شَهر نوشت های محمد صالح زاده رشتی نژاد

روزنامه نگار - پژوهشگر مسایل شهری

شَهر نوشت های محمد صالح زاده رشتی نژاد

روزنامه نگار - پژوهشگر مسایل شهری

 

 

از دپوی زباله تا محور درمانی رشت؛

نواب؛ خیابانی که از کوره درآمد و در ازدحام فرو رفت

بخش اول

 

خیابان نواب در حدفاصل چهارراه گلسار تا بوسار، امروز به مهم‌ترین محور درمانی رشت بدل شده است؛ اما کمتر کسی می‌داند که تنها سه‌دهه پیش این محدوده یکی از ۲۸ ایستگاه دپوی زباله شهرداری بود و جز چند مغازه‌ی آهنگری و مکانیکی فعالیت دیگری در آن دیده نمی‌شد. در واپسین سال‌های قاجار و هم‌زمان با جنب‌وجوش بلشویکی در رشت، بوسار به کانون کوره‌های آجرپزی تبدیل شد و کارگران فصلی در پیرامون آن سکونت داشتند. جایی که حتی یپرم‌خان ارمنی، از رهبران انقلاب مشروطه، یکی از کوره‌های آجرپزی را اداره می‌کرد.

 

با رونق خط‌آهن پیربازار_رشت، نواب جاده‌ای مال‌رو بود که صدای سُم اسب‌ها در آن می‌پیچید، اما از سال ۱۳۶۸، ورق برگشت. احداث نخستین ساختمان پزشکان، دگرگونی شتاب‌زده‌ای را کلید زد؛ توسعه‌ای بی‌ضابطه که خانه‌ها را بلعید و منطقه مسکونی را به محور درمانی مملو از ترافیک بدل کرد. استقرار کاربری درمانی در عرصه مسکونی و صدور پروانه‌های ساختمانی خارج از ضوابط، بدون در نظر گرفتن پارکینگ با حجم وسیعی از مراجعین و همچنین نادیده گرفتن ظرفیت سیستم فاضلاب آسایش ساکنان را از میان برد و کوچ اجباری آنان را رقم زد. امروز نواب، که قرار بود نماد توسعه باشد، در حصار خودروها و مشکلات محیط‌زیستی گرفتار است.

 

این گزارش، سند زنده‌ای است از این دوگانگی: موفقیت در متمرکزسازی توسعه خدمات درمانی رشت که به شکست برنامه‌ریزی شهری منجر شده است. داستانی که جاه‌طلبی صنفی را با غفلت زیرساختی مدیریت شهری در معرض دید همگان قرار داده است.

 

با رونق خط‌آهن پیربازار_رشت، نواب جاده‌ای مال‌رو بود که صدای سُم اسب‌ها در آن می‌پیچید، اما از سال ۱۳۶۸، ورق برگشت. احداث نخستین ساختمان پزشکان، دگرگونی شتاب‌زده‌ای را کلید زد؛ توسعه‌ای بی‌ضابطه که خانه‌ها را بلعید و منطقه مسکونی را به محور درمانی مملو از ترافیک بدل کرد

 

بوسار؛ از کوره‌های آجرپزی تا صدای سُم اسب‌ها

محدوده‌ی بوسار، در واپسین سال‌های حکومت قاجار و هم‌زمان با فعالیت بلشویک‌ها، کانون کوره‌های آجرپزی رشت بود. «یپرم‌خان ارمنی»، از انقلابیون و رهبران نظامی دوران مشروطه، از جمله افرادی بود که در این منطقه کوره داشت. وی در دوره حضورش در گیلان، ابتدا در اداره راه‌سازی مشغول به کار شد و سپس در رشت کوره آجرپزی راه انداخت و به آجرپزی مشغول شد. بخش وسیعی از اراضی خیابان نواب کنونی در آن زمان در تصرف‌ کوره‌های آجرپزی قرار داشت.

محله‌ی بوسار، یکی از قدیمی‌ترین نقاط شهری رشت است که از دوره پهلوی اول به شهرت دست یافت. روایت است که رضا شاه پهلوی اول، در یکی از سفر‌های خود به گیلان برخلاف معمول که مسافران از پل عراق وارد رشت می‌شدند، از مسیر شالکوه به پل بوسار و از آنجا وارد شهر رشت شده است؛ سفری که در حدود سال‌های ۱۳۱۶ تا ۱۳۱۷ انجام گرفت.

 

بخش وسیعی از اراضی بوسار و نواحی پیرامونی‌اش در روزگاری نه چندان دور در تملک خاندان «دادور» بود؛ خاندانی سرشناس و از مالکان بزرگ منطقه که اراضی وسیعی در این محدوده و اطراف آن در اختیار داشتند. با اجرای اصلاحات ارضی در دهه‌ی ۴۰ شمسی، خاندان دادور بخش عمده‌ای از زمین‌های خود را از دست دادند و مالکیت اراضی میان کشاورزان و سایر افراد آن دوران جابه‌جا شد.

 

خط‌ آهن محلی پیربازار-رشت نیز از حوالی بوسار عبور می‌کرد. این خط ریلی تا حدود سال ۱۳۰۹ فعال و پس از آن به‌تدریج کنار گذاشته شد. اداره‌ طرق و شوراع نیز در محدوده‌ی بوسار مستقر بود؛ موضوعی که در نقشه‌های همان دوران و پیش‌تر نیز دیده می‌شود.

 

امروزه در محله بوسار، نه از آن باغ‌های قدیمی خبری است، نه کوره‌های آجرپزی، نه خط ریل‌آهن پیربازار و نه اصطبل‌های اسب. تمرکز کاربری‌های درمانی و قطب پزشکی رشت سال‌هاست با کارکردی فرامنطقه‌ای نه تنها از اقصی نقاط استان، بلکه از سایر استان‌های همجوار و خارج از مرزها مراجعین را به خود می‌خواند.

 

امروزه با گذشت کمتر از ۳ دهه، مطب‌های پزشکی مثل قارچ در آن سر برآورده‌‌ و محورِ خدماتیِ گره‌سازِ رشت را ایجاد کرده اند. با وجود کاربری‌های سفرساز و ایجاد گره‌های ترافیکی فلج کننده‌، کیفیت زیست ساکنان در این محور درمانی نزول کرده است.

 

امروزه در محله بوسار، نه از آن باغ‌های قدیمی خبری است، نه کوره‌های آجرپزی، نه خط ریل‌آهن پیربازار و نه اصطبل‌های اسب. تمرکز کاربری‌های درمانی و قطب پزشکی رشت سال‌هاست با کارکردی فرامنطقه‌ای نه‌تنها از اقصی نقاط استان، بلکه از سایر استان‌های همجوار و خارج از مرزها مراجعین را به خود می‌خواند

 

نواب؛ نامی آشنا برای هر جوینده خدمات درمانی

این روزها؛ خیابان نواب در حد فاصل چهارراه گلسار تا محله بوسار و خیابان سعدی، نامی آشنا برای هر جوینده خدمات درمانی است؛ محله‌ای که به کانون پزشکان شهر بدل شده است. «سید محمد‌رسول باقری»، پزشک کهنه‌کاری که از سال ۱۳۶۸ پایش را در این منطقه گذاشت، اولین شاهدی است که این دگرگونی را با چشمان خود دیده و اکنون با نگاهی آمیخته به حسرت، آن روزها را مرور می‌کند.

 

«وقتی سال ۶۸ آمدم اینجا، نواب یک خیابان خاکی بود و درست روبه‌روی مطب ما، اصطبلی برای نگهداری اسب قرار داشت.» این نخستین جمله‌ای است که وی برای توصیف آغازین کار در این منطقه به زبان می‌آورد. در آن دوران، مراکز درمانی شهر در خیابان‌های قدیمی‌تر مانند حاجی‌آباد و مطهری تمرکز داشتند. این پزشک سرشناس با دوراندیشی و همچنین به‌دلیل کمبود و گرانی زمین در بافت مرکزی شهر و چشم‌انداز سبز این محدوده، پتانسیل توسعه مطب خود را در این محدوده از بوسار دید. بوسار به‌دلیل همجواری و نزدیکی با منطقه مرفه‌نشین گلسار از موقعیتی ممتاز برخوردار بود، مکانی که مورد توجه سرمایه‌گذاران این شهر نیز بود.

 

خیابان نواب در آن روزها که دکتر باقری از آن صحبت می‌کند، معبری با چند مغازه آهنگری، تعمیرگاه ماشین و سوپرمارکت بود. و این واحدهای خدماتی، تنها نشانه‌های حیات تجاری خیابان خاکی نواب بوده، که به‌تدریج جای خود را به حجم عظیمی از واحدهای پزشکی و تجاری دادند.

از دپوی زباله تا قطب پزشکی رشت

نخستین جرقه تحول خیابان نواب زمانی زده شد که سازمان زمین شهری، زمین‌های این محدوده را واگذار کرد. محمد رسول باقری و همکارانش، با ساخت اولین مجتمع مسکونی-پزشکی، پایه‌های این قطب جدید را بنا نهادند؛ اما پیش از آن‌ها تنها مجتمع «کیان» در بالای خیابان به عنوان یک ساختمان قدیمی‌تر وجود داشت.

 

«انوش برزگر»، پزشک نام‌آشنا و متخصص قلب درگیلان، در یکی از واحدهای این ساختمان مشغول به طبابت بود. پیش‌تر نیز در دوره‌ی شهرداری شیرخانی، بیژن بهره‌مند نخستین داروخانه را در مقابل خیابان نواب احداث کرد. به گفته بیژن بهره‌مند، صاحب اولین داروخانه شبانه‌روزی محدوده نواب، شیرخانی به شرط ساخت داروخانه زمین را واگذار کرد. طبق توافق صورت‌گرفته، شهردار وقت، واگذاری زمین را بر عهده گرفت و دکتر بهره‌مند مسؤولیت ساخت داروخانه را پذیرفت.

 

این داروخانه به عنوان یکی از نخستین مراکز خدمات دارویی در آن منطقه شناخته شد. بعدها بهره‌مند با همکاری جمعی از پزشکان و داروسازان، در تاسیس انجمن داروسازان نقش فعال داشت. تشکیل این انجمن نقطه‌ عطفی در سامان‌دهی فعالیت‌های دارویی و تقویت ارتباط پزشکان و داروسازان رشت محسوب می‌شود.

 

تفاوت ساخت و ساز سازندگان نسل اول و نسل‌های بعدی در خیابان نواب، امروزه آن محدوده را به یک گره‌ساز خدماتی-درمانی تبدیل کرده است. بحرانی که مدیریت شهری نتوانسته آن‌را مَهار کند و به شکل غده‌ای بدخیم به محورهای همجوار نیز سرایت کرده است

 

اکبر عنایت‌خواه، یکی از ساکنین قدیمی نواب که در این خیابان مشاوراملاک دارد، در گفت‌وگو با خبرنگار مرور از گذشته این منطقه و دگرگونی‌های آن می‌گوید: «تا اواسط دهه ۱۳۶۰، نواب از نظر زیرساخت‌های شهری هنوز توسعه‌یافته نبود. نه انشعاب رسمی آب و برق وجود داشت و نه خیابان‌ها آسفالت بودند.

 

بیشتر محدوده را جنگلی از بوته‌زارها و اراضی بایر تشکیل می‌داد که عبور از آن – حتی در روز – برای اهالی و پزشکان معدود فعال در منطقه با ترس و اضطراب همراه بود.»

 

به گفته او، در آن سال‌ها شهرداری در ابتدای نواب محل دپوی زباله داشت. پس از اجرای «قانون  زمین شهری»، شهرداری اراضی محل دپوی زباله را با بنیاد مستضعفان تهاتر کرد و زمین‌ها پس از قطعه‌بندی، از سوی بنیاد در قالب مزایده واگذار و فروخته شد.

 

قدیمی‌ترین مالک بزرگ زمین در این بخش از نواب، زنده‌یاد یوسف شریفیان بود؛ فردی که بنا به گفته فرزندش، حدود ۱۶ هزار مترمربع زمین در بخش دیگری از این ناحیه در اختیار داشت – زمینی که بخش عمده خیابان نواب امروزی بر آن بنا شده است. او برای واگذاری بخشی از زمین‌ها، برای یکی از پزشکان که قصد داشت در این محدوده زمینی خریداری کند، شرطی ویژه گذاشت: «اگر در این زمین ساختمانی با کاربری درمانی و مطب پزشکان احداث شود، زمین را با قیمت پایین‌تر واگذار خواهم کرد.»

«سید‌ محمد‌رسول باقری»، نخستین پزشکی بود که این شرط را می‌پذیرد و به همراه همسرش دومین ساختمان درمانی نواب را راه‌اندازی کرد؛ سازه‌ای که هنوز با نام ساختمان کیمیا پابرجاست و از نخستین بناهای درمانی شاخص خیابان نواب محسوب می‌شود. خانواده شریفیان نیز از همان سال‌ها تا امروز در ساختمان سپید سکونت داشته‌اند؛ ساختمانی که در سال‌های اخیر به‌طور کامل بازسازی شده است.

 

پس از باقری، «نادر اسماعیل‌پور»، متخصص زنان و زایمان، سومین پزشک مطرحی بود که در محدوده نواب مطب خود را دایر کرد و به توسعه وجهه درمانی منطقه کمک شایانی کرد. در سال‌های تولید سریال تاریخی میرزا کوچک‌خان، گروه سازنده این سریال نیز برای مدتی در همین محدوده مستقر شد – رویدادی که یادآور اهمیت تاریخی و اجتماعی نواب در دهه‌های اخیر است.

 

یکی از عوامل اصلی نابسامانی در ساخت‌وسازهای شهری، عملکرد شهرداری در صدور پروانه‌های ساختمانی است. بسیاری از ساختمان‌ها که پروانه ساختمانی دریافت کرده‌اند، برخلاف ضوابط شهرسازی، فاقد عقب‌نشینی لازم هستند  اینجا شهرداری زمین را سانتی‌متری فروخت و مردم هم سانتی‌متری خریدند؛ بدون فراهم شدن زیرساخت آب، برق، گاز و فاضلاب

 

در سال‌های پیش از ساخت‌وساز گسترده، زمین‌های روبه‌روی خیابان نواب محل اسب‌دوانی بود که بعدها توسط شهرداری تملک و به سازندگان واگذار شد. سازندگان نیز بیشتر این زمین‌ها را به پزشکان فروختند و همین روند، چهره درمانی نواب را تثبیت کرد.

 

با وقوع زلزله خرداد ۱۳۶۹ رودبار و منجیل، موجی از ساخت و ساز در محدوده نواب به راه افتاد. این منطقه به‌تدریج به یکی از قطب‌های معتبر پزشکی شهر تبدیل شد؛ توسعه‌ای که رفته‌رفته هویت نواب را از حاشیه‌ای کم‌امکانات، به محور سلامت و خدمات درمانی بدل ساخت. پس از آن‌ موج ساخت و ساز در این محدوده آغاز شد.

 

سرمایه‌گذاران فرصت را غنیمت شمردند و برج‌های پزشکی و تجاری یکی پس از دیگری سر برآوردند. سوپرمارکت‌، تعمیرگاه،‌ آهنگری و مرکز اسب‌دوانی که نمادهای حیات تجاری اولیه بودند، به‌تدریج جای خود را به انبوهی از واحدهای درمانی دادند.

توسعه‌ای که آسایش شهر را بلعید

اما این رشد سریع، بهایی سنگین برای شهر رشت داشت. سید‌ محمد‌رسول باقری با تاسف می‌گوید: «خیابان را آسفالت کردند، اما ای کاش نمی‌کردند؛ چون زیرساخت‌های لازم را فراهم نکردند. بعد از آن‌ها، ساخت‌وسازها مثل هجوم قوم مغول آغاز شد؛ بدون هیچ ضابطه و برنامه‌ای.»

 

تفاوت ساخت و ساز سازندگان نسل اول و نسل‌های بعدی در خیابان نواب، امروزه آن محدوده را به یک گره‌ساز خدماتی-درمانی تبدیل کرده است. بحرانی که مدیریت شهری نتوانسته آن‌را مَهار کند و به شکل غده‌ای بدخیم به محورهای همجوار نیز سرایت کرده است.

 

او توضیح می‌دهد: «ساختمان ما طبق ضوابط شهرداری پارکینگ دارد، اما اکثر ساختمان‌های جدید حتی یک پارکینگ هم ندارند. پروانه ساخت بدون پارکینگ صادر شده، در حالی که قانونا نباید چنین چیزی ممکن باشد.» فضای سبز و سکوت گذشته این خیابان که زمانی یکی از نقاط جذاب شهر برای تمرکز کاربری درمانی بود، اکنون جای خود را به ترافیک سنگین داده است؛ خیابانی که زمانی خاکی و دوطرفه بود، به ناچار یک‌طرفه شد، با این حال هنوز در ساعات پیک ترافیکی قفل می‌شود.

 

بررسی‌های میدانی نشان می‌دهد: یکی از عوامل اصلی نابسامانی در ساخت‌وسازهای شهری، عملکرد شهرداری در صدور پروانه‌های ساختمانی است. بسیاری از ساختمان‌ها که پروانه ساختمانی دریافت کرده‌اند، برخلاف ضوابط شهرسازی، فاقد عقب‌نشینی لازم هستند.

 

در محدوده خیابان نواب، اکثر اراضی دارای کاربری مسکونی هستند و تاکنون هیچ‌گونه تغییر کاربری رسمی صورت نگرفته است، اما در عمل این ساختمان‌ها به‌طور گسترده برای فعالیت‌های تجاری مورد استفاده قرار می‌گیرند. مالکان، ملک را با مجوز مسکونی خریداری می‌کنند اما پس از ساخت، آن را به کاربری تجاری تبدیل کرده‌اند؛ تغییری که بدون نظارت مؤثر انجام می‌شود

 

برهم‌ ریختن نظم کالبدی و عدالت شهری

به گفته یکی دیگر از ساکنین در محدوده خیابان نواب، اکثر اراضی دارای کاربری مسکونی هستند و تاکنون هیچ‌گونه تغییر کاربری رسمی صورت نگرفته است، اما در عمل این ساختمان‌ها به‌طور گسترده برای فعالیت‌های تجاری مورد استفاده قرار می‌گیرند. مالکان، ملک را با مجوز مسکونی خریداری می‌کنند اما پس از ساخت، آن را به کاربری تجاری تبدیل کرده‌اند؛ تغییری که بدون نظارت مؤثر انجام می‌شود.

 

یکی از افراد ساکن در خیابان نواب که دوست دارد نامش فاش نشود، به خبرنگار مرور می‌گوید: برای یک زمین با کاربری مسکونی، می‌تواند در این نقطه از شهر پروانه ساخت شش‌طبقه تجاری دریافت کند. این وضعیت نشان می‌دهد در شهر، متولی مشخص و مسؤولیت‌پذیری برای ساماندهی امور شهرسازی وجود ندارد. چنین رویه‌هایی نه‌تنها قانون ساخت‌وساز را زیر سؤال می‌برد بلکه نظم کالبدی و عدالت شهری را نیز از بین می‌برد. مشکلی که امروزه گریبان‌گیر این محدوده از شهر رشت شده است.

 

اما مشکل اصلی، از نظر دکتر باقری، فقدان برنامه‌ریزی شهری در مقیاس کلان است. او با مقایسه وضعیت رشت و کشورهای توسعه‌یافته می‌گوید: «در همه جای دنیا ابتدا زمین تملک می‌شود، کاربری مشخص می‌گردد، میزان مراجعین پیش‌بینی می‌شود و بعد اجازه ساخت داده می‌شود.

اما اینجا شهرداری زمین را سانتی‌متری فروخت و مردم هم سانتی‌متری خریدند؛ بدون فراهم شدن زیرساخت آب، برق، گاز و فاضلاب.» این غفلت، در حوزه بهداشت محیط منطقه نمود عینی پیدا کرده است. باقری با لحنی تلخ از وضعیت سیستم فاضلاب (اگو) این منطقه گلایه می‌کند: «چند بار به شهرداری، اداره آب و اداره بهداشت زنگ زدیم که فاضلاب وسط خیابان زده بیرون و مردم با کفش‌هایشان آن را به داخل خانه می‌برند، اما هیچ‌کس پاسخ‌گو نیست.»

با این همه چالش در خیابان نواب، دکتر باقری هنوز امیدش را از دست نداده است. او که شاهد تبدیل محل دفن زباله به محل نگهداری اسب و سپس به قطب پزشکی بوده، معتقد است: «حالا هم اگر هر کس سر جای خودش بنشیند و هر نهاد به وظیفه قانونی خودش عمل کند، شاید هنوز بتوان این خیابان را نجات داد.»

 

روایت محمدرسول باقری، عنایت‌خواه و سایر افراد از خیابان نواب در رشت، صرفا یک خاطره نیست؛ یک سند زنده است از فرایند ناهمگون توسعه در شهر رشت که چگونه یک خیابان خاکی، بدون نظارت لازم، به کلاف پیچیده‌ای از ترافیک، کمبود پارکینگ و معضلات زیرساختی تبدیل شده است. سرنوشت حدفاصل چهارراه گلسار تا بوسار و خیابانی همچون نواب، زنگ خطری برای آینده توسعه سایر محورهای درمانی، تجاری و خدماتی شهر رشت است.

 

 

نویسنده: محمد صالح‌زاده (روزنامه‌نگار حوزه شهری)

منبع: پایگاه خبری و تحلیلی مرور گیلان 

انتشار در تاریخ ۳ دی ۱۴۰۴

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۰۴ ، ۱۶:۱۷
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

زری‌دوست‌ها، نفَس تازه‌ای در عمارت معاونی‌ها دمیدند؛

خاطره‌ای از دل رشت دوباره جان گرفت.

عمارت تاریخی «میرزا علی معاون»، یکی از بناهای ارزشمند شهر رشت، پس از سال‌ها تخریب و بی‌توجهی، با تلاش‌های مجید زری دوست و برادرش در سال ۱۳۹۹ خریداری و در سال ۱۴۰۱ مرمت آن آغاز شد. این عمارت از سال ۱۴۰۲ به بهره‌برداری رسیده و به عنوان فروشگاه صنایع دستی تغییر کاربری یافته است. این بنا که در ابتدای محله پیرسرا واقع است، به دستور مرحوم میرزا علی معاون در سال‌های ۱۲۶۵ تا ۱۲۷۰ هجری شمسی ساخته شده بود و در زمان خود به‌عنوان خانه‌ای باشکوه در شهر شناخته می‌شد.

مجید زری دوست در ابتدا قصد داشت تا این عمارت را به‌عنوان یک پاساژ تجاری بازسازی کند، اما پس از مدتی تصمیم گرفت تا بنا را حفظ کرده و به‌عنوان یک اثر تاریخی مرمت کند. پس از دو سال تلاش و بیش از ۲ میلیارد هزینه، این عمارت تاریخی دوباره احیا شد. زری دوست می‌گوید: «این خانه روحی دارد که باید زنده نگه داشته شود.»

مجید زری‌دوست درباره مرمت عمارت معاونی‌ها و این بنای تاریخی ارزشمند در رشت می‌گوید: «احساس کردم یک روح در این خانه وجود دارد و باید این روح را زنده نگه داریم. تصمیم گرفتیم از ساخت یک پاساژ تجاری صرف‌نظر کنیم و این بنا را مرمت و بازسازی کنیم تا محفوظ بماند.» وی می‌افزاید: «در بازسازی این بنا، بخش‌هایی که تخریب نشده بود را حفظ کردیم و بخش‌های تخریب‌شده را با دقت و به‌طور مشابه به شکل اولیه ساختیم.»

زری دوست معتقد است که مرمت و بازسازی بناهای تاریخی می‌تواند به‌عنوان یک فرصت سرمایه‌گذاری سودآور در نظر گرفته شود. او می‌گوید: «اگر حمایت‌های دولتی و خصوصی در کنار هم قرار بگیرد، این پروژه‌ها می‌توانند منبع درآمد برای جامعه و شهر شوند. همین‌طور باعث جذب گردشگران و معرفی فرهنگ و تاریخ غنی رشت به دنیا خواهند شد.»

او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که در حال حاضر، بسیاری از بناهای تاریخی رشت به‌ویژه در محله‌های قدیمی مانند ساغریسازان، پیرسرا، حوالی بازار در معرض تخریب قرار دارند و در صورت عدم توجه به این مسائل، تنها شاهد ناپدید شدن این میراث‌های تاریخی شهر خواهیم بود.

مجید زری دوست به‌طور صریح به‌ضرورت حمایت‌های دولتی برای حفظ بناهای تاریخی تأکید می‌کند و می‌گوید: «شک نکنید اگر دولت و دستگاه‌های دولتی حمایت کنند، بسیاری از افراد همچون ما وجود دارند که می‌خواهند در حوزه مرمت آثار تاریخی ارزشمند فعالیت کنند و این آثار را از خطر تخریب نجات دهند.»

او پیشنهاد می‌دهد که باید حمایت‌های مالی و وام‌های مناسب برای پروژه‌های مرمتی ارائه شود، اما فرایند این حمایت‌ها باید شفاف و بدون پیچیدگی‌های اداری و رانت باشد. «بایستی سیستم دولتی حفظ میراث فرهنگی را به بخش خصوصی واگذار کند تا بخش خصوصی بتواند با اندک سرمایه‌ای که در اختیار دارد، میراث فرهنگی را حفظ کند.»

مرمت عمارت میرزا علی معاون، نمونه‌ای از تلاش و دلسوزی برای حفظ میراث فرهنگی استان گیلان است. این پروژه نه تنها نشان‌دهنده اهمیت حفاظت از آثار تاریخی است، بلکه یک الگو برای دیگر علاقه‌مندان به حفظ میراث فرهنگی نیز محسوب می‌شود. با حمایت‌های بیشتر از سوی دولت و بخش خصوصی، می‌توان بناهای تاریخی دیگری را نیز از خطر تخریب نجات داد و به نسل‌های آینده منتقل کرد. تنها با هم‌افزایی و همکاری بین نهادهای دولتی و بخش‌های خصوصی است که می‌توان در حفظ این میراث‌های فرهنگی ارزشمند موفق شد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۰۴ ، ۱۷:۱۹
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

وقتی شهر دیگر قابل خواندن نیست

کیهان کلهر به‌تازگی در گفت‌وگویی با هم‌میهن از دلبستگی‌اش به دو شهرِ زخم‌خورده سخن گفت؛ کرمانشاه هنوز مخروبه‌ جنگ و تهران، قربانی «بی‌تدبیری و بی‌مسئولیتی». او از ساخت‌وسازهای بی‌قاعده، بریدن بی‌حساب درختان و نابودی فضای سبز چنین گفته است: «انگار خرابی، نه تصادفی، که هدایت‌ شده است.» همین یک جمله کافی است تا دریافت تهران دیگر تنها «ویران» نمی‌شود؛ عمداً از خواندن انداخته می‌شود. 

رولان بارت، «شهر» را یک «متن» می‌دید؛ متنی مادی و چندلایه که با مداخله‌ آگاهانه‌ انسان نوشته و تثبیت می‌شود. برنامه‌ریزان ‌شهر و معماران، در جایگاه نویسنده‌اند و شهروندان، خوانندگان اصلی این متنِ گسترده. متنِ خوبِ شهر باید انسجام، وضوح و خوانایی داشته باشد تا ساکنان‌اش بتوانند مسیرها، نشانه‌ها، خاطرات جمعی و لایه‌های معنایی را به‌درستی رمزگشایی کنند و در آن جهان ‌«زیست» یابند.  

همچنان‌که یک متن ادبی موفق زمانی پدیدار می‌شود که نویسنده با رعایت انسجام، وضوح و خوانایی، امکان «خوانش روان» و درک عمیق را برای خواننده فراهم آورد، شهر نیز نیازمند آن است که تصمیم‌سازان (طراحان و برنامه‌ریزان شهری) و تصمیم‌گیران (مدیران و سیاست‌گذاران شهری) به‌گونه‌ای عمل کنند که شهروندان ــ به‌عنوان خوانندگان اصلی این متن بزرگ ــ بتوانند به سهولت و با تسلط کامل بر «خوانش شهر» فایق آیند. 

وقتی شتابزدگی، سودجویی و بی‌توجهی جای مسئولیت را می‌گیرد، متن شهر از خوانایی به ناخوانایی فرومی‌کاهد. نتیجه‌اش چیزی است که می‌توان «خوانش‌پریشی شهری» نامید: گسست در پیوستگی تجربی، سردرگمی در نشانه‌ها، ازخودبیگانگی ساکنان و فروپاشی گفتمان مشترک شهری. همان‌گونه که متن بد نوشته‌شده، خواننده را فلج می‌کند، شهری‌که با قواعد نشانه‌شناختی و انسانی نوشته نشود، شهروندان‌اش را با متنی بیگانه و آزاردهنده مواجه می‌سازد. 

بارت از پدیده‌ای به‌نام (قرمز شدن بیش از حد نشانه‌ها) سخن می‌گفت؛ وقتی تابلوهای تجاری، رنگ‌های تند و پیام‌های متعارض آن‌قدر زیاد می‌شوند که یکدیگر را خنثی می‌کنند و شهر به هیاهوی نشانه‌شناختی بدل می‌شود. تهران امروز دقیقاً در همین وضعیت است؛ نشانه‌ها فریاد می‌زنند، اما هیچ‌کس چیزی نمی‌شنود. 

وقتی شهر بیش از حد پُر از نشانه‌های تجاری، تابلوهای تبلیغاتی، رنگ‌های تند و پیام‌های متعارض می‌شود، نشانه‌ها یکدیگر را خنثی می‌کنند و شهر به یک «هیاهوی نشانه‌شناختی» تبدیل می‌شود که دیگر قابل خواندن نیست. اینجاست که شهروند دچار نوعی «خوانش‌پریشی شهری» می‌شود. شهروند هنگام راه رفتن، نگاه کردن، خاطره ساختن، عکاسی یا حتی اعتراض به تخریب یا تغییر‌کاربری بنا، در حال «خوانش فعال» و بازنویسی متن شهر است.

ازاین‌رو، شهر تنها وقتی «زنده» است که خوانده شود. شهری‌که با نظم کلاسیک، سلسله‌مراتب واضح، نشانه‌های روشن و خوانایی بصری نوشته شده است (مثل پاریس هوسمان، رم باروک یا اصفهان صفوی). شهروند در آن به‌راحتی «می‌خواند» و احساس تعلق می‌کند. شهری‌که خواننده را به بازآفرینی و دخالت وامی‌دارد، پر از ابهام، چندمعنایی و خلأهای معنایی است(مثل توکیوی پساجنگ یا مراکز شهرهای پسامدرن). این نوع شهر‌ها می‌توانند خلاقیت‌بخش باشند، اما اگر از حد بگذرد به «ناخوانایی» منجر می‌شود. 

صدها تابلوی تجاری، بیلبورد، تابلوهای راهنمایی رانندگی، تابلوهای شهرداری، تبلیغات انتخاباتی، برج‌های بلند با سبک‌های کاملاً متفاوت بدون نماد و نشانه، نام‌گذاری‌های تکراری، قطع ناگهانی محورهای تاریخی، معابر و پل‌های طبقاتی، قطع درختان، دیوارهای بلند، تخریب نماد‌های تهران، پیشروی به حریم و منظر، اقدامات شتابزده و غیراصولی و... با این تفاسیر شهروندان شهر دچار سردرگمی کامل می‌شوند؛ حتی کسانی‌که سال‌ها در تهران زندگی کرده‌اند گاهی نمی‌توانند بگویند دقیقاً در کدام نقطه از خیابان هستند، ساکنان جدید پس از یک سال هنوز برای پیدا کردن خانه خود به GPS نیاز دارند، حس «این‌جا بودن» کاملاً ازبین‌رفته است. تهران دیگر خانه نیست؛ متنی است که ما در آن زندگی می‌کنیم، اما دیگر نمی‌توانیم بخوانیم‌اش. 

کلهر درست می‌گوید؛ حافظه‌ جمعی تهران در حال فروریختن است اما این فروریزی تصادفی نیست. خوانش‌پریشی شهری، بیماری خودبه‌خودی نیست؛ نتیجه‌ی نوشتاری آگاهانه اما ویرانگر است. وقتی کیفیت نوشتاری شهر این‌چنین تنزل کرده، کیفیت زیستن شهروندان تهران به همین نسبت سقوط می‌کند.

 

نویسنده: محمد صالح‌زاده (روزنامه نگار و پژوهشگر مسایل شهری) 

منبع: روزنامه هم‌میهن/ شماره 944 / سال چهارم / یکشنبه 9 آذر 1404 

https://hammihanonline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-23/56325-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۰۴ ، ۱۱:۲۸
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

رشت؛ ایستاده در فراموشی

در کوچه‌های نم‌دار و باران‌خورده رشت، جایی که هر بار باران، خاطره‌ای از کودکی‌ام را زنده می‌کند، ایستاده‌ام و باد خنک گیلان صورتم را نوازش می‌دهد. یادم می‌آید، بچه که بودم، شاید هفت، هشت‌ساله، با مادربزرگم از این کوچه‌ها می‌گذشتیم. او دستم را محکم گرفته بود و من به سقف‌های شیروانی خانه‌های قدیمی خیره می‌شدم؛

رشت؛ ایستاده در فراموشی

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق، 

محمد صالح‌زاده-پژوهشگر مسائل شهری:  در کوچه‌های نم‌دار و باران‌خورده رشت، جایی که هر بار باران، خاطره‌ای از کودکی‌ام را زنده می‌کند، ایستاده‌ام و باد خنک گیلان صورتم را نوازش می‌دهد. یادم می‌آید، بچه که بودم، شاید هفت، هشت‌ساله، با مادربزرگم از این کوچه‌ها می‌گذشتیم. او دستم را محکم گرفته بود و من به سقف‌های شیروانی خانه‌های قدیمی خیره می‌شدم؛ سقف‌هایی که باران روی‌شان مثل طبل می‌کوبید و موسیقی زندگی می‌ساخت. آن روزها، رشت برایم مثل یک آغوش گرم بود: حیاط‌هایی پر از شمعدانی‌های قرمز و رازقی‌های سفید، درختان انار و پرتقال و بالنگ و بوی چای تازه‌دم که از پنجره‌های چوبی بیرون می‌زد و صدای خنده خانواده‌ها که کوچه را پر می‌کرد. رشت؛ همیشه همین است: شهر ایستاده میان دو آینه؛ یکی گذشته خیس، یکی اکنون بی‌رنگ. به قول اکبر رادی: هنوز توی این کوچه‌های سنگ‌بست بارانی و خیابان‌های مه‌آلود زندگی جریان و جنب و جوش دارد. از دیرباز، رشت به بارانش، غذاهایش، بازارش، زبان گیلکی و خانه‌های قدیمی مشهور بوده است. روح زنده شمال در کوچه‌هایش، در چایخانه‌هایش، در صدای ملودی بارانش و گفت‌وگوی مردمش جاری است. باران رشت هنوز همان است. نرم، آرام، بی‌هیاهو بر سفال‌های سرخ سر می‌خورد، اما دیگر سفالی نمانده که سر بخورد. خیابان‌های شهر پر شده از ساختمان‌های بلند و بی‌روحی که هرکدام شبیه دیگری‌اند؛ بی‌نام و بی‌خاطره. در کوچه‌پس‌کوچه‌های رشت، شهری که باران‌های مداومش انگار خاطرات را زنده نگه می‌دارد، حس نوستالژی مانند مِهی نرم بر فضا سایه افکنده است. رشت، مرکز گیلان، با خانه‌های قدیمی‌اش که سقف‌های شیروانی و حیاط‌های پر از گل داشتند، زمانی نماد حیات زیست مردم این خطه بود. در دهه‌های گذشته، موج مدرنیزاسیون مانند سیلی خروشان بر این شهر بارید. خانه‌های چوبی و آجری که نسل‌های پیشین در آنها بزرگ شده بودند، یکی پس از دیگری زیر چرخ بولدوزرها فروریختند. جای آنها را آپارتمان‌های بلند و بی‌روح گرفتند؛ ساختمان‌هایی که آسمان را می‌شکافند اما ریشه‌ای در خاک ندارند. این تغییرات، بخشی از روند شهری‌‌سازی گسترده در ایران بود؛ جایی که رشد جمعیت و نیاز به مسکن مدرن، میراث معماری را قربانی کرد. بسیاری از این خانه‌ها، که قدمت‌شان به دوران قاجار می‌رسید، حالا فقط در عکس‌های قدیمی یا خاطرات سالخوردگان شهر زنده‌اند. رشت، شهری که در سال‌های اخیر شاهد توسعه سریع شهری و ساخت‌وسازهای گسترده بوده، همچنان نشانه‌هایی از مقاومت در برابر فراموشی حافظه جمعی را حفظ کرده است. این مقاومت نه در شعارهای رسمی یا پروژه‌های بزرگ شهری، بلکه در خانه‌هایی قدیمی دیده می‌شود که از تیغ بولدوزرها جان سالم به در برده‌اند و با تغییر کاربری به کافه، موزه و گالری به حیات خود ادامه می‌دهند. انگار در رشت، خانه‌های قدیمی به همت جوانان شهر بر آن شده‌اند تا در برابر بتون و آهن مقاومت کنند. درحالی‌که برج‌ها و مجتمع‌های مدرن یکی پس از دیگری قد می‌کشند و بافت سنتی شهر را دگرگون می‌کنند، این خانه‌های قدیمی با معماری منحصربه‌فرد گیلانی، زیر سایه درختان و در میان کوچه‌های باران‌خورده محلات قدیمی در بافت مرکزی شهر، به نمادی از پیوند گذشته و حال تبدیل شده‌اند. صاحبان این کافه‌ها با مرمت و حفظ عناصر اصیل مانند ایوان‌های چوبی، درهای کنده‌کاری‌شده و حیاط‌های کوچک، تلاش کرده‌اند تا این بناها را از نابودی نجات دهند و درعین‌حال، فضایی برای دیدار و گفت‌وگوی شهروندان فراهم کنند. این کافه‌ها فقط محل نوشیدن چای و قهوه نیستند. آنها مقاومت نرم شهری هستند؛ نه علیه توسعه، بلکه علیه فراموشی. رشت امروز بین دو خواسته ایستاده است: پیشرفت اقتصادی و حفظ هویت فرهنگی. این کافه‌ها نه‌تنها مکانی برای نوشیدن چای و قهوه هستند، بلکه به نوعی موزه‌های زنده‌ای به شمار می‌روند که بازدیدکنندگان را با خاطرات جمعی شهر آشتی می‌دهند. در رشت که باران مدامش بخشی از هویت آن است، این خانه‌های بازسازی‌شده میان بتون و آسفالت، یادآوری می‌کنند که توسعه لزوما به معنای محو کامل گذشته نیست. رشت هنوز کاملا تسلیم فراموشی نشده؛ خانه‌های قدیمی‌اش، با تبدیل‌شدن به کافه و گالری، راهی برای ادامه حیات یافته‌اند و نشان می‌دهند که می‌توان میان مدرنیته و میراث، تعادلی انسانی برقرار کرد. رشت امروز، میان توسعه و فراموشی ایستاده و این خانه‌ها، این کافه‌ها، این آدم‌ها، شاهدان خاموش این ایستادن‌اند. گاهی شهر، بیشتر از آنچه می‌بینیم، حرف برای گفتن دارد. شهرها هم حافظه دارند.

 

نویسنده: محمد صالح‌زاده (پژوهشگر مسایل شهری) 

منبع: روزنامه شرق / شماره 5285 / شنبه 29 آذر 1404 

https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-100/1076086-%D8%B1%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4%DB%8C

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۰۴ ، ۱۱:۲۳
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

روایتی از خانه‌های فروخته شده رشت؛

شهرِ بی حیات

در سه‌دهه‌ی گذشته، رشت آرام‌آرام پوست انداخته است؛ عطش بی‌پایان برای پیشرفت، خانه‌ها را یکی یکی بلعید. بولدوزرها آمدند و ویرانه ساختند. خیابان‌هایی که زمانی نفس خانه‌های حیاط‌دار را در خود داشتند، حالا زیر سایه‌ی مکعب‌های بتنی خفه شده‌اند.

 

 بساز و بفروش‌ها مثل موجی بی‌رحم از شمال تا جنوب شهر پیش رفته‌اند، خانه‌های کلنگیِ فروتن یکی‌یکی فرو ریخته‌اند و جای‌شان را به آپارتمان‌هایی داده‌اند که در آن بوی خاک و صدای گنجشکِ حیاط دیگر شنیده نمی‌شود. انگار شهر، در رقابت با زمان و فضا، خودش را از خاطرات پاک کرده و به سازه‌‌‌هایی بی‌روح بدل شده است.

 

خانه‌های بزرگ با حیاط‌های پر از گلدان‌های شمعدانی، رازقی و محبوبه شب که هر کدام فصلی از طبیعت را نشان می‌داد، سقف‌های شیروانی که زیر باران آواز می‌خواندند، و درهای چوبی رنگی که به روی همسایه‌ها باز بود. آن خانه‌ها، با پنجره‌های اُرسی و دیوارهای آجری و درختان نارنج، پرتغال و اَنبه، دیوانه انجیر، انار و … روح رشت بودند. جایی که مادربزرگ‌ها در ایوان می‌نشستند و چای می‌خوردند، و بچه‌ها در کوچه‌ها بازی می‌کردند.

 

اما زمان مثل باران‌های سیل‌آسای رشت، همه چیز را شُست و برد. در دهه‌های گذشته، با موج مدرنیزاسیون و ساخت‌وسازهای بی‌رویه، بسیاری از آن خانه‌های قدیمی تخریب شدند. جای‌شان را آپارتمان‌های بلند و بی‌روح گرفت؛ برج‌های بتنی که آسمان اَبری رشت را بیشتر تیره می‌کند. محله‌هایی مثل ساغری‌سازان، چله‌خانه، خمیران زاهدان، خمیران چهلتن، صندوق عدالت، چمارسرا و … که روزی پُر از خانه‌های ویلایی با باغچه‌های کوچک بودند، حالا پُر از بلوک‌های مدرن شده‌اند. این تغییرات، بخشی از رشد شهر است، اما هویت قدیمی رشت را کم‌رنگ کرده؛ گویی صفحه‌ای از تاریخ شهر پاک شده است.

 

در این دگرگونی شتاب‌زده، رشت از شهری شاعرانه به مجموعه‌ای از برج‌ها و آپارتمان‌های هم‌شکل بدل شد؛ انگار شهر را بلعیده‌اند تا در ازای سودی زودگذر، روحش را بسازند و بفروشند. خانه‌های کلنگی رفتند، و به جایش دیوارهایی قد علم کردند که دیگر چیزی از خاطره و هویت در خود ندارند. میان این خیابان‌های تازه‌ساز، هنوز گاهی بوی گذشته از لابه‌لای یک درِ زنگ‌زده یا پنجره‌ی چوبی باقی‌مانده به مشام می‌رسد – و یادآور روزهایی‌ست که خانه‌ها فقط جای زندگی نبودند، بلکه خودِ زندگی بودند.

 

با این‌حال، در میان این ویرانه‌های مدرن، جزیره‌هایی از گذشته باقی مانده‌اند. بناهای قدیمی که از تیغ تخریب جان سالم به در برده‌، و حالا به پناهگاهی برای نسل جدید تبدیل شده‌اند، نسلی که حتی تجربه زیست در آن خانه‌ها را نداشته، در کوچه‌‌های شهر با توپ پلاستیکی بازی نکرده، و در شهر خاطرات جمعی نساخته است.

 

این گزارش، روایتی از تضاد نسل‌ها در رشت است؛ نسلی که فروخت، نسلی که خانه را ساخت و نسلی که حالا در کافه‌های همان خانه‌ها چای می‌نوشد و حسرت می‌خورد. برای نوشتن این گزارش، نه به دنبال آمار رفتم و نه سراغ طرح‌های جامع شهری. آمده‌ام گوش بدهم؛ به شهر، به آدم‌ها، به ساختمان‌هایی که هنوز ایستاده‌اند و وانمود می‌کنند که چیزی نشده است.

 

باران آرام می‌بارد؛ از آن باران‌هایی که در رشت نه خبر است و نه حادثه، فقط ادامه‌ی زندگی است. رشت هنوز می‌بارد، اما دیگر سقف سفالی نیست که صدایش رویش بپیچد. خانه‌هایی که روزی حوض‌داشتند و بوی خاک نم‌خورده‌شان با صدای شرشر آب می‌پیچید،حالا جایشان را ساختمان‌هایی گرفته‌اند بی‌نام و بی‌خاطره.

 

در دگرگونی شتاب‌زده، رشت از شهری شاعرانه به مجموعه‌ای از برج‌ها و آپارتمان‌های هم‌شکل بدل شد؛ انگار شهر را بلعیده‌اند تا در ازای سودی زودگذر، روحش را بسازند و بفروشند. خانه‌های کلنگی رفتند، و به جایش دیوارهایی قد علم کردند که دیگر چیزی از خاطره و هویت در خود ندارند

 

من، متولد دهه‌ای هستم که هم سقف شیروانی را دیده و هم آسانسور شیشه‌ای را. همیشه میان این دو زمان معلق مانده‌ام. کودکی‌ام در خانه‌ای گذشت که وقتی باران می‌بارید، صدا داشت. نه صدای مزاحم؛ صدای زندگی. اما امروز، در آپارتمانی زندگی می‌کنم که باران فقط از پشت پنجره دیده می‌شود، بی‌صدا، بی‌حافظه. من زیر سقف شیروانیِ کافه‌ قدیمی اَرکاک ایستاده‌ام و به این فکر می‌کنم که اگر باران یک زبان داشت، حتما لهجه‌اش گیلکی بود و پر از مکث و خاطره.

 

پدربزرگ همیشه می‌گفت: «معماری فقط چهار تا دیوار و درب و پنجره نیست؛ تربیتِ آدم است.» او باور داشت سقف‌های شیروانی، آدم را فروتن می‌کنند. می‌گفت وقتی باران را بالای سرت می‌شنوی، یادت می‌ماند که طبیعت از تو بزرگ‌تر است. حالا سال‌هاست رفته، اما هر بار که باران روی چوب می‌کوبد، صدایش را واضح‌تر از هر عکس قدیمی می‌شنوم.

 

رشت، آفخرا، ساعت ۹ صبح

حاج‌کریم، هفتاد و چند سال دارد، پیرمردی که هنوز دل از محله‌ی قدیمی‌اش نبریده، کنار درِ چوبی رنگ‌پریده‌ی خانه‌اش ایستاده و به آسمان نگاه می‌کند و می‌گوید: «باران، هُو بارانه، اَمن عوضَ بوستیم»

 

او با نگاهی غمگین به جدال همسایه‌های روبه‌رویی خیره شده است؛ آن‌ها سر جای پارک به هم پرخاش می‌کنند. او زیر لب می‌گوید:«می‌بینی؟ این شده بساط هر روزه‌ی ما. از وقتی پای این بسازوبفروش‌ها به محله باز شد، هی خراب کردند و هی ساختند. دعواهایشان هم ماند برای ما.»

 

آن ساختمان پنج‌طبقه، خانه‌ی خانواده‌ی کیانی بود؛ از خیرین نامی استان. به فاصله‌ی کوتاهی پس از فوت پدر و مادر، فرزندان که هر کدام در گوشه‌ای از جهان پراکنده‌اند؛ یکی تهران، یکی اتریش و دیگری سوییس. خانه را با همه‌ی وسایلش فروختند. هیچ‌کس نمی‌دانست که هر آجری از این خانه صدا داشت، بچه‌جان… صدای زندگی، صدای خنده‌ی همسایه‌ها. حالا شده زمینی مرغوب برای ساخت‌وساز؛ نه صدا دارد، نه جان.

 

پسرش، ناصر که معاون نوسازی شهرداری یکی از شهرهای گیلان است از راه می‌رسد. انگار حرف‌های همیشگی پدر را شنیده، لبخند تلخی می‌زند و می‌گوید: «باباجان، دنیا عوض شده. آن خانه‌های قدیمی خرج داشتند؛ آن‌ها که هیچ‌کدام اینجا نبودند، دیوارشان ترک می‌خورد، سقف‌شان می‌چکید… باید می‌فروختندش.»

 

حاج‌کریم آهی عمیق می‌کشد: «فروختند و ساختند، اما روی خاکِ خاطره‌ها.» «این معماری، ریشه‌ ماست. خانه اگر ریشه نداشته باشد، آدم هم ندارد.» ناصر می‌گوید: «شهر نمی‌تواند موزه‌خانه‌های قدیمی باشد، جمعیت بالا رفته، زمین محدود است، اقتصاد هم شوخی ندارد.»

 

از رادیوی اَخته‌فروشی مژده آهنگ دعایی پخش می‌شود: «بیا مَره یاری بِدن، می دیلَه دیلداری بِدن؛ که زندیگی همش غَمه، ای دونیا غم می همدمه»

 

با موج مدرنیزاسیون و ساخت‌وسازهای بی‌رویه، بسیاری از آن خانه‌های قدیمی تخریب شدند. جای‌شان را آپارتمان‌های بلند و بی‌روح گرفت؛ برج‌های بتنی که آسمان اَبری رشت را بیشتر تیره می‌کند. محله‌هایی مثل ساغری‌سازان، چله‌خانه، خمیران زاهدان، خمیران چهلتن، صندوق عدالت، چمارسرا و … که روزی پُر از خانه‌های ویلایی با باغچه‌های کوچک بودند، حالا پُر از بلوک‌های مدرن شده‌اند

 

رشت، گذر خواهرامام، ساعت ۱۲ ظهر

احمد، صاحب یک آنتیک‌فروشی کوچک در گذر قدیمی شهر است؛ از همان مغازه‌هایی که بیش از آن‌که یادآور کسب‌وکار باشند، حال‌و‌هوای موزه دارند. وارد مغازه که می‌شوی، گویی قدم به تونل زمان گذاشته‌ای؛ جایی که هر شیء، داستانی از روزگاران دور در دل دارد.

 

ویترین جلوی دکان، با نظم و ذوقی تحسین‌برانگیز چیده شده است. فرقی ندارد رهگذر کیست یا از کجا آمده و یا به کجا می‌رود، هریک بی‌اختیار چند لحظه‌ای مقابل ویترین می‌ایستند و با شوق به اشیای قدیمی خیره می‌شوند – قفل و درکوب برنجی، چِفت‌های زنگ‌خورده، روزنامه و مجلات زردشده از دهه‌های گذشته، سکه‌های قاجاری، پنجره‌های چوبی، کتیبه‌های سردر، تلویزیون و رادیو لامپی ناسیونال، چراغ سوتکا، ظروف قدیمی، و حتی دوربین پولاروید‌هایی که زمانی مد روز بودند.

 

با احمد که هم‌صحبت می‌شوی، حس می‌کنی یکی از آخرین بازماندگان نسل سخت‌جان دهه‌‌شصتی‌ها روبه‌رویت نشسته است، قهرمان‌هایی که هنوز به پایداری و معنای زندگی باور دارند. بالای دیوار پیشخوان، تابلویی نصب کرده که رویش با خطی خوش نوشته‌اند: «ما را به سخت‌جانیِ خود این گمان نبود.»

 

احمد جامعه‌شناسی خوانده و وقتی حرف از تغییر چهره‌ی شهر می‌شود، با طعمی از دلتنگی می‌گوید: «اینا که آپارتمان می‌سازند، فکر می‌کنند شهر یعنی متر مربع؛ ما اما فکر می‌کردیم شهر یعنی آدم.»

 

 

او اشاره می‌کند به سقف‌های شیروانی و خانه‌های قدیمی که یکی‌یکی جایشان را به نماهای سنگی و رومی بی‌ریخت داده‌اند. برای احمد، این آنتیک‌فروشی تنها شغلی برای گذران زندگی نیست؛ مأمنی است برای حفظ خاطره‌ی جمعی، تلاشی برای آشتی دادن نسل امروز با گذشته، جایی که در آن، تاریخ هنوز نفس می‌کشد.

 

احمد از آدم‌هایی می‌گوید که هر روز سری به دُکانش در گذر خواهر امام می‌زنند؛ رهگذرانِ کنجکاوی که مقابل ویترین می‌ایستند و با نگاهی طولانی، در اشیا خیره می‌مانند. با لبخند می‌گوید: «اینجا همه جور آدم میاد، از پیر و جوان گرفته تا بچه‌های دهه هشتادی… نسل زد!» او مکثی می‌کند و ادامه می‌دهد: «من گذشته رو مومیایی نکردم، گذاشتمش پشت ویترین تا نفس بکشه.»

 

از نگاه احمد، رشت امروز شهری است سرشار از تضاد؛ شهری که توسعه به آن رسیده، اما با شتابی ویرانگر. می‌گوید: «توسعه اومده، اما انگار یادش رفته از خودش بپرسه چی رو داره از بین می‌بره.»

 

باورکردنی نیست، اما بچه‌های دهه هشتادی که پا به مغازه‌اش می‌گذارند، بیشتر از همه محو تماشای آن اشیای قدیمی می‌شوند. می‌ایستند، نگاه می‌کنند، سؤال می‌پرسند: «این چیه؟ برای چه زمانیِ؟» احمد می‌خندد و می‌گوید: «انگار دنبال یه چیز گمشده‌ان. توی این اشیای قدیمی، دنبال خودِ گم‌شده‌شون می‌گردن.»

 

باران همچنان روی رشت می‌بارد و من فکر می‌کنم شاید این باران، پلی باشد. پلی که نسل‌ها را به هم وصل کند. در سال‌های پس از دهه‌ی هفتاد، بساز و بفروش‌ها با نقشه‌های تازه به رشت آمدند. خانه‌ها یکی‌یکی فروخته شد. حیاط‌ها، حوض‌ها، درخت‌های نارنج، انار و انجیر و…. حتی نرده‌های چوبی، همه رفتند

 

رشت، کافه‌ها، ساعت ۱۷ عصر

رشت، شهری است که باران در آن فقط خیابان‌ها را خیس نمی‌کند؛ حافظه را هم بیدار می‌کند. میان برج‌هایی که بی‌وقفه بالا می‌روند و خانه‌هایی که آرام‌آرام از نقشه شهر حذف می‌شوند، هنوز فضاهایی باقی مانده‌اند که گذشته را نه به شکل موزه، بلکه در قالب زندگی روزمره حفظ کرده‌اند.

 

درمیان این ویرانی، هنوز چراغ‌هایی روشن است. جوانان رشتی این روزها، آن‌هایی که در آپارتمان‌های بی‌روح بزرگ شده‌اند و با گوشی‌های هوشمند زندگی می‌کنند، به پناهگاه‌هایی پناه می‌برند که بوی گذشته می‌دهد. کافه‌هایی در دل خانه‌های قدیمی، که انگار زمان در آن‌ها متوقف شده. تصور کنید: وارد کافه ترنج می‌شوید در ساغریسازان، کافه چرخ در دانشسرا، کافه ارکاک در گذر حاج نایب رضا، کافه موزه در خیابان معلم، کافه حاج‌آقا بزرگ در بازار، تلفن‌خانه در بازار رضا، زیباسرا و …..

این روند بخشی از جنبش بزرگ‌تر در ایران است، جایی که خانه‌های تاریخی در حال بازسازی به کافه‌ها و فضاهای فرهنگی هستند تا تاریخ را زنده نگه دارند.

 

 

درِ چوبی «کافه قدیم» را که باز می‌کنی، بوی چای و آجر نم‌خورده می‌آید. «میلاد» صاحب کافه است؛ مردی سی‌وچندساله که می‌گوید این خانه بیش از صد سال عمر دارد. می‌گوید: «اگر کافه نمی‌شد، خرابش می‌کردند. من فقط قهوه نمی‌فروشم، زمان می‌فروشم.» در لحنش نه شعار هست، نه ادعا. فقط واقعیتی ساده: برخی از خانه‌های تاریخی رشت، برای زنده ماندن، ناچار شده‌اند تغییر شغل بدهند.

 

افشین، صاحب یکی دیگر از این کافه‌ها می‌گوید: «اگر این خانه را رها می‌کردیم، یا خراب می‌شد یا تبدیل به انبار. ما فقط بهش زندگی دادیم.» «دیوارها ترک دارند، کاشی‌ها کامل نیستند، اما زنده‌اند. اینجا نه موزه است و نه کافه‌ی لوکس. چیزی بین این دو؛ جایی که گذشته اجازه داده نفس بکشد.»

 

مرضیه، صاحب یکی دیگر از این کافه‌های در رشت می‌گوید: این کافه‌ها فقط محل نوشیدن چای و قهوه نیستند. آن‌ها مقاومت نرم شهری هستند؛ نه علیه توسعه، بلکه علیه فراموشی. رشت امروز بین دو خواسته ایستاده است: پیشرفت اقتصادی و حفظ هویت فرهنگی. شاید پاسخ، نه در حذف یکی، بلکه در گفت‌وگوی این دو باشد؛ گفت‌وگویی که در خانه‌های قدیمیِ رشت زنده‌شده، هر روز حتی زیر باران پاییز یا گرمای شرجی تابستان، آرام و بی‌سروصدا در جریان است.

 

کنار پنجره بالایی کافه ارکاک «سارا» به همراه دوستانش نشسته‌اند؛ دانشجویان ترم چهار معماری هستند. گوشی موبایلشان روی میز است، اما نگاهش به سقف چوبی دوخته شده. سارا می‌گوید: «ما این چیزها رو از نو کشف می‌کنیم، برای قدیمی‌ها خاطره‌ست و برای ما تجربه‌ جدیده.» نگار با ناراحتی می‌گوید:«می‌دونی؟ بابام و عموهام همچین خونه‌‌ای رو خراب کردند… و می‌گفتن فرسوده‌اس.

 

حالا من عاشق همین فضام، همین دیوار ترک‌خورده، همین پنجره‌ی ساده.» دوستش لبخند می‌زند: «عجیبه نه؟ پدر و مادرهامون فروختن، ما با حسرتش چای می‌خوریم.» نگار: «دلم برای خونه‌ای تنگ می‌شه که هیچ‌وقت ندیدم.» نسلی که متهم است به بی‌هویتی، حالا در جست‌وجوی ریشه است؛ شاید چون بیش از حد روی بتن بزرگ شده است.

 

صاحب کافه‌‌ای می‌گوید: «مردم دنبال خلوتند، دنبال خاطره، دنبال چیزی که از پدر و مادرشون جا مانده. کافه یعنی خانه‌ی دوم… جایی برای مرهم اون از دست دادن.» «باورتون میشه من در این کافه مشتری دارم، که هر ماه میاد و روی آن میز زیر درخت انار می‌شینه تا رفع دلتنگی کنه. می‌گه سال ۷۷ وقتی مادرش فوت شد، خواهر و برادرا خانه پدری‌شان را فروختند»

 

رشت امروز، شهری است در کشمکش میان گذشته و آینده – جایی که آپارتمان‌ها آسمان را فتح کرده‌اند، اما کافه‌های قدیمی، قلب‌ها را. شاید این حس نوستالژی، پلی باشد میان نسل‌ها: یادآوری این‌که حتی در میان بتن و فولاد، روح گذشته هنوز نفس می‌کشد

 

باران همچنان روی رشت می‌بارد و من فکر می‌کنم شاید این باران، پلی باشد. پلی که نسل‌ها را به هم وصل کند. در سال‌های پس از دهه‌ی هفتاد، بساز و بفروش‌ها با نقشه‌های تازه به رشت آمدند. خانه‌ها یکی‌یکی فروخته شد. حیاط‌ها، حوض‌ها، درخت‌های نارنج، انار و انجیر و…. حتی نرده‌های چوبی، همه رفتند. و حال پدران و مادرانی که خانه‌های پدری و مادری‌شان را فروخته‌اند، اما امروز می‌بینند فرزندانشان ساعت‌ها در همان خانه‌ها قهوه و چای می‌نوشند، و از همان در و پنجره‌ای حرف می‌زنند که خودشان روزی برای فروشش قیمت گذاشته‌ بودند.

 

این‌جا رشتِ رادی است؛ جایی میان رویا و زخم، میان گذشته و اکنون. سقفِ شیروانی‌ها سال‌هاست خم شده‌اند از باران‌های بی‌وقفه.

 

با این‌حال، در میان این ویرانه‌های مدرن، جزیره‌هایی از گذشته باقی مانده‌اند. آنتیک‌فروشی و بناهای قدیمی که از تیغ تخریب جان سالم به در برده‌اند، و حالا به پناهگاهی برای نسل جدید تبدیل شده‌اند. تناقضِ عجیبی است. فرزندان همان وراثی که روزی روح خانه‌ها را فروختند، امروز ساعت‌ها در همین خانه‌ها چای می‌نوشند، موسیقی گوش می‌دهند، و زیر لب می‌گویند: «کاش هنوز خانه‌ مادربزرگ بود…» «کاش هنوز رادیوی لامپی پدربزرگ روشن بود».

 

عجیب‌تر آن‌که حتی نسلی که در آن خانه‌های شیروانی‌دار خاطره نساخته‌اند و از کودکی با گوشی‌های هوشمند و شبکه‌های اجتماعی بزرگ شده، در این فضاها به دنبال چیزی گمشده می‌گردند: ارتباط با ریشه‌ها. آن‌ها دور میزهای چوبی می‌نشینند، چای گیلانی می‌نوشند و در میان دیوارهای کهنه، حس تعلقی را تجربه می‌کنند که در آپارتمان‌های مدرن‌شان نیست.

 

این نوستالژی تلخ و شیرین است. شیرین، چون می‌بینم جوانانی که در بتن بزرگ شده‌اند، حالا در این فضاها نفس می‌کشند و حس تعلق پیدا می‌کنند. تلخ، چون می‌دانم بسیاری از خانه‌ها برای همیشه رفته‌اند. رشت امروز، در کشمکش است: از یک سو، پیشرفت اقتصادی که آپارتمان‌ساز‌ها می‌آورند؛ از سوی دیگر، روح فرهنگی که در کافه‌های قدیمی زنده می‌ماند. این تضاد، یک پل حیاتی است؛ پلی که نسل جدید را به روح اصیل شهر پیوند می‌دهد، یادآوری می‌کند که زیر پوسته‌ی مدرنیته، ضربانِ گذشته هنوز قوی است.

 

خوشبختانه، رشت هنوز به‌کلی تسلیم تیغ فراموشی نشده است. خانه‌های قدیمی، با معجزه‌ای از دگرگونی، شکلی جدید از حیات یافته‌اند؛ آن‌ها از دل گورِ تخریب برخاسته‌اند و اکنون با نام «کافه»، «موزه»، «گالری» و …. راهی برای تداوم خویش یافته‌اند. این امر نشان می‌دهد که میان شتابِ توسعه و حرمت میراث، می‌توان تعادلی انسانی و هنرمندانه برقرار کرد.

 

در شهری که توسعه، بی‌وقفه قد می‌کشد و حافظه، آرام‌آرام عقب می‌نشیند، هنوز می‌توان نشانه‌هایی از مقاومت دید؛ نه در شعارها و طرح‌های کلان‌شهری، بلکه در خانه‌های قدیمی‌ای که از تخریب گریخته‌اند و امروز به زندگی ادامه‌ می‌دهند. رشت امروز، شهری است در کشمکش میان گذشته و آینده، جایی که آپارتمان‌ها آسمان را فتح کرده‌اند، اما کافه‌های قدیمی، قلب‌ها را. شاید این حس نوستالژی، پلی باشد میان نسل‌ها: یادآوری این‌که حتی در میان بتن و فولاد، روح گذشته هنوز نفس می‌کشد. رشت؛ شهری که میان باران، بتن و خاطره ایستاده، و با هر فنجان چای سرو شده در ایوان‌های قدیمی‌اش، فریاد می‌زند که تسلیم فراموشی نشده است.

 

نویسنده: محمد صالح‌زاده (روزنامه نگار) 

منبع: پایگاه خبری و تحلیلی مرور گیلان 

انتشار در تاریخ 29 آذر 1404 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۰۴ ، ۱۱:۱۹
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

در ارتفاع 40 متری از بحران‌ها؛ ‌

رشت هم‌چنان نفس می‌کشد!

رشت، صبح‌ها قفل می‌شود؛ نه با زنجیر، با رودخانه‌ای آهنین از خودروها که هر کدام سرنشین‌شان را به بهانه‌ی «عجله دارم» جلوتر می‌رانند. رشت نفس می‌کشد؛ نفس‌‌های سنگین، پر از دود اگزوز و بوق و بوی بنزین سوخته. صبح با ترافیک آغاز می‌شود، عصر با ترافیک تمام می‌شود. برج‌ها قد می‌کشند، حیاط‌‌های خانه‌ پنج‌طبقه می‌شوند، کمربندی نیمه‌کاره می‌ماند و شهر هم‌چنان زیر بارانِ بحران‌ها جان می‌دهد.

 

شهری که همه از دردش می‌نالند، اما انگار هیچ‌کس واقعا نمی‌‌خواهد درمانش کند. رشت زیر پای‌شان نفس می‌کشد؛ نفس‌‌های خفه پر از دود و حسرت. شهری که هر صبح با بوق بیدار می‌شود، هر عصر تا غروب با چراغ‌ ترمز‌های قرمز به خواب می‌رود و هیچ‌کس، واقعا هیچ‌کس، دلش نمی‌‌خواهد این کابوس تمام شود. انگار همه، یک جور‌‌هایی، عاشق همین دردِ مشترک شده‌ایم.

 

رشت نفس می‌کشد؛ نفس‌‌های خفه، آلوده و گران‌قیمت. در شهری که هر سال به خودرو‌هایش اضافه می‌کنند، معابر خودرویی متراکم آن دو طبقه می‌شوند؛ اما هیچ‌گاه نفسی تازه به زیرساخت‌‌هایش نمی‌‌دَمند. از ساغریسازان تا برج‌‌های پنتهوس‌دار بالای آسمان رشت؛ شهر دو پاره می‌شود: پایین، یلدا در آخرین حیاط شمعدانی‌دار به حوض فیروزه‌ای خیره می‌ماند و بوی بنزین سوخته را جای عطر برگ نارنج استشمام می‌کند؛ بالا، در پنتهوس با ارتفاع چهل‌متری از زمین، همان ترافیک را «بحرانِ انتخاباتی» می‌نامند.

 

ترافیک رشت، ساعت ۷:۴۵ صبح
باران ریز می‌بارد، همان باران همیشگی که هیچ‌کس در رشت چتر باز نمی‌‌کند. «پرویز» کنار پراید فرتوت ۸۹ زردرنگش ایستاده و سیگارش را روشن می‌کند. تاکسی خطی سعدی به گلسار است، پشت‌سرش صف تاکسی‌‌های زرد مثل همیشه منتظر نوبت. «یعقوب جان، یه هُل بده!» یعقوب غُرغُرکنان اومد، دوتایی ماشین رو هل دادن. «خلاصه رنگ بارونم دیدیم!» رادیو آهنگ قدیمی پخش می‌کند: «این شهر داره منو می‌کشه…»

 

شهر نفس می‌کشد؛ نفس‌هایی سنگین، پر از دود و گرد و غبار. صبح‌ها دوباره پُر می‌شود، عصر اما خالی نمی‌شود. رودخانه آهنی جریان دارد، برج‌ها بلندتر می‌شوند، حوض‌های فیروزه‌ای خشک می‌شوند و شمعدونی‌ها پژمرده. رشت هم‌چنان نفس می‌کشد؛ نفس‌هایی که معلوم نیست کی تمام می‌شود؟!

 

دو متر جلوتر، «خانم شریفی» خانمی‌ با مانتویی سرمه‌ای رنگ بیرون ایستگاه تاکسی ایستاده. پرویز با صدای بلند می‌گوید: خانم معلم! بفرما بشین، الان پُر میشه و حرکت می‌کنم. خانم شریفی حتی سرش را از صفحه گوشی‌اش بلند نکرد. یه ۲۰۶ سفید با پلاکی غیربومی ترمز کرد جلوش، در عقب باز شد، سوار شد و رفت. پرویز تا سه‌راه نگاهش به دود اگزوز ۲۰۶ بود. پرویز با صدایی بلندتر: «گلسار-گلسار، یک‌ نفر-یک‌ نفر» « اسنپ اَمی بازارا کسادَ کود! » «مسافرانَم اسنپ کار کونیدی».

 

وانت‌های بلوار رودباری، درست جلوی مدرسه ابتدایی، ترافیک گره خورده بود؛ انگار یکی طناب کشیده بود وسط شهر و شهرداری هر بار با بالابردن سطح معبر می‌خواست این گره را باز کند، اما موفق نمی‌‌شد. «آقا رمضان»، بوق طولانی می‌زند، فحش می‌دهد، دوباره بوق. هیچ‌کس راه نمی‌‌دهد. همه یا عجله دارند یا هیچ‌کس جایی نمی‌‌رود.

 

پدر و مادرها می‌خواستن دقیقا جلویِ درِ مدرسه بچه‌هاشون رو پیاده کنن. «آقا رمضان» با وانت نیسان آبی رنگش که باربری می‌کند، زیر لب می‌گوید: عجب گیری کردیم. «امیر رضا» ۱۹ ساله با موتور هوندا ۱۲۵ قرمز که در پیک‌موتوری رازی کار می‌کند، بین ماشین‌ها مارپیچ می‌زند. کلاه ایمنی ندارد. مادرش تا دم در دنبالش دویده بود که «آروم برو»، اما ترافیک آن‌قدر کلافه‌اش کرده که حالا با سرعت در فاصله‌ای ۲۰ سانتی بین ماشین‌ها ویراژ می‌دهد تا از این مخمصه خلاص شود. یک لحظه ترمز کرد کنار نیسان و می‌گوید: «عمو جان، یه ذره برو جلو دیگه!» آقا رمضان فقط سرش را تکان می‌دهد. خودش هم گیر کرده بود.

 

«پرویز» پشت چراغ قرمز چهار راه گلسار به سعدی پدال ترمز را فشرد. نگاهش به برج هشت‌طبقه پزشکان صد متر جلوتر افتاد. جلوی ساختمان، آمبولانس دوبل پارک کرده بود، مریض روی برانکارد رو بیرون می‌کشیدن. پرویز به مسافر کنارش گفت: «هشت طبقه زدن، یه دونه جای پارک ندارن! آمبولانس مریض رو تو خیابون پیاده می‌کنه!». چراغ سبز شد. خانمی‌ مسن از صندلی عقب گفت: «پسرم در ایتالیا معماری می‌خونه. می‌گه اگه پارکینگ نداشته باشه ساختمان، پایان‌کار نمی‌‌دن. این‌جا؟ همه دکترای معروف شهر اونجان، داروخانه، آزمایشگاه، همه چی…

 

ولی پارکینگ کو؟ مگه کم پول درمی‌آرن؟» پرویز چیزی نگفت. فقط نگاهش رو از برج پزشکان گرفت و به ساختمان شهرداری ابتدای تختی دوخت؛ همون ساختمانی که هر روز از کنارش رد می‌شه و هیچ‌کس انگار چیزی نمی‌‌بینه.
عصر-کافه نوستالژی در محله ساغریسازان.

 

یلدا هنوز غرق در خاطره بود که صدای خنده‌ی آشنا از پشت سرش بلند شد. چرخید و دید سارا و نگار و لیلا با کیف‌‌های سنگین کنکوری‌شان از در چوبی کافه وارد شدند. چرا این‌قدر دیر اومدید؟ سارا درحالی که کاپشنش را درمی‌آورد گفت و خودش روی صندلی روبه‌روی یلدا نشست. «نیم ساعت تو ترافیک گیر کرده بودم. این اتوبوس‌‌های رشت دیگه دارن منو دیوونه می‌کنن.» لیلا که همیشه آرام‌تر بود، آهسته نشست و به حوض فیروزه‌ای نگاه کرد. «من دیگه عادت کردم پیاده بیام. ولی خب… پاهام دیگه داره اعتراض می‌کنه»

 

یلدا لبخند زد و فنجان چای دارچینی‌اش را جلوتر کشید. «منم امروز پیاده اومدم. از پیاده‌راه شهرداری تا این‌جا. فقط چون دلم می‌خواست یه کم تنها باشم و فکر کنم.» سارا ابرو بالا ‌انداخت: «فکر کنی به چی؟ به اینکه چرا ما تو رشت هنرستان دخترانه درست‌حسابی نداشتیم؟ یا به این‌که چطور خانواده‌ات رو راضی کنی که دانشگاه بری تهران؟» یلدا سرش را تکان داد.

 

«هر دوتاش. ولی بیشتر… به این فکر می‌کردم که چرا ما دیگه حیاط و حوض و شمعدونی نداریم؟ تابستون‌ها خونه مادربزرگم تو خمیران زاهدان؛ حوض بزرگ وسط حیاط و دور تا دورش گلدان‌‌های شمعدونی و سبزه‌‌‌هایی که از لای سنگ‌ها درمی‌اُومد…» یلدا به سفال‌‌های بام آشپزخانه کافه نگاه کرد. «من همین الان که نشسته بودم، فکر می‌کردم این کافه آخرین بازمانده‌ست. انگار دارم تو خونه مادربزرگم نفس می‌کشم. این‌جا هم دیگه زیاد نمی‌‌مونه.

 

 

صاحبش قراره که بفروشه.» سارا فنجانش را برداشت و تلخ خندید: «خب معلومه! کی دلش می‌خواد یه خونه قدیمی رو نگه داره وقتی می‌تونه پنج طبقه آپارتمان بزنه و پولدار بشه؟» سکوت کوتاهی افتاد. صدای شُرشُر آب حوض تنها صدایی بود که می‌آمد. لیلا با صدایی آرام گفت: «همه همین کارو کردن. خونه عمه‌ام تو محله پیرسرا هم همین شد. حیاطش پر از انار و پرتقال بود. حالا جای انارها شده آنتن دیش و جای حوضشون پمپ و مخزن آب. بچه‌هاشون الان افسوس می‌خورن، ولی اون موقع پول لازم داشتن» بعد نگار گفت: «راستی یلدا، تو هنوز مصممی هنرِ تهران؟»

یلدا سرش را بالا آورد. «آره. حتی اگه مجبور بشم برم خوابگاه، حتی اگه بابا بگه “دخترم تو رشت بمون پیش ما”، حتی اگه… حتی اگه هیچ‌کس نفهمه چرا نقاشی برام مهمه.» لیلا دستش را گرفت: «ما می‌فهمیم. فقط… می‌ترسیم.» «کنکور تجربی منو دیگه داره دیوونه می‌کنه. روزی چهارده ساعت درس می‌خونم و هنوز درصدام بالا نمی‌‌ره.» دخترها فنجان‌‌های خالی را روی میز می‌گذارند. سارا کیفش را می‌‌اندازد روی شانه، زیپ کاپشنش را می‌کشد بالا. «بریم؟ دیگه داره تاریک می‌شه.»

 

یلدا یک نگاه آخر به حوض فیروزه‌ای می‌‌اندازد، انگار می‌خواهد عکسش را در ذهن حک کند. سارا کلید خانه را در دست می‌چرخ‌اند، نگار هدفون را داخل گوشش جا می‌دهد. از در چوبی که بیرون می‌آیند، باد خنک غروب می‌زند به‌صورتشان؛ بوی برگ نارنج سوخته و دود اگزوز قاطی شده. خیابان ساغریسازان خلوت است، ولی صد قدم آن‌طرف‌تر، خیابان مطهری دوباره قفل. ماشین‌ها پشت هم بوق می‌زنند، چراغ‌ترمزها مثل چشم‌‌های قرمز یکی‌یکی روشن می‌شوند.

 

 

شب-پنت‌هاوسِ کافه اسکای‌ویو
از طبقه آخر برج ۱۲ طبقه «آسمان گیلان»، پنت‌هاوسِ «کافه اسکای‌ویو»، شهر زیر پایشان پهن شده؛ مثل یک ماکت بزرگ که کسی فراموش کرده جمعش کند. میزِ مرمر کنار پنجره تمام‌قد، چهار مرد میانسال با فنجان‌‌های اسپرسو و لَته نشسته‌‌اند. کت‌وشلوار‌های اتوکشیده، ساعت‌‌های گران‌قیمت. یکی‌شان، مهندس رحیمی، همان که قرار است برای انتخابات شورا کاندید شود، با نوک انگشت به شیشه ضربه می‌زند و به رودخانه آهنی زیر پایش اشاره می‌کند: «ببینید… ترافیک، زباله سراوان، کمربندیِ نیمه‌کاره… اینا بحرانن.

 

رشت صبح‌هایش را با ترافیک شروع می‌کند و عصرها با ترافیک تمام می‌شود. بعضی‌ها می‌گویند مشکل کمربندی است، بعضی‌ها خودروهای تک سرنشین، بعضی‌ها تقصیر را به گردن مسافران می‌اندازند. شهرداری هم در این سال‌ها کارهای بی‌فایده‌ای انجام داده است

 

مردم هر روز توش زندگی می‌کنن. ما باید از بحران حرف بزنیم.» دومی، آقای دکتر صبوری، جراح معروف، سر تکان می‌دهد و می‌خندد: «دقیقا مردم باید ببینن ما بحران رو دیدیم، شناختیم، انگار خودمون هر روز توش گیر کردیم. بعد راه‌حل هم بدیم، با عدد و رقم. مثلا بگیم “من می‌دونم شما هر صبح دو ساعت وقتتون رو از باهنر تا گیل تلف می‌کنید…” این جمله خودش نصف رأیه.» سومی، ‌آقای بهروزی، پیمانکار بزرگ ساختمان، قاشقش را در فنجان می‌چرخاند: «ترافیک که شدنیه. دو تا پل هوایی، یه تقاطع غیرهم‌سطح، یه کمربندی درست حسابی» مهندس رحیمی لبخند می‌زند، به شهر زیر پایش نگاه می‌کند؛ «مهم اینه که ما بگیم: “ما می‌دونیم، ما می‌بینیم، ما همین‌جاییم بین شما.”

بعد هم یه عکس بندازیم تو همین ترافیک، با پیراهن آستین‌بالا زده، وسط باهنر، یه داستان اینستاگرامی از زباله‌‌های سراوان… همین کافیه. مردم عاشق کسایی‌ان که بحران‌شون رو بلند بلند فریاد می‌زنن.» دکتر صبوری فنجانش را بالا می‌برد: «به سلامتی بحران‌‌‌هایی که ما می‌شناسیمشون… و به سلامتی رأی‌‌‌هایی که از دل همین بحران‌ها درمی‌آد.» چهار نفر می‌خندند. صدای خنده‌شان در ارتفاع ۴۰ متری از بحران‌ها در شهر گُم می‌شود. پایین، رودخانه آهنی هم‌چنان جریان دارد. بالا، قهوه‌ها سرد می‌شوند و شهر مثل همیشه زیر پایشان نفس می‌کشد؛ نفس‌‌‌هایی که نه تمام می‌شود، نه کسی واقعا می‌خواهد تمام شود.

 

ساعت ۸:۴۵ دقیقه صبح روز بعد
باهنر تا میدان گیل قفل است، ماشین‌ها از جایشان تکان نمی‌‌خورند. نه ماشین‌ها جلو می‌روند، نه آدم‌ها. فقط بوق و دود و باران و بوی بنزین سوخته و صدای رادیو که حالا می‌خو‌اند: «گیلان، گیلان، همیشه بهارِ گیلان، می دیله قرارِ گیلان». رشت صبح‌‌هایش را با ترافیک شروع می‌کند و عصرها با ترافیک تمام می‌شود. بعضی‌ها می‌گویند مشکل کمربندی است، بعضی‌ها خودرو‌های تک سرنشین، بعضی ها تقصیر را به گردن مسافران می‌‌اندازند. شهرداری هم در این سال‌ها کار‌های بی‌فایده‌ای انجام داده.

 

از طبقه دوازدهم برج که پنجره‌اش رو به بلوار گلسار باز می‌شود، شهر مثل یک فرش درهم‌ تنیده زرد و سفید و قرمز به‌نظر می‌رسد. ماشین‌ها دیگر ماشین نیستند؛ نقطه‌‌های رنگی‌‌اند که انگار کسی ریخته روی سطح خیس خیابان و حالا نمی‌‌د‌اند چطور جمع‌شان کند. آمبولانس هنوز همان‌جاست، دوبل پارک، فلاشر‌هایش چشمک می‌زنند، اما از این‌جا فقط یک جعبه سفید نارنجی است که در دریایی از آهن غرق شده.

 

صدای بوق‌ها هم‌چون بحران‌ها به این ارتفاع‌ها نمی‌‌رسد؛ فقط سکوت و دود نازکی که مثل نفس شهر بالا می‌آید. شهر نفس می‌کشد؛ نفس‌‌‌هایی سنگین، پر از دود و گرد و غبار. صبح‌ها دوباره پُر می‌شود، عصر اما خالی نمی‌‌شود. رودخانه آهنی جریان دارد، برج‌ها بلندتر می‌شوند، حوض‌‌های فیروزه‌ای خشک می‌شوند و شمعدونی‌ها پژمرده. رشت هم‌چنان نفس می‌کشد؛ نفس‌‌‌هایی که معلوم نیست کی تمام می‌شود؟!

 

نویسنده: محمد صالح‌زاده (روزنامه‌نگار) 

منبع: پایگاه خبری و تحلیلی مرور گیلان 

انتشار در تاریخ در ۵ آذر ۱۴۰۴

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۰۴ ، ۱۲:۰۳
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

 

در اجلاس سازندگان، توسعه‌گران و طراحان کشور مطرح شد؛

گیلان، بازمانده آخر

بیست‌ و‌ دومین اجلاس سازندگان، توسعه‌گران و طراحان کشور، پنچشنبه ۲۲ آبان ماه به میزبانی گیلان برگزار شد. این رویداد، با شعار «انعکاس میراث» و با تمرکز بر حفظ و احیای میراث معماری بومی در توسعه شهری و اشتراک‌گذاری تجارب شهرسازی در تالار مرکزی شهر رشت برگزار شد.

بیست‌ و‌ دومین اجلاس سازندگان، توسعه‌گران و طراحان کشور با حضور چهره‌های شاخص مدیریتی در سطوح ملی، مقامات استانی و محلی، اساتید برجسته دانشگاهی و جوامع تخصصی و علمی در حوزه معماری و شهرسازی، سازندگان شاخص از سراسر کشور، سازندگان پروژه مسکونی و تجاری و تفریحی در استان گیلان و مناطق آزاد، شرکت‌های فعال در حوزه گردشگری ساحلی، فروشگاه‌ها و نمایندگی‌های محصولات ساختمانی شاخص گیلان، شرکت‌های تولید و تامین‌کننده مصالح ساختمان در شرایطی در اواخر هفته گذشته به میزبانی استان گیلان در شرایطی برگزار شد که در طی این مدت با اتفاقات و حاشیه‌ها و انتقادات تندی همراه شده بود.

 

در ابتدای این اجلاس، «سعید ظریف» مدیر مجتمع صما و دبیر بیست و دومین دوره اجلاس، در مورد ماهیت و اهمیت این رویداد گفت: در این اجلاس که با محوریت انعکاس میراث است درباره آینده معماری این سرزمین گفت‌وگو می‌شود.

وی با بیان این‌که پیام ما در این رویداد روشن است اظهار کرد؛ معمار مسئول، میراث را انعکاس می‌دهد. ما اینجا نیستیم که بگوییم ساخت نکنید؛ این‌جا هستیم تا بگوییم بهتر بسازید. همان‌طور که در کمپین «نما و هویت شهرمان» در ۲۲ منطقه تهران و کلان‌شهرهای کشور نشان دادیم، که با آموزش و گفت‌وگو می‌توان کیفیت ساخت‌‌وساز را به شکل ملموسی ارتقا داد.

 

وضع قوانین و مقررات در مقابل اسکان بی‌رویه جمعیت
«میرمحمد غراوی»، معاون عمرانی استانداری گیلان نیز با تاکید بر لزوم اجرای قوانین و مقررات حاکم در کشور که طرح‌های توسعه را هدایت می‌کنند خطاب به جامعه متخصص در اجلاس اظهار کرد: از طرح‌های آمایش سرزمین تا مقررات و ضوابط ساخت‌‌وساز که در مراجع ملی تصویب می‌شود و هم‌چنین مقررات مدیریت شهری و روستایی برای صدور پروانه ساختمانی، الگوها و میراث‌فرهنگی باید در طراحی‌ها مدنظر قرار گیرد.

 

وی در ادامه اذعان کرد؛ این قوانین و مقررات، ما را به هدف نهایی نرسانده است. بررسی توسعه در برخی کشورهای دیگر حتی کشورهای مسلمان حاشیه خلیج‌فارس یا سایر نقاط نشان می‌دهد که متاسفانه ما بسیار عقب‌تر از آن‌ها هستیم. درحالی‌که آن‌ها مقرراتی وضع می‌کنند که برای نسل‌های آینده اندیشیده شده و این مقررات را به نسل فعلی و فرزندان‌شان آموزش می‌دهند و همه از آن تبعیت کرده و اجرا می‌کنند. در کشور ما، نقض قوانین در ساخت‌ و سازها به حدی شایع شده که اغلب معماران و طراحان ناچارند نظر کارفرمایان را اولویت دهند و اجرا کنند؛ در حالی که در کشورهای دیگر، چنین نیست.

 

میرمحمد غراوی: نقض قوانین در ساخت‌‌وسازها به حدی شایع شده که اغلب معماران و طراحان ناچارند نظر کارفرمایان را اولویت دهند و اجرا کنند؛ درحالی‌که در کشورهای دیگر، چنین نیست

 

غراوی با توجه به نقش طراحان معماری بیان کرد: ما در بخش دولتی نیز سازنده خوبی نبوده‌ایم و آن‌چه ساخته‌ایم، اغلب مقبول مردم واقع نشده. بخش خصوصی باید این ظرفیت‌ها و الگوهای مهم را مدنظر قرار دهد و در برابر کارفرمایانی که انتظارات غیراستاندارد دارند(مانند پلان‌های خاص)، مقاومت کند. تسلیم کارفرمایان نشوید؛ معیارها و استانداردها را در اولویت قرار دهید.

 

معاون عمرانی استانداری گیلان، یکی از راه‌حل‌های کنترل مهاجرت به استان‌های شمالی را وضع قوانین و مقرراتی عنوان کرد تا اسکان بی‌رویه جمعیت محدود شود و ورود به استان تنها برای گردشگران موقت که برای گذران اوقات فراغت می‌آیند مجاز باشد.

 

ایجاد تعادل میان جریان قدرتمند توسعه و حفظ کیفیت‌های محیطی
«حبیب‌الله طاهرخانی»، معاون وزیر راه و شهرسازی نیز در سخنانی با محوریت توسعه بیان کرد: امروزه با جریان گسترده و نوظهور توسعه‌ای مواجه‌ایم که ریشه در دشواری‌های سرزمینی دارد. مردمی که به تصور در اَمان ماندن از عوارض نامطلوب توسعه در برخی از مناطق، به مهاجرت بین‌استانی روی می‌آورند و این گرایش به‌ویژه به سمت شمال شدت گرفته است.

وی افزود: این جریان توسعه از سویی با سبک زندگی «خانه‌ی دوم» تشدید شده است؛ جایی که افراد برای رهایی از دغدغه‌های کلان‌شهری و مشکلات شهرهای بزرگ، مکانی اختصاصی برای تعطیلات آخر هفته یا ایام فراغت می‌جویند. گرایشی که از دیرباز وجود داشته و اکنون به اوج رسیده است. از سوی دیگر، توسعه‌ی گردشگری به‌عنوان نیاز نوین انسانی، با تمایل به سفر، تماشای طبیعت و بهره‌مندی از زیبایی‌ها، فشار مضاعفی بر این پهنه شمال کشور وارد می‌کند.

 

او با اشاره به ناکارآمدی توسعه‌ی زیرساختی در برابر هجوم خودروهای شخصی، ترافیک را مشکل اساسی شهرهای شمالی دانست که در تعطیلات به اوج می‌رسد. راه‌حل پیشنهادی‌ وی هدایت مردم از تملک زمین به استفاده از اماکن گردشگری و تقویت حمل‌ونقل عمومی بود تا تعادل میان توسعه و منابع طبیعی برقرار شود.

 

حبیب‌الله طاهرخانی: چالش اصلی، ایجاد تعادل میان این جریان قدرتمند توسعه و حفظ کیفیت‌های محیطی سرزمین است. بدون برنامه‌ریزی هدفمند، نتایج مخربی در شهرنشینی و مخاطرات محیط‌زیستی پدید خواهد آمد

 

طاهرخانی مقاومت سخت را ناکارآمد خواند، اما تأکید کرد: نباید اجازه داد عرصه‌های طبیعی و زمین‌های کشاورزی تخریب شوند. معاون وزیر راه و شهرسازی هشدار داد: چالش اصلی، ایجاد تعادل میان این جریان قدرتمند توسعه و حفظ کیفیت‌های محیطی سرزمین است. بدون برنامه‌ریزی هدفمند، نتایج مخربی در شهرنشینی و مخاطرات محیط‌زیستی پدید خواهد آمد.

 

احداث شهرهایی زیست‌پذیر، هویت‌بخش و خاطره‌ساز
«پیروز حناچی»، شهردار اسبق تهران، نیز در سخنانی با محوریت کیفی‌سازی قلمروی‌ عمومی بیان کرد: توسعه شهری ما باید از الگوی ساده «بساز و بفروشی» فراتر رود و به سوی کیفی‌سازی واقعی حرکت کند؛ این ضرورتی روشن و ملموس است.

 

وی وظیفه معماران را «مدیریت خردمندانه فضای سرزمین» دانست. روح این عبارت باید راهنمای ماموریت‌ها باشد. ما در سرزمینی کهن و تمدن‌ساز زندگی می‌کنیم؛ بسیاری از بحران‌های معاصر از جمله بحران آب و ناترازی انرژی، ریشه در شیوه برخوردمان با منابع خدادادی دارد.

مدیر اجرایی اسبق کشور تصریح کرد: کتیبه بیستون، که بیش از ۲۵۰۰ سال قدمت دارد، نشان می‌دهد؛ حتی داریوش در آغاز حکومتش، سرزمین را از سه تهدید اصلی نجات داد: دشمن، دروغ و خشکسالی. خشکسالی نه پدیده‌ای نوظهور، که واقعیتی تاریخی بوده که نیاکانمان آموختند با آن زیست کنند.

 

شهردار اسبق تهران افزود: قلمرو عمومی، آن بخش از فضای شهری است که امکان حضور عادلانه همه شهروندان را فراهم می‌کند، میدان‌ها، پارک‌ها، گذرگاه‌ها و خیابان‌های اصلی.

 

این قلمرو، فصل مشترک سه نیروی اصلی شکل‌دهنده شهر است: اقتصادی، اجتماعی و سیاسی. هنگامی که این سه نیرو متعادل باشند، فضای ساخته‌شده شهری نیز متعادل خواهد بود؛ اما ناهنجاری‌ها زمانی عیان می‌شود که یکی از این نیروها منافع دیگران را نادیده بگیرد مانند ساخت مجتمع‌های تجاری عظیم بدون پارکینگ کافی که برای حوزه نفوذ خود مشکل‌ساز شده‌اند.

 

پیروز حناچی: می‌توانیم با الهام از میراث خود و درس‌آموزی از تجربیات جهانی، شهرهایی بسازیم که نه تنها زیست‌پذیر، بلکه هویت‌بخش و خاطره‌ساز باشند. شهرهایی که قلمرو عمومی‌شان، روح واقعی تمدن ایرانی را در عصر حاضر بازتاب دهد

 

حناچی یادآور شد: ارتقای کیفیت قلمرو عمومی نیازمند شناخت دقیق مولفه‌های کیفی آن است: دسترسی همگانی (برای همه سنین و توانمندی‌ها)، امنیت (نه صرفا پلیسی، بلکه ایجاد نقاط امن طبیعی)، خوانایی، تعامل اجتماعی، پایداری محیطی، انطباق‌پذیری، مقیاس انسانی، خلاقیت و جاذبه بصری. مکانیسم‌های اجرایی نیز شامل مدیریت منسجم، مشارکت مردمی با حضور بخش خصوصی، تدوین قواعد راهنما، رعایت استانداردها و تأمین منابع پایدار است.

 

وی با اشاره به کشور انگلیس در خلق قلمروهای عمومی موفق تصریح کرد: می‌توانیم با الهام از میراث خود و درس‌آموزی از تجربیات جهانی، شهرهایی بسازیم که نه تنها زیست‌پذیر، بلکه هویت‌بخش و خاطره‌ساز باشند. شهرهایی که قلمرو عمومی‌شان، روح واقعی تمدن ایرانی را در عصر حاضر بازتاب دهد.

 

سیستم‌های محلی ماندگار به کمک و با مشارکت ساکنان
«ترانه یلدا» شهرساز و کنشگر شهری یکی دیگر از سخنرانان ویژه در بیست و دومین اجلاس سازندگان بود.
وی با اشاره به یادداشت اخیرش در روزنامه شرق اظهار کرد: در سال‌های اخیر با شدت‌گرفتن بی‌آبی در برخی از نقاط کشور، گیلان سرسبز و نمناک که تا همین اواخر توانسته بود از دست‌اندازی مصون بماند و هویتش را حفظ کند.

وی اضافه کرد: گیلان اگرچه می‌دانست اجل به‌زودی به سراغش خواهد آمد؛ اما خود را برای تسخیر و غارت شالیزارهایش آماده نکرده بود. با توجه به گرایش‌های اخیر برای ساخت‌‌وساز در این استان، برای ترسیم چشم‌اندازهای آینده نزدیک در گیلان، تنها به نکته‌ها و مصائب موجود و بعضا به چاره‌های ممکن اما بعید و عاقلانه‌تر اشاره می‌کنم.

 

یلدا افزود: اصولا وقتی از توسعه پایدار صحبت می‌شود، منظور تعارف نیست، بلکه ایجاد همین سیستم‌های محلی ماندگار به کمک و با مشارکت ساکنان است: شبکه‌های خدماتی با رعایت اصول محیط‌زیستی، حفظ فضاهای سبز موجود و فدا نکردن آن‌ها برای ساخت‌وسازهای حجیم بتنی، پایش تأثیر این اقدامات در نتایج مشهود به‌طور مستمر.

 

ترانه یلدا: وقتی از توسعه پایدار صحبت می‌شود، منظور تعارف نیست، بلکه ایجاد همین سیستم‌های محلی ماندگار به کمک و با مشارکت ساکنان است: شبکه‌های خدماتی با رعایت اصول محیط‌زیستی، حفظ فضاهای سبز موجود و فدا نکردن آن‌ها برای ساخت‌‌وسازهای حجیم بتنی، پایش تاثیر این اقدامات در نتایج مشهود به‌طور مستمر

 

وی با اشاره به اظهارات یک معمار گیلانی در خصوص لزوم احداث شهرک‌های اقماری در استان تصریح کرد: مهم‌ترین کار در احداث شهرک‌های اقماری برنامه‌ریزی‌شده برای شهرهای گیلان، تمرکز روی انرژی‌های تجدیدپذیر مانند انرژی خورشیدی و تمرکز بر تجهیزات هوشمند، بازیافت آب‌های خاکستری برای امور غیرشرب و اصولا توجه بیشتر به ساختمان‌های صفرانرژی و صفر زباله است.

 

پس از انتقادات برخی از فعالان شهری، معماری و محیط‌زیستی در استان گیلان به این اجلاس، پنل ویژه (بحران؛ وضعیت؟) با ارایه عماد ثروتی(منتقد معماری)، سینا لطف‌پور(شهرساز و پژوهشگر توسعه شهری) و بابک عبدالغفار(معمار) برگزار شد.

 

گیلان در بحران زباله
«عماد ثروتی» معمار درباره عنوان این پنل بیان کرد: عنوان پنل را «پنل انتقادی» گذاشته بودیم، زیرا واقعا می‌خواهیم انتقاد کنیم. به همین دلیل، نام پنل را «بحران؛ وضعیت؟» انتخاب کردیم. تمام صحبت‌های من با شما در این پنل درباره حس تعلق خاطر است، اما پیش از پرداختن به حس تعلق و آنچه در بحران‌های ما رخ داده، نیاز به پیش‌زمینه‌ای داریم تا بحران را بشناسیم و آن را بپذیریم.

این معمار گیلانی افزود: ما اینجا در یک فاجعه زندگی می‌کنیم. بحران، نام دیگر واقعیت است؛ نه حادثه است و نه شایعه. وی با ارائه تصاویری از سایت زباله سراوان و درگیری مردم با انواع بیماری‌های پوستی و گوارشی ادامه داد: بحران یک درمان نیست، بلکه درمان زیست است. به مشکلات و بیماری‌های پوستی مردم گیلان نگاه کنید و بپذیرید که در بحران است. اِنکار بحران، خود بحرانی بزرگ‌تر است. مشروعیت‌بخشی به بحران، یعنی به رسمیت شناختن واقعیت.

 

عماد ثروتی با ارایه تصویری از کودکان مبتلا به سرطان در بیمارستان ۱۷ شهریور اظهار کرد: میزبان آماده نیست. بحران، دعوتی پنهان به بازنگری است؛ نه پایان، بلکه لحظه اقرار به واقعیت. پذیرش بحران یعنی پذیرش مسئولیت. نباید از بحران طفره رفت؛ بحران را باید پذیرفت و از تفکر، راه نجات را یافت. ما بحران را زندگی می‌کنیم و نباید به راحتی از کنار آن بگذریم. باید بپذیریم که گیلان در بحران است. ارائه من از بحران تا تعلق، و از تعلق تا ماندگاری است.

 

افزایش حس تعلق، کلید حل بحران است. عدم تعلق در گیلان، حاصل گسست میان فضا و مردم است. حس تعلق جایی است که برای خودتان باشد؛ جایی که وقتی در آن هستید، برایتان آشناست، تمام فضا را می‌شناسید و می‌فهمید، و فکر می‌کنید اگر نباشد، چیزی از شما کم است. حس تعلق، پیوندی عاطفی و شناختی به مکان است؛ تبدیل مکان به بخشی از خود.

 

این منتقد معمار ادامه داد: تعلق، یک نیاز بنیادین انسانی است؛ زیربنای پایداری اجتماعی و کلید بازسازی آن. بازگرداندن حس تعلق، بازگرداندن شهر و شهروندی است. اگر حس تعلق از بین برود یا کاهش یابد، انسان از شهر و شهر از معنا تهی می‌شود؛ شهر دیگر زیست‌گاه نیست، بلکه صحنه گذر است.

 

کاهش حس تعلق، پیامدهای اجتماعی، فرهنگی و هویتی دارد: فروپاشی اجتماعی، بی‌اعتمادی در مردم، گسست تاریخی و نسلی، همسان‌سازی فرهنگی، از بین رفتن نمادها و آیین‌ها، تولید فضاهای بی‌هویت، قطع پیوند انسان و محیط طبیعی، و حتی افسردگی‌های روانی.

 

عماد ثروتی: میزبان آماده نیست. بحران، دعوتی پنهان به بازنگری است؛ نه پایان، بلکه لحظه اقرار به واقعیت. پذیرش بحران یعنی پذیرش مسئولیت. نباید از بحران طفره رفت؛ بحران را باید پذیرفت و از تفکر، راه نجات را یافت

 

وی اظهار کرد: گیلان با زخم‌هایی روبروست، اما زیر این زخم‌ها، قلبی همچنان می‌تپد: حس تعلق. باور کنید حس تعلق در ما نمرده است؛ در همه اقشار مختلف گیلانی و در همه کسانی که زیست در اینجا را تجربه کرده‌اند، این حس زنده است. باور کنید که بحران را می‌توان به تعلق وصل کرد و تعلق را به ماندگاری. بحران هست؛ بپذیریم که بحران است. با پذیرفتن بحران، تازه کار آغاز می‌شود و می‌توان فکر کرد و برنامه‌ریزی کرد تا از فجایع بیشتر جلوگیری شود.

 

میزبان آماده نیست
«سینا لطف‌پور»، شهرساز و پژوهشگر توسعه شهری، نیز به عنوان سخنران پنل (بحران؛ وضعیت؟) گفت: حرف‌های من شاید خوشایند نباشد. پنلی که خدمت شما هستیم، از یک حیث با دیگر سخنرانان تفاوت دارد. شاید ما را به عنوان نماینده‌ی خود نپذیرید، اما ما نماینده‌ی عده‌ای از مردم گیلان هستیم که نسبت به استان دغدغه‌مندیم.

ابتدا دو پرسش اساسی مطرح می‌کنم: چرا باید نگران باشیم؟ نگران چه چیزی باشیم؟ برای پاسخ، عکسی از مجله‌ی گل‌آقا نشان می‌دهم؛ تصویری که مشکلات را آشکار می‌کند، اما هم‌چون آن کاریکاتور، صدای واقعی فاجعه را نمی‌توانیم بشنویم. مشکلات گیلان چیست؟ زمین، تغییرات اقلیمی، آب، آلودگی هوا و خاک، تخلفات ساختمانی و هرج‌ و مرج معماری، مرگ اکوسیستم‌های کهن، و مدیریت ناکارآمد پسماند. وضعیتی که در آن به سر می‌بریم، پارادوکسیکال و متناقض‌نماست.

 

وی افزود: وقتی نفی فرد با نفی جامعه در تضاد قرار می‌گیرد، کدام را برگزینیم؟ پاسخی نمی‌خواهم؛ شاید خود من هم در دام این تناقض افتاده‌ام. بسیاری اسیر این وضعیت‌اند. در آینه بنگرید: چه زمانی از نفی شخصی‌ام گذشته‌ایم تا نفی عمومی جامعه را بپذیریم؟ لذت آنی یا دستاورد بلندمدت؟ لذت آنی، فروش زمین و چند برابر کردن قیمت شالیزار؛ اما دستاورد بلندمدت چیست؟ کاهش اراضی کشاورزی، از دست رفتن امنیت غذایی، تخریب هویت فرهنگی، و زنجیره‌ای از فجایع که وضعیت کنونی ما را توصیف می‌کند.

 

سینا لطف پور: بسیاری از واژه‌ها را کج‌فهمیده‌ایم. گیلان، آخرین بازمانده‌ی زنده است که تهدید «تمام شدن» آن را در بر گرفته به خاطر کسانی که سوار اسب می‌شوند، اما اسب‌سواری بلد نیستند. ما قرار است میزبان باشیم؟ حال میزبان برای مهمان مهم نیست؟ وضعیت میزبان را بنگرید. میزبان آماده نیست

 

این پژوهشگر توسعه‌شهری یادآور شد: ما برای دید به دماوند، بر دامان کوه خانه ساختیم، اما همین دید، کوه را نابود کرد. برای آب‌وهوا و طبیعت به مازندران هجوم بردیم، ویلا ساختیم، اما اکنون نه آب‌ و هوایی مانده، نه طبیعتی نه آبی. تمام معضلات شیفت‌شده‌ی تهران را در مازندران می‌بینیم. ببینید علتی که سبب تولد پدیده‌ای می‌شود، می‌تواند مرگ آن را نیز رقم بزند.

 

هجوم به گیلان، من عمدا واژه‌ی «هجوم» را به کار می‌برم، زیرا مقیاس آن فراتر از ظرفیت است که ناشی از فرهنگ خوب مردم گیلان، آب‌وهوای دلپذیر و طبیعت بکرش است. اما اگر همین مردم خوب سراسیمه شوند و دچار اضطراب اجتماعی گردند، خوبی‌شان از میان می‌رود. اگر ترافیک فزاینده شود، آب‌وهوا نابود شود، و مصرف آب از تعادل خارج شود، این ناترازی‌ها به بحران آب گیلان نیز سرایت خواهد کرد. همه‌ی عواملی که گیلان را جذاب کرده‌اند، اکنون آن را به سوی مرگ سوق می‌دهند.

 

وی با یادآوری سریال “بازم مدرسم دیر شد” عنوان کرد: این سریال، داستان ماست: هر روز اتفاقی تکراری می‌افتد و باز هم مدرسش دیر می‌رسد. چرا؟ چون مساله تکراری است، اما راه‌حل نباید تکراری باشد. اگر راه‌حل تکراری بود، مساله حل می‌شد و دیگر تکرار نمی‌شد. مسیری که مساله را ایجاد کرده، نمی‌تواند راه‌حل آن باشد. ما هر روز مدرسه‌مان دیر می‌شود: باز هم ناترازی داریم، باز هم فرونشست زمین، باز هم کمبود آب، جیره‌بندی برق و باز هم به مدرسه مان دیر می‌رسیم.

 

لطف‌پور خاطر نشان کرد: دردسر بزرگ‌تر، تعبیر نادرست واژه‌هاست؛ کج‌فهمی مفاهیم کلیدی. تا به حال راهنمایی دیده‌اید که چراغ راهنمای چپ بزند و به راست بپیچد؟ من دیده‌ام: کسی از «توسعه‌ی پایدار» سخن می‌گوید، اما اصل پایداری محیط زیست را نابود می‌کند. کسی از «اقتصاد مولد» حرف می‌زند اقتصاد مولد یعنی تولید کشاورزی، امنیت غذایی، همین چیزی که گیلان دارد، اما با ساخت‌وسازهای غیرمجاز و تغییر کاربری‌ها از دست می‌رود.

چرا باید نگران باشیم؟ به خاطر همه‌ی این‌ها: اشتغال‌زایی پایدار در کشاورزی و صنایع تبدیلی و دستی، در برابر بساط موقتی صنعت ساختمان. یا واژه‌ها را درست درک نکرده‌ایم، یا هم‌چون آن راهنما، چپ می‌زنیم و راست می‌رویم؛ حرف خوب می‌زنیم، اما خوب عمل نمی‌کنیم. توسعه‌ی پایدار، مفهومی انتزاعی یا شعار انتخاباتی نیست؛ به توان اکولوژیک محیط گره خورده است یعنی ظرفیتی محدود.

 

ظرف ما گنجایشی معین دارد: ماشین برای پنج نفر ساخته شده؛ شش یا هفت نفر را شاید تحمل کند، هشت نفر به ماشین آسیب می‌زند، نه نفر به خودمان، و ده نفر دیگر ماشین را متوقف می‌کند. این همان ظرفیت اکولوژیک منطقه است. ما بسیاری از واژه‌ها را کج‌ فهمیده‌ایم. گیلان، آخرین بازمانده‌ی زنده است که تهدید «تمام شدن» آن را در بر گرفته به خاطر کسانی که سوار اسب می‌شوند، اما اسب‌سواری بلد نیستند. ما قرار است میزبان باشیم؟ حال میزبان برای مهمان مهم نیست؟ وضعیت میزبان را بنگرید (تصویر سراوان را نشان می‌دهد). میزبان آماده نیست.

 

شمال زدگی آفت طبیعت گیلان
«بابک عبدالغفار»، (معمار)، نیز به‌عنوان سخنران پنل (بحران؛ وضعیت؟) گفت: مخاطب اصلی شک و تردید من، نه برگزارکنندگان این مجموعه، همایش یا رویداد، بلکه یک نیروی عظیم‌الجثه و پنهان است که پشت قوانین شهری کمین کرده و خود را برای ساخت‌وسازهای گسترده، آن‌هم زیر لوای رمز و راز «توسعه» گرم می‌کند. توسعه، بی‌تردید، یکی از مهم‌ترین مفاهیم معاصر است که به شدت به لجن کشیده شده و از آن به عنوان ابزاری برای توجیه هر نوع رویداد و پروژه‌ای سوءاستفاده می‌شود.

عبدالغفار افزود: ما ظاهرا قصد داریم رشت را به یک تهران کوچک‌تر، اصفهان کوچک‌تر یا مشهد کوچک‌تر تبدیل کنیم. حالا نوبت رشت رسیده است. آن نیروی غول‌پیکر، دقیقاً همان است که پای خود را روی گلوی شما گذاشته و از اتوبان قزوین تا قلب رشت، در حال ساخت برج‌های هرمس، هرمس و هرمس است.

 

ببینید، منظور من اصلا معمار این پروژه نیست. به نظر من، کسی که می‌سازد و سکوت می‌کند، بسیار ارزشمندتر از کسی است که فقط حرف می‌زند و هیچ‌چیز نمی‌سازد. بنابراین، این فرد برای من محترم است، حتی اگر ساخت‌وسازش ناقص یا مخرب باشد. او در حال ساختن است، هرچند که خراب هم می‌سازد، و حتی همین ساخت‌وساز ناقص، به عقیده من، منافعی پنهان در خود دارد.

 

بابک عبدالغفار: مخاطب اصلی شک و تردید من، نه برگزارکنندگان این مجموعه، همایش یا رویداد، بلکه یک نیروی عظیم‌الجثه و پنهان است که پشت قوانین شهری کمین کرده و خود را برای ساخت‌ و سازهای گسترده، آن‌ هم زیر لوای رمز و راز «توسعه»، گرم می‌کند

 

این معمار منتقد ادامه داد: این‌ها صرفا ظاهر ماجرا هستند؛ تصمیم‌گیری‌های بسیار جدی و عمیقی پشت این صحنه نهفته است که اصل موضوع را تشکیل می‌دهد. اتفاقی که کلید آن اساسا از ۵۰ تا ۶۰ سال پیش زده شده است: عارضه‌ی «شمال‌زدگی». این پدیده ریشه در این باور دارد که از تهران به عنوان پایتخت، باید ساختاری عمودی و متمرکز را بر تمام کشور تحمیل کنیم؛ درحالی‌که شمال ایران را صرفا به عنوان مکانی برای تفریح و خوش‌گذرانی می‌پنداریم.

 

در دو تا سه سال اخیر، بحث رشت به طور جدی مطرح شده و با ترندهای شهری که در فضاهای مختلف شکل گرفته، شاهد برجسته‌شدن بازار رشت هستیم. بازار رشت و میدان شهرداری آن، مدام با تصاویر جذاب و نوستالژیک در رسانه‌ها ظاهر می‌شوند؛ تصاویری که نشان‌دهنده‌ی خوش‌گذرانی و حس نوستالژیک هستند. اما با ردپای نوستالژی، می‌توان به راحتی مردم را فریب داد و از آن‌ها کاسبی کرد.

 

وی هم‌چنین تصریح کرد: در پوستر صفحه‌ی اول این اجلاس، کلماتی به نظرم کلیدی و مهم می‌آیند: «اجلاس سازندگان و طراحان». در واقع، این عنوان نشان‌دهنده‌ی رویکردی است که در آن، ابتدا می‌سازیم و سپس طراحی می‌کنیم. کلماتی مانند «گفت‌وگو»، «آینده»، «معماری گیلان»، «دو روز»، و «صنعت ساختمان».

دستاورد این دو روز چه می‌تواند باشد؟ می‌دانیم که هدف اعلامی، توسعه‌ی شهر رشت با چاشنی هویت و معماری پایدار است؛ اما در واقعیت، این اجلاس می‌خواهد شبکه‌ی ارتباطات در حوزه‌ی ساخت‌ و‌ ساز را تسریع بخشد.

 

روش مواجهه با مساله چگونه است؟ تک‌ساحتی و محدود. یعنی تنها بخش کوچکی از جامعه‌ی نخبه، عمدتا در قالب معماران، در آن دخیل هستند. مهمانان اجلاس شامل سازندگان، مشاوران املاک، مهندسان، معماران، فروشندگان، سرمایه‌گذاران، شرکت‌ها و تامین‌کنندگان مصالح ساختمانی می‌شوند.

 

وص تصریح کرد: مهمانان حقیقی این برنامه باید چه کسانی باشند؟! جامعه‌شناسان، شهرسازان، متخصصان حوزه‌ی حمل‌و‌نقل و زیرساخت‌ها، اقتصاددانان، کارشناسان علوم محیط زیست، روان‌شناسان، انسان‌شناسان، و متخصصان سیاست‌گذاری عمومی. نتیجه چه خواهد بود؟ به نظر من، ناکارآمد و بی‌ثمر. اما چه باید کرد؟ گلایه کردن ارزشی ندارد؛ مقاومت هم بی‌فایده است. «چه باید کرد» را باید در دو مفهوم کلیدی جستجو کرد: واقعیت رشت چیست؟ و مفهوم توسعه چیست؟

 

عبدالغفار تاکید کرد: به نظرم، رشت و مردم گیلان، مردمی «آنی» هستند؛ مردمی که در لحظه زندگی می‌کنند. این ویژگی، اختلالی نیست که بتوان آن را با مفهوم توسعه جراحی کرد. این از جهان‌بینی مردم گیلان می‌آید. برای مثال، یک واکسی وقتی در پایان روز پولی به دست می‌آورد، همه آن را صرف خوردن غذا می‌کند.

عبدالغفار افزود: این نه اختلال است که بخواهیم تغییرش دهیم، بلکه جهان‌بینی مردم این منطقه است. بی‌آرتی، به نظرم بی‌آرتی که در رشت اجرا شد و پس از مدت کوتاهی برچیده شد، ماکت این پروژه‌هایی است که هنوز تعریف نشده‌اند. بی‌آرتی وقتی در سال‌های ۹۵ راه افتاد، چیزهایی که در تهران کار کرده بودیم را به صورت بوتیکی و سانتی‌مانتالی به رشت آوردیم و می‌خواستیم اینجا هم اجرا کنیم.

 

اما چیزی را پاک کردیم: آن‌هم انسان را. آدمی که این‌قدر در لحظه زندگی می‌کند، حوصله ندارد یک ساعت در صف بایستد و منتظر بی‌آرتی بماند. مثالی زدم برای آن کارگر واکسی: معلوم است که سوار تاکسی می‌شود، معلوم است که پروژه بی‌آرتی شکست می‌خورد. در اینجا، یعنی در گیلان، نمی‌توان نسخه‌های توسعه را وارد کرد.

 

وی در پایان خاطر نشان کرد: در این‌جا، هر آن‌چه با ارزش است باید حفظ و احیا شود. هر آن‌چه وجود ندارد و نیاز واقعی و حقیقی به آن هست، باید به طور هوشمندانه الحاق شود. در این فرآیند، کُند کردن روند توسعه، گزینه‌ای پخته‌تر و بالغ‌تر است. توسعه به خودی خود مسئله نیست؛ مساله، نحوۀ مواجهه با توسعه است. البته توسعه برای من شخصا چیزی جز استعمار محض نیست. مفهوم شهر در توضیح نوین خود، طبیعت را استعمار می‌کند و انسان را نیز تحت سلطه درمی‌آورد.

 

ما از دستاوردهای آن سخن می‌گوییم، اما خبری نیست که این دستاوردها توسط چه کسانی و با چه هزینه‌ای ساخته می‌شوند. تصور کنید به توسعه فکر کنیم اما به مسالۀ سراوان (زباله‌دانی رشت) نیندیشیم. وقتی مسالۀ سراوان حل نشود، پیشنهاد توسعه به نظر من خود مساله‌ساز است. راه‌حلی که به آن اعتقاد دارم و فکر می‌کنم سیاست‌گذاری درست مدیریت شهری نیز باید بر آن استوار باشد ارتقای آگاهی جمعی است.

 

موتور این آگاهی از هر چیز دیگری قوی‌تر است. من ۳۶ ساله‌ام و اصلا به سیاست‌گذاری درست مدیریت شهری خوش‌بین نیستم. باید حق صاحبان‌ خانه را به جا آوریم. باید به ارتقای آگاهی عمومی و تجربۀ زیست جمعی اولویت دهیم.

 

***

گفتنی است؛ حمید کبیر جباری(مالک هتل آراز و کارآفرین حوزه هتل‌سازی)، مهرداد ایروانیان(معمار)، نیما کیوانی(معمار)، هومن بالازاده(معمار)، فرامرز پارسی(معمار)، رضا حبیب‌زاده(معمار)، امیر‌مسعود انوشفر(معمار)، حامد بدری(معمار)، اشکان قانعی(معمار)، مرتضی نیک‌فطرت(معمار)، مریم یوسفی(معمار) از دیگر سخنرانان بیست و دومین اجلاس سازندگان، توسعه‌گران و طراحان کشور بودند که در این همایش سخنرانی ایراد کردند.

 

نویسنده: محمد صالح‌زاده 

منبع: پایگاه خبری و تحلیلی مرورگیلان 

انتشار در تاریخ در ۲۶ آبان ۱۴۰۴

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۰۴ ، ۱۱:۵۹
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

نقدی بر مدیریت ترافیک رشت؛

هدررفت منابع و راه‌‌حل‌های ناکارآمد

در برنامه تلویزیونی “پاسخ” که روز ۲۱ آبان‌ماه سال جاری از آنتن زنده شبکه باران با حضور فرماندار رشت، جبارکوچکی‌نژاد نماینده مردم رشت در مجلس شورای اسلامی، مجید عزیزی عضو شورای اسلامی شهر رشت و رحیم شوقی، شهردار رشت پخش شد، بحث جدی پیرامون معضل ترافیک شهر رشت مطرح گردید.

 

این برنامه فرصتی بود تا مسؤولان به چالش‌های شهری بپردازند، اما آن‌چه برجسته شد، انتقادهای جدی به طرح احداث هم‌زمان پنج پل بتنی بود که از ابتدای طرح میثاق، بارها به‌عنوان راه‌حلی ناکارآمد و غیربهینه مورد نقد قرار گرفت. منتقدینی که شهردار، ادعاهای آنان را غیرکارشناسی عنوان کرد.

 

مجری در این برنامه این سوال را مطرح کرد: چگونه پنج پل هم‌زمان برای روان‌سازی ترافیک تصویب و اجرا شد، اما هیچ اثری بر کاهش بار ترافیکی شهر نداشته است؟

 

پرسش کلیدی این‌جاست: آیا مطالعات فنی، اقتصادی و ترافیکی پیش از اجرا انجام شده بود؟
مجید عزیزی، عضو شورای شهر در این برنامه زنده تلویزیونی فاش کرد؛ «دو بار به شهردار نامه زده و درخواست پیوست‌های فنی، اقتصادی و ترافیکی شد، اما پاسخی دریافت نکرده و هیچ پیوستی ندیده است.

 

این اظهارات، ابهامات جدی در فرآیند تصویب و اجرای پل‌های بتنی رشت ایجاد می‌کند و در حقیقت نشان‌دهنده عدم شفافیت در مدیریت شهری است.

 

در مقابل شهردار در پاسخ به اظهارات عضو شورای شهر مدعی شد: احداث تقاطع‌های غیرهمسطح بخشی از اقدامات متعدد برای حل ترافیک بوده که در تمام دنیا و شهرهای ایران اجرا می‌شود.

 

شهردار رشت با انتقاد از منتقدان گفت: “نمی‌دانیم چرا فقط وقتی به شهر رشت می‌رسد، یک‌سری که ادعای کارشناسی دارند، اجرای این تقاطع‌ها را نقد می‌کنند، در حالی‌که شهرهای هم‌تراز رشت این اقدامات را به‌صورت متوالی انجام می‌دهند.”

 

شوقی تأکید کرد؛ تیم مدیریت شهری فعلی در حال جبران عقب‌ماندگی‌های رشت است و برای حل معضل چندین‌ساله، نیاز به رینگ جدید، تقویت ناوگان حمل‌ونقل عمومی، بازگشایی مسیرها و احداث تقاطع‌های غیرهمسطح به‌طورِ هم‌زمان داریم.

 

ادعای شهردا در حالی‌ست که طی چند دهه اخیر نگاه و محوریت اقدامات عملیاتی در حوزه ترافیک در کلان‌شهرهای دنیا، تخریب پل‌های خودرویی بوده است. این ادعاها در تناقض با واقعیت‌های میدانی است؛ چرا که این پل‌های نه‌تنها ترافیک را حل نکرده‌اند، بلکه نشان‌دهنده نبود برنامه‌ریزی اصولی در اجرا هستند.

مجید عزیزی، عضو شورای شهر در این برنامه ضمن تأیید شکست طرح‌های میثاق در رشت گفت: “ما به مباحث ترافیک به معنای واقعی توجه نکردیم و تمرکزمان روی چهار پل گذاشتیم که خروجی‌شان این شد که خاصیت چندانی در ترافیک نداشتند. این پل‌ها چاره کار نیستند، ما باید افزایش ناوگان حمل‌ونقل عمومی و هوشمندسازی حمل‌ونقل را دستور کار قرار دهیم.

 

نماینده مردم رشت در مجلس، نیز ترافیک رشت را حتی شدیدتر از تهران توصیف کرد و گفت: “ترافیک شهر رشت در برخی نقاط حتی از تهران هم شدیدتر است، در حالی‌که در تهران روان‌تر است.” وی هشدار داد تنها اکتفا به پل‌ها اشتباه است و شهرداری راه‌حل‌های متفاوتی را امتحان می‌کند.

 

کوچکی‌نژاد به پروژه‌هایی مانند انتقال میدان تره‌بار، احداث کنارگذر امام‌زاده هاشم به خمام و منطقه آزاد (که ۱۵ سال ردیف بودجه دارد اما منابع کُند است و نیاز به ۴۲ هزار میلیارد تومان دارد)، رینگ ۹۰ متری از میدان گیل به احمدگوراب، کمربندی سراوان به فومن، جاده جیرده و احداث تراموا اشاره کرد که می‌توانند مؤثر باشند.

 

این پیشنهادها، رویکردی جامع‌تر را نشان می‌دهند، اما سؤال این‌جاست؛ چرا این پروژه‌های اساسی در اولویت قرار نگرفته‌اند و منابع مالی به پل‌های بتنی ناکارآمد اختصاص یافته است؟

 

چرا شورای ششم شهر رشت بخش عمده‌ای از منابع و سرمایه شهر را به طرحی اختصاص داد که پیوست‌های آن هیچ‌گاه در صحن شورا بررسی نشد؟

 

این در حالی است که نمایندگان مردم در پارلمان شهری موظف به سنجش صلاح و صرفه شهر هستند چگونه طرحی تصویب می‌شود که مهندسان مشاور – چه از بدنه شهرداری و چه خارج از آن – تاکنون درباره آن سکوت کرده‌اند و تنها گاه‌به‌گاه اظهاراتی شنیده می‌شود که نه با دانش روز علمی هم‌خوانی دارد و نه واقعیت‌های ملموس شهر را در نظر می‌گیرد؟

 

این برنامه تلویزیونی نشان داد که مدیریت ترافیک رشت نیازمند بازنگری اساسی است. پل‌های بتنی نه‌تنها درمان درد ترافیک نیستند، بلکه نمادی از تصمیم‌گیری‌های شتاب‌زده و بدون پشتوانه کارشناسی شده‌اند. احداث پل‌های بتنی، هرچند در برخی شهرها مفید بوده، در رشت به‌عنوان یک راه‌حل موقت و ناکارآمد ظاهر شده و منابع ارزشمند شهر را هدر داده است.

 

زمان آن رسیده که تمرکز بر راه‌حل‌های پایدار مانند تقویت حمل‌ونقل عمومی، هوشمندسازی و پروژه‌های بزرگ‌مقیاس مانند رینگ‌ها و تراموا قرار گیرد.

 

نویسنده: محمد صالح‌زاده (روزنامه نگار و پژوهشگر مسایل شهری) 

منبع: پایگاه خبری و تحلیلی مرور گیلان 

انتشار در تاریخ در ۲۴ آبان ۱۴۰۴

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۰۴ ، ۱۱:۲۹
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

در گفت‌وگو با محمدمهدی رییس سمیعی، معمار برجسته گیلانی؛

احداث شهر اقماری در رشت ضروریست

بخش دوم-

دکتر محمد‌مهدی رئیس سمیعی، معمار برجسته گیلانی با نیم‌قرن تجربه در معماری بومی و طراحی بناهای شاخص با حضور در دفتر تحریریه مرور‌ گیلان در گفت‌وگویی مفصل و صمیمی با نگاهی مو‌شکافانه و معمارانه، چالش‌های پیش روی استان گیلان و رشت را کالبدشکافی می‌کند.

 

در قسمت پیشین این گفت‌وگوی صریح چالش‌های برنامه‌ریزی شهری در رشت و گیلان زیر ذره‌بین قرار گرفت و به بررسی عمیق مسائل شهری رشت و استان گیلان پرداختیم. جایی که او از طرح بلندمرتبه‌سازی، توسعه ساخت‌وساز، ناکارآمدی مدیران در اجرای طرح‌های جامع، مهاجرت‌های بی‌رویه ناشی از بحران‌های آبی و اولویت‌دهی به پروژه‌های کوتاه‌مدت مانند روگذرها انتقاد کرد و بر لزوم توسعه پایدار، احیای اعتماد عمومی و ایجاد شهرهای اقماری تاکید ورزید تا گیلان از نابودی فرهنگی و فیزیکی نجات یابد.

 

وی با انتقاد از عدم اجرای طرح‌های جامع مانند بازگشایی جاده تهران-انزلی و توسعه بوم‌گردی، بر ضرورت برنامه‌ریزی بلندمدت، مقابله با مهاجرت‌های بی‌رویه و ایجاد شهرهای اقماری تأکید کرد و هشدار داد که توسعه بی‌ضابطه نه تنها بافت فرهنگی و فیزیکی گیلان را نابود می‌کند، بلکه بحران‌های ترافیکی و زیست‌محیطی را تشدید خواهد کرد.

در ادامه به قسمت دوم از این گفت‌وگو خواهیم پرداخت: 

 

***

اغلب در باره طرح بازآفرینی شهر رشت موافقان و مخالفان صحبت می‌کنند، اما کمتر مهندسین صاحب نام و مشهور در باره این بازآفرینی صحبت کرده‌اند. خودتان وقتی وارد این موقعیت جغرافیایی می‌شوید چه ارزیابی دارید؟

 

-جناب ثابت‌قدم واقعا کار ارزشمندی انجام داده‌اند. ایجاد پیاده‌راه رشت، اقدامی موثر و شایسته بود. در جلسه‌ای همین را به خودشان نیز عرض کردم. اما انتخاب مشاور برای این پروژه، به‌ویژه انتخاب آن از شهر اصفهان، چندان مناسب نبود. چون آن‌ها از تخصص کافی برخوردار نبودند.

 

طرح پیاده‌راه رشت، اقدامی موثر و شایسته‌ای بود. اما انتخاب مشاور برای این پروژه توسط ثابت قدم، آن‌هم از شهر اصفهان، چندان مناسب نبود. چون آن‌ها از تخصص کافی برخوردار نبودند. مشاوران محلی می‌توانستند پاسخ‌گوی نیازهای پروژه باشند

 

همان زمان پرسشم این بود که چرا از مشاوران بومی و متخصص گیلان در طرح بازآفرینی استفاده نشد؟ مشاوران محلی می‌توانستند پاسخ‌گوی نیازهای پروژه باشند. مخصوصا طرح‌هایی که برای ساغریسازان ارائه شده بود، در سطح کارهای اولیه یک دانشجوی سال دوم معماری بود که ما چنین اسکیس‌هایی را در دانشگاه به‌عنوان طرح‌های مردود رد می‌کردیم.

 

متأسفانه توضیحات جناب ثابت‌قدم درباره دلایل این انتخاب هیچ وقت برایم قابل‌فهم نبود. ببینید؛ اکنون کف خیابان ساغری‌سازان ۷۰ سانتی‌متر بالاتر از سطح قبلی خود قرار دارد. حمامی که در کنار آن مدرسه واقع شده، قبلاً با سه پله به سمت بالا دسترسی داشت.

 

حالا زیر آن سنگ‌فرش شده و سیستم فاضلاب (اگو) نیز در زیر آن قرار دارد. لزومی ندارد که حتما نمای ساختمان را رنگ‌آمیزی کنیم. نما قابل اصلاح است، باید تمرکزمان را روی انجام اقدامات اساسی بگذاریم.

 

از طرفی، بعد از اجرای طرح بازآفرینی مرکز شهر، مدیریت شهری در راستای کاهش و روان‌سازی گره‌های ترافیکی در رشت در طی دو سال اخیر با احداث روگذرهای بتنی سعی بر کاهش ترافیک این شهر داشته، اما امروزه مشاهده می‌شود که ساخت این روگذرها در کاهش ترافیک رشت، آن‌چنان اثرگذار نبوده و در خوش‌بینانه‌ترین حالت گره‌های ترافیکی را به ۲۰۰ متر جلوتر یا به خیابان‌های دیگر منتقل کرده است. آیا این دیدگاه را تایید می‌کنید؟ اساسا چرا مدیریت شهری به چنین پروژه‌هایی اولویت داد؟

 

– مدیران ما یکی از مشکلات اساسی در این حوزه دارند و آن این است که به دنبال اجرای برنامه‌های کوتاه‌مدت هستند و تمایلی به برنامه‌ریزی‌های بلندمدت ندارند. به عنوان مثال، در جلسه‌ای که با آقای شهردار داشتیم، ایشان اظهار داشتند: «اگر این پل‌های هوایی را نساخته بودم، دوره شهرداری من کوتاه‌تر از دوره آقای ثابت‌قدم می‌شد، اما حالا دوره من طولانی‌تر است.» این نوع نگاه نباید مبنای تصمیم‌گیری‌های ما باشد. در حالی که با اجرای پروژه‌های کوچک‌تر و هدفمندتر، امکان کاهش ترافیک به مراتب بیشتر از این می‌بود.

 

آیا ساخت روگذرها به عنوان “مسکن مقطعی” توجیه‌پذیر بود، درحالی‌که می‌بینیم ترافیک نه تنها کاهش نیافته، بلکه در برخی نقاط تشدید یافته است. با‌توجه به هزینه هنگفت اجرای این پروژه‌ها، چرا هم‌چنان مدیریت شهری به چنین پروژه‌هایی اولویت می‌دهد؟

 

-در بسیاری از شهرهای پیشرفته‌ی جهان، مانند سئول، روگذرها و زیرگذرها به‌تدریج حذف شده‌اند، زیرا این سازه‌ها منسوخ تلقی می‌شوند. به‌جای تغییر سیما و ساختار فیزیکی شهرها، مسائل ترافیکی از طریق راهکارهای نوین و پایدار حل می‌شوند. در مقابل، در شهری مانند رشت و حتی پایتخت، هم‌چنان شاهد مداخلات گسترده در کالبد شهری برای مدیریت ترافیک هستیم.

 

برای مثال، پاریس در ۵۰ سال گذشته رشد چشم‌گیری داشته، اما برخلاف انتظار، با معضل ترافیک سنگین دست‌وپنجه نرم نمی‌کند. دلیل آن چیست؟ یکی از عوامل کلیدی، توسعه‌ی یک شهر مدرن و برنامه‌ریزی‌شده در مجاورت پاریس است که در فاصله‌ی تنها ۱۵ دقیقه‌ای قرار دارد. این شهر جدید با طراحی هوشمندانه به کاهش فشار ترافیکی بر پاریس کمک کرده و الگویی موفق برای مدیریت شهری ارائه داده است.

 

آیا ساخت روگذرها به عنوان “مسکن مقطعی” توجیه‌پذیر بود، درحالی‌که مشکلات ساختاری مانند عدم وجود کمربندی مناسب هم‌چنان پابرجاست؟

 

-اگر جاده تهران به جاده انزلی، همان‌طور که در طرح جامع پیش‌بینی شده بود، بازگشایی می‌شد، بسیاری از مشکلات حل می‌شد. برای این کار کافی بود ساخت‌ و ساز غیرمجاز در این مسیر به‌کلی ممنوع شود و هرگونه تخلف با جریمه‌های سنگین همراه باشد.

 

اگر بازه زمانی برنامه‌ریزی‌های ما فراتر از دوره مسئولیت‌مان بود و با نگاهی بلندمدت تصمیم‌گیری می‌کردیم، به‌جای محدود کردن همه چیز به دوره خدمت خود، می‌توانستیم در آن بخش از کمربندی که از نزدیکی رشت به انزلی منتهی می‌شود، مسیری بازگشایی کنیم و در آن مسیر مجموعه‌ای کامل با معماری بومی و در عین حال مدرن خدماتی و رفاهی ایجاد کنیم.

تجارتخانه بزرگ‌ آوادیس ابتدای استادسرا

 

چنین مجموعه‌ای نه‌تنها جاذبه‌ای برای گردشگران به وجود می‌آورد، بلکه درآمد قابل‌توجهی برای شهرداری به همراه داشت. این جاده تنها یک‌ششم از کل مسیر کمربندی را تشکیل می‌دهد و حتی نیازی به اجرای کل کمربندی نیست؛ همین بخش کوتاه کافی است.

 

اجرای این پروژه نه‌تنها می‌توانست مشکلات ترافیکی را کاهش دهد، بلکه برای شهرداری درآمدزایی قابل‌توجهی به همراه داشت. متأسفانه مدیران ما معمولا از اجرای چنین طرح‌هایی ناتوان‌اند. ممکن است در ظاهر وعده‌هایی بدهند اما عمل نمی‌شود.

 

به‌نظر شما؛ مجموعه شهرداری می‌تواند پس از تصویب طرح جامع شهری، از اجرای آن امتناع کند یا بخش‌هایی از آن را تغییر دهد؟

– جابجایی در طرح جامع شهرسازی امروزه به‌صورت آشکار در حال وقوع است. کمیسیون ماده ۵ یکی از نهادهایی بوده که در این زمینه نقش دارد. این کمیسیون برای تغییر کاربری اراضی، نیازمند دلایل موجه و مستند است. با این‌حال، وقتی به ترکیب اعضای کمیسیون ماده ۵ نگاه می‌کنیم، مشاهده می‌شود که گاهی تخصص‌های لازم به‌طور صوری و بدون رعایت معیارهای دقیق به افراد اعطا می‌شود. این مسائل و مشکلات مشابه، امروزه به‌شدت گریبان‌گیر جامعه شده و چالش‌های جدی را به وجود آورده است.

 

برنامه‌‌هایی که برای رشت در طی سال‌های اخیر در نظر گرفته و اجرایی شده را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

– اصلا برنامه‌ریزی به چه معناست؟ وقتی فردی برنامه‌ای تنظیم می‌کند، اما دو سال بعد شخص دیگری پیشنهاد می‌دهد آن را کنار بگذاریم یا تغییر دهیم. گاهی حتی خودمان فراموش می‌کنیم که برنامه‌ای داشته‌ایم. چون برنامه‌ریزی اساسی و پایه محکمی نداریم.

 

توسعه شهر رشت نباید به سمت پایین‌دست، یعنی شمال شهر باشد. جهت‌گیری توسعه شهری باید به سمت جنوب و به ‌سوی ارتفاعات و کوهستان‌ها باشد. مسیر رشد رشت باید به‌سمت بالا و نواحی مرتفع هدایت شود، نه به سمت مناطق پَست و پایین‌دست. ایجاد یک شهر اقماری برای رشت، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است

 

می‌خواهید بگویید در رشت و استان گیلان برنامه‌ها کامل به منصه اجرا گذاشته نمی‌شوند؟

– وقتی از متخصصانی استفاده می‌کنید که تخصص‌شان واقعا بر اساس تجربه است و در کمیسیون‌ها و تحقیقات به طور مداوم کار می‌کنند، معمولا متخصص با تجربه حرفش را فوراً عوض نمی‌کند. حالا این مدیر ایکس باشد یا فرد دیگری، نباید حرفش تغییر کند.

 

علاوه بر این، مدیران هم تابع حرف مشاور و متخصص هستند. مشاور حرفش را می‌زند و مدیر باید پاسخگو باشد. در غیر این صورت، مشاور می‌تواند آن مدیر را تا پای دادگاه دیوان هم بکشاند و بگوید: «من این را گفته‌ام، اما ایشان در دوره مدیریتی خودش آن را تغییر داده است.»

 

در کشور ما، برنامه‌ریزان اغلب مدرک تحصیلی دارند اما اغلب فاقد دانش و ابزار لازم هستند. مشارکت مردمی مسدود شده و مردم اجازه ندارند در برنامه‌ریزی‌های شهری اظهارنظر کنند. این مسئله ناشی از بی‌اعتمادی مردم به نهادها و انجمن‌هاست. برای رفع این مشکل، باید اعتماد عمومی به نهادها، از جمله شهرداری، به‌تدریج احیا و تقویت شود.

 

اجرای طرح‌های بوم‌گردی در استان گیلان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

– یکی از بزرگ‌ترین مزیت‌های این اقامتگاه‌های بوم‌گردی، تاکید بر ایجاد درآمد جمعی برای روستاییان بود. این رویکرد نه‌تنها امکان اشتغال‌زایی برای اهالی روستا و فرزندانشان را فراهم می‌کرد، بلکه از نظر معماری نیز به حفظ هویت بومی منطقه کمک می‌کرد.

 

علاوه بر این، با این روش، فروش گسترده زمین به مهاجران غیربومی کاهش می‌یافت. اگر مهاجری قصد خرید زمین داشت، ملزم به احداث اقامتگاه بوم‌گردی در همان روستا بود. ما نمونه‌هایی از این طرح را اجرا کرده‌ایم؛ برای مثال، در نزدیکی شهر رشت، روبه‌روی پادگان سپاه در جاده تهران، اقامتگاهی با معماری کاملاً بومی منطقه و در مجاورت رودخانه سفیدرود احداث کردیم.

 

هم‌چنین، برای حفظ معماری سنتی، ۱۰ تا ۱۵ الگوی معماری روستایی با جزئیات دقیق طراحی کردیم. این الگوها ضمن حفظ اصالت معماری بومی گیلان، امکان استفاده کاربردی و زندگی مدرن را نیز فراهم می‌کنند. این رویکرد می‌تواند با ترویج موسیقی، غذاها و فرهنگ محلی گیلان تقویت شود.

 

چنین اقداماتی نه‌تنها به اشتغال‌زایی و حفظ زمین در دست روستاییان کمک می‌کند، بلکه از تبدیل شدن روستاها به مناطقی با مدیریت غیربومی جلوگیری می‌کند. اما متاسفانه در برخی روستاهای گیلان، حتی یک نفر از اعضای شورای روستا بومی نیست که این یک فاجعه فرهنگی و اجتماعی است. این روند نگران‌کننده در حال گسترش است و پرسش اینجاست: چه کسی به این معضل بزرگ فکر می‌کند؟ چه کسی برای حل این بحران برنامه‌ریزی می‌کند؟

 

در کشور ما، برنامه‌ریزان اغلب مدرک تحصیلی دارند اما اغلب فاقد دانش و ابزار لازم هستند. مشارکت مردمی مسدود شده و مردم اجازه ندارند در برنامه‌ریزی‌های شهری اظهارنظر کنند. این مساله ناشی از بی‌اعتمادی مردم به نهادها و انجمن‌هاست

 

گیلان در سال‌های اخیر با مهاجرت گسترده جمعیت از استان‌هایی که دچار بحران آب و فرونشست هستند مواجه بوده، که منجر به تغییر کاربری زمین‌های کشاورزی به ویلا و ساخت‌وسازهای غیراصولی شده است. از منظر معماری، این مهاجرت چه تأثیراتی بر بافت شهری و روستایی استان گذاشته و چگونه می‌توان آن را مدیریت کرد؟

 

– در مورد مهاجرت‌ها، باید در دو زمینه اقداماتی انجام شود. اول: سفره‌های آب زیرزمینی. یک طرف قضیه این است که نقاطی از کشور که درگیر تنش آبی و بحران هستند، باید با کار اصولی و کارشناسی که اتفاقا متخصصینی داریم که در جاهای دیگر کار می‌کنند ـ توسط آن‌ها حل شود. اتفاقا راه‌حل هم دارند. باید از کارشناسان ایرانی که اکنون برای عربستان کار می‌کنند، اما در ایران کسی آن‌ها را در دستگاه‌های دولتی نپذیرفته، استفاده کنیم.

اکنون همین کارشناس دارد برای عربستان کار می‌کند و سازمان ملل او را می‌شناسد. در کشورهای عربی کار کرده و آنجا را آباد و سبز کرده است. چرا آن کارشناس ما به آن‌جا رفته؟ چرا از او استفاده نمی‌کنیم؟! این فرونشست‌ها، این بحران آب، خلاصه راه‌حل دارد.

 

از طرف دیگر، ما باید در این زمینه‌های دیگر هم برنامه داشته باشیم. مگر دیگر نقاط دنیا چه کار می‌کنند؟ اگر مهاجری می‌آید، اینجا که جا داشته باشد، باید پیش‌قدم باشی. مناطق خاصی را درست کنی در اینجا با قیمت‌های مناسب تا آن‌ها بگیرند. مثل یک شهر جدید و آن‌ها را ملزم کنی بروند آن‌جا.

 

حمایت‌ها، قوانین و… ببینید دنیا چه کار کرده‌اند. این دو مساله باید مشکلات‌شان حل شود. وقتی در اصفهان فرونشست زمین رخ می‌دهد، مردم آنجا هم باید جایی برای زندگی داشته باشند. اما هیچ ضابطه‌ای برای جلوگیری وجود ندارد. هر کسی به هر شکلی که دوست دارد، در روستا ساخت‌وساز می‌کند و کسی هم جلویش را نمی‌گیرد. ماده ۹۹ اصلاً مشخص نیست که در این میان چه نقشی دارد؟ هیچ. تمام بحث به مدیریت بر می‌گردد.

 

به‌نظر شما چنین نگاهی برای گیلان درست است که چون در پایتخت ساخت و ساز محدود شده و حالا که مهاجرت‌ها به سوی گیلان است، توسعه ساخت و ساز در گیلان صورت بگیرد؟

 

– خیر ابدا. با این روش نه تنها اون مناطق بلکه گیلان هم نابود میشود. نه تنها از لحاظ فرهنگی بلکه از لحاظ فیزیکی. شهرهای ما اصلا متلاشی می شوند. مگر می‌شود شهر یا استانی را از لحاظ جمعیتی و وسعت بزرگ کرد، ظرفیت هر شهر یک حدی است، همین الان هم بیش از ظرفیت از شهر رشت استفاده کرده‌ایم.

 

ببینید؛ نخست، نباید اجازه دهیم مردمی که در شهرهای درگیر تنش آبی و فرونشست زمین زندگی می‌کنند، ناچار به مهاجرت شوند. باید شرایطی فراهم شود که فرد مجبور نباشد بگوید: «هر روز کف خانه‌ام ۱۰ تا ۱۵ سانتی‌متر پایین‌تر می‌رود.» این مشکل باید در همان‌جا حل شود.

 

نمی‌توان گفت تمام ایران باید تبدیل شود به گیلان و مازندران، و آن‌سوی البرز را به حال خود رها کرد یا تصور کرد که می‌توان آن مناطق را خالی از سکنه کرد. خیر، این راه‌حل نیست. ما وظیفه داریم شرایطی ایجاد کنیم تا مردم بتوانند در سرزمین مادری خود باقی بمانند، نه اینکه آن را ترک کنند.

 

باید به‌دنبال راه‌حل‌های پایدار برای رفع بحران در همان مناطق باشیم؛ نه اینکه مهاجرت گسترده را به عنوان راهکار مطرح کنیم. زاینده‌رود باید زاینده‌رود بماند — نه این‌که به زمینی برای فوتبال تبدیل شود.

یعنی شما می‌فرمایید؛ هنوز ترمیم آن مناطق که با آسیب و بحران‌هایی مواجه‌اند، امکان پذیر است؟

– بله، قطعا امکان‌پذیر است. وقتی کارشناسان ما در کشورهای دیگر مانند عربستان مشغول به کار و حل مسائل پیچیده هستند، چرا نباید در کشور خودمان هم بتوانیم این مشکلات را حل کنیم؟ تمام دنیا به ما می‌گوید که این مسائل قابل حل است، اما متاسفانه بسیاری از این ظرفیت‌ها و دانش‌ها به کار گرفته نمی‌شود و از همه مهم‌تر، این موضوع نیازمند تخصیص بودجه مناسب و حمایت جدی است.

 

آن‌طور که مشخص است شما با توسعه بیش از حد شهر رشت مخالفید، به‌نظر شما راهکار چیست؟

– توسعه بی‌رویه و بدون برنامه شهر رشت اشتباه است. این شهر نمی‌تواند به همین شکل گسترش یابد و در واقع نیازمند یک شهر جدید در مکانی مناسب است. جایی که به مسائل کشاورزی ـ به‌ویژه محصولات استراتژیک ما ـ آسیب نزند، زمین آن مقاومت کافی داشته باشد و امکان توسعه زیرزمینی نیز فراهم کند. ما حتماً به یک شهر اقماری واقعی – نه صرفا یک شهرک – در کنار رشت نیازمندیم؛ همانند آنچه در بسیاری از نقاط جهان دیده می‌شود.

 

دلیلش این است که نمی‌توان این شهر را به همین شیوه بی‌حساب‌وکتاب گسترش داد. وقتی شهری بیش از حد بزرگ شود، روابط پیچیده‌ای در آن شکل می‌گیرد و مشکلات متعددی ایجاد می شود که حل آن مشکلات بسیار دشوار خواهد شد.

 

به‌نظرشما این شهرجدید اقماری در کدام قسمت رشت باید پیش‌بینی شود؟

-معماری می‌گوید؛ برای اینکه یک شهر به “انفجار شهری” دچار نشود، باید در کنار آن، شهری دیگر در مکانی مناسب و بر اساس مطالعات دقیق و کارشناسی‌شده ساخته شود. ببینید؛ از سراوان تا نقطه‌ای که مسیر به سمت فومن و لاکان می‌پیچد، لازم است مطالعات جامع و دقیقی صورت گیرد تا مشخص شود کدام مناطق قابلیت توسعه شهری دارند.

 

در برخی روستاهای گیلان، حتی یک نفر از اعضای شورای روستا بومی نیست که این یک فاجعه فرهنگی و اجتماعی است. این روند نگران‌کننده در حال گسترش است و پرسش این‌جاست: چه کسی به این معضل بزرگ فکر می‌کند؟ چه کسی برای حل این بحران برنامه‌ریزی می‌کند؟

 

باید طرحی جامع ارائه شود که بر پایه کارشناسی و ملاحظات محیط‌زیستی، اقتصادی و اجتماعی باشد. هرچه هست باید بدانیم که باید به سمت ارتفاعات دامنه‌های شمالی البرز در جنوب رشت برویم؛ منطقه‌ای که از سراوان تا جاده فومن و لاکان امتداد دارد. این ناحیه باید به‌دقت بررسی شود، مطالعات لازم صورت گیرد و در نهایت، شهری جدید در آن احداث گردد.

 

بنابراین هرآن‌چه که امروزه مشاهده می‌کنیم را با کمربندی ببندیم و از توسعه هر چه بیشتر آن به شمال یا جنوب و یا سایر جهات شهر جلوگیری کنیم؟

– توسعه شهر رشت نباید به سمت پایین‌دست، یعنی شمال شهر، صورت گیرد. جهت‌گیری توسعه شهری باید به سمت جنوب و به‌سوی ارتفاعات و کوهستان‌ها باشد. مسیر رشد رشت باید به‌سمت بالا و نواحی مرتفع هدایت شود، نه به سمت مناطق پَست و پایین‌دست. در نتیجه، اگر بخواهیم به سمت یک شهر جدیدی پیش برویم ایجاد یک شهر اقماری برای رشت، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.

 

در ناحیه جنوبی شهر، لازم است ارزیابی‌های دقیق و کارشناسی‌شده‌ای انجام شود تا موقعیتی مناسب شناسایی شود؛ جایی که هم وضعیت زمین از نظر ژئوتکنیکی مناسب باشد و هم میزان اراضی کشاورزی در آن حداقل باشد، تا آسیبی به بخش کشاورزی وارد نشود. وجود شیب ملایم در محدوده ساخت، اگر در حد معقول باشد، نه‌تنها مشکل‌ساز نیست، بلکه یک مزیت محسوب می‌شود؛ هم از نظر زهکشی آب و هم از نظر طراحی شهری.

 

هم‌چنین، سفره‌های آب زیرزمینی در نواحی جنوبی رشت در عمق پایین‌تری قرار دارند، که این خود یک مزیت مهم در انتخاب مکان است. بنابراین، توسعه به سمت جنوب شهر ـ با رعایت اصول علمی و زیست‌محیطی ـ می‌تواند راهکاری مناسب و پایدار برای پاسخ به نیازهای آینده رشت باشد. در چنین منطقه‌ای می‌توان مجموعه‌ای چندصدهزار نفری، و حتی در مقیاس یک شهر میلیونی، طراحی و احداث کرد؛ مجموعه‌ای که بر پایه مطالعات علمی، پایداری محیطی، و اصول توسعه پایدار شکل گرفته باشد.

 

مصاحبه و نویسنده: محمد صالح‌زاده 

منبع: پایگاه خبری و تحلیلی مرور گیلان 

انتشار در تاریخ در ۱۳ آبان ۱۴۰۴

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۰۴ ، ۱۱:۲۳
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

لاف‌زنی در سایه تاریخ

در قلب شهر اصفهان، جایی که تاریخ باهنر آمیخته و بناهای باشکوهی چون مسجد شیخ بهایی، مسجد شیخ لطف‌الله، مسجد جامع، مسجد امام و عالی‌قاپو و دیگر شاهکارهای معماری ایرانی، همچون گوهرهایی درخشان بر تارک میراث‌ فرهنگی ما می‌درخشند، صحنه‌هایی تلخ و تأسف‌بار رخ می‌نماید و فریادی خاموش از دل ‌سنگ‌ها، گچ‌بری‌ها، دیوارها و درب‌ها برمی‌خیزد. 

 

روزنامه شرق

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق، 

محمد صالح‌زاده-پژوهشگر مسائل شهری:   در قلب شهر اصفهان، جایی که تاریخ باهنر آمیخته و بناهای باشکوهی چون مسجد شیخ بهایی، مسجد شیخ لطف‌الله، مسجد جامع، مسجد امام و عالی‌قاپو و دیگر شاهکارهای معماری ایرانی، همچون گوهرهایی درخشان بر تارک میراث‌ فرهنگی ما می‌درخشند، صحنه‌هایی تلخ و تأسف‌بار رخ می‌نماید و فریادی خاموش از دل ‌سنگ‌ها، گچ‌بری‌ها، دیوارها و درب‌ها برمی‌خیزد. بناهای تاریخی که چون تاجی زرین بر پیشانی فرهنگ کشور نشسته‌اند که نه‌تنها در فهرست ثبت ملی جای گرفته‌اند، بلکه چشم جهانیان را به خود خیره کرده‌اند و هرساله هزاران گردشگر از اقصی‌نقاط جهان را به‌ سوی خود می‌کشانند تا در سایه‌سار این گنبدها و ایوان‌ها، شکوه و عظمت هنر معماری ایرانی-اسلامی را لمس کنند.

اما چه تلخ است که این گوهرهای بی‌بدیل، قربانگاه بی‌فرهنگی شده‌اند. در میان بازدیدها از میراث ‌فرهنگی، صحنه‌هایی تلخ رقم می‌خورد: یادگاری‌هایی که بر دیوارها و درهای این بناهای تاریخی حک شده‌اند. آنها حکایت از زخم‌هایی دارند که بر پیکره تاریخ نشسته؛ نام‌هایی عاشقانه که گویی عشق را در خراش سنگ جست‌وجو می‌کنند؛ جملاتی چون «دوستت دارم» که زودگذرتر از باد بر در و دیوار و ستون‌های اماکن تاریخی حک شده است. مردمانی که نام خود یا معشوقه‌شان را بر سنگ و چوب و دیوار و درب حک می‌کنند، یا با عباراتی چون «دوستت دارم» عشقی زودگذر را جاودانه می‌پندارند. یا گروهی دیگر که با حک نام خود و معشوقه‌شان سعی به یادگاری نوشتن بر میراث تاریخی چندین و چندصدساله دارند. جالب‌تر آنکه نام شرکت مهندسین مشاوری که باید پاسدار دانش و پیشرفت و توسعه باشد، هم به چشم می‌خورد. گویا این شرکت با خود گفته‌اند: کجا بهتر از پیکره تاریخ برای تبلیغی تجاری. خلاصه که این اقدامات، فارغ از اینکه مرتکب آن یک عاشق شکست‌خورده باشد یا یک مهندس یا پزشک یا کارگر یا هر قشر دیگر، این‌گونه رفتارها فقط نشان‌دهنده یک بی‌تفاوتی عمیق به میراث‌ فرهنگی است.

ما که ادعای پیشینه‌ای قدیمی داریم، از کوروش و هخامنشیان سخن می‌گوییم و به ادب و اخلاق ایرانی می‌بالیم، اما در عمل لاف می‌زنیم. از هنر معماری دوران صفوی و کاشی‌کاری‌های بی‌نظیر می‌گوییم، اما با خراشیدن یادگاری بر آنها، این هنر را به سخره می‌گیریم. ما میراث خود را با دستان خویش نابود می‌کنیم و در سایه تاریخ لاف می‌زنیم. از ادبیات کهن سخن می‌رانیم؛ از فردوسی که شاهنامه‌اش حماسه‌آفرین است و از سعدی که گلستان و بوستانش درس اخلاق می‌دهد، از مولانا که مثنوی‌اش دریای معرفت است و از حافظ که غزل‌هایش آینه روح ایرانی است. اما در برابر این میراث، چگونه عمل می‌کنیم؟ با نوشتن یادگاری بر دیوارهای تاریخی، هویتمان را انکار می‌کنیم و در سایه تاریخ لاف می‌زنیم.

ما از درآمدزایی کشورهای دیگر از اماکن تاریخی‌شان سخن می‌گوییم، اینکه چگونه ایتالیا، فرانسه یا یونان با حفظ و بهره‌برداری هوشمندانه از میراثشان، اقتصاد خود را رونق می‌بخشند. چگونه از اماکن تاریخی‌شان ثروت می‌آفرینند و گردشگران را جذب می‌کنند درحالی‌که ما از این گنجینه‌ها غفلت می‌کنیم و میراث تاریخی و فرهنگی را از ارزش می‌اندازیم.

چندی پیش، ویدئویی از یک مکان تاریخی در ایتالیا دیدم؛ کشوری با ذخایر غنی میراثی چون رم باستان و واتیکان. در آنجا و در حوضچه‌ای باستانی، گردشگری پای خود را به آب فروبرد؛ فقط یکی در میان انبوه جمعیت. بلافاصله دو مأمور پلیس مداخله کردند. در ایتالیا، چنین تخلفاتی نه‌تنها ممنوع است، بلکه با جرایم سنگین مالی -از ۵۰۰ یورو تا بیشتر- و حتی در مواقعی با بازداشت همراه است. اما ما، با آن‌همه میراث پراکنده در هر گوشه کشور، از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب، همچنان به این رفتارهای ناپسند ادامه می‌دهیم. حتی در سال ۱۴۰۳ خورشیدی که جهان به‌ سوی حفظ پایدار میراث گام برمی‌دارد، ما بر سر درودیوار بناهای تاریخی یادگاری می‌نویسیم، آنها را مخدوش می‌کنیم و به نسل‌های آینده، نه میراثی پاک، که زخم‌هایی ماندگار هدیه می‌دهیم.

زمان آن رسیده که از این لاف‌زنی‌ها دست برداریم و با احترام واقعی به میراثمان، هویتمان را پاس داریم، وگرنه این بناهای تاریخی ارزشمند که گوهری از میراث‌ فرهنگی در هر گوشه از کشور است، نه‌تنها گردشگران جهانی را از دست خواهند داد، بلکه روح فرهنگمان را نیز به باد خواهند سپرد.

 

08

نویسنده: محمد صالح‌زاده(روزنامه‌نگار و پژوهشگر مسایل شهری) 

منبع: روزنامه سراسری شرق 

چهارشنبه 16 مهر 1404 / سال بیست و دوم / شماره 5223 

https://cdn.sharghdaily.com/servev2/U5G8EN31GAPa/i1kub06DEUw,/08.pdf

https://www.sharghdaily.com/

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۰۴ ، ۱۸:۵۸
محمد صالح زاده رشتی نژاد