شَهر نوشت های محمد صالح زاده رشتی نژاد

روزنامه نگار - پژوهشگر مسایل شهری

شَهر نوشت های محمد صالح زاده رشتی نژاد

روزنامه نگار - پژوهشگر مسایل شهری

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رشتیها» ثبت شده است

 

نماد زیست جمعی رشت در معرض بی‌توجهی تصمیم‌سازان؛

زخمِ دوم

 

بازار رشت هنوز از آتش‌سوزی اخیر نفس‌نفس می‌زند اما خطر دیگری نه در خاکستر حجره‌ها که در پشت میز‌های تصمیم‌گیری پنهان شده است. ۵ هکتار از میراث ۳۲ هکتاری بازار رشت در اعتراضات ۱۸ دی ماه سوخت. پیش از آن‌که دودش فروبنشیند، زمزمه‌ی دوطبقه‌کردن بخش‌‌های آسیب‌دیده بالا گرفت؛ تصمیمی که با ثبت ملی بازار و اصول مرمت میراثی در تضاد آشکار است.

 

بازاری که بیش از یک قرن، بدون بتن و آهن و طبقات اضافی، قلب تپنده شهر بوده، حالا در آستانه‌ی جراحی‌ای ایستاده که نامش را «بازسازی» گذاشته‌‌اند. زمزمه‌‌‌هایی از بازسازی و دوطبقه‌کردن بخش‌‌های سوخته به گوش می‌رسد؛ تصمیمی که با ثبت میراثی بازار در تضاد است و می‌تو‌اند آخرین ضربه را بر پیکر هویتی وارد کند که باید «احیا» شود، نه «نوسازی».

 

بازار رشت ساختمان نیست؛ روایت است، حافظه است و اگر قرار است دوباره قد بکشد، باید بر شانه‌‌های گذشته بایستد، نه روی آوار آن. بازار رشت پروژه عمرانی نیست که با منطق سود و مترمربع درمان شود. این‌جا حافظه‌ی جمعی یک شهر ایستاده؛ جایی‌که اگر به‌جای احیا، نوسازی تحمیل شود، نه‌تنها آتش‌سوزی که تصمیم‌‌های شتاب‌زده، آخرین رمق‌‌های هویت آن را خواهند سوز‌اند.

 

به بازار وارد می‌شوم، قدم اول را در پیله‌میدان می‌گذارم. نه به‌عنوان یک خریدار بلکه به‌عنوان شاهدی که می‌خواهد نفس‌‌های یک هویت اصیل را ثبت کند. این گزارش روایتی بوده از بازار؛ حافظه جمعی رشت که به قلب تپنده مرکز استان گیلان مشهور است. بازاری که فقط جایی برای خرید و فروش نیست؛ بازاری که از دیرباز هویت رشت را در خود جا داده است. بازار رشت، هنوز زنده است – ولی زخم دارد؛ زخمی بر تن شهری که هنوز در رنگ‌ها و صدا‌هایش نفس می‌کشد.

 

***

تَره اوچین، تَره اوچین!
«تَره اوچین، تَره اوچین!» صدای فریاد فروشنده‌ای در گوشم می‌پیچد، صدایی که در رطوبت صبحگاهی بازار رشت گم نمی‌‌شود بلکه با آن درهم می‌آمیزد. صبح زود است و خورشید هنوز کامل بالا نیامده، اما بازار بیدار است؛ آفتاب زمستان آنقدر بی‌جان است که گرمایی ندارد. رشت بیدار شده است؛ نه از صدای ماشین‌ها، بلکه از صدایی که از عمق شهر می‌آید: بازار رشت.

 

بازار رشت فضایی زنده و آشنا برای مردم این شهر است؛ جایی که رهگذران نه صرفا برای خرید، بلکه برای تجربه‌ی زندگی جمعی قدم در آن می‌گذارند و در یک لحظه غم‌ها و شادی‌های‌شان مشترک می‌شود

 

این‌جا قلب تپنده شهر است؛ قلبی که سینه‌اش داغدار و بوی خاکستر می‌دهد. عطرِ غالب، نه بوی پول و معامله بلکه آمیزه‌ای غلیظ از سبزیجات خیسِ معطر بومی همچون چوچاق، عطر تند سیر سفید، خنکیِ نقره‌ای ماهی‌‌های تازه که در دام صیادان گرفتار شده‌‌اند و قامت سوسن چلچراغی‌‌‌هایی که در بوته‌‌‌هایی مجزا و ردیف کنار‌هم چیده شده‌ و از دور جلوه نمایی می‌کنند. ۵ هکتار از مجموع ۳۲ هکتاری بازار رشت در آتش سوخت. بازار همچنان تلاش می‌کند تا بر عطر نامطبوع سوختگی‌های اخیر غلبه کند.

 

دو واره آسمان دیـــل پورابُو، سیه اَبرانه جیر مهتاب کوراَبـــو
راسته‌ی سبزی‌فروش‌ها، غوغای رنگ است. هیچ نقاشی‌ای قدرت تقلیدش را ندارد. رنگ‌‌‌هایی که از دستان پرتوان کشاورزان گیلانی آمده‌‌اند، حالا درخشان‌‌ترین حالت خود را به نمایش گذاشته‌‌اند؛ انگار برای چشم‌ها و قلب‌‌های‌مان جشن گرفته‌‌اند. پیرزنی را می‌بینم که چادرش را به کمر بسته و روی چهارپایه چوبی نشسته است، دست‌‌های پینه‌بسته‌اش که حاصل سال‌ها زحمت و تلاش است؛ پر از سبزی‌‌های معطر گیلان است و هر کدام را مرتب و با چنان وسواسی کنار هم در دسته‌‌‌هایی جدا می‌چیند، تا چشمان مشتری‌ها جذب شوند.

 

سبزِ تندِ اسفناج، سوسنِ چمن، فلفل‌‌های قرمز آتشین و ….. او از یکی از روستا‌های سنگر نزدیک به رشت آمده است. به گیلکی با صدای بلند می‌گوید: «دَلار دَرَم، دو دُلار.» به او سلام می‌کنم بدون هیچ دیالوگی. سعی داشت سایه‌ی خستگی زیر چشمانش را پنهان کند. می‌گوید: «پسرجان، آدمان فقط خرید واسی به بازار نَیید، آدمان اَییدی تا اَشنه دل وابِبه.» انگار کاسه آب یخی را روی سرم می‌ریزند، محبت مادری‌ است دیگر! ما که نمی‌‌دانیم در قلب هر مادر چه می‌گذرد و چه غمی دارد! جمله‌اش مانند یک قطعه موسیقی اصیل، با صدای پوررضا در میان هیاهوی غمناک بازار طنین‌‌انداز می‌شود. «دو واره آسمان دیـــل پورابُو، سیه اَبرانه جیر مهتاب کوراَبـــو.» در هَمهَمه بازار با قدم‌‌‌هایی آهسته به راه گوش می‌سپارم تا ‌اندوه را راه نجاتی باشد.

 

بازاری فراتر از خرید؛ جایی برای تعلق
این همان کارکردی است که مراکز تجاری مدرن، با دیوار‌های بتنی و درب‌‌های شیشه‌ای و ستون‌‌های آهنی هرگز نمی‌‌توانند به آن دست یابند. مال‌ها و پاساژ‌ها بین انسان‌ها دیوار می‌کشند، آدم‌ها را از هم جدا می‌کنند. بازار رشت فضایی زنده و آشنا برای مردم این شهر است؛ جایی‌که رهگذران نه صرفا برای خرید، بلکه برای تجربه‌ی زندگی جمعی قدم در آن می‌گذارند و در یک لحظه غم‌ها و شادی‌‌های‌شان مشترک می‌شود.

 

در این بازار، ارتباط میان انسان و محیط پیرامون رنگی از صمیمیت دارد و چشم‌ها با مناظر آشنا روبه‌رو می‌شوند؛ صدای فروشندگان، بوی ادویه‌ها و رنگ سبزی‌‌های تازه، حسی از تعلق را در دل آدمی زنده می‌کند. حالا نگاه نکن که بازار در سکوت حزن انگیزی فرو رفته و رازِ پنهانی در قلب دارد و انگار در سکوت می‌گوید: «دیدی که مرا هیچ‌کسی یاد نکرد، جز غم که هزار آفرین بر غم باد.»

 

اَمی پیله‌میدان هنوز خو پا سَر ایسه
آن‌طرف‌تر ناگهان، پیرمردی که کنار بساط ماهی‌‌هایش نشسته نظرم را جلب می‌کند. به ماهی‌‌های دودی و شورش نگاه می‌کند و چشمانش با قدم مشتری‌ این‌سو و آن‌سو می‌رود. به‌قول ما گیلک‌ها: «رافا ایسان یاد بیگیفته.» نگاهش عمیق است و گویا تمام قصه‌‌های بازار را در ذهن و قلب خود جا داده. دستانش لرزان، اما صدایش محکم، با پُکی به سیگارش انگار می‌خواهد آخرین وصیتش را به گوش جهان برساند: «بنویس زای، بنویس که اَمی پیله‌میدان هنوز خو پا سَر ایسه.» درست می‌گوید؛ این‌جا فقط صدا و معامله نیست، این‌جا جایی‌ست برای امید، حتی اگر امیدی خسته و خاک‌آلود باشد.

 

من می‌نویسم. می‌نویسم که در پسِ تمام فرسودگی‌ها، مصیبت‌ها و سوگواری‌‌های جان‌سوز قلب تپنده بازار با شور عجیبی که از دل رنج زاده می‌شود، رشت همچنان نفس می‌کشد. شاید در برهه‌‌‌هایی از زمان در لاک خود فرو ‌رود؛ اما «پیله‌میدان» قلب تپنده شهر رشت است؛ هویتی که از هر دانه‌ی برنج تا رنج کشاورز و نگاه خسته فروشنده و غم مردمان تجلی یافته است.

 

در روز‌های اخیر، بازار تاریخی رشت حال و هوایی غم‌بار به خود گرفته است. در این فضای ۳۲ هکتاری که بیش از یک قرن در قلب شهر می‌تَپد و همیشه نماد زندگی، جنب‌وجوش و دادوستد بوده، اکنون سکوتی سنگین جاری است. راسته‌ها و سرا‌‌هایی که زمانی آکنده از صدای خنده، چانه‌زنی و زندگی روزمره مردم بودند، امروز به‌خاطره‌ای دور می‌ماند.

 

آتش‌سوزی اخیر، زخم دیگری بر پیکر این بازار کهنسال بر جای گذاشته است. طاقی بزرگ، طاقی کوچک، قیصریه فخر و سرای ملک که هرکدام بخشی از هویت معماری و اجتماعی شهر بودند و حدود ۴۰۰ مغازه در این بازار در شعله‌‌های آتش نابود شدند. بیش‌ترین آسیب را راسته میخ‌فروش‌ها و کتاب‌فروش‌ها دیده‌‌اند؛ حجره‌‌‌هایی که نه‌فقط محل کسب، بلکه مکانی برای گفت‌وگو و یادآوری گذشته و اُمید کاسبان بازار و نماد زیست مشترک جمعی مردم و حافظه شهر بود.

 

آتش‌سوزی اخیر، زخم دیگری بر پیکر این بازار کهنسال بر جای گذاشته است. طاقی بزرگ، طاقی کوچک، قیصریه فخر و سرای ملک که هرکدام بخشی از هویت معماری و اجتماعی شهر بودند و حدود ۴۰۰ مغازه در این بازار در شعله‌های آتش نابود شدند. بیش‌ترین آسیب را راسته میخ‌فروش‌ها و کتاب‌فروش‌ها دیده‌اند

 

ردِ ‌اندوه در چهره‌ها پیداست
اکنون بازماندگان این حادثه، در میان دیوار‌های سیاه و حجره‌‌های خاموش و سقف‌‌های فرو افتاده، تنها به امید بازگشت روز‌های رونق چشم دوخته‌‌اند. هنوز ردِ ‌اندوه در چهره‌ها پیداست؛ بازاری که زمانی قلب تپنده رشت بود، این روزها آرام و خاموش نفس می‌کشد. فضا بیشتر به سوگ‌نامه‌ای شبیه است تا میدان دادوستد؛ بازاری که پیش‌تر نیز آتش‌سوزی‌‌های متعددی را از سر گذر‌انده بود، این بار زخمی عمیق‌تر برداشته و خاموشی‌اش، سکوتی از جنس فقدان است.

 

پناه خستگی تن‌ها
مردم این شهر به بازار نمی‌‌روند فقط برای خرید؛ به بازار می‌روند تا حال‌شان خوب شود. میان رنگ‌‌های درخشان سبزی و میوه، میان عطر ماهی تازه و بوی برنج گیلان، زندگی جریان دارد. آن‌چه در دستان پرتوان کشاورزان گیلانی رشد می‌کند، در بازار رشت می‌درخشد؛ محصولاتی که تنها «کالا» نیستند، بلکه بازتابی از رنج، امید و پشتکارند – نشانه‌‌‌هایی از هویتِ زنده‌ی مردمان این خاک.

 

راسته‌ها و کاروانسرا‌های قدیمی بازار، حافظه‌ی شهرند؛ هر آجری از آن‌ها قصه‌ای دارد. قهوه‌خانه‌‌هایش روزگاری پناه خستگی تن‌ها بود، جایی‌که زبان گیلکی بی‌پروا میان بخار چای و رفت و آمد‌ها جاری می‌شد. حالا سوخته و به روزگار در سکوت خویش می‌گوید: «ای غم بر ما آی که اکسیر غمانیم.»

 

«جیرینگ جیرینگ» استکان و نعلبکی‌ها تنها صدای قهوه‌خانه بازار
در دل بازار قدیمی رشت، به قهوه‌خانه‌ی کوچک «میرزا» که همیشه پر از بخار و عطر چای و هَمهَمه است، وارد می‌شوم. مردان سالخورده‌ی شهر در همان صندلی‌‌های همیشگی، در سایه سنگین سکوتی آمیخته با خاطره و چای نشسته‌‌اند. عمو اسماعیل، صاحب قهوه‌خانه، سال‌هاست که شیرینی و تلخی چای این شهر را دم می‌کند.

 

کنار سماور بزرگ استکان و نعلبکی‌ها را می‌شوید؛ صدای «جیرینگ جیرینگ» برخوردشان در زیر آب داغ سماور در لحظات پر از سکوت، تنها صدای قهوه‌خانه بازار است. حتی اگر اهل چای نباشی، همین رقص استکان‌ها و نعلبکی‌ها تو را به نوشیدن یک استکان چای در قهوه‌خانه‌‌های رشت وسوسه می‌کند؛ ریتمی که هرگز از ذهن‌ها محو نمی‌‌شود.

 

دیگر عطرِ دارچین دَم کشیده چای درفضا نمی‌‌پیچد، شیشه‌ها بخار گرفته‌‌اند و در انعکاس‌شان دالانِ شلوغ بازار رفت و آمد مردم پیداست؛ پیر و جوان، در رفت‌و‌آمدی بی‌وقفه.

 

یکی از پیرمردان، که همیشه جای ثابتی برای چای دارد، نگاهی به بیرون می‌‌اندازد و با صدایی گرفته از سرمای زمستان می‌گوید: «اَ برف که هفته‌ پیش بامو، جانی مشتی… اَمَنَم غُصه دَریم، اَمی حال خوش نیه.» اسماعیل، لبخند مَحوی می‌زند و یاد روز‌های پارسال می‌اُفتد: «پارسال برف تَره یاده، زاکان از سرِ صبح باموبید اَیه تا سرِ شب… بوزور خَستیم، دَوَدَم اشنه بوگوفتم بیشید.» بارِ سنگین روزگار در این قهوه‌خانه‌ی قدیمی با هر استکان چای یادآور سبکی گذشته است، و هر بخار گرمِ سماور در سرمای شهر تصویری از زمستان‌‌های فراموش‌نشدنی رشت را زنده می‌کند.

 

بازار حافظه‌ی جمعی رشت است
برخلاف پاساژها و مال‌‌های مدرن که گاه فاصله‌ای سرد میان انسان و فضا ایجاد می‌کنند، بازار رشت باز و پویاست؛ مکانی که نفس شهر در آن جاری است. معماری این بازار، خاص و ریشه‌دار در فرهنگ محلی است، با حجره‌‌‌هایی که بی‌تکلف اما معنا‌دار کنار هم نشسته‌‌اند، سقف‌ها و راهرو‌‌هایی که یادآور تاریخ و زندگی هستند.

 

در هر گوشه‌ی بازار، می‌توان ارتباطی عمیق میان مردم، کالای‌شان و معماری پیرامون حس کرد؛ گویی بازار بخشی از حافظه‌ی جمعی رشت است، جایی‌که هنوز اصالت و هویت شهری در نبض آن جریان دارد. ای کاش تصمیم‌گیران این شهر یاد بگیرند که بازار رشت پروژه عمرانی نیست که با منطق سود و مترمربع درمان شود. این‌جا حافظه‌ی جمعی یک شهر ایستاده؛ جایی‌که اگر به‌جای مرمت و احیا، نوسازی تحمیل شود؛ چنین تصمیم‌‌های شتاب‌زده‌ای، آخرین رمق‌‌های هویت آن را خواهد سوز‌اند.

 

راسته‌ها و کاروانسراهای قدیمی بازار، حافظه‌ی شهرند؛ هر آجری از آن‌ها قصه‌ای دارد. قهوه‌خانه‌هایش روزگاری پناه خستگی تن‌ها بود، جایی که زبان گیلکی بی‌پروا میان بخار چای و رفت و آمد‌ها جاری می‌شد. حالا سوخته و به روزگار در سکوت خویش می‌گوید:«ای غم بر ما آی که اکسیر غمانیم.»

 

گل‌ها، فرزندان من‌‌اند
خیابان شریعتی، حوالیِ ظهر. زنی گُل‌فروش که از غرب گیلان آمده، بساطِ گل‌‌هایش را در پیاده‌رو پهن کرده و عطر دل‌انگیز گل‌‌هایش را به رشت آورده است. از دور به او خیره شده‌ام. طوری به گُل‌‌هایش می‌نگرد، انگار مادری است که قامتِ کشیده و تنومندِ فرزندانش را نظاره می‌کند. نگاهش به گل‌ها، آمیزه‌ای از عشق مادری و غرور خالق بود. گویی هر شکوفه، داستانی ناگفته دارد از بذری که کاشته، جوانه زده و اکنون به بالندگی رسیده است. در نگاهش، ردِ دانه‌‌‌هایی که کاشته، آب‌‌‌هایی که داده تا جوانه بزنند و قد بکشند، موج می‌زند.

 

سوسن چلچراغ، شمعدانی، ادریسی پرشکوه، رازقی‌‌های عطرآگین، اطلسی‌‌های آویخته، بنفشه‌‌های نجیب، مریم‌گلی‌‌های معطر… در گلدان‌‌‌هایی با ‌اندازه‌‌های گوناگون، صف کشیده‌‌اند تا به خانه‌ای تازه راه یابند. همه و همه برای فروش چیده شده‌‌اند.

 

با انگشتانش، برگ‌‌های رازقی را نوازش می‌کند؛ همچون شانه‌کشیدن بر گیسوانِ دخترکی دلبر. به ادریسیِ بلندقامت که می‌نگرد، گویی پسرش را روانه سربازی می‌کند. لبخندی بر لبانش می‌نشیند و نگاهش به شمعدانی‌‌های رنگارنگ، ریز و درشت می‌اُفتد؛ هر کدام آماده‌ی عرضِ ‌اندام و زینت‌بخشی به مکانی نو.

نزدیک می‌شوم و سلامی می‌کنم. با لحنی آکنده از مهربانی پاسخ می‌دهد. می‌گویم: “از دور می‌دیدمتان، چطور با عشق به گل‌ها رسیدگی می‌کردید، همچون مادری که به فرزندانش سر می‌زند.”

 

آهی می‌کشد و می‌گوید: «راستش را بخواهید، دلم نمی‌‌آید بفروشمشان. اما چاره چیست؟ باید هزینه تحصیل دخترم را بدهم. این گل‌ها برای من حکمِ فرزندانم را دارند. هر کدام را خودم از دانه تا شکفتن پرور‌انده‌ام؛ آبشان داده‌ام، گلدانشان را عوض کرده‌ام. آدم از کسی که برایش زحمت کشیده، دل نمی‌‌کند. این گل‌ها هم برای من همان هستند. هر مشتری که گل می‌خرد، انگار قلبم با او می‌رود.

 

به مشتری‌‌هایم می‌گویم، هوای بچه‌‌هایم را داشته باشید. نگذارید سوز سرمای زمستان و آفتاب تند و سوزان تابستان دلشان را بسوز‌اند؛ گل‌ها بسیار رنجورند، زود پژمرده می‌شوند. کسی که گل و گیاه در خانه دارد، حرف مرا بهتر درک می‌کند. این‌ها همه فرزندان من هستند.» مکثی می‌کند و با اشاره به چند گلدان که آن‌طرف‌تر گذاشته، ادامه می‌دهد: «این چندتایی را گذاشتم آن‌جا چون پژمرده شده‌‌اند، اما هنوز امیدوارم با آمدنِ بهار، دوباره جوانه بزنند.»

 

نوازنده‌ای خیابانی می‌خو‌اند: «وطن می پئره وطن می مار. وطن می جانه دیله برار.» من می‌نویسم. برای شهری که هنوز با تمام زخم‌‌هایش، از دل همین بازار نفس می‌کشد. باران می‌بارد؛ در کوچه‌‌های منتهی به میدان شهرداری، رهگذران چتر‌های شان را بالا گرفته‌‌اند و راه خود را میان جمعیتی پیدا می‌کنند که از خیابان شلوغ به بازار کشیده می‌شود.

 

نویسنده: محمد صالح‌زاده 

منبع: پایگاه خبری و تحلیلی مرور گیلان 

انتشار در تاریخ 19 بهمن 1404 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۰۴ ، ۱۲:۳۸
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

موفقیت روزنامه نگار گیلانی در همایش سالانه کنکاش های مفهومی و نظری جامعه ایران

ششمین همایش کنکاش‌های مفهومی و نظری جامعه ایران در بخش پنل استانی با موضوع سالمندی و مهاجرت برگزار گردید و مقاله «محمد صالح زاده» روزنامه نگار تحقیقی گیلان با عنوان بررسی آثار و پیامدهای اجتماعی و فرهنگی مهاجرت ها به استان گیلان در این همایش ملی پذیرفته شد.

به گزارش قلم آزاد، ششمین همایش کنکاش‌های مفهومی و نظری درباره جامعه ایران با همکاری انجمن جامعه‌شناسی استان گیلان در محل پژوهشکده گیلان شناسی برگزار شد و مقاله «محمد صالح زاده» روزنامه نگار تحقیقی گیلان با عنوان بررسی آثار و پیامدهای اجتماعی و فرهنگی مهاجرت ها به استان گیلان در این همایش ملی پذیرفته شد.

به گفته این روزنامه نگار گیلانی مقاله از پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد به راهنمایی «دکتر نادر زالی»، مدیر گروه شهرسازی و عضو هیأت علمی دانشگاه گیلان استخراج شده است.

وی بیان کرد: امروزه مهاجرت‌ها به استان گیلان یک مسئله چند وجهی است که در آینده ابعاد وسیع و هولناکی پیدا خواهند کرد. با توجه به اجرای برنامه ریزی متمرکز و توسعه نامتوازن در کشور، استان گیلان با عدم توسعه‌یافتگی و در پی آن نابرابری‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و همچنین تخریب زیست‌محیطی روبروست.

صالح زاده در رابطه با این مقاله ادامه می دهد: مهاجرت‌های برون‌استانی به گیلان به‌شکلی که در سال‌های اخیر انجام شده و رو به گسترش است، امری تازه و ناشناخته بوده به نحوی که امکان پیش‌بینی فرصت و تهدید آن در مقطع زمانی کوتاه، دشوار و امکان ناپذیر است و در یک دهه آینده نیازمند زیرساخت‌ها و بسترهای جدید بوده تا پذیرای مهاجرینی باشند که با شدت گرفتن عوامل دفع ناچار به ترک سرزمین‌های خود بوده‌اند. این پژوهشگر گیلانی در پایان خاطر نشان کرد: این پژوهش به بررسی آثار و پیامدهای مهاجرت های برون استانی به گیلان در ابعاد اجتماعی و فرهنگی با هدف آسیب شناسی در منطقه پرداخته است.

پنل ویژه این همایش ملی در استان گیلان با محوریت کنکاش‌های مفهومی و نظری درباره سالمندی، خانواده و مهاجرت با حضور اساتید، جامعه‌شناسان و عوامل اجرایی استان گیلان و مازندران، در روز دوشنبه، ‏۱۹ خرداد ماه ۱۴۰۴ در سالن دکتر رحمدل پژوهشکده گیلان‌شناسی شهر رشت برگزار شد. این همایش در دو پنل کلی با موضوع سالمندی، مهاجرت و خانواده برگزار گردید.

لازم به ذکر است؛ انجمن جامعه‌شناسی ایران هر دوسال یک‌بار، همایشِ «کنکاش‌های مفهومی و نظری جامعه‌ ایران» را برگزار می‌کند. این همایش به ابعاد نظری و مفهومی و همچنین تحلیلیِ جامعه‌ی ایران، توجه دارد. این همایش به ابعاد نظری و مفهومی و همچنین تحلیلیِ جامعه‌ی ایران، توجه دارد. یکی از مهم‌ترین اهداف آن تأمل در باب پیشرفت‌های نظری و نظریه‌پردازی‌هایِ کارآمد با تمرکز در جامعه‌ی ایران و تامل انتقادی در مفهوم پردازی و نظریه سازی در باب جامعه ایرانی، توضیح نظری شرایط معاصر جامعه ایران و واکاوی اندیشه های جامعه شناسانه از جامعه ایران می پردازد.

گفتنی است در حاشیه برگزاری این همایش، انتخابات انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه گیلان نیز برگزار شده است.

 

منبع: پایگاه خبری و تحلیلی قلم آزاد 

انتشار در تاریخ 19 خرداد 1404 

کد خبر: 133667

https://ghalamazad.ir/%d9%85%d9%88%d9%81%d9%82%db%8c%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%b3%d8%a7/

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۰۴ ، ۲۳:۳۹
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

رونمایی از تازه‌ترین اثر واهانیان در سالن نظام مهندسی رشت؛

رشت به روایت ۵ نقشه‌ی تاریخی

آیین رونمایی از کتاب (رشت به روایت پنج نقشه تاریخی) در محل ساختمان نظام مهندسی ساختمان گیلان برگزار شد.

 

آیین رونمایی از کتاب (رشت به روایت پنج نقشه تاریخی) نوشته‌ی مهندس روبرت واهانیان با حضور پژوهشگران تاریخ فرهنگ و هنر گیلان، کارشناسان و مهندسان، اعضای شورای شهر، اعضای نظام مهندسی ساختمان و دانشجویان و علاقه‌مندان به تاریخ رشت در محل ساختمان نظام مهندسی ساختمان گیلان برگزار شد.

 

در مراسم رونمای از این کتاب هاشم موسوی دزکوهی، رییس سابق پژوهشکده گیلان‌شناسی، سید حسین رضویان، عضو شورای شهر رشت، رضا نوزاد، پژوهشگر تاریخ فرهنگ گیلان در خصوص پژوهش و تلاش‌های روبرت واهانیان در پاسداشت معناری تاریخی رشت سخنانی ایراد کردند.

 

روبرت واهانیان، معمار و پژوهشگر تاریخ رشت نیز ضمن تشکر و قدردانی از حمایت سازمان‌های مختلف، کتابخانه ملی رشت، معاونت شهرسازی و معماری شهرداری و همکاران و همسرش بیان کرد:
همه ساختمان‌ها و فعالیت‌های عمرانی ما یک روز از بین خواهند رفت، اما فعالیت فرهنگی تجربیات سال‌ها زندگی من بوده که به شکل کتاب، مقالات و…. به یادگار گذاشته‌ام.

وی عنوان کرد: این کتاب شامل ۵ قسمت بوده که نقشه‌های ۵ گانه رشت از سال ۱۲۴۹ تا ۱۳۴۵ خورشیدی را پوشش می‌دهد.

 

پایه‌ی اصلی کتاب رشت به روایت ۵ نقشه تاریخی، تاریخ شهر بوده که پایه اساسی و اصلی این تاریخ‌نگاری محصول نقشه جغرافیایی است که مدرکی فنی و ترسیمی محسوب می‌شود.

 

لازم به ذکر است؛ کتاب رشت به روایت ۵ نقشه تاریخی نوشته مهندس روبرت واهانیان، حاصل سال‌ها کار تحقیقاتی بوده و با نگاهی کامل و جامع به ۵ نقشه اولیه تاریخی رشت از سال ۱۲۴۹ تا ۱۳۴۵ به نگارش رسیده است.

کتاب رشت به روایت ۵ نقشه تاریخی، نوشته مهندس روبرت واهانیان به ویراستاری هادی میرزانژاد موحد در ۵۰۰ جلد توسط نشر فرهنگ ایلیا به چاپ رسیده است.

 

نویسنده: محمد صالح زاده 

منبع: پایگاه خبری و تحلیلی مرور گیلان 

انتشار در تاریخ 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۰۴ ، ۲۳:۲۴
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

میراث‌داری ابنیه‌ها در گفت و گو با بزرگ خاندان زری‌دوست؛

دولت علاقه‌ای به حفظ بنا‌های تاریخی ندارد

غلو نیست اگر بگوییم بنا‌های تاریخی و با قدمت در شهر‌های استان گیلان سرگذشت تلخ و حزن‌انگیزی دارند. این بنا‌ها در گوشه و کنار بافت قدیمی شهر‌ها مشاهده می‌شوند، اگر چه بخشی از آن‌ها از گزند روزگار در‌امان مانده‌اند اما مهجور و بلاتکلیف و تنها با استواری و مقاومت دیرپای‌شان با بی‌توجهی نهاد‌های متولی ر‌ها شده و جز کهنسالی تدریجی چیزی عایدشان نمی‌شود.

 

سهم بناهای تاریخی؛ کوبه‌های پتک و گسستن ستون‌ها
در طی این سال‌ها سیاست نوسازی شهرداری‌ها و در پی آن ساخت و ساز بی‌رویه بساز و بفروش‌ها بخش‌های مختلفی از بافت تاریخی شهر‌های گیلان را درو کرده و سهم بخش عمده‌ای از این خانه‌های قدیمی کوبه‌های پتک و گسستن ستون‌ها و شخم زدن زمین با بولدزر به حُکم تخریب بوده است.

 

با این اوصاف امروزه چیزی که مشاهده می‌کنیم؛ تنها سهم ناچیزی از میراث تاریخی معماری برای گیلان باقی مانده است. از همین محدود بنا‌های تاریخی که برجای مانده نیز هرکدام با شرایط نامطلوبی به سرنوشت ناگزیری که برایشان رقم خورده با درب‌های بسته و شرایط متروکه در محاصره آپارتمان‌ها و مجتمع‌های مسکونی در معرض تخریب و ویرانی‌اند.

 

چراغی در کورسوی نا اُمیدی
در این سال‌ها با ورود بخش خصوصی و اجرای طرح بازآفرینی بافت تاریخی در رشت و همچنین پاردایم‌های اقتصادی جدید از جمله؛ شهر خلاق خوراک و صنایع دستی روایت‌های تازه‌ای در مرکز استان پا گرفته و از این رو برخی از خانه‌های قدیمی و تاریخی شهر رشت و به فراخور آن در سایر شهر‌های استان نیز مرمت و بازسازی شده و با کاربری جدیدی رونق گرفته‌اند.

 

یکی از این خانه‌های تاریخی با قدمت حدود ۱۵۰ سال در محله پیرسرای رشت واقع شده که از سوی برادران زری‌دوست (مدیریت نمایندگی دوربین کانن پرشیا) در سال ۱۳۹۹ از آخرین مالک آن و با هزینه شخصی خریداری و مرمت و بازسازی شد تا نوری باشد در این کور سوی نا اُمیدی برای حفظ میراث تاریخی شهر رشت. این عمارت از سال ۱۴۰۲ به بهره‌برداری رسیده و به عنوان فروشگاه صنایع دستی تغییر کاربری یافته است.

 

از همین رو، در یکی از روز‌های بهاری رشت در گذر پیرسرای رشت با «مجید زری‌دوست» مالک بنای تاریخی “میرزا علی معاون” به گفتگو پرداختیم که در ادامه به آن می‌پردازیم:

 

***

 

جناب آقای زری‌دوست در ابتدا در رابطه با قدمت این بنا و همچنین مالک اصلی عمارت لطفا توضیح بفرمایید.
بنای تاریخی «میرزا علی معاون» در بین سال‌های ۱۲۶۵ تا ۱۲۷۰ هجری شمسی از سوی مرحوم میرزا علی معاون ساخته شد. این بنا در ابتدای محله پیرسرا که جز محدوده کیاب رشت از سمت سبزه میدان بود، قرار گرفته و از سوی فرزند ‌ایشان مرحوم رضا معاون که به معاون جواهری مشهور بوده استفاده می‌شد.

«معاون جواهری» از تجار معروف شهر در اواخر دوره قاجار بود که در حوزه تجارت و صادرات و واردات جواهرات و سنگ‌های زینتی و قیمتی از روسیه و سایر کشور‌های اروپایی فعالیت داشت.

 

یکی از این خانه‌های تاریخی با قدمت حدود ۱۵۰ سال در محله پیرسرای رشت واقع شده که از سوی برادران زری دوست (مدیریت نمایندگی دوربین کانن پرشیا) در سال ۱۳۹۹ از آخرین مالک آن و با هزینه شخصی خریداری و مرمت و بازسازی شد تا نوری باشد در این کور سوی نا اُمیدی برای حفظ میراث تاریخی شهر رشت

 

مساحت اولیه این عمارت چند مترمربع بود؟
مساحت اولیه عمارت معاون جواهری حدود ۲ هزار مترمربع بود که هم اکنون فقط بخش کوچکی از این بنا به متراژ ۳۰۰ متر به شکل کنونی باقی مانده است. در طی سالیان دراز بخش‌های متعددی از زمین این عمارت قطعه‌بندی شده و به دست نوسازی شهری سپرده می‌شود. در بخش اصلی این عمارت، یک اتاق در گوشواره و یک سالن اصلی وجود دارد. پنجره و درب‌های چوبی کشیده‌اش رو به حیاط پشت عمارت باز می‌شود.

 

در حیاط پشتی این عمارت، چاه آب و حوض مستطیل شکل کوچکی با کاشی‌های آبی قاجاری تزیین شده است. دیوار‌های حیاط این عمارت نیز طاق ضربی است که انتهای آن با آجرچینی‌های دندان موشی تزئین شده و انتهای آن نیز سفال چین است.

 

عمارت میراث علی معاون را چه سالی خریداری کردید؟ و از چه سالی مرمت آن آغاز گردید و روند مرمت آن چه مدت طول کشید و در چه سالی به بهره برداری رسید؟
من و برادرم خانه میرزا علی معاون را در سال ۱۳۹۹ از پیش خانواده شارمی خریداری کردیم. و در سال ۱۴۰۱ روند مرمت آنرا آغاز کردیم. ساختمان حدود ۵۰ درصد تخریب شده بود. بسیاری از دوستان پیشنهاد تخریب کامل این بنا را به ما دادند. به ما گفتند این بنا را شبانه تخریب کنید، در این صورت میراث هم نمی‌تواند پیگیر شود.

 

در ابتدا قصد داشتیم این بنا را تخریب و به شکل یک پاساژ تجاری برای فروش محصولات دیجیتال و برقی بسازیم. اما پس از مدتی تصمیم گرفتیم این خانه قدیمی را بازسازی کنیم تا محفوظ بماند. احساس کردم یک روحی در این خانه وجود دارد و این روح را باید زنده نگهداریم. بنابراین از استفاده بازاری خودمان صرف‌نظر کردیم و این بنا را مرمت و بازسازی کردیم. تقریبا حدود ۲ سال مرمت این عمارت به طول انجامید و بیش از ۲ میلیارد هزینه در برداشت.

 

طی بازسازی این عمارت قدمت این خانه و صاحبان اولیه آن برای ما مشخص شد. در روند مرمت این عمارت با پیگیری‌هایی که انجام دادیم خانواده معاونی‌ها را پیدا کردیم. نوه آن‌ها ۹۰ سال سن داشت، وقتی موضوع بازسازی و مرمت را فهمیدند بسیار از این موضوع خرسند شدند.

 

این بنای تاریخی تا قبل از سال ۱۳۹۹ خالی از سکنه بوده؟
این بنا حدود ۳۰ سال خالی از سکنه بود و در سال ۱۳۵۶ فروخته شده است. مشخص نیست و نمی‌دانیم به دست چه کسی فروخته شد اما آخرین مالک آن خانواده شارمی بود‌ه‌اند اما سازنده آن خانواده معاون، یعنی همان خانواده‌ی جواهرفروش بوده‌اند.

 

معاون جواهری از تجار معروف شهر در اواخر دوره قاجار بود که در حوزه تجارت و صادرات و واردات جواهرات و سنگ‌های زینتی و قیمتی از روسیه و سایر کشور‌های اروپایی فعالیت داشت

 

آیا در روند مرمت این عمارت نهادها و سازمان متولی دولتی حمایتی داشتند؟
خیر، هیچ گونه حمایتی نشد. مسوولان میراث گیلان در ابتدای بازسازی این بنا می‌گفتند؛ چون این بنا به اوایل دوره پهلوی اول بر می‌گردد، و تا حدی سرپا است بایستی حفظ شود. در ابتدای کار می‌گفتند برای بازسازی چند فقره وام بگیرید. ما پیگیری کردیم اما متاسفانه هیچ کمکی از سوی دستگاه‌های دولتی صورت نگرفت.

 

ببینید حقیقت این است که هیچ گونه تصمیم و اراده‌ای برای حفظ بنا‌های تاریخی ارزشمند در این شهر و استان نیست و همه چیز تنها به حرف و شعار خلاصه می‌شود. به همین خاطر است که یکی پس از دیگری بنا‌های تاریخی و ارزشمند این شهر را از دست داده‌ایم.

 

خانه تاریخی “میرزا علی معاون” ثبت ملی شده است؟
خیر، ثبت ملی نشده است. این عمارت به این دلیل که بسیار مخروبه و از دست رفته بود، میراث تنها پیشنهاد داد بنا را به جای تخریب بازسازی کنیم. البته بنظرم ثبت ملی کردن یک اثر تاریخی حواشی مربوط به خودش را دارد و دخالت‌های بی‌مورد دولتی پیش می‌آمد که اساسا کمکی به حفظ بنا نمی‌کند.

 

این عمارت تاریخی در حال حاضر چه نوع کاربری دارد و قرار است چگونه ماندگار شود؟
در حال حاضر این عمارت تاریخی پس از بهره برداری از سال ۱۴۰۲ تبدیل به یک فروشگاه و نمایشگاه دائمی صنایع دستی شده و جلوی این بنا مغازه‌هایی ساخته شده است. بنای اصلی عمارت معاونی‌ها پشت مغازه‌ها قرار دارد.

 

قاطعانه می‌گویم اگر در روند مرمت و بازسازی این عمارت حمایت می‌شدیم، مجبور نبودیم مغازه‌ها را احداث کنیم و ساختمان بنای خودش را حفظ می‌کرد. بطور کلی در آینده این بنا بیشتر استفاده فرهنگی خواهد داشت و مجوزی که از شهرداری اخذ کرده ایم تحت عنوان بنای فرهنگی بوده و این کاربری ثبت شده است.

 

در روند مرمت این عمارت با پیگیری‌هایی که انجام دادیم خانواده معاونی‌ها را پیدا کردیم. نوه آن‌ها ۹۰ سال سن داشت، وقتی موضوع بازسازی و مرمت را فهمیدند بسیار از این موضوع خرسند شدند

 

در روند بازسازی و مرمت عمارت آیا ساختار قدیمی این بنا را حفظ کرده اید یا تغییر کلی ایجاد شده است؟
بخش‌هایی که تخریب نشده بود را حفظ کردیم و بخش‌های دیگر که تخریب شده بود را مثل همان شکل اولیه ساختیم. برای بازسازی این بنا با طراحان متخصص بازسازی و مرمت مشورت داشتیم و تا درحد توان ماهیت این بنا حفظ شد. در طی مراحل مختلف بازسازی این عمارت هزینه زیادی صرف شده است.

 

استادکار‌های معروف و به‌نامی برای مرمت این خانه کار کرده‌اند. برخی از استادکاران از داخل استان و برخی دیگر از استان و شهر‌های اطراف همچون قزوین و زنجان برای مرمت این عمارت زحمت کشیده‌اند.

با توجه سابقه شما در مورد مرمت و بازسازی عمارت تاریخی بنظر شما چه کمک و حمایتی از سوی دستگاه‌های دولتی متولی مؤثر است؟
ببینید شک نکنید اگر دولت و دستگاه‌های دولتی حمایت کنند، بسیاری از افراد مثل ما وجود دارند که خواهان این بوده در موضوع مرمت آثار تاریخی ارزشمند فعالیت داشته باشند و این آثار را از خطر تخریب نجات دهند. ما می‌توانیم با کمک به هم آثار تاریخی ارزشمند شهر رشت و استان را نجات دهیم. بایستی از سوی دستگاه‌های دولتی حمایت‌های مالی صورت بگیرد. وام بلاعوض احتیاج نیست، وام با عوض بدهند اما روند آن مشخص باشد. فرایند اعطای وام بدون حاشیه و بدون رانت صورت بگیرد. بایستی با ساز و کار مشخص حفظ میراث فرهنگی از سیستم دولتی به بخش خصوصی واگذار شود.

 

شک نکنید اگر دولت و دستگاه‌های دولتی حمایت کنند، بسیاری از افراد مثل ما وجود دارند که خواهان این بوده در موضوع مرمت آثار تاریخی ارزشمند فعالیت داشته باشند و این آثار را از خطر تخریب نجات دهند

 

تا بخش خصوصی‌ اندک سرمایه باقی مانده در استان و کشور را حفظ کند. اگر این اتفاق میسر شود قطعا مقداری از این میراث گذشتگان برای آیندگان باقی خواهد ماند و میراث ارزشمند تاریخی کشور حفظ خواهند شد.

 

جناب آقای زری دوست در سخن آخر هر چه لازم است را توضیح بفرمایید.
ما شاهد سرمایه‌های این شهر هستیم که به تدریج در حال نابودی و اتلاف منابع هستند. این خانه که در رشت از سوی من و برادرم با هزینه کاملا شخصی خریداری و بازسازی شد جز عمارت‌های تاریخی و ارزشمند شهر رشت بوده که می‌توان به جرات گفت؛ ما همچون خانه معاونی‌ها در رشت بسیار‌اندک داریم.

 

در برهه‌ای که بسیاری از خانه‌های تاریخی شهر رشت تخریب شده‌اند و به جای آن‌ها ساختمان‌های چندین طبقه ساخته شده است، حفظ چنین عمارت‌هایی بسیار ارزشمند است. همانطور که پیش‌تر عرض کردم ما در روند بازسازی این عمارت هیچ گونه حمایت دولتی نداشتیم، اینرا باید اضافه کنم که یکی از مشکلات بزرگ ما در حوزه میراثی این است که دستگاه‌های متولی دولتی هیچ گونه علاقه‌ای برای حفظ این بنا‌ها ندارند و بیشتر به سایر موضوعات میراثی منعطف هستند.

 

‌امیدوارم علاقمندان و همشهریان عزیز ما از این عمارت استقبال کنند و این بنای تاریخی دیده شود. بایستی بتوانیم بنا‌های این چنینی در شهر رشت را مرمت کنیم تا آن‌ها نیز نگهداری و محافظت شوند. انشالله بتوانیم از این ظرفیت‌ها استفاده کنیم و آن‌ها هم بازسازی شوند. حفظ میراث فرهنگی در استان سرسبز و عزیزمان گیلان یکی از بزرگترین آرزو‌های ما است.

1

2

3

4

5

6

7

8

9

 

گفتگوی محمد صالح زاده(روزنامه نگار و پژوهشگر مسایل شهری) با مجید زری دوست(مالک عمارت معاونی ها در رشت) 

منبع: پایگاه خبری و تحلیلی مرور گیلان 

انتشار در تاریخ ۳ خرداد ۱۴۰۴

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۰۴ ، ۱۹:۰۵
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

هشدار برای ایران 46

شیو‌ه‌های اقتدارگرایانه، بحران می‌آفریند!

در هفته‌های اخیر؛ انتشار آماری از میزان غلظت آلودگی هوا و افزایش میانگین غلظت NO2 در گیلان به میزان ۴۵ میکروگرم بر مترمکعب که بالاتر از استان صنعتی اصفهان بوده، نگرانی‌های زیادی را در استان گیلان به همراه داشته است.

 

ازاین‌رو عواملی مانند افزایش ترافیک، رشد جمعیت و تغییرات غیرمجاز کاربری زمین، مهاجرت‌های برون‌استانی، توسعه بی‌ضابطه شهرها و مراکز صنعتی در افزایش میزان غلظت آلودگی هوا اثرگذار بوده است. از طرف دیگر سال‌هاست انواع سرطان‌ها، بیماری‌های قلبی عروقی و تروما از عمده دلایل تهدیدکننده سلامتی در استان گیلان شمرده می‌شود.

 

در سال‌های اخیر؛ معاون بهداشت دانشگاه علوم پزشکی گیلان حدود ۴۸ تا ۵۰ درصد مرگ‌ومیر استان گیلان را ناشی از بیماری‌های قلبی عروقی عنوان کرد. گیلان بدترین وضعیت چاقی در همه گروه‌های سنی در کشور را داراست.

 

طبق گفته رئیس مرکز تحقیقات بیماری‌های گوارش و کبد، متأسفانه گیلان جزو استان‌های اول در چاقی بوده و ۷۰ درصد مردم گیلان چاق هستند و بالای ۴۰ درصد کبد چرب دارند. با این تفاسیر سازمان‌های اجرایی و دولتی و عمومی با همکاری سازمان‌های مردم‌نهاد در حوزه برنامه‌ریزی شهری و منطقه‌ای و آمایش سرزمین، بایستی با تغییر رویکرد برای اصلاح نوسانات موجود تمهیداتی بیندیشند.

 

رشت به‌عنوان مرکز استان گیلان، پرجمعیت‌ترین شهر شمال کشور و پرجمعیت‌ترین سکونتگاه سواحل جنوبی کاسپین، روزانه شاهد تردد زیادی از سراسر استان بوده، جمعیت ثابت این شهر بیش از ۷۰۰ هزار نفر و جمعیت شناور ثابت روزانه‌اش به بیش از یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر می‌رسد.

 

با توجه‌ به کارکرد گردشگرپذیری استان گیلان در ماه‌های گردشگری و تعطیلات مناسبتی، این جمعیت در رشت به بیش از ۲ میلیون نفر نیز خواهد رسید. وضعیت حمل‌ونقل عمومی شهر رشت روایتگر مسیر توسعه‌ای چشمگیری نبوده و این شهر همچنان در نبود سیستم بی آر. تی، مترو، مونوریل، تراموا با اتوبوس‌هایی فرسوده به کار خود ادامه می‌دهد.

 

هرچند گهگاه سیستم اتوبوسرانی در شهرداری رشت دست به بازسازی و نوسازی ناوگان عمومی حمل‌ونقل زده است، اما همچنان وضعیت مُبهم توسعه حمل‌ونقل عمومی در این شهر با عدم برنامه‌ریزی و مدیریتی صحیح به استفاده بیش از حد وسایل نقلیه شخصی و توسعه مسیرهای سواره منجر شده است.

 

طبق تئوری مطرح از دانشگاه برکلی که توسط پروفسور رابرت سرورو، سیاست‌گذار و برنامه‌ریز حمل‌ونقل پایدار عنوان شد؛ مسیر سواره بیشتر، یعنی تقاضای سفر بیشتر. یعنی هرچقدر ما در شهرها مسیر سواره را افزایش می‌دهیم، در حقیقت داریم به تقاضای سفر بیشتر دامن می‌زنیم.

 

بنابراین وقتی مدام مسیر سواره ایجاد می‌کنیم، به تقاضای سفر با خودرو دامن می‌زنیم، نتیجه این امر می‌شود: ترافیک و آلودگی در کلان‌شهرها و شهرهای ما. امروزه در بسیاری از کلان‌شهرهای متراکم کشور شاخص‌های آلودگی خارج از استانداری را مشاهده می‌کنیم که در شرایط طبیعی شهرها باید خالی از جمعیت و در واقع تعطیل شوند.

 

در دهه گذشته شهر رشت طبق سناریوی بازآفرینی شهری دستخوش تغییراتی شد، همگام با این پروژه سیستم حمل‌ونقل عمومی شهر با ایجاد بی‌آرتی (خط ویژه) رونق یافت؛ اما به فاصله کوتاهی پس از تغییر در مدیریت شهری این خط برچیده شد. در کمتر از ۲ سال اخیر مدیریت شهری در رشت یک‌مرتبه با طرح‌های سخت‌افزاری – عمرانی و با تغییر در سناریوی ایجاد شده در برنامه‌ریزی این شهر فرایند عملیات اجرایی روگذرهای بتنی را آغاز کرده و به‌صورت هم‌زمان پل‌های بتنی ماشین‌رو را به سیستم حمل‌ونقل درون‌شهری این شهر اضافه می‌کند.

 

شهردار جوان رشت با اجرای تقاطع‌های غیرهمسطح و هم‌سطح در ۵ نقطه مکانی رشت تصمیم گرفته تا توسعه مسیرهای سواره را در حل معضل ترافیکی شهر به دست آزمون‌وخطا بسپارد. وی احداث این پل‌های بتنی در رشت را همچون مُسکنی در روان‌سازی معضل ترافیکی این شهر عنوان می‌کند.

 

اما سؤال اینجاست؛ در شرایط کنونی با هزینه بسیار بالای احداث این تقاطع‌های هم‌سطح و غیرهمسطح، آیا فقط نگاه مُسکن بودن روگذرها در ترافیک شهر رشت که درد کهنه این شهر در مرکز استان بوده، کافی است؟! در کجای دنیا چنین نگاه سطحی که عاری از برنامه‌ریزی‌های کوتاه‌مدت، میان‌مدت برای رسیدن به اهداف بلندمدت بوده را اعمال می‌کنند که مدیریت شهری رشت همچنان به این رویکرد اهتمام می‌ورزد.

 

هشدار برای ایران ۴۶؛ عنوان نشستی تخصصی و عمومی با رویکرد حمل‌ونقل شهری به سمت پایداری بود که در هفته گذشته توسط انجمن‌های مردم‌نهاد با سخنرانی اساتید مطرح حوزه حمل‌ونقل و ترافیک در کلان‌شهر رشت برگزار شد.

 

در این نشست تخصصی به مسئله ترافیک شهری رشت و ارزیابی رویکردها و راه‌حل‌های مدیریت شهری پرداخته شد. این نشست تخصصی با موضوع ترافیک رشت و احداث هم‌زمان روگذرهای بتنی در شرایطی برگزار گردید که حضور شهردار رشت و سایر کلان‌شهرهای استان در این برهه زمانی بسیار حایز اهمیت بود.

البته به دلیل مغایرت هفته رشت و برگزاری نشست شهرداران و رؤسای کلان‌شهرهای کشور در مرکز استان گیلان با این نشست تخصصی دلیلی بر عدم حضور برخی از شهرداران شهرهای استان گیلان بوده است. موضوع ازاین‌جهت قابل‌بررسی بوده که به فاصله‌ای اندک پس از برگزاری این نشست تخصصی و عمومی، رحیم شوقی؛ شهردار رشت که در طی نزدیک به ۲ سال به‌صورت هم‌زمان احداث روگذرهای بتنی را در دستور کار مدیریت شهری قرار داده، ویدئوهایی از برخی روگذرهای آماده بهره‌برداری منتشر می‌کند، و در آن نوید می‌دهد که در روزهای آتی شاهد افتتاح این روگذرها خواهیم بود.

 

مدیریت شهری در رشت نه‌تنها به هشدارها برای رشت گوش فرا نداده، بلکه به شیوهای اقتدارگرایانه و از “بالا”، با نادیده‌گرفتن نگاه برنامه‌ریزی مشارکتی – مردم‌سالارانه از “پایین” با نگاهی آنی و زودگذر در مسائل توسعه شهری پیش می‌رود.

 

برنامه‌ریزی، گرایش انسان به آینده، حل مشکلات در آینده، آینده‌بینی و امید به آینده است (فالودی،۱۹۷۰). موضوع آینده و شناخت بلندمدت آن در برنامه‌ریزی از اهمیت فراوانی برخوردار است که مدت زیادی مورد غفلت برنامه‌ریزان به‌ویژه دانشگاهیان بوده است (مایر، ۲۰۰۰).

 

بحران‌ها و مشکلات کنونی، موجه‌ترین دلیل برای ناکارآمدی برنامه‌ریزی سنتی و بازاندیشی در خصوص روش‌های ترسیم آینده است. بایستی قبول کرد که نتیجه قهری و اقدامات ضربتی و مخرب در شهرهای ما به دلیل نپرداختن روش‌های هوشمند به مشکلات شهری بوده است. امروزه همه اینها در کشاکش نبود استراتژی و طرح مسئله و موشکافی جز به جز در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، زیست‌محیطی و فنی باعث شده مشکلات شهری به‌مثابه بحران بروز کنند.

 

نویسنده: محمد صالح زاده (کارشناس ارشد شهرسازی) 

منبع: پایگاه خبری و تحلیلی مرور گیلان 

انتشار در تاریخ در ۲۴ دی ۱۴۰۳

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۰۳ ، ۰۰:۵۱
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

با سلام خدمت مخاطبین گرامی و ارجمند وبلاگ 

نوروز، نماد جاودانِ نو شدن است. تجدید جوانیِ جهان کهن است. زین ها همه خوب تر که هر نو شدنش. 

بیش از دو سال از شروع فعالیت این وبلاگ میگذرد. با توجه به فعالیت مطبوعاتی بنده طی این سالها، این فضای مجازی نیز موازی با آن فعالیت و مکمل آن برای بازنشر مقالات، گزارش ها و یادداشت های بنده و همچنین طرح های پژوهشی که در طی این سالها در راستای هر چه بهتر شدن گستره دانش خود و رشته تحصیلی ام راه اندازی کرده ام تا بتوانم در این وبلاگ مطالب منتشر شده ام را در رسانه های مکتوب و برخط محلی و کشور در اینجا بازنشر بدهم و به روایتی در این فضا که توسط بنده هدایت میشود نیز نسخه های آنرا داشته باشم. از نیمه دوم سال گذشته (1402) در حال نگارش و تهیه و تدوین پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد در رشته شهرسازی-گرایش برنامه ریزی شهری و منطقه ای هستم، با توجه به موضوع و عنوان طرح پژوهشی ام که در مورد مهاجرت های برون استانی در کشور و علی الخصوص استان گیلان است، مدتی ست که در حال انجام این پژوهش هستم و به تبع آن گزارش ها و مقالات کوتاه مطبوعاتی نیز با این موضوع از بنده در رسانه های محلی گیلان منتشر شده که بیانگر عنوان و محتوایی ست که در حال حاضر در حال شکل گیری و در واقع با سرعت زیادی در حال رخ دادن است که میتوان به جرات گفت: در سالهای آتی جز بحران هایی خواهد بود که منطقه گیلان با آن دست و پنجه نرم خواهد کرد. امید اینست که این پژوهش گامی نوید بخش برای توسعه استان و شناخت بحران این منطقه باشد. سخت را کوتاه میکنم، پیش از همه اینها برای مردم کشورم ایران سالی خوب و خوش را آرزومندم و همچنین برای همزبانانم در استان گیلان سالی خوش و پر خیر و برکت را از خداوند منان خواستارم.

درشکفتن جشن نوروز برایتان در همه ی سال سر سبزی جاودان و شادی، اندیشه ای پویا و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی را آرزومندم. 

در دگردیسی طبیعت؛ بهاران و نوروز باستانی و سال نو مبارک. 

محمد صالح زاده رشتی نژاد 

بهار- فروردین 1403  

 

پیام تبریک عید نوروز + متن رسمی و عکس استوری سال ۱۴۰۳ - ایمنا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۰۳ ، ۲۳:۴۷
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

 

 

 

 

گنجور گنج دانش

 

کتابفروشی «طاعتی»؛ پاتوق بارانی اندیشمندان ایران

عبدالرحیم خلخالی که از مشروطه‌خواهان اهل قلم بود در شهر رشت کتابفروشی «کاوه» را پی افکند تا پاتوق کتاب دوستان شود و اینگونه نیز شد. او در سال1313 شمسی (برخی از منابع این تاریخ را 1321 یا تواریخ دیگر می‌دانند) کتابفروشی را به غلامرضا طاعتی فروخت تا این میراث گرانبها با نام طاعتی به‌کار خود ادامه دهد.
غلامرضا طاعتی که خود‌ زاده شهر باران بود در سال‌های نوجوانی به «انجمن اخوت» که توسط گروهی از جوانان روشنفکر بازار تشکیل شده بود، پیوست و به‌کار در کتابخانه انجمن مشغول شد و به قول احمد اداره‌چی گیلانی در کتاب «کتابفروشی»، «سال‌های نوجوانی و جوانی طاعتی بدین‌سان با کتاب و کتابداری گذشت. پس اگر به کتابفروشی روی آورد از بد حادثه نبود. عشق و بستگی‌اش به کتاب بود. کارگزاری به فرهنگ بود؛ و این همه نشانی از فرهنگ، فرهیختگی و دانشی بودن خود و خاندانش است». گیلانی همچنین صفات طاعتی را اینگونه برمی‌شمرد: «نیکنامی، خوشرویی، مهربانی نیکومنش، نیک سگالی نیکوکنش، شوخ طبعی آگاه».و به‌واسطه همین صفات نیکو بسیاری از بزرگان زمان همچون ملک الشعرای بهار، عباس اقبال آشتیانی، سعید نفیسی، مجتبی مینوی، ابراهیم پورداوود، محمدمعین و... اگر به رشت می‌رفتند حتما سری هم به کتابفروشی طاعتی می‌زدند.
بهنام رمضانی‌نژاد در کتاب «مشاهیر نشر کتاب ایران؛ غلامرضا طاعتی» میانه دهه1320 شمسی را آغاز ورود طاعتی به‌کار نشر می‌داند که با عناوینی همچون «بنگاه انتشاراتی طاعتی»، «بنگاه مطبوعاتی طاعتی» یا «کتابفروشی طاعتی» این مهم را انجام می‌داد و در سال1325«نخستین نغمه‌ها» از هوشنگ ابتهاج را منتشر کرد. اما احمد اداره‌چی سال1322ر ا آغاز فعالیت نشر طاعتی و «مشروطه گیلان و آشوب آخرالزمان» نوشته ه‍.ل. رابینو به کوشش محمدروشن  نخستین کتاب این انتشارات دانسته است. به هر روی امروز می‌دانیم که طاعتی در دهه1320 از کتابفروشان ناشر بسیار فعال در شهر رشت بوده است. پس از درگذشت غلامرضا طاعتی در سال1355 این کتابفروشی به سرپرستی فریدون طاعتی به‌کار خود ادامه داد.
بهمن صالحی پس از درگذشت غلامرضا طاعتی در شعر «ماه مستنیر» در رثای او می‌سراید: 
دردا که طاعتی ز جهان کتاب رفت 
گنجور گنج دانش عالم به خواب رفت 

 

نویسنده: ندا زندی 

منبع: تابناک گیلان 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۰۲ ، ۰۲:۱۶
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

 

براساس اطلاعات سایت این کتابفروشی مشهور و قدیمی، همزمان با افتتاح کتابخانه ملی رشت در سال 1313ش، به همت شادروان غلامرضا طاعتی این کتابفروشی هم در طبقه تحتانی آن شروع به فعالیت کرد.

_

از سال 1342شمسی فریدون طاعتی، پسر دوم طاعتی، در کنار او به رتق و فتق امور کتابفروشی پرداخت، و تا پایان کار پدر همراه او بود.

فریدون از سال 1369ش، با اخذ امتیاز نشر با نام انتشارات طاعتی به نشر کتاب ادامه داد و تا امروز اداره و مدیریت کتابفروشی و انتشارات طاعتی را در کنار فرزندانش بر عهده دارد.

مستند کوتاه کتابفروشی طاعتی

 سایت فروشگاه اینترنتی انتشارات طاعتی هم‌زمان با رشد فضای تجارت‌ اینترنتی (اوایل دهه‌ی ۸۰) شکل گرفت و به پشتوانه‌ی کتاب‌فروشی این انتشارات در خیابان علم‌الهدی رشت، کتاب‌هایی از ناشران گوناگون را در بیش از ۳۰ حوزه‌ی مختلف و نزدیک به ۳۰هزار عنوان کتاب در خود جای داده است.

گنجور گنج دانش

کتابفروشی طاعتی یکی از نوستالژیک ترین مکانهای فرهنگی برای مردم رشت در خیابان علم الهدی و نزدیک خیابانهای تاریخی شهرداری است.

منبع خبر : کلانشهر 

حکایت کتابفروشی‌ی طاعتی | رسانهرسانه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۰۲ ، ۰۲:۰۹
محمد صالح زاده رشتی نژاد