اگر در این زمین ساختمانی با کاربری درمانی و مطب پزشکان احداث شود، زمین را با قیمت پایین‌تر واگذار خواهم کرد.»

«سید‌ محمد‌رسول باقری»، نخستین پزشکی بود که این شرط را می‌پذیرد و به همراه همسرش دومین ساختمان درمانی نواب را راه‌اندازی کرد؛ سازه‌ای که هنوز با نام ساختمان کیمیا پابرجاست و از نخستین بناهای درمانی شاخص خیابان نواب محسوب می‌شود. خانواده شریفیان نیز از همان سال‌ها تا امروز در ساختمان سپید سکونت داشته‌اند؛ ساختمانی که در سال‌های اخیر به‌طور کامل بازسازی شده است.

 

پس از باقری، «نادر اسماعیل‌پور»، متخصص زنان و زایمان، سومین پزشک مطرحی بود که در محدوده نواب مطب خود را دایر کرد و به توسعه وجهه درمانی منطقه کمک شایانی کرد. در سال‌های تولید سریال تاریخی میرزا کوچک‌خان، گروه سازنده این سریال نیز برای مدتی در همین محدوده مستقر شد – رویدادی که یادآور اهمیت تاریخی و اجتماعی نواب در دهه‌های اخیر است.

 

یکی از عوامل اصلی نابسامانی در ساخت‌وسازهای شهری، عملکرد شهرداری در صدور پروانه‌های ساختمانی است. بسیاری از ساختمان‌ها که پروانه ساختمانی دریافت کرده‌اند، برخلاف ضوابط شهرسازی، فاقد عقب‌نشینی لازم هستند  اینجا شهرداری زمین را سانتی‌متری فروخت و مردم هم سانتی‌متری خریدند؛ بدون فراهم شدن زیرساخت آب، برق، گاز و فاضلاب

 

در سال‌های پیش از ساخت‌وساز گسترده، زمین‌های روبه‌روی خیابان نواب محل اسب‌دوانی بود که بعدها توسط شهرداری تملک و به سازندگان واگذار شد. سازندگان نیز بیشتر این زمین‌ها را به پزشکان فروختند و همین روند، چهره درمانی نواب را تثبیت کرد.

 

با وقوع زلزله خرداد ۱۳۶۹ رودبار و منجیل، موجی از ساخت و ساز در محدوده نواب به راه افتاد. این منطقه به‌تدریج به یکی از قطب‌های معتبر پزشکی شهر تبدیل شد؛ توسعه‌ای که رفته‌رفته هویت نواب را از حاشیه‌ای کم‌امکانات، به محور سلامت و خدمات درمانی بدل ساخت. پس از آن‌ موج ساخت و ساز در این محدوده آغاز شد.

 

سرمایه‌گذاران فرصت را غنیمت شمردند و برج‌های پزشکی و تجاری یکی پس از دیگری سر برآوردند. سوپرمارکت‌، تعمیرگاه،‌ آهنگری و مرکز اسب‌دوانی که نمادهای حیات تجاری اولیه بودند، به‌تدریج جای خود را به انبوهی از واحدهای درمانی دادند.

توسعه‌ای که آسایش شهر را بلعید

اما این رشد سریع، بهایی سنگین برای شهر رشت داشت. سید‌ محمد‌رسول باقری با تاسف می‌گوید: «خیابان را آسفالت کردند، اما ای کاش نمی‌کردند؛ چون زیرساخت‌های لازم را فراهم نکردند. بعد از آن‌ها، ساخت‌وسازها مثل هجوم قوم مغول آغاز شد؛ بدون هیچ ضابطه و برنامه‌ای.»

 

تفاوت ساخت و ساز سازندگان نسل اول و نسل‌های بعدی در خیابان نواب، امروزه آن محدوده را به یک گره‌ساز خدماتی-درمانی تبدیل کرده است. بحرانی که مدیریت شهری نتوانسته آن‌را مَهار کند و به شکل غده‌ای بدخیم به محورهای همجوار نیز سرایت کرده است.

 

او توضیح می‌دهد: «ساختمان ما طبق ضوابط شهرداری پارکینگ دارد، اما اکثر ساختمان‌های جدید حتی یک پارکینگ هم ندارند. پروانه ساخت بدون پارکینگ صادر شده، در حالی که قانونا نباید چنین چیزی ممکن باشد.» فضای سبز و سکوت گذشته این خیابان که زمانی یکی از نقاط جذاب شهر برای تمرکز کاربری درمانی بود، اکنون جای خود را به ترافیک سنگین داده است؛ خیابانی که زمانی خاکی و دوطرفه بود، به ناچار یک‌طرفه شد، با این حال هنوز در ساعات پیک ترافیکی قفل می‌شود.

 

بررسی‌های میدانی نشان می‌دهد: یکی از عوامل اصلی نابسامانی در ساخت‌وسازهای شهری، عملکرد شهرداری در صدور پروانه‌های ساختمانی است. بسیاری از ساختمان‌ها که پروانه ساختمانی دریافت کرده‌اند، برخلاف ضوابط شهرسازی، فاقد عقب‌نشینی لازم هستند.

 

در محدوده خیابان نواب، اکثر اراضی دارای کاربری مسکونی هستند و تاکنون هیچ‌گونه تغییر کاربری رسمی صورت نگرفته است، اما در عمل این ساختمان‌ها به‌طور گسترده برای فعالیت‌های تجاری مورد استفاده قرار می‌گیرند. مالکان، ملک را با مجوز مسکونی خریداری می‌کنند اما پس از ساخت، آن را به کاربری تجاری تبدیل کرده‌اند؛ تغییری که بدون نظارت مؤثر انجام می‌شود

 

برهم‌ ریختن نظم کالبدی و عدالت شهری

به گفته یکی دیگر از ساکنین در محدوده خیابان نواب، اکثر اراضی دارای کاربری مسکونی هستند و تاکنون هیچ‌گونه تغییر کاربری رسمی صورت نگرفته است، اما در عمل این ساختمان‌ها به‌طور گسترده برای فعالیت‌های تجاری مورد استفاده قرار می‌گیرند. مالکان، ملک را با مجوز مسکونی خریداری می‌کنند اما پس از ساخت، آن را به کاربری تجاری تبدیل کرده‌اند؛ تغییری که بدون نظارت مؤثر انجام می‌شود.

 

یکی از افراد ساکن در خیابان نواب که دوست دارد نامش فاش نشود، به خبرنگار مرور می‌گوید: برای یک زمین با کاربری مسکونی، می‌تواند در این نقطه از شهر پروانه ساخت شش‌طبقه تجاری دریافت کند. این وضعیت نشان می‌دهد در شهر، متولی مشخص و مسؤولیت‌پذیری برای ساماندهی امور شهرسازی وجود ندارد. چنین رویه‌هایی نه‌تنها قانون ساخت‌وساز را زیر سؤال می‌برد بلکه نظم کالبدی و عدالت شهری را نیز از بین می‌برد. مشکلی که امروزه گریبان‌گیر این محدوده از شهر رشت شده است.

 

اما مشکل اصلی، از نظر دکتر باقری، فقدان برنامه‌ریزی شهری در مقیاس کلان است. او با مقایسه وضعیت رشت و کشورهای توسعه‌یافته می‌گوید: «در همه جای دنیا ابتدا زمین تملک می‌شود، کاربری مشخص می‌گردد، میزان مراجعین پیش‌بینی می‌شود و بعد اجازه ساخت داده می‌شود.

اما اینجا شهرداری زمین را سانتی‌متری فروخت و مردم هم سانتی‌متری خریدند؛ بدون فراهم شدن زیرساخت آب، برق، گاز و فاضلاب.» این غفلت، در حوزه بهداشت محیط منطقه نمود عینی پیدا کرده است. باقری با لحنی تلخ از وضعیت سیستم فاضلاب (اگو) این منطقه گلایه می‌کند: «چند بار به شهرداری، اداره آب و اداره بهداشت زنگ زدیم که فاضلاب وسط خیابان زده بیرون و مردم با کفش‌هایشان آن را به داخل خانه می‌برند، اما هیچ‌کس پاسخ‌گو نیست.»

با این همه چالش در خیابان نواب، دکتر باقری هنوز امیدش را از دست نداده است. او که شاهد تبدیل محل دفن زباله به محل نگهداری اسب و سپس به قطب پزشکی بوده، معتقد است: «حالا هم اگر هر کس سر جای خودش بنشیند و هر نهاد به وظیفه قانونی خودش عمل کند، شاید هنوز بتوان این خیابان را نجات داد.»

 

روایت محمدرسول باقری، عنایت‌خواه و سایر افراد از خیابان نواب در رشت، صرفا یک خاطره نیست؛ یک سند زنده است از فرایند ناهمگون توسعه در شهر رشت که چگونه یک خیابان خاکی، بدون نظارت لازم، به کلاف پیچیده‌ای از ترافیک، کمبود پارکینگ و معضلات زیرساختی تبدیل شده است. سرنوشت حدفاصل چهارراه گلسار تا بوسار و خیابانی همچون نواب، زنگ خطری برای آینده توسعه سایر محورهای درمانی، تجاری و خدماتی شهر رشت است.

 

 

نویسنده: محمد صالح‌زاده (روزنامه‌نگار حوزه شهری)

منبع: پایگاه خبری و تحلیلی مرور گیلان 

انتشار در تاریخ ۳ دی ۱۴۰۴

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۰۴ ، ۱۶:۱۷
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

زری‌دوست‌ها، نفَس تازه‌ای در عمارت معاونی‌ها دمیدند؛

خاطره‌ای از دل رشت دوباره جان گرفت.

عمارت تاریخی «میرزا علی معاون»، یکی از بناهای ارزشمند شهر رشت، پس از سال‌ها تخریب و بی‌توجهی، با تلاش‌های مجید زری دوست و برادرش در سال ۱۳۹۹ خریداری و در سال ۱۴۰۱ مرمت آن آغاز شد. این عمارت از سال ۱۴۰۲ به بهره‌برداری رسیده و به عنوان فروشگاه صنایع دستی تغییر کاربری یافته است. این بنا که در ابتدای محله پیرسرا واقع است، به دستور مرحوم میرزا علی معاون در سال‌های ۱۲۶۵ تا ۱۲۷۰ هجری شمسی ساخته شده بود و در زمان خود به‌عنوان خانه‌ای باشکوه در شهر شناخته می‌شد.

مجید زری دوست در ابتدا قصد داشت تا این عمارت را به‌عنوان یک پاساژ تجاری بازسازی کند، اما پس از مدتی تصمیم گرفت تا بنا را حفظ کرده و به‌عنوان یک اثر تاریخی مرمت کند. پس از دو سال تلاش و بیش از ۲ میلیارد هزینه، این عمارت تاریخی دوباره احیا شد. زری دوست می‌گوید: «این خانه روحی دارد که باید زنده نگه داشته شود.»

مجید زری‌دوست درباره مرمت عمارت معاونی‌ها و این بنای تاریخی ارزشمند در رشت می‌گوید: «احساس کردم یک روح در این خانه وجود دارد و باید این روح را زنده نگه داریم. تصمیم گرفتیم از ساخت یک پاساژ تجاری صرف‌نظر کنیم و این بنا را مرمت و بازسازی کنیم تا محفوظ بماند.» وی می‌افزاید: «در بازسازی این بنا، بخش‌هایی که تخریب نشده بود را حفظ کردیم و بخش‌های تخریب‌شده را با دقت و به‌طور مشابه به شکل اولیه ساختیم.»

زری دوست معتقد است که مرمت و بازسازی بناهای تاریخی می‌تواند به‌عنوان یک فرصت سرمایه‌گذاری سودآور در نظر گرفته شود. او می‌گوید: «اگر حمایت‌های دولتی و خصوصی در کنار هم قرار بگیرد، این پروژه‌ها می‌توانند منبع درآمد برای جامعه و شهر شوند. همین‌طور باعث جذب گردشگران و معرفی فرهنگ و تاریخ غنی رشت به دنیا خواهند شد.»

او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که در حال حاضر، بسیاری از بناهای تاریخی رشت به‌ویژه در محله‌های قدیمی مانند ساغریسازان، پیرسرا، حوالی بازار در معرض تخریب قرار دارند و در صورت عدم توجه به این مسائل، تنها شاهد ناپدید شدن این میراث‌های تاریخی شهر خواهیم بود.

مجید زری دوست به‌طور صریح به‌ضرورت حمایت‌های دولتی برای حفظ بناهای تاریخی تأکید می‌کند و می‌گوید: «شک نکنید اگر دولت و دستگاه‌های دولتی حمایت کنند، بسیاری از افراد همچون ما وجود دارند که می‌خواهند در حوزه مرمت آثار تاریخی ارزشمند فعالیت کنند و این آثار را از خطر تخریب نجات دهند.»

او پیشنهاد می‌دهد که باید حمایت‌های مالی و وام‌های مناسب برای پروژه‌های مرمتی ارائه شود، اما فرایند این حمایت‌ها باید شفاف و بدون پیچیدگی‌های اداری و رانت باشد. «بایستی سیستم دولتی حفظ میراث فرهنگی را به بخش خصوصی واگذار کند تا بخش خصوصی بتواند با اندک سرمایه‌ای که در اختیار دارد، میراث فرهنگی را حفظ کند.»

مرمت عمارت میرزا علی معاون، نمونه‌ای از تلاش و دلسوزی برای حفظ میراث فرهنگی استان گیلان است. این پروژه نه تنها نشان‌دهنده اهمیت حفاظت از آثار تاریخی است، بلکه یک الگو برای دیگر علاقه‌مندان به حفظ میراث فرهنگی نیز محسوب می‌شود. با حمایت‌های بیشتر از سوی دولت و بخش خصوصی، می‌توان بناهای تاریخی دیگری را نیز از خطر تخریب نجات داد و به نسل‌های آینده منتقل کرد. تنها با هم‌افزایی و همکاری بین نهادهای دولتی و بخش‌های خصوصی است که می‌توان در حفظ این میراث‌های فرهنگی ارزشمند موفق شد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۰۴ ، ۱۷:۱۹
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

رشت؛ ایستاده در فراموشی

در کوچه‌های نم‌دار و باران‌خورده رشت، جایی که هر بار باران، خاطره‌ای از کودکی‌ام را زنده می‌کند، ایستاده‌ام و باد خنک گیلان صورتم را نوازش می‌دهد. یادم می‌آید، بچه که بودم، شاید هفت، هشت‌ساله، با مادربزرگم از این کوچه‌ها می‌گذشتیم. او دستم را محکم گرفته بود و من به سقف‌های شیروانی خانه‌های قدیمی خیره می‌شدم؛

رشت؛ ایستاده در فراموشی

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق، 

محمد صالح‌زاده-پژوهشگر مسائل شهری:  در کوچه‌های نم‌دار و باران‌خورده رشت، جایی که هر بار باران، خاطره‌ای از کودکی‌ام را زنده می‌کند، ایستاده‌ام و باد خنک گیلان صورتم را نوازش می‌دهد. یادم می‌آید، بچه که بودم، شاید هفت، هشت‌ساله، با مادربزرگم از این کوچه‌ها می‌گذشتیم. او دستم را محکم گرفته بود و من به سقف‌های شیروانی خانه‌های قدیمی خیره می‌شدم؛ سقف‌هایی که باران روی‌شان مثل طبل می‌کوبید و موسیقی زندگی می‌ساخت. آن روزها، رشت برایم مثل یک آغوش گرم بود: حیاط‌هایی پر از شمعدانی‌های قرمز و رازقی‌های سفید، درختان انار و پرتقال و بالنگ و بوی چای تازه‌دم که از پنجره‌های چوبی بیرون می‌زد و صدای خنده خانواده‌ها که کوچه را پر می‌کرد. رشت؛ همیشه همین است: شهر ایستاده میان دو آینه؛ یکی گذشته خیس، یکی اکنون بی‌رنگ. به قول اکبر رادی: هنوز توی این کوچه‌های سنگ‌بست بارانی و خیابان‌های مه‌آلود زندگی جریان و جنب و جوش دارد. از دیرباز، رشت به بارانش، غذاهایش، بازارش، زبان گیلکی و خانه‌های قدیمی مشهور بوده است. روح زنده شمال در کوچه‌هایش، در چایخانه‌هایش، در صدای ملودی بارانش و گفت‌وگوی مردمش جاری است. باران رشت هنوز همان است. نرم، آرام، بی‌هیاهو بر سفال‌های سرخ سر می‌خورد، اما دیگر سفالی نمانده که سر بخورد. خیابان‌های شهر پر شده از ساختمان‌های بلند و بی‌روحی که هرکدام شبیه دیگری‌اند؛ بی‌نام و بی‌خاطره. در کوچه‌پس‌کوچه‌های رشت، شهری که باران‌های مداومش انگار خاطرات را زنده نگه می‌دارد، حس نوستالژی مانند مِهی نرم بر فضا سایه افکنده است. رشت، مرکز گیلان، با خانه‌های قدیمی‌اش که سقف‌های شیروانی و حیاط‌های پر از گل داشتند، زمانی نماد حیات زیست مردم این خطه بود. در دهه‌های گذشته، موج مدرنیزاسیون مانند سیلی خروشان بر این شهر بارید. خانه‌های چوبی و آجری که نسل‌های پیشین در آنها بزرگ شده بودند، یکی پس از دیگری زیر چرخ بولدوزرها فروریختند. جای آنها را آپارتمان‌های بلند و بی‌روح گرفتند؛ ساختمان‌هایی که آسمان را می‌شکافند اما ریشه‌ای در خاک ندارند. این تغییرات، بخشی از روند شهری‌‌سازی گسترده در ایران بود؛ جایی که رشد جمعیت و نیاز به مسکن مدرن، میراث معماری را قربانی کرد. بسیاری از این خانه‌ها، که قدمت‌شان به دوران قاجار می‌رسید، حالا فقط در عکس‌های قدیمی یا خاطرات سالخوردگان شهر زنده‌اند. رشت، شهری که در سال‌های اخیر شاهد توسعه سریع شهری و ساخت‌وسازهای گسترده بوده، همچنان نشانه‌هایی از مقاومت در برابر فراموشی حافظه جمعی را حفظ کرده است. این مقاومت نه در شعارهای رسمی یا پروژه‌های بزرگ شهری، بلکه در خانه‌هایی قدیمی دیده می‌شود که از تیغ بولدوزرها جان سالم به در برده‌اند و با تغییر کاربری به کافه، موزه و گالری به حیات خود ادامه می‌دهند. انگار در رشت، خانه‌های قدیمی به همت جوانان شهر بر آن شده‌اند تا در برابر بتون و آهن مقاومت کنند. درحالی‌که برج‌ها و مجتمع‌های مدرن یکی پس از دیگری قد می‌کشند و بافت سنتی شهر را دگرگون می‌کنند، این خانه‌های قدیمی با معماری منحصربه‌فرد گیلانی، زیر سایه درختان و در میان کوچه‌های باران‌خورده محلات قدیمی در بافت مرکزی شهر، به نمادی از پیوند گذشته و حال تبدیل شده‌اند. صاحبان این کافه‌ها با مرمت و حفظ عناصر اصیل مانند ایوان‌های چوبی، درهای کنده‌کاری‌شده و حیاط‌های کوچک، تلاش کرده‌اند تا این بناها را از نابودی نجات دهند و درعین‌حال، فضایی برای دیدار و گفت‌وگوی شهروندان فراهم کنند. این کافه‌ها فقط محل نوشیدن چای و قهوه نیستند. آنها مقاومت نرم شهری هستند؛ نه علیه توسعه، بلکه علیه فراموشی. رشت امروز بین دو خواسته ایستاده است: پیشرفت اقتصادی و حفظ هویت فرهنگی. این کافه‌ها نه‌تنها مکانی برای نوشیدن چای و قهوه هستند، بلکه به نوعی موزه‌های زنده‌ای به شمار می‌روند که بازدیدکنندگان را با خاطرات جمعی شهر آشتی می‌دهند. در رشت که باران مدامش بخشی از هویت آن است، این خانه‌های بازسازی‌شده میان بتون و آسفالت، یادآوری می‌کنند که توسعه لزوما به معنای محو کامل گذشته نیست. رشت هنوز کاملا تسلیم فراموشی نشده؛ خانه‌های قدیمی‌اش، با تبدیل‌شدن به کافه و گالری، راهی برای ادامه حیات یافته‌اند و نشان می‌دهند که می‌توان میان مدرنیته و میراث، تعادلی انسانی برقرار کرد. رشت امروز، میان توسعه و فراموشی ایستاده و این خانه‌ها، این کافه‌ها، این آدم‌ها، شاهدان خاموش این ایستادن‌اند. گاهی شهر، بیشتر از آنچه می‌بینیم، حرف برای گفتن دارد. شهرها هم حافظه دارند.

 

نویسنده: محمد صالح‌زاده (پژوهشگر مسایل شهری) 

منبع: روزنامه شرق / شماره 5285 / شنبه 29 آذر 1404 

https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-100/1076086-%D8%B1%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4%DB%8C

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۰۴ ، ۱۱:۲۳
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

روایتی از خانه‌های فروخته شده رشت؛

شهرِ بی حیات

در سه‌دهه‌ی گذشته، رشت آرام‌آرام پوست انداخته است؛ عطش بی‌پایان برای پیشرفت، خانه‌ها را یکی یکی بلعید. بولدوزرها آمدند و ویرانه ساختند. خیابان‌هایی که زمانی نفس خانه‌های حیاط‌دار را در خود داشتند، حالا زیر سایه‌ی مکعب‌های بتنی خفه شده‌اند.

 

 بساز و بفروش‌ها مثل موجی بی‌رحم از شمال تا جنوب شهر پیش رفته‌اند، خانه‌های کلنگیِ فروتن یکی‌یکی فرو ریخته‌اند و جای‌شان را به آپارتمان‌هایی داده‌اند که در آن بوی خاک و صدای گنجشکِ حیاط دیگر شنیده نمی‌شود. انگار شهر، در رقابت با زمان و فضا، خودش را از خاطرات پاک کرده و به سازه‌‌‌هایی بی‌روح بدل شده است.

 

خانه‌های بزرگ با حیاط‌های پر از گلدان‌های شمعدانی، رازقی و محبوبه شب که هر کدام فصلی از طبیعت را نشان می‌داد، سقف‌های شیروانی که زیر باران آواز می‌خواندند، و درهای چوبی رنگی که به روی همسایه‌ها باز بود. آن خانه‌ها، با پنجره‌های اُرسی و دیوارهای آجری و درختان نارنج، پرتغال و اَنبه، دیوانه انجیر، انار و … روح رشت بودند. جایی که مادربزرگ‌ها در ایوان می‌نشستند و چای می‌خوردند، و بچه‌ها در کوچه‌ها بازی می‌کردند.

 

اما زمان مثل باران‌های سیل‌آسای رشت، همه چیز را شُست و برد. در دهه‌های گذشته، با موج مدرنیزاسیون و ساخت‌وسازهای بی‌رویه، بسیاری از آن خانه‌های قدیمی تخریب شدند. جای‌شان را آپارتمان‌های بلند و بی‌روح گرفت؛ برج‌های بتنی که آسمان اَبری رشت را بیشتر تیره می‌کند. محله‌هایی مثل ساغری‌سازان، چله‌خانه، خمیران زاهدان، خمیران چهلتن، صندوق عدالت، چمارسرا و … که روزی پُر از خانه‌های ویلایی با باغچه‌های کوچک بودند، حالا پُر از بلوک‌های مدرن شده‌اند. این تغییرات، بخشی از رشد شهر است، اما هویت قدیمی رشت را کم‌رنگ کرده؛ گویی صفحه‌ای از تاریخ شهر پاک شده است.

 

در این دگرگونی شتاب‌زده، رشت از شهری شاعرانه به مجموعه‌ای از برج‌ها و آپارتمان‌های هم‌شکل بدل شد؛ انگار شهر را بلعیده‌اند تا در ازای سودی زودگذر، روحش را بسازند و بفروشند. خانه‌های کلنگی رفتند، و به جایش دیوارهایی قد علم کردند که دیگر چیزی از خاطره و هویت در خود ندارند. میان این خیابان‌های تازه‌ساز، هنوز گاهی بوی گذشته از لابه‌لای یک درِ زنگ‌زده یا پنجره‌ی چوبی باقی‌مانده به مشام می‌رسد – و یادآور روزهایی‌ست که خانه‌ها فقط جای زندگی نبودند، بلکه خودِ زندگی بودند.

 

با این‌حال، در میان این ویرانه‌های مدرن، جزیره‌هایی از گذشته باقی مانده‌اند. بناهای قدیمی که از تیغ تخریب جان سالم به در برده‌، و حالا به پناهگاهی برای نسل جدید تبدیل شده‌اند، نسلی که حتی تجربه زیست در آن خانه‌ها را نداشته، در کوچه‌‌های شهر با توپ پلاستیکی بازی نکرده، و در شهر خاطرات جمعی نساخته است.

 

این گزارش، روایتی از تضاد نسل‌ها در رشت است؛ نسلی که فروخت، نسلی که خانه را ساخت و نسلی که حالا در کافه‌های همان خانه‌ها چای می‌نوشد و حسرت می‌خورد. برای نوشتن این گزارش، نه به دنبال آمار رفتم و نه سراغ طرح‌های جامع شهری. آمده‌ام گوش بدهم؛ به شهر، به آدم‌ها، به ساختمان‌هایی که هنوز ایستاده‌اند و وانمود می‌کنند که چیزی نشده است.

 

باران آرام می‌بارد؛ از آن باران‌هایی که در رشت نه خبر است و نه حادثه، فقط ادامه‌ی زندگی است. رشت هنوز می‌بارد، اما دیگر سقف سفالی نیست که صدایش رویش بپیچد. خانه‌هایی که روزی حوض‌داشتند و بوی خاک نم‌خورده‌شان با صدای شرشر آب می‌پیچید،حالا جایشان را ساختمان‌هایی گرفته‌اند بی‌نام و بی‌خاطره.

 

در دگرگونی شتاب‌زده، رشت از شهری شاعرانه به مجموعه‌ای از برج‌ها و آپارتمان‌های هم‌شکل بدل شد؛ انگار شهر را بلعیده‌اند تا در ازای سودی زودگذر، روحش را بسازند و بفروشند. خانه‌های کلنگی رفتند، و به جایش دیوارهایی قد علم کردند که دیگر چیزی از خاطره و هویت در خود ندارند

 

من، متولد دهه‌ای هستم که هم سقف شیروانی را دیده و هم آسانسور شیشه‌ای را. همیشه میان این دو زمان معلق مانده‌ام. کودکی‌ام در خانه‌ای گذشت که وقتی باران می‌بارید، صدا داشت. نه صدای مزاحم؛ صدای زندگی. اما امروز، در آپارتمانی زندگی می‌کنم که باران فقط از پشت پنجره دیده می‌شود، بی‌صدا، بی‌حافظه. من زیر سقف شیروانیِ کافه‌ قدیمی اَرکاک ایستاده‌ام و به این فکر می‌کنم که اگر باران یک زبان داشت، حتما لهجه‌اش گیلکی بود و پر از مکث و خاطره.

 

پدربزرگ همیشه می‌گفت: «معماری فقط چهار تا دیوار و درب و پنجره نیست؛ تربیتِ آدم است.» او باور داشت سقف‌های شیروانی، آدم را فروتن می‌کنند. می‌گفت وقتی باران را بالای سرت می‌شنوی، یادت می‌ماند که طبیعت از تو بزرگ‌تر است. حالا سال‌هاست رفته، اما هر بار که باران روی چوب می‌کوبد، صدایش را واضح‌تر از هر عکس قدیمی می‌شنوم.

 

رشت، آفخرا، ساعت ۹ صبح

حاج‌کریم، هفتاد و چند سال دارد، پیرمردی که هنوز دل از محله‌ی قدیمی‌اش نبریده، کنار درِ چوبی رنگ‌پریده‌ی خانه‌اش ایستاده و به آسمان نگاه می‌کند و می‌گوید: «باران، هُو بارانه، اَمن عوضَ بوستیم»

 

او با نگاهی غمگین به جدال همسایه‌های روبه‌رویی خیره شده است؛ آن‌ها سر جای پارک به هم پرخاش می‌کنند. او زیر لب می‌گوید:«می‌بینی؟ این شده بساط هر روزه‌ی ما. از وقتی پای این بسازوبفروش‌ها به محله باز شد، هی خراب کردند و هی ساختند. دعواهایشان هم ماند برای ما.»

 

آن ساختمان پنج‌طبقه، خانه‌ی خانواده‌ی کیانی بود؛ از خیرین نامی استان. به فاصله‌ی کوتاهی پس از فوت پدر و مادر، فرزندان که هر کدام در گوشه‌ای از جهان پراکنده‌اند؛ یکی تهران، یکی اتریش و دیگری سوییس. خانه را با همه‌ی وسایلش فروختند. هیچ‌کس نمی‌دانست که هر آجری از این خانه صدا داشت، بچه‌جان… صدای زندگی، صدای خنده‌ی همسایه‌ها. حالا شده زمینی مرغوب برای ساخت‌وساز؛ نه صدا دارد، نه جان.

 

پسرش، ناصر که معاون نوسازی شهرداری یکی از شهرهای گیلان است از راه می‌رسد. انگار حرف‌های همیشگی پدر را شنیده، لبخند تلخی می‌زند و می‌گوید: «باباجان، دنیا عوض شده. آن خانه‌های قدیمی خرج داشتند؛ آن‌ها که هیچ‌کدام اینجا نبودند، دیوارشان ترک می‌خورد، سقف‌شان می‌چکید… باید می‌فروختندش.»

 

حاج‌کریم آهی عمیق می‌کشد: «فروختند و ساختند، اما روی خاکِ خاطره‌ها.» «این معماری، ریشه‌ ماست. خانه اگر ریشه نداشته باشد، آدم هم ندارد.» ناصر می‌گوید: «شهر نمی‌تواند موزه‌خانه‌های قدیمی باشد، جمعیت بالا رفته، زمین محدود است، اقتصاد هم شوخی ندارد.»

 

از رادیوی اَخته‌فروشی مژده آهنگ دعایی پخش می‌شود: «بیا مَره یاری بِدن، می دیلَه دیلداری بِدن؛ که زندیگی همش غَمه، ای دونیا غم می همدمه»

 

با موج مدرنیزاسیون و ساخت‌وسازهای بی‌رویه، بسیاری از آن خانه‌های قدیمی تخریب شدند. جای‌شان را آپارتمان‌های بلند و بی‌روح گرفت؛ برج‌های بتنی که آسمان اَبری رشت را بیشتر تیره می‌کند. محله‌هایی مثل ساغری‌سازان، چله‌خانه، خمیران زاهدان، خمیران چهلتن، صندوق عدالت، چمارسرا و … که روزی پُر از خانه‌های ویلایی با باغچه‌های کوچک بودند، حالا پُر از بلوک‌های مدرن شده‌اند

 

رشت، گذر خواهرامام، ساعت ۱۲ ظهر

احمد، صاحب یک آنتیک‌فروشی کوچک در گذر قدیمی شهر است؛ از همان مغازه‌هایی که بیش از آن‌که یادآور کسب‌وکار باشند، حال‌و‌هوای موزه دارند. وارد مغازه که می‌شوی، گویی قدم به تونل زمان گذاشته‌ای؛ جایی که هر شیء، داستانی از روزگاران دور در دل دارد.

 

ویترین جلوی دکان، با نظم و ذوقی تحسین‌برانگیز چیده شده است. فرقی ندارد رهگذر کیست یا از کجا آمده و یا به کجا می‌رود، هریک بی‌اختیار چند لحظه‌ای مقابل ویترین می‌ایستند و با شوق به اشیای قدیمی خیره می‌شوند – قفل و درکوب برنجی، چِفت‌های زنگ‌خورده، روزنامه و مجلات زردشده از دهه‌های گذشته، سکه‌های قاجاری، پنجره‌های چوبی، کتیبه‌های سردر، تلویزیون و رادیو لامپی ناسیونال، چراغ سوتکا، ظروف قدیمی، و حتی دوربین پولاروید‌هایی که زمانی مد روز بودند.

 

با احمد که هم‌صحبت می‌شوی، حس می‌کنی یکی از آخرین بازماندگان نسل سخت‌جان دهه‌‌شصتی‌ها روبه‌رویت نشسته است، قهرمان‌هایی که هنوز به پایداری و معنای زندگی باور دارند. بالای دیوار پیشخوان، تابلویی نصب کرده که رویش با خطی خوش نوشته‌اند: «ما را به سخت‌جانیِ خود این گمان نبود.»

 

احمد جامعه‌شناسی خوانده و وقتی حرف از تغییر چهره‌ی شهر می‌شود، با طعمی از دلتنگی می‌گوید: «اینا که آپارتمان می‌سازند، فکر می‌کنند شهر یعنی متر مربع؛ ما اما فکر می‌کردیم شهر یعنی آدم.»

 

 

او اشاره می‌کند به سقف‌های شیروانی و خانه‌های قدیمی که یکی‌یکی جایشان را به نماهای سنگی و رومی بی‌ریخت داده‌اند. برای احمد، این آنتیک‌فروشی تنها شغلی برای گذران زندگی نیست؛ مأمنی است برای حفظ خاطره‌ی جمعی، تلاشی برای آشتی دادن نسل امروز با گذشته، جایی که در آن، تاریخ هنوز نفس می‌کشد.

 

احمد از آدم‌هایی می‌گوید که هر روز سری به دُکانش در گذر خواهر امام می‌زنند؛ رهگذرانِ کنجکاوی که مقابل ویترین می‌ایستند و با نگاهی طولانی، در اشیا خیره می‌مانند. با لبخند می‌گوید: «اینجا همه جور آدم میاد، از پیر و جوان گرفته تا بچه‌های دهه هشتادی… نسل زد!» او مکثی می‌کند و ادامه می‌دهد: «من گذشته رو مومیایی نکردم، گذاشتمش پشت ویترین تا نفس بکشه.»

 

از نگاه احمد، رشت امروز شهری است سرشار از تضاد؛ شهری که توسعه به آن رسیده، اما با شتابی ویرانگر. می‌گوید: «توسعه اومده، اما انگار یادش رفته از خودش بپرسه چی رو داره از بین می‌بره.»

 

باورکردنی نیست، اما بچه‌های دهه هشتادی که پا به مغازه‌اش می‌گذارند، بیشتر از همه محو تماشای آن اشیای قدیمی می‌شوند. می‌ایستند، نگاه می‌کنند، سؤال می‌پرسند: «این چیه؟ برای چه زمانیِ؟» احمد می‌خندد و می‌گوید: «انگار دنبال یه چیز گمشده‌ان. توی این اشیای قدیمی، دنبال خودِ گم‌شده‌شون می‌گردن.»

 

باران همچنان روی رشت می‌بارد و من فکر می‌کنم شاید این باران، پلی باشد. پلی که نسل‌ها را به هم وصل کند. در سال‌های پس از دهه‌ی هفتاد، بساز و بفروش‌ها با نقشه‌های تازه به رشت آمدند. خانه‌ها یکی‌یکی فروخته شد. حیاط‌ها، حوض‌ها، درخت‌های نارنج، انار و انجیر و…. حتی نرده‌های چوبی، همه رفتند

 

رشت، کافه‌ها، ساعت ۱۷ عصر

رشت، شهری است که باران در آن فقط خیابان‌ها را خیس نمی‌کند؛ حافظه را هم بیدار می‌کند. میان برج‌هایی که بی‌وقفه بالا می‌روند و خانه‌هایی که آرام‌آرام از نقشه شهر حذف می‌شوند، هنوز فضاهایی باقی مانده‌اند که گذشته را نه به شکل موزه، بلکه در قالب زندگی روزمره حفظ کرده‌اند.

 

درمیان این ویرانی، هنوز چراغ‌هایی روشن است. جوانان رشتی این روزها، آن‌هایی که در آپارتمان‌های بی‌روح بزرگ شده‌اند و با گوشی‌های هوشمند زندگی می‌کنند، به پناهگاه‌هایی پناه می‌برند که بوی گذشته می‌دهد. کافه‌هایی در دل خانه‌های قدیمی، که انگار زمان در آن‌ها متوقف شده. تصور کنید: وارد کافه ترنج می‌شوید در ساغریسازان، کافه چرخ در دانشسرا، کافه ارکاک در گذر حاج نایب رضا، کافه موزه در خیابان معلم، کافه حاج‌آقا بزرگ در بازار، تلفن‌خانه در بازار رضا، زیباسرا و …..

این روند بخشی از جنبش بزرگ‌تر در ایران است، جایی که خانه‌های تاریخی در حال بازسازی به کافه‌ها و فضاهای فرهنگی هستند تا تاریخ را زنده نگه دارند.

 

 

درِ چوبی «کافه قدیم» را که باز می‌کنی، بوی چای و آجر نم‌خورده می‌آید. «میلاد» صاحب کافه است؛ مردی سی‌وچندساله که می‌گوید این خانه بیش از صد سال عمر دارد. می‌گوید: «اگر کافه نمی‌شد، خرابش می‌کردند. من فقط قهوه نمی‌فروشم، زمان می‌فروشم.» در لحنش نه شعار هست، نه ادعا. فقط واقعیتی ساده: برخی از خانه‌های تاریخی رشت، برای زنده ماندن، ناچار شده‌اند تغییر شغل بدهند.

 

افشین، صاحب یکی دیگر از این کافه‌ها می‌گوید: «اگر این خانه را رها می‌کردیم، یا خراب می‌شد یا تبدیل به انبار. ما فقط بهش زندگی دادیم.» «دیوارها ترک دارند، کاشی‌ها کامل نیستند، اما زنده‌اند. اینجا نه موزه است و نه کافه‌ی لوکس. چیزی بین این دو؛ جایی که گذشته اجازه داده نفس بکشد.»

 

مرضیه، صاحب یکی دیگر از این کافه‌های در رشت می‌گوید: این کافه‌ها فقط محل نوشیدن چای و قهوه نیستند. آن‌ها مقاومت نرم شهری هستند؛ نه علیه توسعه، بلکه علیه فراموشی. رشت امروز بین دو خواسته ایستاده است: پیشرفت اقتصادی و حفظ هویت فرهنگی. شاید پاسخ، نه در حذف یکی، بلکه در گفت‌وگوی این دو باشد؛ گفت‌وگویی که در خانه‌های قدیمیِ رشت زنده‌شده، هر روز حتی زیر باران پاییز یا گرمای شرجی تابستان، آرام و بی‌سروصدا در جریان است.

 

کنار پنجره بالایی کافه ارکاک «سارا» به همراه دوستانش نشسته‌اند؛ دانشجویان ترم چهار معماری هستند. گوشی موبایلشان روی میز است، اما نگاهش به سقف چوبی دوخته شده. سارا می‌گوید: «ما این چیزها رو از نو کشف می‌کنیم، برای قدیمی‌ها خاطره‌ست و برای ما تجربه‌ جدیده.» نگار با ناراحتی می‌گوید:«می‌دونی؟ بابام و عموهام همچین خونه‌‌ای رو خراب کردند… و می‌گفتن فرسوده‌اس.

 

حالا من عاشق همین فضام، همین دیوار ترک‌خورده، همین پنجره‌ی ساده.» دوستش لبخند می‌زند: «عجیبه نه؟ پدر و مادرهامون فروختن، ما با حسرتش چای می‌خوریم.» نگار: «دلم برای خونه‌ای تنگ می‌شه که هیچ‌وقت ندیدم.» نسلی که متهم است به بی‌هویتی، حالا در جست‌وجوی ریشه است؛ شاید چون بیش از حد روی بتن بزرگ شده است.

 

صاحب کافه‌‌ای می‌گوید: «مردم دنبال خلوتند، دنبال خاطره، دنبال چیزی که از پدر و مادرشون جا مانده. کافه یعنی خانه‌ی دوم… جایی برای مرهم اون از دست دادن.» «باورتون میشه من در این کافه مشتری دارم، که هر ماه میاد و روی آن میز زیر درخت انار می‌شینه تا رفع دلتنگی کنه. می‌گه سال ۷۷ وقتی مادرش فوت شد، خواهر و برادرا خانه پدری‌شان را فروختند»

 

رشت امروز، شهری است در کشمکش میان گذشته و آینده – جایی که آپارتمان‌ها آسمان را فتح کرده‌اند، اما کافه‌های قدیمی، قلب‌ها را. شاید این حس نوستالژی، پلی باشد میان نسل‌ها: یادآوری این‌که حتی در میان بتن و فولاد، روح گذشته هنوز نفس می‌کشد

 

باران همچنان روی رشت می‌بارد و من فکر می‌کنم شاید این باران، پلی باشد. پلی که نسل‌ها را به هم وصل کند. در سال‌های پس از دهه‌ی هفتاد، بساز و بفروش‌ها با نقشه‌های تازه به رشت آمدند. خانه‌ها یکی‌یکی فروخته شد. حیاط‌ها، حوض‌ها، درخت‌های نارنج، انار و انجیر و…. حتی نرده‌های چوبی، همه رفتند. و حال پدران و مادرانی که خانه‌های پدری و مادری‌شان را فروخته‌اند، اما امروز می‌بینند فرزندانشان ساعت‌ها در همان خانه‌ها قهوه و چای می‌نوشند، و از همان در و پنجره‌ای حرف می‌زنند که خودشان روزی برای فروشش قیمت گذاشته‌ بودند.

 

این‌جا رشتِ رادی است؛ جایی میان رویا و زخم، میان گذشته و اکنون. سقفِ شیروانی‌ها سال‌هاست خم شده‌اند از باران‌های بی‌وقفه.

 

با این‌حال، در میان این ویرانه‌های مدرن، جزیره‌هایی از گذشته باقی مانده‌اند. آنتیک‌فروشی و بناهای قدیمی که از تیغ تخریب جان سالم به در برده‌اند، و حالا به پناهگاهی برای نسل جدید تبدیل شده‌اند. تناقضِ عجیبی است. فرزندان همان وراثی که روزی روح خانه‌ها را فروختند، امروز ساعت‌ها در همین خانه‌ها چای می‌نوشند، موسیقی گوش می‌دهند، و زیر لب می‌گویند: «کاش هنوز خانه‌ مادربزرگ بود…» «کاش هنوز رادیوی لامپی پدربزرگ روشن بود».

 

عجیب‌تر آن‌که حتی نسلی که در آن خانه‌های شیروانی‌دار خاطره نساخته‌اند و از کودکی با گوشی‌های هوشمند و شبکه‌های اجتماعی بزرگ شده، در این فضاها به دنبال چیزی گمشده می‌گردند: ارتباط با ریشه‌ها. آن‌ها دور میزهای چوبی می‌نشینند، چای گیلانی می‌نوشند و در میان دیوارهای کهنه، حس تعلقی را تجربه می‌کنند که در آپارتمان‌های مدرن‌شان نیست.

 

این نوستالژی تلخ و شیرین است. شیرین، چون می‌بینم جوانانی که در بتن بزرگ شده‌اند، حالا در این فضاها نفس می‌کشند و حس تعلق پیدا می‌کنند. تلخ، چون می‌دانم بسیاری از خانه‌ها برای همیشه رفته‌اند. رشت امروز، در کشمکش است: از یک سو، پیشرفت اقتصادی که آپارتمان‌ساز‌ها می‌آورند؛ از سوی دیگر، روح فرهنگی که در کافه‌های قدیمی زنده می‌ماند. این تضاد، یک پل حیاتی است؛ پلی که نسل جدید را به روح اصیل شهر پیوند می‌دهد، یادآوری می‌کند که زیر پوسته‌ی مدرنیته، ضربانِ گذشته هنوز قوی است.

 

خوشبختانه، رشت هنوز به‌کلی تسلیم تیغ فراموشی نشده است. خانه‌های قدیمی، با معجزه‌ای از دگرگونی، شکلی جدید از حیات یافته‌اند؛ آن‌ها از دل گورِ تخریب برخاسته‌اند و اکنون با نام «کافه»، «موزه»، «گالری» و …. راهی برای تداوم خویش یافته‌اند. این امر نشان می‌دهد که میان شتابِ توسعه و حرمت میراث، می‌توان تعادلی انسانی و هنرمندانه برقرار کرد.

 

در شهری که توسعه، بی‌وقفه قد می‌کشد و حافظه، آرام‌آرام عقب می‌نشیند، هنوز می‌توان نشانه‌هایی از مقاومت دید؛ نه در شعارها و طرح‌های کلان‌شهری، بلکه در خانه‌های قدیمی‌ای که از تخریب گریخته‌اند و امروز به زندگی ادامه‌ می‌دهند. رشت امروز، شهری است در کشمکش میان گذشته و آینده، جایی که آپارتمان‌ها آسمان را فتح کرده‌اند، اما کافه‌های قدیمی، قلب‌ها را. شاید این حس نوستالژی، پلی باشد میان نسل‌ها: یادآوری این‌که حتی در میان بتن و فولاد، روح گذشته هنوز نفس می‌کشد. رشت؛ شهری که میان باران، بتن و خاطره ایستاده، و با هر فنجان چای سرو شده در ایوان‌های قدیمی‌اش، فریاد می‌زند که تسلیم فراموشی نشده است.

 

نویسنده: محمد صالح‌زاده (روزنامه نگار) 

منبع: پایگاه خبری و تحلیلی مرور گیلان 

انتشار در تاریخ 29 آذر 1404 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۰۴ ، ۱۱:۱۹
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

در ارتفاع 40 متری از بحران‌ها؛ ‌

رشت هم‌چنان نفس می‌کشد!

رشت، صبح‌ها قفل می‌شود؛ نه با زنجیر، با رودخانه‌ای آهنین از خودروها که هر کدام سرنشین‌شان را به بهانه‌ی «عجله دارم» جلوتر می‌رانند. رشت نفس می‌کشد؛ نفس‌‌های سنگین، پر از دود اگزوز و بوق و بوی بنزین سوخته. صبح با ترافیک آغاز می‌شود، عصر با ترافیک تمام می‌شود. برج‌ها قد می‌کشند، حیاط‌‌های خانه‌ پنج‌طبقه می‌شوند، کمربندی نیمه‌کاره می‌ماند و شهر هم‌چنان زیر بارانِ بحران‌ها جان می‌دهد.

 

شهری که همه از دردش می‌نالند، اما انگار هیچ‌کس واقعا نمی‌‌خواهد درمانش کند. رشت زیر پای‌شان نفس می‌کشد؛ نفس‌‌های خفه پر از دود و حسرت. شهری که هر صبح با بوق بیدار می‌شود، هر عصر تا غروب با چراغ‌ ترمز‌های قرمز به خواب می‌رود و هیچ‌کس، واقعا هیچ‌کس، دلش نمی‌‌خواهد این کابوس تمام شود. انگار همه، یک جور‌‌هایی، عاشق همین دردِ مشترک شده‌ایم.

 

رشت نفس می‌کشد؛ نفس‌‌های خفه، آلوده و گران‌قیمت. در شهری که هر سال به خودرو‌هایش اضافه می‌کنند، معابر خودرویی متراکم آن دو طبقه می‌شوند؛ اما هیچ‌گاه نفسی تازه به زیرساخت‌‌هایش نمی‌‌دَمند. از ساغریسازان تا برج‌‌های پنتهوس‌دار بالای آسمان رشت؛ شهر دو پاره می‌شود: پایین، یلدا در آخرین حیاط شمعدانی‌دار به حوض فیروزه‌ای خیره می‌ماند و بوی بنزین سوخته را جای عطر برگ نارنج استشمام می‌کند؛ بالا، در پنتهوس با ارتفاع چهل‌متری از زمین، همان ترافیک را «بحرانِ انتخاباتی» می‌نامند.

 

ترافیک رشت، ساعت ۷:۴۵ صبح
باران ریز می‌بارد، همان باران همیشگی که هیچ‌کس در رشت چتر باز نمی‌‌کند. «پرویز» کنار پراید فرتوت ۸۹ زردرنگش ایستاده و سیگارش را روشن می‌کند. تاکسی خطی سعدی به گلسار است، پشت‌سرش صف تاکسی‌‌های زرد مثل همیشه منتظر نوبت. «یعقوب جان، یه هُل بده!» یعقوب غُرغُرکنان اومد، دوتایی ماشین رو هل دادن. «خلاصه رنگ بارونم دیدیم!» رادیو آهنگ قدیمی پخش می‌کند: «این شهر داره منو می‌کشه…»

 

شهر نفس می‌کشد؛ نفس‌هایی سنگین، پر از دود و گرد و غبار. صبح‌ها دوباره پُر می‌شود، عصر اما خالی نمی‌شود. رودخانه آهنی جریان دارد، برج‌ها بلندتر می‌شوند، حوض‌های فیروزه‌ای خشک می‌شوند و شمعدونی‌ها پژمرده. رشت هم‌چنان نفس می‌کشد؛ نفس‌هایی که معلوم نیست کی تمام می‌شود؟!

 

دو متر جلوتر، «خانم شریفی» خانمی‌ با مانتویی سرمه‌ای رنگ بیرون ایستگاه تاکسی ایستاده. پرویز با صدای بلند می‌گوید: خانم معلم! بفرما بشین، الان پُر میشه و حرکت می‌کنم. خانم شریفی حتی سرش را از صفحه گوشی‌اش بلند نکرد. یه ۲۰۶ سفید با پلاکی غیربومی ترمز کرد جلوش، در عقب باز شد، سوار شد و رفت. پرویز تا سه‌راه نگاهش به دود اگزوز ۲۰۶ بود. پرویز با صدایی بلندتر: «گلسار-گلسار، یک‌ نفر-یک‌ نفر» « اسنپ اَمی بازارا کسادَ کود! » «مسافرانَم اسنپ کار کونیدی».

 

وانت‌های بلوار رودباری، درست جلوی مدرسه ابتدایی، ترافیک گره خورده بود؛ انگار یکی طناب کشیده بود وسط شهر و شهرداری هر بار با بالابردن سطح معبر می‌خواست این گره را باز کند، اما موفق نمی‌‌شد. «آقا رمضان»، بوق طولانی می‌زند، فحش می‌دهد، دوباره بوق. هیچ‌کس راه نمی‌‌دهد. همه یا عجله دارند یا هیچ‌کس جایی نمی‌‌رود.

 

پدر و مادرها می‌خواستن دقیقا جلویِ درِ مدرسه بچه‌هاشون رو پیاده کنن. «آقا رمضان» با وانت نیسان آبی رنگش که باربری می‌کند، زیر لب می‌گوید: عجب گیری کردیم. «امیر رضا» ۱۹ ساله با موتور هوندا ۱۲۵ قرمز که در پیک‌موتوری رازی کار می‌کند، بین ماشین‌ها مارپیچ می‌زند. کلاه ایمنی ندارد. مادرش تا دم در دنبالش دویده بود که «آروم برو»، اما ترافیک آن‌قدر کلافه‌اش کرده که حالا با سرعت در فاصله‌ای ۲۰ سانتی بین ماشین‌ها ویراژ می‌دهد تا از این مخمصه خلاص شود. یک لحظه ترمز کرد کنار نیسان و می‌گوید: «عمو جان، یه ذره برو جلو دیگه!» آقا رمضان فقط سرش را تکان می‌دهد. خودش هم گیر کرده بود.

 

«پرویز» پشت چراغ قرمز چهار راه گلسار به سعدی پدال ترمز را فشرد. نگاهش به برج هشت‌طبقه پزشکان صد متر جلوتر افتاد. جلوی ساختمان، آمبولانس دوبل پارک کرده بود، مریض روی برانکارد رو بیرون می‌کشیدن. پرویز به مسافر کنارش گفت: «هشت طبقه زدن، یه دونه جای پارک ندارن! آمبولانس مریض رو تو خیابون پیاده می‌کنه!». چراغ سبز شد. خانمی‌ مسن از صندلی عقب گفت: «پسرم در ایتالیا معماری می‌خونه. می‌گه اگه پارکینگ نداشته باشه ساختمان، پایان‌کار نمی‌‌دن. این‌جا؟ همه دکترای معروف شهر اونجان، داروخانه، آزمایشگاه، همه چی…

 

ولی پارکینگ کو؟ مگه کم پول درمی‌آرن؟» پرویز چیزی نگفت. فقط نگاهش رو از برج پزشکان گرفت و به ساختمان شهرداری ابتدای تختی دوخت؛ همون ساختمانی که هر روز از کنارش رد می‌شه و هیچ‌کس انگار چیزی نمی‌‌بینه.
عصر-کافه نوستالژی در محله ساغریسازان.

 

یلدا هنوز غرق در خاطره بود که صدای خنده‌ی آشنا از پشت سرش بلند شد. چرخید و دید سارا و نگار و لیلا با کیف‌‌های سنگین کنکوری‌شان از در چوبی کافه وارد شدند. چرا این‌قدر دیر اومدید؟ سارا درحالی که کاپشنش را درمی‌آورد گفت و خودش روی صندلی روبه‌روی یلدا نشست. «نیم ساعت تو ترافیک گیر کرده بودم. این اتوبوس‌‌های رشت دیگه دارن منو دیوونه می‌کنن.» لیلا که همیشه آرام‌تر بود، آهسته نشست و به حوض فیروزه‌ای نگاه کرد. «من دیگه عادت کردم پیاده بیام. ولی خب… پاهام دیگه داره اعتراض می‌کنه»

 

یلدا لبخند زد و فنجان چای دارچینی‌اش را جلوتر کشید. «منم امروز پیاده اومدم. از پیاده‌راه شهرداری تا این‌جا. فقط چون دلم می‌خواست یه کم تنها باشم و فکر کنم.» سارا ابرو بالا ‌انداخت: «فکر کنی به چی؟ به اینکه چرا ما تو رشت هنرستان دخترانه درست‌حسابی نداشتیم؟ یا به این‌که چطور خانواده‌ات رو راضی کنی که دانشگاه بری تهران؟» یلدا سرش را تکان داد.

 

«هر دوتاش. ولی بیشتر… به این فکر می‌کردم که چرا ما دیگه حیاط و حوض و شمعدونی نداریم؟ تابستون‌ها خونه مادربزرگم تو خمیران زاهدان؛ حوض بزرگ وسط حیاط و دور تا دورش گلدان‌‌های شمعدونی و سبزه‌‌‌هایی که از لای سنگ‌ها درمی‌اُومد…» یلدا به سفال‌‌های بام آشپزخانه کافه نگاه کرد. «من همین الان که نشسته بودم، فکر می‌کردم این کافه آخرین بازمانده‌ست. انگار دارم تو خونه مادربزرگم نفس می‌کشم. این‌جا هم دیگه زیاد نمی‌‌مونه.

 

 

صاحبش قراره که بفروشه.» سارا فنجانش را برداشت و تلخ خندید: «خب معلومه! کی دلش می‌خواد یه خونه قدیمی رو نگه داره وقتی می‌تونه پنج طبقه آپارتمان بزنه و پولدار بشه؟» سکوت کوتاهی افتاد. صدای شُرشُر آب حوض تنها صدایی بود که می‌آمد. لیلا با صدایی آرام گفت: «همه همین کارو کردن. خونه عمه‌ام تو محله پیرسرا هم همین شد. حیاطش پر از انار و پرتقال بود. حالا جای انارها شده آنتن دیش و جای حوضشون پمپ و مخزن آب. بچه‌هاشون الان افسوس می‌خورن، ولی اون موقع پول لازم داشتن» بعد نگار گفت: «راستی یلدا، تو هنوز مصممی هنرِ تهران؟»

یلدا سرش را بالا آورد. «آره. حتی اگه مجبور بشم برم خوابگاه، حتی اگه بابا بگه “دخترم تو رشت بمون پیش ما”، حتی اگه… حتی اگه هیچ‌کس نفهمه چرا نقاشی برام مهمه.» لیلا دستش را گرفت: «ما می‌فهمیم. فقط… می‌ترسیم.» «کنکور تجربی منو دیگه داره دیوونه می‌کنه. روزی چهارده ساعت درس می‌خونم و هنوز درصدام بالا نمی‌‌ره.» دخترها فنجان‌‌های خالی را روی میز می‌گذارند. سارا کیفش را می‌‌اندازد روی شانه، زیپ کاپشنش را می‌کشد بالا. «بریم؟ دیگه داره تاریک می‌شه.»

 

یلدا یک نگاه آخر به حوض فیروزه‌ای می‌‌اندازد، انگار می‌خواهد عکسش را در ذهن حک کند. سارا کلید خانه را در دست می‌چرخ‌اند، نگار هدفون را داخل گوشش جا می‌دهد. از در چوبی که بیرون می‌آیند، باد خنک غروب می‌زند به‌صورتشان؛ بوی برگ نارنج سوخته و دود اگزوز قاطی شده. خیابان ساغریسازان خلوت است، ولی صد قدم آن‌طرف‌تر، خیابان مطهری دوباره قفل. ماشین‌ها پشت هم بوق می‌زنند، چراغ‌ترمزها مثل چشم‌‌های قرمز یکی‌یکی روشن می‌شوند.

 

 

شب-پنت‌هاوسِ کافه اسکای‌ویو
از طبقه آخر برج ۱۲ طبقه «آسمان گیلان»، پنت‌هاوسِ «کافه اسکای‌ویو»، شهر زیر پایشان پهن شده؛ مثل یک ماکت بزرگ که کسی فراموش کرده جمعش کند. میزِ مرمر کنار پنجره تمام‌قد، چهار مرد میانسال با فنجان‌‌های اسپرسو و لَته نشسته‌‌اند. کت‌وشلوار‌های اتوکشیده، ساعت‌‌های گران‌قیمت. یکی‌شان، مهندس رحیمی، همان که قرار است برای انتخابات شورا کاندید شود، با نوک انگشت به شیشه ضربه می‌زند و به رودخانه آهنی زیر پایش اشاره می‌کند: «ببینید… ترافیک، زباله سراوان، کمربندیِ نیمه‌کاره… اینا بحرانن.

 

رشت صبح‌هایش را با ترافیک شروع می‌کند و عصرها با ترافیک تمام می‌شود. بعضی‌ها می‌گویند مشکل کمربندی است، بعضی‌ها خودروهای تک سرنشین، بعضی‌ها تقصیر را به گردن مسافران می‌اندازند. شهرداری هم در این سال‌ها کارهای بی‌فایده‌ای انجام داده است

 

مردم هر روز توش زندگی می‌کنن. ما باید از بحران حرف بزنیم.» دومی، آقای دکتر صبوری، جراح معروف، سر تکان می‌دهد و می‌خندد: «دقیقا مردم باید ببینن ما بحران رو دیدیم، شناختیم، انگار خودمون هر روز توش گیر کردیم. بعد راه‌حل هم بدیم، با عدد و رقم. مثلا بگیم “من می‌دونم شما هر صبح دو ساعت وقتتون رو از باهنر تا گیل تلف می‌کنید…” این جمله خودش نصف رأیه.» سومی، ‌آقای بهروزی، پیمانکار بزرگ ساختمان، قاشقش را در فنجان می‌چرخاند: «ترافیک که شدنیه. دو تا پل هوایی، یه تقاطع غیرهم‌سطح، یه کمربندی درست حسابی» مهندس رحیمی لبخند می‌زند، به شهر زیر پایش نگاه می‌کند؛ «مهم اینه که ما بگیم: “ما می‌دونیم، ما می‌بینیم، ما همین‌جاییم بین شما.”

بعد هم یه عکس بندازیم تو همین ترافیک، با پیراهن آستین‌بالا زده، وسط باهنر، یه داستان اینستاگرامی از زباله‌‌های سراوان… همین کافیه. مردم عاشق کسایی‌ان که بحران‌شون رو بلند بلند فریاد می‌زنن.» دکتر صبوری فنجانش را بالا می‌برد: «به سلامتی بحران‌‌‌هایی که ما می‌شناسیمشون… و به سلامتی رأی‌‌‌هایی که از دل همین بحران‌ها درمی‌آد.» چهار نفر می‌خندند. صدای خنده‌شان در ارتفاع ۴۰ متری از بحران‌ها در شهر گُم می‌شود. پایین، رودخانه آهنی هم‌چنان جریان دارد. بالا، قهوه‌ها سرد می‌شوند و شهر مثل همیشه زیر پایشان نفس می‌کشد؛ نفس‌‌‌هایی که نه تمام می‌شود، نه کسی واقعا می‌خواهد تمام شود.

 

ساعت ۸:۴۵ دقیقه صبح روز بعد
باهنر تا میدان گیل قفل است، ماشین‌ها از جایشان تکان نمی‌‌خورند. نه ماشین‌ها جلو می‌روند، نه آدم‌ها. فقط بوق و دود و باران و بوی بنزین سوخته و صدای رادیو که حالا می‌خو‌اند: «گیلان، گیلان، همیشه بهارِ گیلان، می دیله قرارِ گیلان». رشت صبح‌‌هایش را با ترافیک شروع می‌کند و عصرها با ترافیک تمام می‌شود. بعضی‌ها می‌گویند مشکل کمربندی است، بعضی‌ها خودرو‌های تک سرنشین، بعضی ها تقصیر را به گردن مسافران می‌‌اندازند. شهرداری هم در این سال‌ها کار‌های بی‌فایده‌ای انجام داده.

 

از طبقه دوازدهم برج که پنجره‌اش رو به بلوار گلسار باز می‌شود، شهر مثل یک فرش درهم‌ تنیده زرد و سفید و قرمز به‌نظر می‌رسد. ماشین‌ها دیگر ماشین نیستند؛ نقطه‌‌های رنگی‌‌اند که انگار کسی ریخته روی سطح خیس خیابان و حالا نمی‌‌د‌اند چطور جمع‌شان کند. آمبولانس هنوز همان‌جاست، دوبل پارک، فلاشر‌هایش چشمک می‌زنند، اما از این‌جا فقط یک جعبه سفید نارنجی است که در دریایی از آهن غرق شده.

 

صدای بوق‌ها هم‌چون بحران‌ها به این ارتفاع‌ها نمی‌‌رسد؛ فقط سکوت و دود نازکی که مثل نفس شهر بالا می‌آید. شهر نفس می‌کشد؛ نفس‌‌‌هایی سنگین، پر از دود و گرد و غبار. صبح‌ها دوباره پُر می‌شود، عصر اما خالی نمی‌‌شود. رودخانه آهنی جریان دارد، برج‌ها بلندتر می‌شوند، حوض‌‌های فیروزه‌ای خشک می‌شوند و شمعدونی‌ها پژمرده. رشت هم‌چنان نفس می‌کشد؛ نفس‌‌‌هایی که معلوم نیست کی تمام می‌شود؟!

 

نویسنده: محمد صالح‌زاده (روزنامه‌نگار) 

منبع: پایگاه خبری و تحلیلی مرور گیلان 

انتشار در تاریخ در ۵ آذر ۱۴۰۴

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۰۴ ، ۱۲:۰۳
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

در گفت‌وگو با محمدمهدی رییس سمیعی، معمار برجسته گیلانی؛

احداث شهر اقماری در رشت ضروریست

بخش دوم-

دکتر محمد‌مهدی رئیس سمیعی، معمار برجسته گیلانی با نیم‌قرن تجربه در معماری بومی و طراحی بناهای شاخص با حضور در دفتر تحریریه مرور‌ گیلان در گفت‌وگویی مفصل و صمیمی با نگاهی مو‌شکافانه و معمارانه، چالش‌های پیش روی استان گیلان و رشت را کالبدشکافی می‌کند.

 

در قسمت پیشین این گفت‌وگوی صریح چالش‌های برنامه‌ریزی شهری در رشت و گیلان زیر ذره‌بین قرار گرفت و به بررسی عمیق مسائل شهری رشت و استان گیلان پرداختیم. جایی که او از طرح بلندمرتبه‌سازی، توسعه ساخت‌وساز، ناکارآمدی مدیران در اجرای طرح‌های جامع، مهاجرت‌های بی‌رویه ناشی از بحران‌های آبی و اولویت‌دهی به پروژه‌های کوتاه‌مدت مانند روگذرها انتقاد کرد و بر لزوم توسعه پایدار، احیای اعتماد عمومی و ایجاد شهرهای اقماری تاکید ورزید تا گیلان از نابودی فرهنگی و فیزیکی نجات یابد.

 

وی با انتقاد از عدم اجرای طرح‌های جامع مانند بازگشایی جاده تهران-انزلی و توسعه بوم‌گردی، بر ضرورت برنامه‌ریزی بلندمدت، مقابله با مهاجرت‌های بی‌رویه و ایجاد شهرهای اقماری تأکید کرد و هشدار داد که توسعه بی‌ضابطه نه تنها بافت فرهنگی و فیزیکی گیلان را نابود می‌کند، بلکه بحران‌های ترافیکی و زیست‌محیطی را تشدید خواهد کرد.

در ادامه به قسمت دوم از این گفت‌وگو خواهیم پرداخت: 

 

***

اغلب در باره طرح بازآفرینی شهر رشت موافقان و مخالفان صحبت می‌کنند، اما کمتر مهندسین صاحب نام و مشهور در باره این بازآفرینی صحبت کرده‌اند. خودتان وقتی وارد این موقعیت جغرافیایی می‌شوید چه ارزیابی دارید؟

 

-جناب ثابت‌قدم واقعا کار ارزشمندی انجام داده‌اند. ایجاد پیاده‌راه رشت، اقدامی موثر و شایسته بود. در جلسه‌ای همین را به خودشان نیز عرض کردم. اما انتخاب مشاور برای این پروژه، به‌ویژه انتخاب آن از شهر اصفهان، چندان مناسب نبود. چون آن‌ها از تخصص کافی برخوردار نبودند.

 

طرح پیاده‌راه رشت، اقدامی موثر و شایسته‌ای بود. اما انتخاب مشاور برای این پروژه توسط ثابت قدم، آن‌هم از شهر اصفهان، چندان مناسب نبود. چون آن‌ها از تخصص کافی برخوردار نبودند. مشاوران محلی می‌توانستند پاسخ‌گوی نیازهای پروژه باشند

 

همان زمان پرسشم این بود که چرا از مشاوران بومی و متخصص گیلان در طرح بازآفرینی استفاده نشد؟ مشاوران محلی می‌توانستند پاسخ‌گوی نیازهای پروژه باشند. مخصوصا طرح‌هایی که برای ساغریسازان ارائه شده بود، در سطح کارهای اولیه یک دانشجوی سال دوم معماری بود که ما چنین اسکیس‌هایی را در دانشگاه به‌عنوان طرح‌های مردود رد می‌کردیم.

 

متأسفانه توضیحات جناب ثابت‌قدم درباره دلایل این انتخاب هیچ وقت برایم قابل‌فهم نبود. ببینید؛ اکنون کف خیابان ساغری‌سازان ۷۰ سانتی‌متر بالاتر از سطح قبلی خود قرار دارد. حمامی که در کنار آن مدرسه واقع شده، قبلاً با سه پله به سمت بالا دسترسی داشت.

 

حالا زیر آن سنگ‌فرش شده و سیستم فاضلاب (اگو) نیز در زیر آن قرار دارد. لزومی ندارد که حتما نمای ساختمان را رنگ‌آمیزی کنیم. نما قابل اصلاح است، باید تمرکزمان را روی انجام اقدامات اساسی بگذاریم.

 

از طرفی، بعد از اجرای طرح بازآفرینی مرکز شهر، مدیریت شهری در راستای کاهش و روان‌سازی گره‌های ترافیکی در رشت در طی دو سال اخیر با احداث روگذرهای بتنی سعی بر کاهش ترافیک این شهر داشته، اما امروزه مشاهده می‌شود که ساخت این روگذرها در کاهش ترافیک رشت، آن‌چنان اثرگذار نبوده و در خوش‌بینانه‌ترین حالت گره‌های ترافیکی را به ۲۰۰ متر جلوتر یا به خیابان‌های دیگر منتقل کرده است. آیا این دیدگاه را تایید می‌کنید؟ اساسا چرا مدیریت شهری به چنین پروژه‌هایی اولویت داد؟

 

– مدیران ما یکی از مشکلات اساسی در این حوزه دارند و آن این است که به دنبال اجرای برنامه‌های کوتاه‌مدت هستند و تمایلی به برنامه‌ریزی‌های بلندمدت ندارند. به عنوان مثال، در جلسه‌ای که با آقای شهردار داشتیم، ایشان اظهار داشتند: «اگر این پل‌های هوایی را نساخته بودم، دوره شهرداری من کوتاه‌تر از دوره آقای ثابت‌قدم می‌شد، اما حالا دوره من طولانی‌تر است.» این نوع نگاه نباید مبنای تصمیم‌گیری‌های ما باشد. در حالی که با اجرای پروژه‌های کوچک‌تر و هدفمندتر، امکان کاهش ترافیک به مراتب بیشتر از این می‌بود.

 

آیا ساخت روگذرها به عنوان “مسکن مقطعی” توجیه‌پذیر بود، درحالی‌که می‌بینیم ترافیک نه تنها کاهش نیافته، بلکه در برخی نقاط تشدید یافته است. با‌توجه به هزینه هنگفت اجرای این پروژه‌ها، چرا هم‌چنان مدیریت شهری به چنین پروژه‌هایی اولویت می‌دهد؟

 

-در بسیاری از شهرهای پیشرفته‌ی جهان، مانند سئول، روگذرها و زیرگذرها به‌تدریج حذف شده‌اند، زیرا این سازه‌ها منسوخ تلقی می‌شوند. به‌جای تغییر سیما و ساختار فیزیکی شهرها، مسائل ترافیکی از طریق راهکارهای نوین و پایدار حل می‌شوند. در مقابل، در شهری مانند رشت و حتی پایتخت، هم‌چنان شاهد مداخلات گسترده در کالبد شهری برای مدیریت ترافیک هستیم.

 

برای مثال، پاریس در ۵۰ سال گذشته رشد چشم‌گیری داشته، اما برخلاف انتظار، با معضل ترافیک سنگین دست‌وپنجه نرم نمی‌کند. دلیل آن چیست؟ یکی از عوامل کلیدی، توسعه‌ی یک شهر مدرن و برنامه‌ریزی‌شده در مجاورت پاریس است که در فاصله‌ی تنها ۱۵ دقیقه‌ای قرار دارد. این شهر جدید با طراحی هوشمندانه به کاهش فشار ترافیکی بر پاریس کمک کرده و الگویی موفق برای مدیریت شهری ارائه داده است.

 

آیا ساخت روگذرها به عنوان “مسکن مقطعی” توجیه‌پذیر بود، درحالی‌که مشکلات ساختاری مانند عدم وجود کمربندی مناسب هم‌چنان پابرجاست؟

 

-اگر جاده تهران به جاده انزلی، همان‌طور که در طرح جامع پیش‌بینی شده بود، بازگشایی می‌شد، بسیاری از مشکلات حل می‌شد. برای این کار کافی بود ساخت‌ و ساز غیرمجاز در این مسیر به‌کلی ممنوع شود و هرگونه تخلف با جریمه‌های سنگین همراه باشد.

 

اگر بازه زمانی برنامه‌ریزی‌های ما فراتر از دوره مسئولیت‌مان بود و با نگاهی بلندمدت تصمیم‌گیری می‌کردیم، به‌جای محدود کردن همه چیز به دوره خدمت خود، می‌توانستیم در آن بخش از کمربندی که از نزدیکی رشت به انزلی منتهی می‌شود، مسیری بازگشایی کنیم و در آن مسیر مجموعه‌ای کامل با معماری بومی و در عین حال مدرن خدماتی و رفاهی ایجاد کنیم.

تجارتخانه بزرگ‌ آوادیس ابتدای استادسرا

 

چنین مجموعه‌ای نه‌تنها جاذبه‌ای برای گردشگران به وجود می‌آورد، بلکه درآمد قابل‌توجهی برای شهرداری به همراه داشت. این جاده تنها یک‌ششم از کل مسیر کمربندی را تشکیل می‌دهد و حتی نیازی به اجرای کل کمربندی نیست؛ همین بخش کوتاه کافی است.

 

اجرای این پروژه نه‌تنها می‌توانست مشکلات ترافیکی را کاهش دهد، بلکه برای شهرداری درآمدزایی قابل‌توجهی به همراه داشت. متأسفانه مدیران ما معمولا از اجرای چنین طرح‌هایی ناتوان‌اند. ممکن است در ظاهر وعده‌هایی بدهند اما عمل نمی‌شود.

 

به‌نظر شما؛ مجموعه شهرداری می‌تواند پس از تصویب طرح جامع شهری، از اجرای آن امتناع کند یا بخش‌هایی از آن را تغییر دهد؟

– جابجایی در طرح جامع شهرسازی امروزه به‌صورت آشکار در حال وقوع است. کمیسیون ماده ۵ یکی از نهادهایی بوده که در این زمینه نقش دارد. این کمیسیون برای تغییر کاربری اراضی، نیازمند دلایل موجه و مستند است. با این‌حال، وقتی به ترکیب اعضای کمیسیون ماده ۵ نگاه می‌کنیم، مشاهده می‌شود که گاهی تخصص‌های لازم به‌طور صوری و بدون رعایت معیارهای دقیق به افراد اعطا می‌شود. این مسائل و مشکلات مشابه، امروزه به‌شدت گریبان‌گیر جامعه شده و چالش‌های جدی را به وجود آورده است.

 

برنامه‌‌هایی که برای رشت در طی سال‌های اخیر در نظر گرفته و اجرایی شده را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

– اصلا برنامه‌ریزی به چه معناست؟ وقتی فردی برنامه‌ای تنظیم می‌کند، اما دو سال بعد شخص دیگری پیشنهاد می‌دهد آن را کنار بگذاریم یا تغییر دهیم. گاهی حتی خودمان فراموش می‌کنیم که برنامه‌ای داشته‌ایم. چون برنامه‌ریزی اساسی و پایه محکمی نداریم.

 

توسعه شهر رشت نباید به سمت پایین‌دست، یعنی شمال شهر باشد. جهت‌گیری توسعه شهری باید به سمت جنوب و به ‌سوی ارتفاعات و کوهستان‌ها باشد. مسیر رشد رشت باید به‌سمت بالا و نواحی مرتفع هدایت شود، نه به سمت مناطق پَست و پایین‌دست. ایجاد یک شهر اقماری برای رشت، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است

 

می‌خواهید بگویید در رشت و استان گیلان برنامه‌ها کامل به منصه اجرا گذاشته نمی‌شوند؟

– وقتی از متخصصانی استفاده می‌کنید که تخصص‌شان واقعا بر اساس تجربه است و در کمیسیون‌ها و تحقیقات به طور مداوم کار می‌کنند، معمولا متخصص با تجربه حرفش را فوراً عوض نمی‌کند. حالا این مدیر ایکس باشد یا فرد دیگری، نباید حرفش تغییر کند.

 

علاوه بر این، مدیران هم تابع حرف مشاور و متخصص هستند. مشاور حرفش را می‌زند و مدیر باید پاسخگو باشد. در غیر این صورت، مشاور می‌تواند آن مدیر را تا پای دادگاه دیوان هم بکشاند و بگوید: «من این را گفته‌ام، اما ایشان در دوره مدیریتی خودش آن را تغییر داده است.»

 

در کشور ما، برنامه‌ریزان اغلب مدرک تحصیلی دارند اما اغلب فاقد دانش و ابزار لازم هستند. مشارکت مردمی مسدود شده و مردم اجازه ندارند در برنامه‌ریزی‌های شهری اظهارنظر کنند. این مسئله ناشی از بی‌اعتمادی مردم به نهادها و انجمن‌هاست. برای رفع این مشکل، باید اعتماد عمومی به نهادها، از جمله شهرداری، به‌تدریج احیا و تقویت شود.

 

اجرای طرح‌های بوم‌گردی در استان گیلان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

– یکی از بزرگ‌ترین مزیت‌های این اقامتگاه‌های بوم‌گردی، تاکید بر ایجاد درآمد جمعی برای روستاییان بود. این رویکرد نه‌تنها امکان اشتغال‌زایی برای اهالی روستا و فرزندانشان را فراهم می‌کرد، بلکه از نظر معماری نیز به حفظ هویت بومی منطقه کمک می‌کرد.

 

علاوه بر این، با این روش، فروش گسترده زمین به مهاجران غیربومی کاهش می‌یافت. اگر مهاجری قصد خرید زمین داشت، ملزم به احداث اقامتگاه بوم‌گردی در همان روستا بود. ما نمونه‌هایی از این طرح را اجرا کرده‌ایم؛ برای مثال، در نزدیکی شهر رشت، روبه‌روی پادگان سپاه در جاده تهران، اقامتگاهی با معماری کاملاً بومی منطقه و در مجاورت رودخانه سفیدرود احداث کردیم.

 

هم‌چنین، برای حفظ معماری سنتی، ۱۰ تا ۱۵ الگوی معماری روستایی با جزئیات دقیق طراحی کردیم. این الگوها ضمن حفظ اصالت معماری بومی گیلان، امکان استفاده کاربردی و زندگی مدرن را نیز فراهم می‌کنند. این رویکرد می‌تواند با ترویج موسیقی، غذاها و فرهنگ محلی گیلان تقویت شود.

 

چنین اقداماتی نه‌تنها به اشتغال‌زایی و حفظ زمین در دست روستاییان کمک می‌کند، بلکه از تبدیل شدن روستاها به مناطقی با مدیریت غیربومی جلوگیری می‌کند. اما متاسفانه در برخی روستاهای گیلان، حتی یک نفر از اعضای شورای روستا بومی نیست که این یک فاجعه فرهنگی و اجتماعی است. این روند نگران‌کننده در حال گسترش است و پرسش اینجاست: چه کسی به این معضل بزرگ فکر می‌کند؟ چه کسی برای حل این بحران برنامه‌ریزی می‌کند؟

 

در کشور ما، برنامه‌ریزان اغلب مدرک تحصیلی دارند اما اغلب فاقد دانش و ابزار لازم هستند. مشارکت مردمی مسدود شده و مردم اجازه ندارند در برنامه‌ریزی‌های شهری اظهارنظر کنند. این مساله ناشی از بی‌اعتمادی مردم به نهادها و انجمن‌هاست

 

گیلان در سال‌های اخیر با مهاجرت گسترده جمعیت از استان‌هایی که دچار بحران آب و فرونشست هستند مواجه بوده، که منجر به تغییر کاربری زمین‌های کشاورزی به ویلا و ساخت‌وسازهای غیراصولی شده است. از منظر معماری، این مهاجرت چه تأثیراتی بر بافت شهری و روستایی استان گذاشته و چگونه می‌توان آن را مدیریت کرد؟

 

– در مورد مهاجرت‌ها، باید در دو زمینه اقداماتی انجام شود. اول: سفره‌های آب زیرزمینی. یک طرف قضیه این است که نقاطی از کشور که درگیر تنش آبی و بحران هستند، باید با کار اصولی و کارشناسی که اتفاقا متخصصینی داریم که در جاهای دیگر کار می‌کنند ـ توسط آن‌ها حل شود. اتفاقا راه‌حل هم دارند. باید از کارشناسان ایرانی که اکنون برای عربستان کار می‌کنند، اما در ایران کسی آن‌ها را در دستگاه‌های دولتی نپذیرفته، استفاده کنیم.

اکنون همین کارشناس دارد برای عربستان کار می‌کند و سازمان ملل او را می‌شناسد. در کشورهای عربی کار کرده و آنجا را آباد و سبز کرده است. چرا آن کارشناس ما به آن‌جا رفته؟ چرا از او استفاده نمی‌کنیم؟! این فرونشست‌ها، این بحران آب، خلاصه راه‌حل دارد.

 

از طرف دیگر، ما باید در این زمینه‌های دیگر هم برنامه داشته باشیم. مگر دیگر نقاط دنیا چه کار می‌کنند؟ اگر مهاجری می‌آید، اینجا که جا داشته باشد، باید پیش‌قدم باشی. مناطق خاصی را درست کنی در اینجا با قیمت‌های مناسب تا آن‌ها بگیرند. مثل یک شهر جدید و آن‌ها را ملزم کنی بروند آن‌جا.

 

حمایت‌ها، قوانین و… ببینید دنیا چه کار کرده‌اند. این دو مساله باید مشکلات‌شان حل شود. وقتی در اصفهان فرونشست زمین رخ می‌دهد، مردم آنجا هم باید جایی برای زندگی داشته باشند. اما هیچ ضابطه‌ای برای جلوگیری وجود ندارد. هر کسی به هر شکلی که دوست دارد، در روستا ساخت‌وساز می‌کند و کسی هم جلویش را نمی‌گیرد. ماده ۹۹ اصلاً مشخص نیست که در این میان چه نقشی دارد؟ هیچ. تمام بحث به مدیریت بر می‌گردد.

 

به‌نظر شما چنین نگاهی برای گیلان درست است که چون در پایتخت ساخت و ساز محدود شده و حالا که مهاجرت‌ها به سوی گیلان است، توسعه ساخت و ساز در گیلان صورت بگیرد؟

 

– خیر ابدا. با این روش نه تنها اون مناطق بلکه گیلان هم نابود میشود. نه تنها از لحاظ فرهنگی بلکه از لحاظ فیزیکی. شهرهای ما اصلا متلاشی می شوند. مگر می‌شود شهر یا استانی را از لحاظ جمعیتی و وسعت بزرگ کرد، ظرفیت هر شهر یک حدی است، همین الان هم بیش از ظرفیت از شهر رشت استفاده کرده‌ایم.

 

ببینید؛ نخست، نباید اجازه دهیم مردمی که در شهرهای درگیر تنش آبی و فرونشست زمین زندگی می‌کنند، ناچار به مهاجرت شوند. باید شرایطی فراهم شود که فرد مجبور نباشد بگوید: «هر روز کف خانه‌ام ۱۰ تا ۱۵ سانتی‌متر پایین‌تر می‌رود.» این مشکل باید در همان‌جا حل شود.

 

نمی‌توان گفت تمام ایران باید تبدیل شود به گیلان و مازندران، و آن‌سوی البرز را به حال خود رها کرد یا تصور کرد که می‌توان آن مناطق را خالی از سکنه کرد. خیر، این راه‌حل نیست. ما وظیفه داریم شرایطی ایجاد کنیم تا مردم بتوانند در سرزمین مادری خود باقی بمانند، نه اینکه آن را ترک کنند.

 

باید به‌دنبال راه‌حل‌های پایدار برای رفع بحران در همان مناطق باشیم؛ نه اینکه مهاجرت گسترده را به عنوان راهکار مطرح کنیم. زاینده‌رود باید زاینده‌رود بماند — نه این‌که به زمینی برای فوتبال تبدیل شود.

یعنی شما می‌فرمایید؛ هنوز ترمیم آن مناطق که با آسیب و بحران‌هایی مواجه‌اند، امکان پذیر است؟

– بله، قطعا امکان‌پذیر است. وقتی کارشناسان ما در کشورهای دیگر مانند عربستان مشغول به کار و حل مسائل پیچیده هستند، چرا نباید در کشور خودمان هم بتوانیم این مشکلات را حل کنیم؟ تمام دنیا به ما می‌گوید که این مسائل قابل حل است، اما متاسفانه بسیاری از این ظرفیت‌ها و دانش‌ها به کار گرفته نمی‌شود و از همه مهم‌تر، این موضوع نیازمند تخصیص بودجه مناسب و حمایت جدی است.

 

آن‌طور که مشخص است شما با توسعه بیش از حد شهر رشت مخالفید، به‌نظر شما راهکار چیست؟

– توسعه بی‌رویه و بدون برنامه شهر رشت اشتباه است. این شهر نمی‌تواند به همین شکل گسترش یابد و در واقع نیازمند یک شهر جدید در مکانی مناسب است. جایی که به مسائل کشاورزی ـ به‌ویژه محصولات استراتژیک ما ـ آسیب نزند، زمین آن مقاومت کافی داشته باشد و امکان توسعه زیرزمینی نیز فراهم کند. ما حتماً به یک شهر اقماری واقعی – نه صرفا یک شهرک – در کنار رشت نیازمندیم؛ همانند آنچه در بسیاری از نقاط جهان دیده می‌شود.

 

دلیلش این است که نمی‌توان این شهر را به همین شیوه بی‌حساب‌وکتاب گسترش داد. وقتی شهری بیش از حد بزرگ شود، روابط پیچیده‌ای در آن شکل می‌گیرد و مشکلات متعددی ایجاد می شود که حل آن مشکلات بسیار دشوار خواهد شد.

 

به‌نظرشما این شهرجدید اقماری در کدام قسمت رشت باید پیش‌بینی شود؟

-معماری می‌گوید؛ برای اینکه یک شهر به “انفجار شهری” دچار نشود، باید در کنار آن، شهری دیگر در مکانی مناسب و بر اساس مطالعات دقیق و کارشناسی‌شده ساخته شود. ببینید؛ از سراوان تا نقطه‌ای که مسیر به سمت فومن و لاکان می‌پیچد، لازم است مطالعات جامع و دقیقی صورت گیرد تا مشخص شود کدام مناطق قابلیت توسعه شهری دارند.

 

در برخی روستاهای گیلان، حتی یک نفر از اعضای شورای روستا بومی نیست که این یک فاجعه فرهنگی و اجتماعی است. این روند نگران‌کننده در حال گسترش است و پرسش این‌جاست: چه کسی به این معضل بزرگ فکر می‌کند؟ چه کسی برای حل این بحران برنامه‌ریزی می‌کند؟

 

باید طرحی جامع ارائه شود که بر پایه کارشناسی و ملاحظات محیط‌زیستی، اقتصادی و اجتماعی باشد. هرچه هست باید بدانیم که باید به سمت ارتفاعات دامنه‌های شمالی البرز در جنوب رشت برویم؛ منطقه‌ای که از سراوان تا جاده فومن و لاکان امتداد دارد. این ناحیه باید به‌دقت بررسی شود، مطالعات لازم صورت گیرد و در نهایت، شهری جدید در آن احداث گردد.

 

بنابراین هرآن‌چه که امروزه مشاهده می‌کنیم را با کمربندی ببندیم و از توسعه هر چه بیشتر آن به شمال یا جنوب و یا سایر جهات شهر جلوگیری کنیم؟

– توسعه شهر رشت نباید به سمت پایین‌دست، یعنی شمال شهر، صورت گیرد. جهت‌گیری توسعه شهری باید به سمت جنوب و به‌سوی ارتفاعات و کوهستان‌ها باشد. مسیر رشد رشت باید به‌سمت بالا و نواحی مرتفع هدایت شود، نه به سمت مناطق پَست و پایین‌دست. در نتیجه، اگر بخواهیم به سمت یک شهر جدیدی پیش برویم ایجاد یک شهر اقماری برای رشت، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.

 

در ناحیه جنوبی شهر، لازم است ارزیابی‌های دقیق و کارشناسی‌شده‌ای انجام شود تا موقعیتی مناسب شناسایی شود؛ جایی که هم وضعیت زمین از نظر ژئوتکنیکی مناسب باشد و هم میزان اراضی کشاورزی در آن حداقل باشد، تا آسیبی به بخش کشاورزی وارد نشود. وجود شیب ملایم در محدوده ساخت، اگر در حد معقول باشد، نه‌تنها مشکل‌ساز نیست، بلکه یک مزیت محسوب می‌شود؛ هم از نظر زهکشی آب و هم از نظر طراحی شهری.

 

هم‌چنین، سفره‌های آب زیرزمینی در نواحی جنوبی رشت در عمق پایین‌تری قرار دارند، که این خود یک مزیت مهم در انتخاب مکان است. بنابراین، توسعه به سمت جنوب شهر ـ با رعایت اصول علمی و زیست‌محیطی ـ می‌تواند راهکاری مناسب و پایدار برای پاسخ به نیازهای آینده رشت باشد. در چنین منطقه‌ای می‌توان مجموعه‌ای چندصدهزار نفری، و حتی در مقیاس یک شهر میلیونی، طراحی و احداث کرد؛ مجموعه‌ای که بر پایه مطالعات علمی، پایداری محیطی، و اصول توسعه پایدار شکل گرفته باشد.

 

مصاحبه و نویسنده: محمد صالح‌زاده 

منبع: پایگاه خبری و تحلیلی مرور گیلان 

انتشار در تاریخ در ۱۳ آبان ۱۴۰۴

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۰۴ ، ۱۱:۲۳
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

در پاسخ به اظهارات نماینده پیشین رشت در رابطه با دوبرابر شدن جمعیت گیلان؛

زیرساخت‌های روی کاغذ و دستاوردهای گمشده؟

 اخیرا «غلامعلی جعفرزاده»، نماینده پیشین رشت در مجلس شورای اسلامی، در گفت‌وگویی با رسانه اقتصادنیوز، به دوبرابر شدن جمعیت استان‌های گیلان و مازندران اشاره کرد و اظهار داشت: «به جای مقاومت در برابر این مهاجرت‌ها، باید برای این تغییرات برنامه‌ریزی کرد و تدابیر مناسبی اندیشید.»

 

وی با تأکید بر این‌که یکی از دلایل اصلی تشدید مشکلات ترافیکی، رشد جمعیت بدون توسعه زیرساخت‌هاست افزود: «توسعه باید همه‌جانبه باشد؛ تنها ساخت‌وساز مسکن نمی‌تواند نیازها را برآورده کند. وقتی مسائل ابتدایی مانند مدیریت زباله هنوز حل نشده، نمی‌توان صرفا با تمرکز بر ساخت مسکن به توسعه واقعی دست یافت.»

 

با این‌حال، به عقیده بسیاری از ناظران، چنین مصاحبه‌هایی از سوی نمایندگان ادوار مجلس که سال‌ها از صندلی‌های بهارستان دور مانده‌اند اغلب رنگ و بوی سیاسی دارند و عمدتا هدفی جز بازگشت آن‌ها از حاشیه به متن ندارد. بنابراین، اظهارات نماینده سابق رشت نیز بی‌تردید از این قاعده مستثنی نیست.

 

امروزه شاهد نوعی از مهاجرت برون منطقه‌ای به گیلان هستیم که فراتر از یک انتقال ساده جمعیتی است و در واقع با یک مسئله چندوجهی مواجه‌ایم؛ با توجه به تعدد و انواع گسترده این مهاجرت‌ها و چالش‌های وضع موجود و بحران‌های بوقوع پیوسته می‌توان گفت: مهاجرت‌های برون استانی به گیلان، در آینده‌ای نه چندان دور ابعاد وسیع و هولناکی پیدا خواهند کرد. در این میان، به‌عنوان دانشجویی که پایان‌نامه مقطع ارشدم به این مسئله از استان معطوف است، بیان چند نکته را برای نماینده پیشین رشت در مجلس شورای اسلامی که حاصل چند سال پژوهش در این موضوع بوده، حایز اهمیت می‌دانم که اتفاقا در ادبیات گفتمان‌های برنامه‌ریزی و توسعه ضروری است.

 

مهاجرت در جابه‌جایی مردم از منطقه‌ای به منطقه دیگر برای کار و زندگی معنا می‌یابد و دارای اهمیت ویژه‌ای در گفتمان‌های برنامه‌ریزی و توسعه است. تحرکات جمعیتی پیش از هرچیز ناشی از شرایط اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و طبیعی جوامع بوده که بر شرایط اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و طبیعی حاکم در هر دو منطقه مبدأ و مقصد اثر گذار است.

 

با توجه به اجرای برنامه ریزی متمرکز و توسعه نامتوازن در کشور، گیلان با عدم توسعه‌یافتگی و در پی آن نابرابری‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و همچنین تخریب محیط‌زیستی روبروست. متناسب با عصر کنونی می‌توان به مواردی از جمله تغییرات اقلیمی و محیط‌زیستی، بحران آب و خشکسالی، آلودگی هوا و همچنین جریان سیاست‌گذاری نادرست و نامتوازن توسعه‌ای و تدوین و اجرای برنامه‌ریزی متمرکز در مناطق مختلف که در تشدید این پدیده نقش دارند، اشاره داشت.

 

بنابراین تغییرات و تحرکات جدید جمعیتی گیلان با اجرای سیاست توسعه نامتوازن در برنامه‌ریزی ملی و منطقه‌ای مرتبط بوده و با عدم توزیع بهینه امکانات و خدمات در دهه‌های پیشین که باعث مهاجرفرستی ازگیلان می‌شد، این بار سبب به‌وجودآمدن بحران در مناطق کلان‌شهری سایر استان‌ها شده است.

 

 از این‌رو ساکنین آن استان‌ها به علت مشکلات به وقوع پیوسته در کلان‌شهرها با مهاجرت دائمی و غیردائمی به استان‌های شمالی از جمله گیلان باعث به‌وجودآمدن تغییرات جمعیتی و سکونتی در این مقاصد شده‌اند. باتوجه ‌به وضعیت موجود در استان، ادامه روند مهاجرت غیر کنترل شده و بدون ریل‌گذاری و اجرای سیاست‌های بازدارنده به وضعیت ناگواری منتهی می‌شود.

 

تاکنون هیچ‌گونه آمار رسمی از سیل مهاجرین به گیلان در مقطع دهه ۱۳۹۰- ۱۴۰۰ منتشر نشده است. اما آمار رسمی سازمان برنامه و بودجه در سال‌های ۱۳۹۵ـ۱۳۹۰ نشان ‌می‌دهد که گیلان با سهم ۳.۲ درصدی جزء استان‌هایی بوده که حجم جابه‌جایی جمعیتی درون آن در کشور بسیار بالا بوده است.

 

در دهه‌های اخیر با شدت‌گیری تغییرات اقلیمی و فقدان آب و خشکسالی در برخی از استان های کشور با اشباع مهاجرت به استان همجوار مازندران و همچنین با توجه به شرایط اقلیمی مناسب و اراضی وسیع در استان گیلان این استان به یکی از مهاجرپذیرترین استان‌ها در کشور تبدیل شده است.

 

 با توجه به این‌که کیفیت زندگی مولفه بسیار مهم در سکونت افراد شناخته می‌شود، محیط زیست به عنوان؛ عامل اول دفع و جذب مهاجرت‌های اخیر به گیلان قابل شناسایی است. عامل اول دفع مهاجرین از استان‌های سکونت‌شان مسائل محیط‌زیستی بوده و از این سو نیز عامل اول جذب مهاجرین به گیلان بحث محیط زیست مطلوب استان است.

مهاجرت‌ها به گیلان از نقاطی صورت گرفته که مبدا انباشت عظیم سرمایه بوده است. فعالیت‌ها، صنایع و مرکزیت اداری و سیاسی طبق برنامه‌ریزی متمرکز و اجرای توسعه نامتوازن در مناطقی متمرکز شده و انباشت سرمایه را پدید آورده‌اند.

 

تحرک و جابجایی برای بدست آوردن منابع بیشتر، خاصیت سرمایه است. در واقع سرمایه مازاد در شمال کشور تبدیل به زمین و املاک می‌شود. با توجه به انتقال سرمایه‌گذاری در بخش مستغلات و وضعیت اقتصادی و تورم در کشور، مهاجرینی که از لحاظ اقتصادی غنی هستند، با خرید زمین و ملک در گیلان به دنبال ایجاد ارزش افزوده در سرمایه‌شان هستند.

 

از سوی دیگر؛ بخش ویژه‌ای از کشاورزان در گیلان به رغم اقتصاد ناپایدار کشاورزی و به صرفه نبودن این فعالیت در برهه‌هایی مجبور به فروش اراضی خود می‌شوند. اجرای توسعه نامتوازن در افول فعالیت کشاورزی و همچنین نابودی صنعت در استان تاثیر گذار بوده که امروزه آثار آن با فروش اراضی کشاورزی و سطح بالای بیکاری در استان گیلان قابل مشاهده است.

 

 تغییرات گسترده کاربری اراضی در گیلان مرتبط با فساد و زد و بندهای سیستم اداری و ناکارآمدی مدیریتی در سازمان‌های اجرایی استان است که این موضوع با انتقال جمعیت به رابطه معناداری برقرار کرده است.

 

افزایش دفاتر مشاور املاک از تعداد سرانه مصرفی مردم هم بالاتر است که در قیمت‌سازی و ایجاد التهاب در بازار اثر منفی بسیاری گذاشته است. بسیاری از اراضی تولیدی در اثر تغییرات گسترده در کاربری اراضی به املاک مصرفی تبدیل شده و این موضوع بدون هیچ کنترلی در حال تشدید است.

 

 تغییر کاربری اراضی در مقیاسی بزرگ در گیلان در حال پیش‌روی بوده و روند کار، فعالیت، زندگی و تولید ثروت و منابع استان را تغییر داده و همچنین باعث از بین رفتن جنگل، مرتع، شالیزارها و باغ‌ها شده است.

 

مقصود در تبیین پیامدهای مهاجرت‌های برون استانی به گیلان و بیان چند نکته به نماینده پیشین رشت در مجلس این است که اجرای برنامه‌ریزی متمرکز و در پی آن توسعه نامتوازن در برخی از قطب‌های رشد همان‌طور که منجر به توسعه برخی از کلان‌شهرها در کشور شد، در عدم توسعه‌یافتگی گیلان و تشدید آن دخیل بوده است.

 

 با توجه به این‌که اجرای توسعه نامتوازن در جهت‌دهی جابه‌جایی‌ها و انتقال جمعیتی از منطقه‌ای به منطقه دیگر تاثیرگذار است، به‌نظر می‌رسد؛ توسعه‌نیافتگی گیلان از ادوار پیشین که سبب مهاجرفرستی از استان شده بود، این‌بار پس از گذشت دهه‌های متوالی سبب شده که ساکنین استان‌های توسعه‌یافته برای رهایی از شلوغی و تراکم بیش از حد جمعیت، مسایل اقلیمی و بحران‌های محیط‌زیستی و یافتن زیستی درخور به گیلان مهاجرت می‌کنند.

 

 اما پرسش اساسی این‌جاست: نمایندگان مجلس طی این دهه‌ها، برای رفع کمبود زیرساخت‌ها در گیلان چقدر تلاش کرده‌اند و در سهم‌خواهی برای این استان، چه دستاوردهایی داشته‌اند؟

 

نویسنده: محمد صالح‌زاده(کارشناس ارشد شهرسازی-گرایش برنامه‌ریزی شهری و منطقه‌ای) 

منبع: پایگاه خبری و تحلیلی مرور گیلان 

انتشار در تاریخ ۲۸ مهر ۱۴۰۴

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۰۴ ، ۱۸:۴۷
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

چگونه توسعه شهری، قصه‌های منحصربه‌فرد شهرهایمان را به فراموشی سپرد؛

شهرهای بی‌هویت، آینه‌های شکسته توسعه

 

همه‌جا نغمه‌ای یکنواخت طنین‌انداز است و تکراری ملال‌آور سایه افکنده است. گویا شهرها در آینه‌ای شکسته، انعکاسی یکسان از یکدیگر یافته‌اند. هر مسافری که از جاده‌های خاکستری به شهر نزدیک می‌شود، پیش از آن‌که به قلب تپنده‌اش برسد، با دیوارهای سرد و سازه‌های مکعبی بی‌روح روبه‌رو خواهد شد. بلوک‌های بتنی، تابلوهای یکسان و ساختمان‌هایی که انگار از یک قالب بیرون آمده، در ورودی هر شهر به استقبال‌شان می‌آیند.

 

انگار همه شهر، لباس یکسانی به تن کرده، بی‌آن‌که نشانی از ساکنان و قصه‌هایشان به جا مانده باشد. دیگر آن رشتی که در داستان‌های رادی از آن صحبت به‌عمل می‌آمد، وجود ندارد. خیابان‌هایش، کوچه‌هایش و حتی عطر بازارش، گویی چیزی کم دارد. انگار هویت شهر زیر خروارها خاک مدفون شده و کسی به فکر بازگرداندنش نیست.

 

به‌جای آن‌که میراث نهان و پنهان شهر، آن داستان‌های ناگفته‌ای که از هسته مرکزی تا حاشیه‌هایش خفته‌اند را زنده کنند، مکعب‌های تنگاتنگ ساخته، پل‌های بتنی بی‌روح و اتوبان‌های پهن کشیده و هرچه بود را به حاشیه رانده‌اند. و به‌قول اکبر رادی، در آن هوای مرطوب، آدم‌ها خیلی زودتر از در و دیوار و سنگ و سفال شکسته می‌شوند.

 

شهرهای ما در روزگاری نه‌چندان دور، هر یک قصه‌ای منحصربه‌فرد برای گفتن داشتند. اما به‌تدریج زیر غبار افسارگسیخته‌ای که نامش را توسعه شهری گذاشته‌اند، تنها به سایه‌هایی از خود تبدیل شده‌اند و همچون کتابی که صفحاتش را باد برده، هویت‌شان را به فراموشی سپرده‌اند.

 

دیگر آن رشتی که در داستان های رادی از آن صحبت به‌عمل می‌آمد، وجود ندارد. خیابان‌هایش، کوچه‌هایش و حتی عطر بازارش، گویی چیزی کم دارد. انگار هویت شهر زیر خروارها خاک مدفون شده و کسی به فکر بازگرداندنش نیست

 

این روزها، تب برگزاری همایش‌ها و سمینارها در استان گیلان و شهر رشت به‌شدت بالا گرفته است. یکی پس ازدیگری،همایش‌هایی با عناوین پرزرق ‌و برق مانند«توسعه»،«توسعه‌گری»و «ساخت‌وساز» برگزار می‌شود. این رویدادها ممکن است تأثیراتی عمیق بر جای بگذارند که شاید تا یک دهه بعد در گیلان نمایان شود. آن‌زمان خواهد بود که می‌توان به‌چشم دید آیا این همایش‌ها به راستی به توسعه منجر شده‌اند یا اثری مخرب بر جای گذاشته‌اند.

 

در این میان نخستین همایش ملی«میراث پنهان شهر» هم‌زمان با روز جهانى میراث فرهنگی ناملموس در روز شنبه، نوزدهم مهرماه ۱۴۰۴ در محل رشت، چهارراه گلسار، سالن اجتماعات بانک ملى برگزار شد.

 

همایش «میراث پنهان شهر» با هدف بازشناسی و معرفی جنبه‌های کمتر شناخته‌شده میراث فرهنگی، تاریخی و طبیعی شهرها و با تمرکز بر لایه‌های پنهان شهر، از جمله مکان‌های رخدادهای فرهنگی و آیینی، سنت‌ها، خاطره‌ها، و میراث طبیعی نظیر رودخانه‌ها، گذرها و پل‌های تاریخی با محوریت رشت در دو پنل تخصصی برگزار شد.

 

شهرها، فراتر از میراث ملموس و کالبدی‌شان، گنجینه‌ای از میراث پنهان را در خود نهان دارند؛ میراثی که در مکان‌های فرهنگی و آیینی، سنت‌ها، خاطرات جمعی، فضاهای تاریخی و عناصر طبیعی مانند رودخانه‌ها، گذرگاه‌ها و پل‌های قدیمی ریشه دارد.

 

وقتی از میراث پنهان سخن می‌گوییم، به حواسمان رجوع می‌کنیم؛ به آن‌چه در شهرها و زندگی‌مان جریان دارد، اما از چشم، گوش و دیگر حواسمان دور مانده است. این میراث، گاه در پشت دیوارهای زمان پنهان شده، زیر خاک مدفون گشته یا هنوز کاوش نشده‌اند.

 

مصطفی پورعلی: امروزه به‌دلیل فراموشی و بی‌توجهی به برقراری نسبت بنا و ساخت‌وساز و ارتباطش با انسان، موضوع ساخت‌وساز تبدیل به ابزاری کالایی برای سکونت شده است، در حالی‌که سنت و تاریخ نشان می‌دهد؛ این دو عامل ارتباط ذاتی باهم دارند

 

صداهایی که دیگر به گوش نمی‌رسند، مانند نغمه‌ای محو در سکوت؛ عطرهایی که از مشاممان گریخته‌اند؛ طعم‌هایی که از ذائقه‌مان محو شده‌اند؛ و حس‌هایی که دیگر لمسشان نمی‌کنیم. نام‌هایی که تغییر کرده یا گم شده‌اند، داستان‌هایی که از یاد رفته‌اند و نشانه‌هایی که چون چراغی خاموش، دیگر نمی‌درخشند.

 

این‌ها همه بخشی از گنجینه‌ای هستند که در عمق وجودمان طنین‌اندازند همگی بخشی از این میراث‌اند؛ نشانه‌هایی از زیستن در جایی‌که شاید دیگر به چشم نیاید، اما در حافظه‌ی جمعی و ریشه‌های تاریخی‌مان زنده است. ما با حواسمان جهان را درک می‌کنیم و از طریق آن‌ها به این میراث متصل می‌شویم.

 

«سیدمحمد بهشتی، محمد‌منصور فلامکی، ابراهیم زراعی، محمود طالقانی، مصطفی پور‌علی، علیرضا قلی‌نژاد، سعید میر‌حسینی، یوسف سلمان‌خواه، آرش مهرگانی، بهزاد نیک‌فهم، بهرنگ دریای‌لعل، سعیده پور‌علی، مصطفی بلورچی و فرزاد رشیدی»، از جمله سخنرانانی بودند که در نخستین همایش ملی میراث پنهان شهر به سخنرانی پرداختند.

 

در ابتدای این همایش «مصطفی پورعلی»، مدیر اداره‌کل امور پایگاه‌های میراث ملی و جهانی وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، ضمن قدردانی و خیرمقدم از سخنرانان و همراهان این همایش بیان کرد: همان‌طور که می‌دانید موضوع این همایش به‌نحوی اشاره به مواجهه به تاریخ دارد. تاریخ می‌تواند ذکر رویدادهایی از گذشته باشد.

 

وی در ادامه گفت: متأسفانه امروزه به دلیل فراموشی و بی‌توجهی به برقراری نسبت بنا و ساخت‌وساز و ارتباطش با انسان، موضوع ساخت‌وساز تبدیل به ابزاری کالایی برای سکونت شده است، در حالی‌که سنت و تاریخ نشان می‌دهد؛ این دو عامل ارتباط ذاتی باهم دارند.

 

سیدمحمد بهشتی: ما دچار نسیان شده‌ایم، شهر و محله‌مان را فراموش کرده‌ایم. اما در قلب شهرهای مان بحران مدنیت در حال افول بوده و اهلیت ما در مقیاس‌های مختلف در حال احیا است

 

«علیرضا قلی‌نژادپیربازاری»، مشاور و سرپرست‌ معاونت فناوری وکاربردی‌سازی پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری، نیز در این همایش به‌عنوان دومین سخنران بیان کرد: معماران و شهرسازان فراموش کرده‌اند که شهر را برای چه کسانی می‌سازند؟! آن‌ها به سراغ مردم و ساکنان شهر نمی‌روند. میراث پنهان شهر به این جنبه‌های مغفول مانده از شهر تأکید دارد.

 

«سیدمحمد بهشتی شیرازی»، استاد دانشگاه و مدیر فرهنگی برجسته و پژوهشگر فرهنگ ایرانی، نیز در این نشست به‌عنوان سخنران اصلی همایش میراث پنهان شهر، ضمن ضرورت احیای اهلیت در شهرهای کشور بیان کرد: ما دچار نسیان شده‌ایم، شهر و محله‌مان را فراموش کرده‌ایم. اما در قلب شهرهای مان بحران مدنیت در حال افول بوده و اهلیت ما در مقیاس‌های مختلف در حال احیا است.

 

 

استاد اسبق دانشگاه شهید بهشتی افزود: میراث پنهان همان اهلیت است که این اهلیت باید احیا شود. وقتی از میراث پنهان سخن می‌گوییم، ناخودآگاه به حواسمان رجوع می‌کنیم؛ چیزهایی که در شهرها و زندگی‌مان وجود دارند، اما از چشم، گوش و دیگر حواسمان پنهان مانده‌اند.

 

عضو هیأت امناء انجمن مفاخر معماری ایران اضافه کرد: این میراث، گاه در پشت دیوارهای زمان مخفی شده، زیر خاک مدفون گشته و یا اینکه هنوز باستان‌شناسان به سراغش نرفته‌اند. گاه صداهایی هستند که به گوشمان نمی‌رسند، مانند موسیقی که در سکوت محو شده است. بوهایی که دیگر استشمام نمی‌کنیم، طعم‌هایی که از یاد ذائقه‌مان رفته‌اند، نام‌هایی که تغییر کرده یا گم شده‌اند، داستان‌هایی که فراموش شده‌اند و نشانه‌هایی که مانند چراغی خاموش، دیگر نور نمی‌افشانند، و حس‌هایی که از لمس ما دور شده‌اند.

 

معاون اسبق وزیر و رئیس سازمان میراث فرهنگی کشور در پایان خاطرنشان کرد: این‌ها همه بخشی از میراث پنهان‌اند؛ گنجینه‌هایی که از حواسمان گریخته‌اند، اما همچنان در جایی از وجودمان طنین‌اندازند. این‌ها دلالت بر بودن و زیستن در جایی دارند؛ جایی‌که شاید دیگر به چشم نیاید، اما در عمق تاریخ و حافظه‌ی جمعی ما ریشه دارد.

 

محمود طالقانی: زلزله رودبار بافت شهر رشت را دگرگون کرد و این شهر هرگز به هویت پیش از زلزله خود بازنگشت. وی در پایان خاطر نشان کرد: ما به این درک نرسیدیم که شهر باید اتوبان داشته باشد یا میراث پنهان خود را حفظ کند. میراث پنهان ما در حاشیه‌های شهر قرار دارد، جایی‌که اتوبان‌ها کشیده‌ایم و آن را نادیده گرفته‌ایم

 

«محمود طالقانی»، بنیانگذار و مجری طرح ایجاد موزه میراث روستایی گیلان، یکی دیگر از سخنرانان این همایش بود که در این رویداد به بحران توسعه‌شهری افسارگسیخته پرداخت. طالقانی بیان کرد: من به‌اندازه آقای بهشتی خوش‌بین نیستم. بحث میراث پنهان شهرها در شرایط کنونی، با توجه به بحران توسعه شهری افسارگسیخته، موضوعی غیرواقعی و دور از دسترس به‌نظر می‌رسد.

مجـری پـروژه اطلس تاریخـی خلیج فارس با همـکاری دانشسـرای مطالعات عالی کاربردی پاریس فرانسـه افزود: ما با بحران بی‌هویتی شهری مواجه هستیم و این معضل گریبان‌گیر همه شهرهای ماست و شهرهای امروزی ما شبیه به هم شده‌اند.‌ ای کاش می‌توانستیم راه‌حلی برای بی‌هویتی شهرهایمان پیدا کنیم.

 

این استاد دانشگاه و پژوهشگر حوزه مطالعات شهری اضافه کرد: در ورودی شهرها، پیش از رسیدن به هسته اصلی، شاهد کارگاه‌های بزرگ و کوچک مکانیکی یکنواختی هستیم که در همه شهرهای کشور، از کاشان تا یزد و سایر شهرها از جمله رشت تکرار شده‌اند.

 

وی در رابطه با تغییرات تدریجی شهر رشت بیان کرد: زلزله رودبار بافت شهر رشت را دگرگون کرد و این شهر هرگز به هویت پیش از زلزله خود بازنگشت. وی در پایان خاطر نشان کرد: ما به این درک نرسیدیم که شهر باید اتوبان داشته باشد یا میراث پنهان خود را حفظ کند. میراث پنهان ما در حاشیه‌های شهر قرار دارد، جایی‌که اتوبان‌ها کشیده‌ایم و آن را نادیده گرفته‌ایم.

 

«بهزاد نیک‌فهم»، معمار و استاد دانشگاه، یکی دیگر از سخنرانان پنل همایش بود که در رابطه با کیفیت زیست در رشت به سخنرانی پرداخت.

 

بهزاد نیک‌فهم: وقتی نوشته‌های آقای رادی درباره‌ی رشت را می‌خوانیم که برای دهه‌های ۳۰ و ۴۰ است، عمیقا فکر می‌کنم دارم یک رویا یا خواب می‌بینم. چه عواملی وجود دارند که ما از رشتِ رادی می‌خوانیم و لذت می‌بریم، اما الان اگر برویم در رشت بگردیم، لذت نمی‌بریم؟

 

نیک‌فهم بیان کرد: به نسبت سال‌های قبل که در رشت زندگی می‌کردم، امروزه کیفیت زیست در این شهر به شدت پایین آمده است.

 

وی افزود: وقتی نوشته‌های آقای رادی درباره‌ی رشت را می‌خوانیم که برای دهه‌های ۳۰ و ۴۰ است، عمیقا فکر می‌کنم دارم یک رویا یا خواب می‌بینم. چه عواملی وجود دارند که ما از رشتِ رادی می‌خوانیم و لذت می‌بریم، اما الان اگر برویم در رشت بگردیم، لذت نمی‌بریم؟

 

مدیرعامل شرکت آرابسک نقش شمال اضافه کرد: چرا ما در پیاده‌راه رشت، قدم‌زنی معنا‌داری نداریم و یک آشوب و آشفتگی را مشاهده می‌کنیم؟ آن‌زمان که من بچه بودم، گاری‌کبابی‌ها برای گاراژ بودند و تعرض به خیابان نمی‌کردند. چرا رشت به‌جای فرهیختگی، به بوی چربی معروف شده است؟

 

عضو هیئت‌علمی دانشگاه آزاد گفت:ما گیلانی‌ها خیلی ظرفیت‌مان بالاست، خیلی آبرو‌داری می‌کنیم؛ وقتی مهمان می‌آید، حاضریم مرغ و خروس بکشیم و مهمان را نگه داریم، اما نگوییم اینجا چه خبر است! انگار پشت یک حال خوب شهر باران، آن آلودگی رودخانه و شیرابه فراموش شده است.

 

این عضو نظام مهندسی استان گیلان در پایان خاطر نشان کرد: بخشی از خاطرات زیسته‌ی ما باید به‌صورت تاریخ شفاهی جمع‌آوری شوند. من ۳ الی ۴ سال است که از معماری پول درنمی‌آورم و سراغ تاریخ شفاهی رفته‌ام تا آن‌ها را ثبت و ضبط کنم. این موارد در میراث پنهان شهر بسیار مهم هستند.

 

مصطفی بلورچی: پیدایی هویت مکان‌ها از فضاهای گمشده یکی از مخاطره‌آمیزترین و چالش برانگیز‌ترین پروژه‌های مطالعاتی در حوزه معماری و شهرسازی است. بازآفرینی تصویری و طراحی تصوری و شهودی در ارتباط با مکان‌های ناپیدا در شهر رشت یکی از اهداف اصلی پژوهش است

 

«مصطفی بلورچی»، یکی دیگر از سخنرانان همایش میراث پنهان رشت بود. وی که در طی سال‌های گذشته با انجام پژوهش‌های تاریخی، فرهنگی و معماری توانست به پژوهش‌های مهمی در حوزه بناهای تاریخی رشت دست یابد و همواره از دغدغه‌هایش برای توسعه رشت و حفظ و بازسازی میراث پیشنیان بود، صحبت کرد.

بلورچی در این همایش بیان کرد: پیدایی هویت مکان‌ها از فضاهای گمشده یکی از مخاطره‌آمیزترین و چالش‌برانگیز‌ترین پروژه‌های مطالعاتی در حوزه معماری و شهرسازی است.

 

مدیرعامل شرکت پایش فناوری‌های معمارانه افزود: رشت شهری با تاریخ غنی‌ست که از ساختار فضایی و کالبدی آن تا پیش از دوره قاجار، اسناد کمی یافت شده است. بازآفرینی تصویری و طراحی تصوری و شهودی در ارتباط با مکان‌های ناپیدا در شهر رشت یکی از اهداف اصلی پژوهش بوده که نیاز بود تا فضاها و بناهای ناشناخته را از غبار تاریخ بیرون بکشیم و در این مسیر از اسناد تاریخی و همچنین تاریخی شفاهی مردم قدیم استفاده کردیم تا از آن در بازآفرینی تصویری شهر استفاده کنیم.

 

گفتنی است؛ محمد منصور فلامکی، سعید میرحسینی، فرزاد رشیدی، آرش مهرگانی، یوسف سلمان‌خواه، بهرنگ دریای لعل از دیگر سخنرانان نخستین همایش ملی «میراث پنهان شهر» بودند، که در این رویداد سخنرانی ایراد کردند.

نویسنده: محمد صالح زاده( گزارشگر تحریریه مرور گیلان) 

عکاس: سپهر محمودیان

انتشار در تاریخ ۲۰ مهر ۱۴۰۴

photo_2025-10-12_02-21-04

photo_2025-10-12_02-21-08 (2)

photo_2025-10-12_02-21-08 (3)

photo_2025-10-12_02-21-08

photo_2025-10-12_02-21-09 (2)

photo_2025-10-12_02-21-09

photo_2025-10-12_02-21-10

photo_2025-10-12_02-21-11

photo_2025-10-12_02-21-22

photo_2025-10-12_02-21-24

photo_2025-10-12_15-45-43

photo_2025-10-12_15-46-40

photo_2025-10-12_15-46-40

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۰۴ ، ۱۷:۲۸
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

شهروندان رودباری درباره ترافیک محور رشت رودبار چه می‌گویند؛

ساختگی نیست، زیرساخت جاده‌ای نداریم

در هفته گذشته، آزادراه قزوین – رشت به‌عنوان یکی از مهم‌ترین کریدورهای آزادراهی شمال کشور، با ترافیک سنگین و گسترده‌ای در بخش‌هایی از مسیر روبرو شد. به فاصله کوتاهی این ترافیک سنگین ۳۰ کیلومتری به موضوعی داغ در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی تبدیل شد و حتی به رسانه‌های پایتخت‌نشین نیز کشیده شد.

 

از مسافرانی که ساعت‌ها در این مسیر گرفتار شدند تا سرمایه‌گذارانی که مجتمع‌های تفریحی و خدماتی‌شان با استقبال عمومی مواجه نشده بود؛ همه به نحوی از این ترافیک، استیصال و معطلی در کریدور شمال – جنوب معترض بوده و با ایجاد شایعاتی، حقایق این کریدور را از متن به حاشیه کشانده‌اند.

 

در این میان، آن‌چه که در این کریدور حایز اهمیت است همچون؛ هدررفت میلیون‌ها لیتر سوخت، افزایش آلودگی محیط‌زیست، عدم تکمیل‌ آزادراه در بخش‌هایی از رودبار، عدم احداث جاده ساحلی و پل در رودبار، نبود اصلاحات هندسی و همچنین عدم رعایت استانداردهای آزادراهی (با وجود یک باند کمتر نسبت به سایر استان‌ها) و ایجاد رینگ‌های درون‌شهری در شهرها، زیر سایه سنگین شایعاتی مانند: ریختن روغن روی آسفالت و تصادفات ساختگی، توطئه‌های صنفی و ادعاهای قدیمی درباره مافیای زیتون و لابی قدرتمندشان کم‌رنگ شده است.

 

هم‌زمان با هجوم مسافران به گیلان برای تعطیلات پایان شهریور، آزادراه قزوین – رشت با ترافیک سنگین ۲۹ کیلومتری در بخش‌هایی از لوشان، رودبار، تتکابن، رستم‌آباد و تا ایست بازرسی امامزاده هاشم مواجه شد

 

در چنین شرایطی پیش از هر چیز، مطالبه‌گری هدفمند گیلانی‌ها از دولت باید بر پایه واقعیت‌های میدانی متمرکز باشد و بر شاه‌کلیدهای زیرساختی مانند: احداث استاندارد آزادراه، احداث رینگ‌های درون و برون‌شهری، تقویت خطوط هوایی،ریلی و سیستم اتوبوس‌رانی – به دلیل حجم بالای مسافران در مقایسه با سایر استان‌ها – تأکید کند.

 

زیتون‌فروشان رودبار زیر ذره‌بین اتهامات
هفته گذشته، هم‌زمان با هجوم مسافران به گیلان برای تعطیلات پایان شهریور، آزادراه قزوین – رشت با ترافیک سنگین ۲۹ کیلومتری در بخش‌هایی از لوشان، رودبار، تتکابن، رستم‌آباد و تا ایست بازرسی امامزاده هاشم مواجه شد.

 

رانندگان گرفتار در این ترافیک که گاه بین ۸ تا ۱۲ ساعت به طول انجامید، واکنش‌های متفاوتی نشان دادند. یکی از رانندگان اظهار داشت: «بخش عمده این ترافیک ناشی از مجتمع‌های بین‌راهی است، نه صرفا وضعیت جاده در رودبار.» کاربر دیگری در شبکه‌های اجتماعی نوشت: سال‌هاست که اهالی رودبار مانع تکمیل بخشی از آزادراه رشت – قزوین می‌شوند، زیرا ترافیک سنگین به نفع کسب‌وکار آن‌هاست و مسافران خسته از انتظار، برای خرید زیتون و کلوچه به مغازه‌هایشان مراجعه می‌کنند.

 

فردی دیگر با طنزی تلخ افزود: به‌خاطر فروش چند کیلو زیتون و کلوچه در رودبار، ترافیک آزادراه قزوین – رشت به ۲۹ کیلومتر رسیده است و یا فرد دیگری نوشته بود: زیتون‌فروشی رودبار متحدترین صنف در تاریخ معاصر ایران هستند که کل کشور را معطل خود کرده‌اند! همچنین، اتهامی دیگر مطرح شد مبنی بر اینکه برخی زیتون‌فروشی با ریختن روغن در جاده باعث تصادف می‌شوند تا از ترافیک ناشی از آن برای رونق کسب‌وکار خود بهره ببرند.

 

رد ادعای لابی زیتون‌فروشان در ترافیک رودبار؛ کمبود زیر ساخت عامل اصلی است
کسبه و اهالی رودبار اما این ادعاها را قاطعانه رد می‌کنند. یکی از فعالان محلی در شبکه‌های اجتماعی نوشته است: “ترافیک از قزوین به رشت به‌خاطر زیتون فروشان نیست… مشکلات بسیار است، اما نه لابی، بلکه کمبود زیرساخت. یکی دیگر از مسافران همیشگی این کریدور که بیش از ۵۰ سال است در این مسیر از رودبار به تهران در سفر است، به‌مرور می‌گوید: من از رودبار تا کرج را در مدت یک ساعت و نیم طی می‌کنم.

 

همچنین، مسافت ۲۵ کیلومتری از کرج تا تهران را نیز در همین مدت‌زمان، یعنی یک ساعت و نیم، می‌پیمایم. در مجموع، این سفر سه ساعت به طول می‌انجامد. آیا ترافیک صرفا به شهر رودبار محدود می‌شود؟ وی با کنایه می‌افزاید: بنابراین به اعتقاد برخی از افراد، تمام ترافیک موجود در این کشور، به‌ویژه در مسیر سه‌کیلومتری رودبار، به فعالیت‌ها و لابی‌گری زیتون‌فروشان این منطقه مرتبط است.

 

ترافیک آزادراه رشت-قزوین؛ شایعه لابی زیتون‌فروشان یا چالش‌های ساختاری؟
با این تفاسیر ادعا می‌شود که حدود ۳۰۰ واحد کسب‌وکار کوچک، از جمله زیتون‌فروشان رودبار، با لابی‌گری مانع اتصال حدود ۳ کیلومتر از ورودی شهر رودبار از لاین برگشت رشت – قزوین به این بخش آزادراه شده‌اند تا گردشگران “مجبور” به توقف و خرید کلوچه، زیتون و صنایع‌دستی شوند.

 

کسبه و اهالی رودبار ادعاهای ترافیک ساختگی را قاطعانه رد می‌کنند. یکی از فعالان محلی در شبکه‌های اجتماعی نوشت: “ترافیک از قزوین به رشت هست به‌خاطر زیتون فروشان نیست… مشکلات بسیار است، اما نه لابی، بلکه کمبود زیرساخت

 

اما آیا واقعا این ادعاهای پراکنده در شبکه‌های اجتماعی و میان رانندگان و مسافران خسته و کلافه از ترافیک، بیش از یک شایعه محلی است؟ بررسی‌ها نشان می‌دهد که گره‌های ترافیکی در این مسیر، ریشه در چالش‌های ساختاری دارد، نه توطئه‌ای صنفی؛ جایی که حتی بدون حضور کاسبان زیتون، در برخی از ماه‌های سال ترافیک در بخش‌های دیگر این کریدور از آزادراه هم نفس‌گیر است.

 

یک منبع آگاه در این‌ رابطه به خبرنگار مرور گفت: زیتون‌فروشان می‌دانند که دیر یا زود این آزادراه در مسیر برگشت نیز ساخته خواهد شد. به همین دلیل، تصمیم دارند زمینی خارج از محدوده شهری انتخاب کنند و مجتمعی تجاری بسازند تا کسب‌وکار خود را به آنجا منتقل کنند.

 

کمبود باند در آزادراه گیلان: طراحی نادرست در برابر موج عظیم مسافران
این‌ها در شرایطی رقم خورده؛ آزادراهی که از قزوین، زنجان، آذربایجان و هفت استان غربی کشور منشعب می‌شود و به گیلان می‌رسد، باید با استانداردهای ملی همخوانی داشته باشد. درحالی‌که اغلب اتوبان‌های کشور سه باند مفید به همراه یک باند کندرو دارند، آزادراه گیلان تنها دوبانده است.

 

این کمبود، ریشه در طراحی نادرست دارد؛ زیرا گیلان برخلاف مسیرهایی مانند قم – کاشان یا کاشان – نطنز و یا سایر نقاط این کریدور با موج عظیم مسافران روبه‌رو است. اگر با هلیکوپتر در پیک تعطیلات گشتی بزنیم، حجم مسافرت به گیلان – که در حدود ۱۰۰ روز سال به اوج می‌رسد – بسیار بیشتر از سایر نقاط کشور است.

 

یک باند کسری نسبت به سایر آزادراه‌ها دارد
«رضا کاظمی تکلیمی»،عضو موظف هیات مدیره شرکت سهامی بیمه ایران، در مورد ناکافی بودن تعداد باندها در آزادراه قزوین – رشت مطرح کرد: آزادراه قزوین – رشت در شمال کشور، یک باند کسری نسبت به سایر آزادراه‌ها دارد و دولت موظف است این کمبود را جبران کند.

 

مدیرمسئول نشریه شکوفه‌های زیتون و مؤسس خیریه ایتام رودبار می‌افزاید: دولت وظیفه دارد یک باند اضافی در این مسیر سرمایه‌گذاری کند. مگر ترافیک تنها به شهر رودبار محدود است؟ جاده‌های مازندران، خراسان، سمنان، همدان، آذربایجان و سرعین نیز در شهریورماه – که خانواده‌های دارای دانش‌آموز مسافرت می‌کنند – ترافیک سنگین دارند. در داخل گیلان نیز، مسیرهایی مانند رشت – فومن یا لاهیجان -رودسر با ترافیک مواجه‌اند.

 

بازگشایی و بسته‌شدن مکرر این ۱۱ کیلومتر به دلیل مسائل فنی است
«جاهد امیری» سردبیر نشریه شکوفه زیتون رودبار، درباره وضعیت باز و بسته‌شدن ۱۱ کیلومتر از مسیر رفت آزادراه قزوین به رشت در طول سال اظهار داشت: «افتتاح این ۱۱ کیلومتر با شتاب‌زدگی انجام شد. این مسیر دست‌کم به یک سال کار و تکمیل نیاز داشت، اما زودتر از موعد مقرر به بهره‌برداری رسید و اصلاً برای افتتاح آماده نبود. به دلیل اصرار بر اتمام پروژه در آن دوره، با عجله افتتاح شد.

این بخش از آزادراه همچنان با مشکلاتی مانند نبود روشنایی کافی، نقاط کور و نقاط خطرناک مواجه است که نیاز به اصلاح و تکمیل دارند. بازگشایی و بسته‌شدن مکرر این ۱۱ کیلومتر به دلیل مسائل فنی است. ریزش کوه به طور مداوم مسیر را مسدود می‌کند و رفع این مشکل و بازگشایی مجدد لاین مسدود شده معمولاً دو تا سه هفته زمان می‌برد.»

 

ترافیک نه از رودبار، از توتکابن به سمت رشت بود
«رضا کاظمی تکلیمی» مدیرکل سابق آمار و برنامه‌ریزی نیروی انسانی سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور، همچنین در مورد ترافیک هفته گذشته در آزادراه اظهار کرد: هرجا ایست بازرسی ثابت (و نه متحرک) قرار گیرد، ترافیک ایجاد می‌شود. پیش‌تر، ایست بازرسی خلیل‌آباد در داخل شهر رودبار باعث ترافیک می‌شد؛ اما پس از افتتاح یازده کیلومتر از آزادراه، این ایست بازرسی به قبل از بازارچه امامزاده هاشم منتقل شد و ترافیک را به آنجا برد.

 

۱۱ کیلومتر از مسیر رفت آزادراه قزوین به رشت با شتاب‌زدگی انجام شد. این مسیر دست‌کم به یک سال کار و تکمیل نیاز داشت، اما زودتر از موعد مقرر به بهره‌برداری رسید و اصلاً برای افتتاح آماده نبود. این بخش از آزادراه همچنان با مشکلاتی مانند نبود روشنایی کافی، نقاط کور و نقاط خطرناک مواجه است که نیاز به اصلاح و تکمیل دارند

 

وی افزود: عقبه این ایست بازرسی تا توتکابن رستم‌آباد امتداد می‌یابد و ترافیک آن کل شهرستان رودبار را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد – نه فقط شهر رودبار. سرپرست خانه سالمندان رودبار تصریح کرد: در پرس جو از شهروندان متوجه شدم، شروع ترافیک از توتکابن به سمت رشت بوده، یعنی تا بعد از ایست بازرسی امامزاده هاشم. کاظمی یادآور شد: این بی‌انصافی است بدون مطالعه مطلب بنویسند.

 

نقش جاده ساحلی سفیدرود بر ترافیک
احداث جاده و پل ساحلی رودبار بر روی رودخانه بزرگ سفیدرود بیش از ۱۰ سال است که از مطالبات شهروندان رودباری بخصوص شهروندان ساکن مناطق شرقی و غربی این شهر بوده است. این درحالی است که هم‌زمان زیر ساخت‌های شهر رودبار به واسطه عبور پروژه‌های ملی دچار آسیب‌هایی جدی و شدید شده‌اند. این جاده ساحلی می‌تواند در روزهایی از سال که تعداد مسافران زیاد است، نقش مؤثری در روان‌سازی ترافیکی آن محدوده داشته باشد.

 

به گفته یکی از فعالان رسانه‌ای رودبار، در دوران شهرداری آقای عطایی، جاده‌ای در حاشیه رودخانه سپیدرود با دست‌خالی و بدون بودجه احداث شد. پس از آن، قرار بود این جاده بهسازی شود و سطح آن سه متر بالاتر بیاید؛ در آن زمان، هیچ بحثی درباره ترافیک مطرح نبود. باگذشت یک دهه و افزایش ترافیک در رودبار، و پس از تعیین تکلیف آزادراه، لاین رفت این آزادراه در دولت سیزدهم به بهره‌برداری رسید.

 

اما برای مسیر برگشت، بذرپاش وزیر وقت راه وشهرسازی اعلام کرد: ما فعلا با مسیر برگشت کاری نداریم و تمرکزمان روی اصلاح هندسی مسیر داخل شهر رودبار است. همچنین، جاده ساحلی را آسفالت خواهیم کرد تا مسافران عبورومرور بهتری داشته باشند. مسیر برگشت از داخل شهر رودبار عبور می‌کند، جایی که عرض خیابان‌ها بزرگ است.

جاده ساحلی رودبار که در حال حاضر خاکی و از زیر مغازه‌های زیتون‌فروشان در مجاورت رودخانه سپیدرود می‌گذرد، قرار بود تا پیش از عید ۱۴۰۴ بهسازی شود. شورای شهر رودبار اعلام کرده بود که با همکاری کسبه و صنف زیتون‌فروشان، این جاده را بازسازی خواهد کرد تا امکان عبورومرور آسان‌تر فراهم شود. باگذشت چند ماه از عید ۱۴۰۴، بهسازی این جاده هنوز به طور کامل انجام نشده است

 

برنامه‌ریزی شامل اختصاص ۷۰ درصد فضا به برگشت (رشت-تهران)، ۳۰ درصد به رفت (تهران-رشت) در حدود ۳ کیلومتر داخل شهر، همراه با بهسازی پیاده‌روها، بلوارها و اصلاح هندسی است. بنابراین تسریع در اجرای این برنامه‌ها برای تعادل در هر دو لاین ضروری است.

 

۴۰ میلیارد تومان اعتبار تخصیص یافت
«جاهد امیری» سردبیر نشریه شکوفه زیتون رودبار در مورد احداث جاده ساحلی به‌مرور می‌گوید: در سال ۱۴۰۰، حدود ۴۰ میلیارد تومان اعتبار برای احداث پل وحدت (پل ساحلی) که محله خلیل‌آباد را به پایین بازار متصل می‌کند، در نظر گرفته شد. این اعتبار تخصیص یافت، اما مشخص نیست آیا به پیمانکار پرداخت شده است. یا خیر.

 

آن‌طور که شنیده شده: پیمانکار از منابع مالی شخصی هزینه کرده و تاکنون هیچ پرداختی دریافت نکرده است. وی در مورد پل بر روی این جاده ساحلی هم‌جوار سفیدرود بیان کرد: این پل اکنون احداث شده و ناقص نیست، اما به دلیل عدم تکمیل جاده ساحلی، مورداستفاده قرار نمی‌گیرد؛ بنابراین، بدون احداث جاده ساحلی، عملا پل بی‌فایده باقی خواهد ماند.

 

کاهش بار ترافیکی رودبار با احداث جاده ساحلی
جاده ساحلی رودبار که در حال حاضر خاکی است و از زیر مغازه‌های زیتون‌فروشان در مجاورت رودخانه سپیدرود می‌گذرد، قرار بود تا پیش از عید ۱۴۰۴ بهسازی شود. شورای شهر رودبار اعلام کرده بود که با همکاری کسبه و صنف زیتون‌فروشان، این جاده را بازسازی خواهد کرد تا امکان عبورومرور آسان‌تر فراهم شود. این اقدام به‌ویژه در شرایط کمبود اعتبارات، به‌عنوان راهکاری برای بهبود وضعیت جاده مطرح شد.

 

با این‌حال، باگذشت چند ماه از عید ۱۴۰۴، بهسازی این جاده هنوز به طور کامل انجام نشده است. این جاده ساحلی که نقش کمربندی را ایفا می‌کند و به آزادراه متصل می‌شود، در صورت بازسازی می‌تواند به کاهش بار ترافیکی منطقه کمک کند و مشکلات مسافران را کاهش دهد. تکمیل این پروژه نه‌تنها تردد را تسهیل می‌کند، بلکه با حذف نیاز به عبور از میان مغازه‌های زیتون‌فروشان، تجربه سفر مسافرانی که تمایل خرید از رودبار را ندارند، را بهبود خواهد بخشید.

 

نویسنده: محمد صالح زاده (روزنامه نگار حوزه شهری) 

منبع: پایگاه خبری و تحلیلی مرور گیلان 

انتشار در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۴۰۴

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۰۴ ، ۱۷:۳۵
محمد صالح زاده رشتی نژاد