شَهر نوشت های محمد صالح زاده رشتی نژاد

روزنامه نگار - پژوهشگر مسایل شهری

شَهر نوشت های محمد صالح زاده رشتی نژاد

روزنامه نگار - پژوهشگر مسایل شهری

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روزنامه نگاری» ثبت شده است

 

هجوم مهاجران از شهرهای کوچک به کلانشهرها

هشدار نسبت به پیامدهای اجتماعی و اقتصادی توزیع نابرابر جمعیت

 

نتایج یک تحقیق نشان می‌دهد در صورت ادامه روند مهاجرت داخلی، طی چند دهه، توزیع نابرابر جمعیت شدت می‌گیرد و توزیع فضایی جمعیت و فعالیت به ‌شدت نامتعادل‌تر شده و پیامدهای اجتماعی و اقتصادی بسیاری را به دنبال خواهد داشت. این گزارش که توسط بازوی پژوهشی قوه مقننه تهیه شده، می‌گوید تداوم روند فعلی مهاجرت در داخل کشور موجب می‌شود تا منابع پایه توسعه در معرض تخریب و نابودی قرار گرفته و نسل آینده از منابع ملی محروم شود.  به گفته نویسندگان این پژوهش، حل مساله بی‌تعادلی در نظام توزیع جمعیتی در سطح ملی و منطقه‌ای که در واقع منشا بسیاری از مشکلات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است، به یک برنامه جامع نظام اسکان جمعیت نیاز دارد و عنصر و عامل کلیدی در اجرای این برنامه نیز ایجاد تعادل و توازن بین قابلیت‌ها و پتانسیل‌های طبیعی و اقتصادی منطقه‌ای و ظرفیت‌های جمعیتی است.

تغییرات عجیب در شکل مهاجرت

مرکز پژوهش‌های مجلس در گزارش خود عنوان کرده که طی ۳۰سال اخیر تغییرات قابل تاملی در مهاجرت کشور رخ داده است. چنانکه الگوهای مهاجرت از سمت مهاجرت‌های «روستا به شهر» به مهاجرت‌های «شهر به شهر» تغییر یافته و سهم زیادی از جابه‌جایی‌ها به حرکات جمعیتی بین دو نقطه شهری افزایش یافته است.
به گفته این پژوهش، در شرایط فعلی، مهاجرت از سمت روستا به شهر نیست، بلکه از مناطق شهری به سایر نقاط شهری است، مهاجرتی که عمدتا از سمت مناطق شهری کوچک‌تر به سمت شهرهای بزرگ و کلانشهرها در حال رخ دادن است. این در حالی است که چنین روندی پیامدهای منفی بسیاری دارد. افزایش جمعیت کلانشهرها، افزایش میزان آلودگی‌های این مناطق، گسترش حاشیه‌نشینی، افزایش قیمت مسکن و زمین از مهم‌ترین پیامدهایی این الگوی مهاجرتی در کشور است.

افزایش مهاجرت بین استانی

به گفته کارشناسان مرکز پژوهش‌ها، الگوهای مهاجرتی برحسب تقسیم‌بندی‌های کشوری نیز تغییراتی داشته است. چنانکه مهاجرت‌های بین استانی افزایش زیادی یافته و از سهم مهاجرت‌های درون استانی کاسته شده است. این موضوع بیش از هر چیز نشانگر جابه‌جایی جمعیت در فواصل بیشتر و درواقع کمرنگ شدن نقش «فاصله» در مهاجرت است. همچنین با توجه به توزیع فضایی جابه‌جایی و مهاجرت بین ‌استانی، مهاجرت‌های داخلی از سمت مناطق کمتر توسعه یافته به سمت توسعه یافته در جریان است. استان‌های دارای سطح توسعه بالاتر، مهاجرپذیرتر و بالعکس استان‌های در حال توسعه، تراز مهاجرتی منفی دارند.

تاثیر عوامل اقتصادی در الگوی جدید مهاجرتی

این جریان و الگوی مهاجرتی در مطالعات بسیاری نشان داده شده است. مطالعات انجام شده از تاثیر توسعه یافتگی بر میزان مهاجرت در سطح استانی و شهرستانی می‌گویند و اینکه با توجه به تاثیر این عامل در مهاجرت، می‌توان علت مهاجرت را در عوامل اقتصادی جست‌وجو کرد. با این الگو، تداوم مهاجرت به مناطق توسعه ‌یافته دیده می‌شود و سطح نابرابری‌های منطقه‌ای تشدید شده و چرخه مهاجرت همچنان تداوم پیدا می‌کند.

تغییر الگوی سنی و جنسی

یکی دیگر از مواردی که در سه دهه اخیر دیده شده، تغییر الگوی سنی و جنسی مهاجرت است. در واقع نتایج پژوهش نشان می‌دهد مهاجرین گروه تصادفی از جامعه نیستند، بلکه افرادی هستند با ویژگی‌هایی متفاوت از جمعیتی که مهاجرت نمی‌کنند. همین ویژگی‌ها می‌تواند زمینه را برای تغییرات ساختاری جمعیت هم در مبدا و هم مقصد فراهم کند.

اوج مهاجرت در ۲۰ تا ۳۴ سالگی

ضمن اینکه بررسی سنی مهاجران نشان می‌دهد الگوی سنی خاصی در میان مهاجران وجود دارد. مهاجرت در گروه‌های سنی زیر ۵ ساله در سطح پایینی قرار دارد، اما با افزایش سن، رو به فزونی می‌رود. در سنین ۲۰ تا ۳۴ سالگی مهاجرت به اوج رسیده و بیشترین سطح خود را تجربه می‌کند و با افزایش سن از شدت و گستردگی آن کاسته شده و در سنین سالمندی به پایین‌ترین سطح می‌رسد.
با توجه به غلبه گروه‌های سنی جوان در مهاجرت باید توجه داشت که جمعیت گروه‌های سنی بیان شده افراد فعال اقتصادی هستند که به صورت بالقوه در آستانه تشکیل خانواده و ازدواج و باروری هستند. لذا مهاجرت این افراد می‌تواند علاوه بر تاثیر مستقیم بر حجم جمعیت هر یک از دو منطقه، با تحت تاثیر قرار دادن الگوی سنی و در نتیجه میزان ازدواج و باروری، جمعیت آتی را نیز متاثر سازد.

مهاجرانی که بچه‌دار نمی‌شوند

نکته قابل توجه در این ساختار سنی و نیز جنسی این است که با توجه به اینکه از یکسو عمده مهاجرت‌های داخلی از سمت استان‌های کمتر توسعه یافته به سمت استان‌های توسعه یافته انجام می‌شود و ازسوی دیگر، میزان باروری در استان‌های توسعه یافته کمتر است، بنابراین بر اساس تئوری انطباق، مهاجران وارد شده به مناطق توسعه یافته در جهت همنوایی با ساکنان مقصد، میزان باروری خود را کاهش می‌دهند که این امر در بلندمدت موجب کاهش میزان موالید کل کشور نیز می‌شود.

مهاجرت «زنانه» شده است؟

از دیگر الگوهای تغییر یافته مهاجرت ایران، افزایش مهاجرت زنان است. این تغییر به ویژه در دو دوره اخیر در سنین میانی بیشتر قابل مشاهده است، افزایش تعداد زنان در میان مهاجران به حدی است که بحث زنانه شدن مهاجرت مطرح شده است. افزایش سطح تحصیلات و اشتغال زنان، فراهم بودن شرایط شغلی و کار بهتر و همچنین وجود آزادی‌های اجتماعی و فرهنگی بیشتر برای زنان به ویژه به صورت مهاجرت به شهر تهران مشاهده می‌شود.  در طول سال‌های ۹۰ تا ۹۵ مهاجرت زنان به سطح ۴۸.۴ درصد رسیده که در مقایسه با یک دوره ۵ساله قبل، (۸۵ تا ۹۰) تقریبا یک درصد بالا رفته است. در گروه‌های سنی ۲۰ تا ۲۴ سال و ۲۵ تا ۲۹ سال اوج مهاجرت زنان رخ داده است.

تاثیر مخرب مهاجرت مردان

مهاجرت به دلیل گزینشی بودن در سن و جنس تغییرات زیادی را ایجاد می‌کند. مهاجرت مردان به ویژه مردان جوان ضمن کاهش نیروی کار در مبدا، تراکمی از نیروی کار در مقصد را ایجاد می‌کند که ماحصل آن چیزی جز افزایش نرخ بیکاری در مقصد، گسترش مشاغل غیررسمی و مسائلی از این دست نیست. با مهاجرت افراد جوان، روند سالمندی و نیز مضیقه ازدواج برای دختران (با توجه به برتری کمی مردان در مهاجرت) در مبدا افزایش پیدا می‌کند.

 

منبع : روزنامه اعتماد 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۰۲ ، ۰۱:۵۸
محمد صالح زاده رشتی نژاد

«گیله مرد» نور چشم «گیلان» است.

برای 30سالگی گیله وا ؛  «گیله مرد» نور چشم «گیلان» استبرای 30 سالگی گیله وا

 

اغلب سعی بر این داشته ام؛ گیله وا را از تنور در آمده، داغ خریداری نمایم، اما این بار نشد، نسخه جدید آن را که با قلم توانمند استاد که سی ساله شده است، را سریعا از تنور در آمده داغ تهیه نمایم. در واقع یه وقفه چند هفته ای از روز انتشار آن تا تهیه نمودن بنده افتاد.

نیمه دوم مهر ماه ۱۴۰۰ در کتابفروشی و نوشت و ابزار دیبا واقع در خیابان بیستون که به تازگی صاحب مهربانش فوت شده، شماره ۱۶۷ گیله وا را خریداری نمودم، سر جلد نشریه پازلی را میبینیم که در چیدمانش به عدد ۳۰ رسیده است، اما صفر آن کامل نشده ، البته اواسط تابستان در کانال تلگرامی گیلتاج ملتفت به عدد ۳۰ حک شده بر جلد شده بودم.

موضوع از این قرار است؛ نشریه وزین گیله وا که توسط استاد "محمد تقی پوراحمد جکتاجی" مدیریت و منتشر میشود به ۳۰ سالگی انتشارش رسیده است. ۳۰ سال عدد کمی نیست برای عمر یک نشریه آن هم در مطبوعات کم رمق، فرسوده و بی رمق کشور ، چه برسد به گیلان! گیلانی که همیشه در هر وادی هشتش گِرُوِ نهش است.

سی سال از عُمر یک نشریه گذشته است ، سی سال فراز و فرود ، سی سال برای من که تا چند ماه دیگر به این عدد سنی خواهم رسید شاید بی معنی باشد، اما سی سال مستمر کار کردن و انتشار یک نشریه آن هم در وضعیت خاص سیاسی و اجتماعی،قلبی وسیع و تلاشی مجدانه میخواهد.

این عدد مرا یاد چند سال پیش میندازد؛ زمانی که خدمت سربازی را بعد از ۱۸ ماه به پایان میرساندم، پدرم هم مقارن با پایان خدمتم بازنشسته میشد، روزهای دم عید ۹۸ بود، که به این عدد فکر میکردم، اما سی یک عدد خالی نبود، سی سال هر روز کار کردن، سی سال از صبح تا پایان ساعت کار کردن بود، به روایتی اگر هر سال را همان ۳۶۵ روز بگیریم، میشود ۱۰/۹۵۰ روز مستمر کار‌کردن ، کار‌کردن و کارکردن! در گفتن و نوشتن ساده هم اگر بنظر رسد، کافی است که چشم را ببندیم و سی سال مدام کار کردن را یادآوریم. گیله وا ؛ دو ماهنامه تخصصی فرهنگی، هنری و پژوهشی - گیلان شناسی (به دو زبان گیلکی) در شماره ۱۶۷ ،سال سی اُم ، مرداد و شهریور ۱۴۰۰ در شرایط وخیم کرونا در ۴۸ صفحه به قیمت ۲۰ هزار تومان منتشر شد.

از دهه هشتاد خورشیدی با این نشریه توسط خانواده آشنا شدم، هنوز سنَم به ۱۵ سال نمیرسید، به صورت پراکنده و مستمر تا به امروز به همراهم است. از آنجایی که به جمع آوری اسناد، مطبوعات و آرشیو قدیمی علاقه مندم، در آرشیو اَم حتا نسخه هایی از دهه هفتاد نشریه گیله وا را دارم. "گیله وا" تنها یک نشریه یا دو ماهنامه ی ساده ای نیست که در مطبوعات گیلان حرف اول را می زند، گیله وا تاریخ گیلان است. صد و شصت و هفت شماره گیله وا در ۳۰ سال در مجموع کتابی است درباره گیلان. در واقع؛ تاریخ گیلان به روایت گیله مرد دوست داشتنی مطبوعات گیلان که به گردن گیلانیان داخل استان، خارج استان و خارج کشور حق دارد. گیله وا؛ روایت گری ست برای نسل های حاضر که برایشان همه چیز آماده است، اما آنطور باید و شاید پی اَش نیستند.

از گیله وا نمیتوان به سادگی به عنوان یک نشریه رد شد، گیله وا نشریه وزینی است که پا را فراتر از مطبوعات گذاشته، گیله وا سند گیلان است، هویت گیلان است. گیله وا ؛ مبارکی ست که از گفتن والامقامی اش عاجز هستم.

در شماره ۱۶۷‌ نشریه که اولین شماره از سال سی اُم است، به رسم دیرینه سرمقاله ای با قلم شیوای استاد محمد تقی پور احمد جکتاجی منتشر میشود، یادداشتی با تیتر "بسی رنج بردم در این سال سی" که با اشاره ای به "حرف اول از سال سی ام" کار شده، و این چنین مینویسد: [گاهی لازم است انسان بایستد و پشت سر خود نگاه کند و ببیند چقدر از راه را پشت سر گذاشته است. آیا راست آمده یا کج و کوله پیموده است. آیا درست آمده یا خطا کرده است.]

پس از خواندن یادداشت فوق در دو صفحه ابتدایی شماره اول از سال سی اُم میتوان چشمها را با خیره نمودن به نقطه ای به تمامی دردها و رنج‌های حوزه نمناک جلگه کاسپین که در نقاطی مرتفع میشود، رسید. این یادداشت به عمیق ترین نقطه قلب نه تنها مخاطبین "گیله وا" بلکه هر آدمی در این کره خاکی ضربه میزند ، غم های گیلان از آلوده ترین رودخانه هایش گرفته تا کوه زباله اش در سراوان، از تغییر بافت جمعیتی شهری و روستایی تا مهاجرت های بی اساس، خشکی تالاب ، از تغییر کاربری های روستایی تا مشکلات مدیریتی در سطح استان، همه و همه که شرح تمام رنج های استان در این جا گنجانده نمیشود را میتوان در لابلای سطور این یادداشت لمس‌نمود.

برای نسل تازه مطبوعات و رسانه گیلان که با مجازی در گیر و دار هستند، لمس مطبوعات مکتوب شاید آنچنان پُر وضوح نباشد، اما در این میان برخی از همین نسل تازه کم و بیش لذت مکتوب را چشیده اند. مکتوب همانطور که از اسمش پیداست، مشخصا همانند مجازی فانی و از بین رفتنی نیست. سالهای سال دوامش مداوم است و فقط بستگی‌به نوع نگهداری آن دارد، اگر جویای آن باشی و از ماندگاری اش مانا شوی، و بدانی چه گوهری نابی ست، میتوانی در بقای آن حافظ باشی.

برخلاف مطبوعات و رسانه های مکتوب که باقی می‌مانند، مجازی فانی است در واقع هر آن با هر عامل از بین برنده ای احتمال از بین رفتنش وجود دارد، و همانند ویروس کرونا، ویروس به جان افتاده سایتها، وبسایتها ، وبلاگ ها و سایر فضای مجازی واکسنی ندارد که بتوان امیدی به برگشتن آن داشت. اقبال نسل من و ما که در اوایل دهه هفتاد مقارن با شروع انتشار گیله وا به دنیا آمدیم، و شانس آوردیم در حین تحصیل مان به جان بشریت هنوز این ویروس نائل نشده بود.ما همچنان نشستن روی میز و نیمکت، زنگ ورزش، دیکته و اردو تفریحی و معلمین با ثبات و معرفت دار که هرچند بَد خُلق بودن اما هر طور شده در آموختن سواد از جان مایه می نهادند را تجربه نموده ایم. گرچه زدن خط کش های چوبی به دست ها دردناک بود اما زنگ‌هایی که معلم غیب داشت، معلم پرورشی می آمد و در خارج درس چیزهایی می آموخت که جذابیت خاصی داشت.

عمر با عزت دهد به غلامرضا اکبرزاده دبیر ادبیات آموزش و پرورش گیلان که دوره ای ناظم دبیرستان احسان بخش بود، اهل قلم، شاعر بود و گیلکی میسرود، با شیون حشر و نشر داشت، سعی داشت ارتباط دوستانه ای با دانش آموزانش برقرار‌ کند. جَرقه های مطبوعات، پژوهش، گیلانشناسی و ادبیات و شعر گیلکی و همچنین گیله وا توسط او شکل گرفت، در دبیرستان از ادبیات گیلکی بیشتر آموختیم.

آن روزها هنوز مثل این روزها نبود،دانش آموزان روی دیکته هایشان حساس بودند، معلم ها زبان گیلکی میدانستند و صحبت نیز میکردند، نه مثل الان که پدر و مادران دهه شصت و هفتاد کسر شان بدانند که با بچه های خود گیلکی صحبت کنند و از ترس اینکه مبادا بچه لهجه دار شود، از اصل و هویت میکاهند تا این مدرنیته ابتذال پُربار باشد. سن عددی گیله وا چند ماهی از نگارنده این سطور بزرگتر است، شماره های اولین این نعمت والای گیلان زمین که کوشش سالهای استاد است، را وقتی ورق میزنم و میخوانم، افتخاری است که میتوانم به آن خشنود باشم که چنین گوهر نایابی را در سرزمین پدری و مادری ام گیله مرد با دستان پرتوان و اصالت ماندگارش سی سال مدام نشر داده است.

در قسمتی از یادداشت حرف اول از سال سی اُم مینویسد:

[بیست و نه سال را پشت سر گذاشتیم، به سی سالگی رسیدیم. اما خودمان را گول نزنیم این سی سالگی نه برای ما لطف و مزه ای دارد دیگر، نه برای مخاطبان و خوانندگان ما آن اهمیت گذشته را دارد. گذشت آن دوره که قدمت و تاب آوری ۲۰ سال و ۳۰ سال و بیشتر اعجاب انگیز بود و حرمت داشت. حالا ما همه دچار تغییرات حال شده ایم،تغییراتی ناشی از تغییر تحول جهان و پیرامون،منطقه و کشور.

پیش از این سطر هم این چنین مینویسد:[ آنی یک سال دیگر هم گذشت بی آنکه تابستانش را به فراغت سر کنیم، با پائیزش حال کنیم، زمستانش را حس کنیم و بهارش را بو! سال آمد و گذشت. ۱۳۹۹ رفت و ۱۴۰۰ آمد. قرن تازه شد! خودمانی تر و آشنا تر بگوئیم، نوروز بل ۱۵۹۴ رفت و نوروز بل ۱۵۹۵ آمد بی آنکه شاد باشیم و شادی کنیم.]

سعی داشته ام همین رقم سنی که گذرانده ام، که از لحاظ سنی چند ماهی از گیله وا کوچکتر هم هستم، هر آنطور که شده بدون تملق و چاپلوسی به سر گذرانم؛ اما گیله مرد نورچشم مان است. چندی پیش ویدئویی از گیله مرد در اینستاگرام توسط بچه های خوش معرفت گیلان منتشر شد، دقیق اسم شان را به خاطر ندارم، از بس این فضای مجازی انبوه است، چنین تیتری یاد دارم که استاد جکتاجی را گیله مرد خطاب کرده بودند، به راستی گیله مرد نور چشم مان است، نور چشم گیلان و حوزه کاسپین است.

در سطور بالا که قسمتی از یادداشت اول سال سی را به قلم گیله مرد آوردم، از گذر سالها میگوید، در جایی اشاره دارد : راستی زمان چه زود گذشت! آه ، این سی سال رفته را نمی گوئیم.یک سال آخر منظورمان است. در یادداشت اول از سال بیست و نهم که در سال ۹۹ منتشر شد، در همین قسمت سرمقاله ای با عنوان (ایام به کام نیست) را به رشته تحریر در آورد، که با قلم شیوایش مصیبت هایی که بر سرمان ریخته و بیماری کرونا را به تصویر کشید و از معضلاتی میگفت که در طی این سالها همه مان در زندگی حس‌کرده ایم.

اما در گذر سالها از ۹۹ به ۱۴۰۰ در همین یادداشت اول سال سی جمله ای دارد که در سطور بالا به مختصر آورده ایم؛

[خودمانی تر و آشنا تر بگوئیم، نوروز بل ۱۵۹۴ رفت و نوروز بل ۱۵۹۵ آمد.] اینکه گیله مرد نور چشم مان است اینجا ثابت میشود، اینکه اصل و هویت در چهارستون اش قد برافراشته، خداوند عمر با عزت دهد که باز هم برایمان از این اصالت گیلانی اش بنویسد و ما افتخار کنیم و به زبان امروزی حال کنیم. و وجود پاکش برای مان مایه مباهات باشد.

جایی میخواندم که از سده بیستم نابسامانی و ناخشنودی آغاز شد، انسان از سده بیستم به سوی یک نوع اضطراب عمیقی پیش رفت، و از آن به بعد تا به عصر کنونی انسان امروز با مسائلی همچون اضطراب، ملال، افسردگی،غربت، بی معنایی عمیق و تنهایی رنج میبرد. انسان عصر حاضر اضطراب و تنهایی ای نسبت به گذشته تجربه میکند، که به نوعی از خود بیگانگی منجر شده است.

این روزها بغیر موضوعات ملال آور، معضلات ، نابسامانی ها، وضعیت اقتصادی و همه ی مشکلات بزرگ و کوچک ، کرونا در طی این دو سال غوز بالای غوز بود که در زندگی کوچک و بزرگ تاثیرات خود را داشته است. در میان این چندین سال اخیر و نوسانات دلار ، پول رایج مملکت و تورم ها که بر هر صنف و قشری اثر بجا گذاشته، مطبوعات در کشور به شدت آسیب دید که به پایان کاری خیلی از نشریات منجر شد، به قول گزارشی که در پایگاه خبری مرور منتشر شد به فروپاشی مطبوعات رسید. روزنامه نگارانی که بیکار شدند، مهاجرت کردند، یا حتا خودکشی و یا با تصادف در حین گزارش از دنیا رفتند.

کار مطبوعات و رسانه، روزنامه نگاری و خبرنگاری یا هیچ است یا عشق! هر دو را دارد، اگر پول ندارد، اگر خرید کاغذ به صرفه نیست، آدمهایی دارد که به عشق حرفه خود زنده اند، اگر هم هیچ دارند، اما اصل مطلب که سَر پایشان نگه میدارد، همان عشق است.

شماره ۱۶۴ گیله وا در سال ۱۳۹۹ در سرمقاله (ایام به کام نیست) استاد جکتاجی این چنین مینویسد: [بیست و نه سال پیش که صحبت از آزادی قلم، اندیشه و بیان میشد. گیله وا زائیده آن دوران است، آن زمان در گیلان کمتر از ده نشریه منتشر میشد. گیله وا احتمالا هفتمین یا هشتمین نشریه بود که مجوز انتشار گرفت و با چه امیدی هم شروع به کار کرد. تمام این نشریات در رشت منتشرمی شدند. امروز، نزدیک به ۲۰۰ عنوان نشریه در گیلان مجوز چاپ دارد. در هر شهرستانی حداقل یک و حداکثر چند نشریه چاپ میشود اما آیا کثرت دلیلی بر توسعه است؟ این کثرت چه گلی بر سر خود و خوانندگان و گیلان زده است یا می زند. امروز دغدغه اول هر نشریه ماندن و حفظ موجودیت خود است و بعد رسالت رسانه ای آن، ماندن و حرکت روی لبه تیغ است، اما به چه بهایی و برای چه و کی و چه منظور و نیت و هدفی؟

اکنون در سال ۱۴۰۰ به سامانه جامع رسانه های کشور که رجوع میکنیم ؛ در گیلان به ۴۴۹ رسانه مجوز دار (مکتوب و مجازی) خواهیم رسید؛ روزنامه چاپی ۱۰ عدد، هفته نامه ۴۸ عدد، دو هفته نامه ۱۰ عدد، ماهنامه ۴۴ عدد، دو ماهنامه ۶ عدد، فصلنامه ۴۶ عدد، دو فصلنامه ۱۲ عدد، سالنامه ۲ عدد که در جمع چاپی (مکتوب) به رقم ۱۸۷ عدد میرسیم. و سایر ارقام مربوط به رسانه های مجازی بر خط و غیر برخط است.

در طی دهه اخیر و انبوه فضاهای مستقل مجازی و اپلیکشن های مختلف هم باعث شد، گروهی از فعالیت های رسانه ای مجازی بر روی اینستاگرام،تلگرام و واتس اپ به صورت جداگانه فعالیت نمایند، هیچ گونه تعهد نسبت به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز ندارند، مجوزی نیز در کار نیست. سرعت نشر و پخش اخبار هم افزایش یافته است.

البته بسیاری از اطلاع رسانی ها در فضای مجازی بدون آیین صحیح نگارش خبر صورت میگیرد، و استقبال هم بنا به دسترسی سریع و سرعت انتقال در میان عموم مردم زیاد است. مثلا اتفاقی که در عصر یک روز شهر می اُفتد، سریعا در کانال های تلگرامی و پیج های اینستاگرام منتشر میشود، و طبق روال روزنامه های چاپی در آن ساعت از شبانه روز، روزنامه جدید صبح فردا بسته و به زیر چاپ رفته است، آن خبر علنا سوخته محسوب شده، و در شهر، استان و عموم جامعه پخش شده است، و هیچ فایده و تغذیه مناسب خبری برای فردای روز بعد در روزنامه نخواهد داشت.

فضای رسانه ای همانطور که در یادداشت آقای جکتاجی خواندیم؛ نسبت به بیست و نه سال گذشته متفاوت شده است. همانطور که دیگر زمانه، زمانه ی گذشته نیست.

طی بیست و نه سال از ۱۰ نشریه آن زمان به گفته ی مدیر و صاحب امتیاز گیله وا در سال ۱۴۰۰ نشریه های چاپی ما به رقم ۲۰۰ رسیده است و مجموعه رسانه های مکتوب و مجازی ما ۴۴۹ عدد است. در کنار این رسانه های مجوز دار از سوی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی؛ قطعا بیش از ۱۰۰ مورد دیگر مکتوب و مجازی در حین گرفتن مجوز هستند، برخی نیز در این میان اشتیاقی به اخذ مجوز ندارند و بدون مجوز فعالیت دارند که تقریبا میشود تعدادشان را بالغ بر ۲۰ الی ۳۰ مورد حدس زد، و همچنین فضاهای دیگر مجازی و اَپ های مختلف که به صورت کانال و پیج های اطلاع رسانی و انتقادی فعالیت دارند. که این رسانه های مجازی اجتماعی هم شاید بتوان ۳۰۰ الی ۴۰۰ مورد بلکه بیشتر نام برد، شهروند خبرنگار را هم به این لیست میتوان اضافه نمود.

با همه اینها خروجی بسیاری از رسانه ها با عنوان اطلاع رسانی و تولید خبر که در حال فعالیت هستند، انتقاد ها، تحلیل ها و پژوهش هاو گزارش های مطبوعاتی نسبت به آن تعداد مجوز دار، در حال مجوز و بدون مجوز ، فعالیت بسیار اندک محسوب میشود.

سابق روزنامه نگاران و خبرنگاران خودشان مسئولیتی داشته اند، اما امروزه مسئولین و مدیران خودشان خبرنگار دارند. این موضوع تا به حدی رسید که برخی از پایگاه های خبری بجای تعهد به گیلان و تعلق به هویت این سرزمین برای استاندار غیربومی اخبار تهیه می نمودند، تا استاندار غیربومی که ضعف های بسیاری هم داشته را از استان دیگر به گیلان بیاورند! در واقع سطح امورات برخی از رسانه های مجازی تا این حد پایین آمده است. که بجای هویت رسانه ای خود و تعهد نسبت به کار و سرزمین برای دیده شدن، و همچنین امتیازهای دیگر که با تولید خبر و محتوا سعی بر دیده شدن مدیر و یا فلان مسئولی دارند.

جکتاجی در گیله وا شماره ۱۶۲ مینویسد:[ بیست و هشت سال پیش گیله وا هر ماه منتشر میشد، و عنوان ماهنامه داشت، اگر تاخیری در انتشار ماهنامه اش رخ میداد با انتشار یک ویژه نامه موضوعی وقفه آن را جبران میکرد. حداقل ۴۰ ویژه نامه در کارنامه مطبوعاتی گیله وا وجود دارد که خود مجموعه ای است قابل اعتنا. ]

در مقابل این یادآوری از بیست و هشت سال قبل ادامه میدهد (امروزه):[ اینکه هر دو ماه یک بار منتشر میشود و گاه با یک ماه وقفه همراه است، برای اینکه نشریه ای است مستقل و قائم به ذات که به هیچ نهاد و جناحی وابسته و به هیچ وکیل و وزیری نزدیک نیست،طبیعی است که نمیتواند از پس گرانی های مستمر و غیرقابل کنترل هزینه ها بر آید و به سختی منتشر میشود.]

این روزها همانطور که جناب جکتاجی با پرسشی فرمود؛ کثرت دلیلی بر توسعه است؟ این کثرت چه گلی بر سر خود و خوانندگان و گیلان زده است یا می زند. رسانه با انواع و اقسام غلطهای املایی و نگارش خبری بدون خواندن مجدد و اصلاحیه، خبر را روی سایت بالا میاورد و نشر میدهد. که در میان اخبار ریز و درشت از هر مسئول و مدیر، اعضای شورا و شهرداری ها، منطقه آزاد و دیگر مناطق خبر خیز، به نسبت تحلیل و انتقاد سازنده بسیار اندک است. اما رسانه های قدیمی گیلان از روزنامه جنگل گرفته که در زمان نهضت جنگل و میرزا کوچک که به تازگی توسط نشر ایلیا منتشر شده، پر بار تر و پر محتوا تر است‌‌. (فرصتی شد در اینجا از مدیران نشر فرهنگ ایلیا ؛ آقا میرزا نژاد موحد و شادی پیروزی که این دو عزیز به تازگی فرزندشان‌را از دست داده اند ، دلجویی نمایم ، برای سالها فعالیت صادقانه در عرصه نشر و پژوهش با موضوع گیلانشناسی و عرض تسلیت داشته باشم. این دو عزیز نیز بر گردن گیلان و گیلانیان حق دارند.

در واقع برخی از مطبوعات قدیمی حکم محتواها و اسناد تاریخی را دارند، همانطور که گیله وا مجموعه ای فاخر از موضوعات مختلف اعم از گیلان شناسی های متعدد،زبان شناسی (گیلکی)، تاریخ گیلان، تاریخ قیام جنگل، تاریخ معاصر گیلان، فرهنگی، هنری و ادبیات گیلکی است. گیله وا؛ نه تنها با رسانه های هم عصر خود قابل مقایسه است، رسانه های کنونی هم توان رقابت با گیله وا را از لحاظ محتوا و تالیف ندارند. گیله وا ؛ سندی از تاریخ قدیم و معاصر گیلان است. در عین حال که هر شماره از نشریه به زمان حال میپردازد، توسط دیگر نویسندگان نیز پژوهش ها، مقالات و گزارش هایی با محوریت فرهنگی،هنری و پژوهشی - گیلانشناسی به مخاطب ارائه میدهد، این روند به مدت سی سال تا به امروز ادامه دار است.

در سرمقاله شماره ۱۶۲ گیله وا آمده: [آن زمان خرج یک شماره کمتر از دویست هزار تومان بود، الان هر شماره آن حداقل هشت میلیون تومان بیشتر هزینه دارد. این اختلاف هزینه در عرض نزدیک به سی سال از اساس غیر عادی و توجیه ناپذیر است.]

در سرمقاله "ایام به کام نیست" نیز نوشته است: [ نخستین شماره گیله وا با قیمت ۴۰ تومان عرضه شد ، اینک اما قیمت مجله ۱۵۰۰۰ تومان شده است یعنی ۳۷۵ برابر! تازه آن هم دخل و خرج نمیکند. سابق بر این‌گیله وا ۴۰۰۰ تیراژ داشت، الان ۱۰۰۰ نسخه تیراژ دارد]

استاد جکتاجی در شماره ۱۶۲ گیله وا در مورد مخاطب و سلیقه آن اینطور مینویسد:

[مطالب گیله وا در همان حال و هوا و همان هدف و نیت بوده و هست. (منظور طی این ۳۰ سال است)

ادامه میدهد: [شاید ذوق و سلیقه مخاطب تغییر کرده. همین مطلب را در قالب ساده تر و سریع تر میخواهد در موبایل خود ببیند.]

نکته ی جالب در مورد سلیقه مخاطب نسبت به دهه های گذشته را به این شکل مینویسد:[عمق مطلب و دقت در آن و ارزش و اعتبار سندیت مهم نیست. نیازی به ورق زدن ندارد،نمیخواهد بخواند و تعمق کند،میخواهد با لمس انگشت ببیند و لذت آنی ببرد و تخلیه شود و برود سر مطلب بعدی. راستش دیگر اصالت کار،هدف،عدم وابستگی، سخت جانی، تاب آوردن و ادامه راه چندان ارزشی ندارد و بهایی به این مقولات داده نمیشود، به عکس بهره آنی، ارضا کننده و کافی است.

استاد جکتاجی از مخاطب و جامعه، شناخت کاملی دارد، برای روزنامه نگاری که حدود ۵۰ سال است که در این زمینه کار نموده، و با تغییرات مختلف جامعه همراه بوده است، و دگرگونی های سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی در جامعه را می شناسد، اما آنچه که او را مجاب نموده که همچنان با انواع سختی هایی که وجود دارد ، کار کند و مجدانه تلاش نماید برای هر شماره از نشریه و به مدت سی سال در نشر آن وقفه نیندازد، تنها عشق به این حرفه و سرزمین میتواند؛ او را مجاب کند. میبنیم که توضیح داده از کمتر شدن تیراژ گیله وا ، هزینه گزاف نشر ، تفاوت سلیقه مخاطب، وجود فضاهای مجازی، سرعت و انتقال اخبار ، این ها را اگر کنار هم بگذاریم، غیر از ناامیدی در این حرفه حاصل نمیشود. در این میان ؛ با تحمل همه ناامیدی ها و معضلات تنها عشق را میتوان جست‌. که راهی برای حرکت و تلاشی است که بازهم کورسوی امیدی را با عشق می یابد، و برای مخاطب گیله وا را نشر میدهد. نشریه گیله وا به صورت مستقل بدون ارتباط با سازمان ها و ارگان ها و تهیه بودجه از اداره فرهنگ و ارشاد ، خانه مطبوعات با محتوای عمیق ، گزارش های جان دار ، پژوهش های موثق به کار خود ادامه میدهد.

جکتاجی در جای دیگر مینویسد: [در چنین جوی و چنین بحرانی که جامعه با آن روبروست، زیر و رو، بالا و پایین، فراز و فرود چنان در هم تنیده اند. تومی مانی آیا آن روز که شروع کردی و هنوز ۴۵ سالت بود و تا حدی جوان، حالا که ۲۹ سال گذشته و ۷۳ سالت شد و پیر شدی آیا بیخود ندویده ای؟ اصلا کسی هست این مقاله، یادداشت، دلنوشته را بخواند، تاریخی هست آیا، قضاوت دقیقی هست آیا؟ مطمئن هست اما آن هم اُفت کرده و تعدادش اندک شده و دیده نمی شود.

در این پاراگراف یک عمر کاری و سنی را به مختصر توضیح میدهد، گویا استاد از شروع "گیله وا" در طی این سی سال در سن ۴۵ سالگی بوده ، البته قبل از انتشار "گیله وا" نشریه ای دیگر به عنوان (دامون) را منتشر میکرده، که گویا پس از چند شماره، دامون متوقف میشود. در نهایت مینویسد که آیا کسی اینها را میخواند ، این دلنوشته را کسی میخواند ، آیا کسی قضاوت میکند!

بر سند بودن (گیله وا) شکی نیست، اینکه گیله وا یک منبع کامل گیلان شناسی (قدیم و جدید) است، سی سال کوشش مدام برای انتشار یک نشریه که در بین عموم جامعه پخش میشود، و اهالی فن میدانند که چه هزنیه گزاف عمری را پای آن گذاشته است! بنا به سن استاد و نسلی که در آن سالها متولد شد ، قطعا میتوانست در صنف دیگری مشغول به کار شود، و امروزه در ایام بازنشستگی کنار خانواده بگذارند، و چه بسا از لحاظ اقتصادی وضعیت هر حرفه و صنف دیگری بسیار بهتر از این حرفه و فن باشد. اما "گیله مرد" مسیر عشق را پیمود، و لازم دید که گیلان با این گذشته طولانی، تاریخ پر فراز و نشیب، اوضاع فرهنگی، اجتماعی، سیاسی خاص، مردمان اهل مطالعه و فرهنگ نیازمند چنین نعمت والامقامی هست، چاپ نشریه گرچه امروز آنچنان طرفدار ندارد، اما گیلان سابقه ای در این زمینه دارد، سابقه تیراژ بالا نیز قطعا برای هر صاحب امتیاز نشریه و انتشاراتی و چاپخانه ها تا دکه های مطبوعاتی شرط مخاطب و خریدار است. اگر نشریه مخاطب را وسیع و انبوه نمی دید، قطعا در این مسیر گام نمی نهاد. در طی دهه های مختلف و گذشت سالها در جامعه تغییرات وسیع و مدرنیته ی خاصی بروز نمود، و در نهایت علم ، تکنولوژی و وسایل ارتباطات پا را فراتر از تلگراف و تلفن عمومی نهادند. همه این تغییرات در به وجود آمدن جامعه جدید بی تاثیر نبوده اند.

گیله وا در طی این سالها نه تنها در استان و سایر استان های همسایه و همچنین پایتخت ارسال میشد بلکه مخاطبینی در خارج از کشور نیز گیله وا را تعقیب می نمودند. در شماره های دهه هفتاد و هشتاد گیله وا آن صفحه که پیامهای خوانندگان را منتشر می نمود، گواهی بر صدق این موضوع است.

درشماره های گیله وا ؛طی این سالها همکاری هایی از سوی چهره های فرهنگی ، هنری و پژوهشگران صورت گرفته است که میتوان به اختصار به اسامی: فریدون نوزاد ، جعفر خمامی زاده، محمود پاینده لنگرودی ، فریدون پوررضا ، اکبر رادی ، محمود جوادیان ، علی اکبر مرادیان ، هوشنگ عباسی ، محمود طیاری ، مهرداد خوشچین ، علی بابا چاهی ، محمد بشرا، مسعود بیزار گیتی ، محمود بدرطالعی ، مجید دانش آراسته ، نصرت رحمانی، محمد جوادی، روبرت واهانیان و سایر اساتید و چهره های برجسته که با گیله وا همکاری داشته اند.
 

خداوند عمر با عزت دهد به استاد محمد تقی پور احمد جکتاجی مدیریت محترم نشریه وزین گیله وا 

برای 30 سالگی گیله وا نویسنده : محمد صالح زاده (روزنامه نگار) 

منبع : حکایت گیلان ، حرف تازه و پایگاه خبری و تحلیلی مرور 

انتشار اولیه در رسانه های محلی گیلان : در تاریخ دوم آبان یکهزار و چهارصد 

انتشار نسخه اصلی : در وبلاگ شخصی در تاریخ 21 خرداد یکهزار و چهارصد و یک 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۰۱ ، ۰۵:۰۱
محمد صالح زاده رشتی نژاد