شَهر نوشت های محمد صالح زاده رشتی نژاد

روزنامه نگار - پژوهشگر مسایل شهری

شَهر نوشت های محمد صالح زاده رشتی نژاد

روزنامه نگار - پژوهشگر مسایل شهری

۳ مطلب در بهمن ۱۴۰۴ ثبت شده است

 

نماد زیست جمعی رشت در معرض بی‌توجهی تصمیم‌سازان؛

زخمِ دوم

 

بازار رشت هنوز از آتش‌سوزی اخیر نفس‌نفس می‌زند اما خطر دیگری نه در خاکستر حجره‌ها که در پشت میز‌های تصمیم‌گیری پنهان شده است. ۵ هکتار از میراث ۳۲ هکتاری بازار رشت در اعتراضات ۱۸ دی ماه سوخت. پیش از آن‌که دودش فروبنشیند، زمزمه‌ی دوطبقه‌کردن بخش‌‌های آسیب‌دیده بالا گرفت؛ تصمیمی که با ثبت ملی بازار و اصول مرمت میراثی در تضاد آشکار است.

 

بازاری که بیش از یک قرن، بدون بتن و آهن و طبقات اضافی، قلب تپنده شهر بوده، حالا در آستانه‌ی جراحی‌ای ایستاده که نامش را «بازسازی» گذاشته‌‌اند. زمزمه‌‌‌هایی از بازسازی و دوطبقه‌کردن بخش‌‌های سوخته به گوش می‌رسد؛ تصمیمی که با ثبت میراثی بازار در تضاد است و می‌تو‌اند آخرین ضربه را بر پیکر هویتی وارد کند که باید «احیا» شود، نه «نوسازی».

 

بازار رشت ساختمان نیست؛ روایت است، حافظه است و اگر قرار است دوباره قد بکشد، باید بر شانه‌‌های گذشته بایستد، نه روی آوار آن. بازار رشت پروژه عمرانی نیست که با منطق سود و مترمربع درمان شود. این‌جا حافظه‌ی جمعی یک شهر ایستاده؛ جایی‌که اگر به‌جای احیا، نوسازی تحمیل شود، نه‌تنها آتش‌سوزی که تصمیم‌‌های شتاب‌زده، آخرین رمق‌‌های هویت آن را خواهند سوز‌اند.

 

به بازار وارد می‌شوم، قدم اول را در پیله‌میدان می‌گذارم. نه به‌عنوان یک خریدار بلکه به‌عنوان شاهدی که می‌خواهد نفس‌‌های یک هویت اصیل را ثبت کند. این گزارش روایتی بوده از بازار؛ حافظه جمعی رشت که به قلب تپنده مرکز استان گیلان مشهور است. بازاری که فقط جایی برای خرید و فروش نیست؛ بازاری که از دیرباز هویت رشت را در خود جا داده است. بازار رشت، هنوز زنده است – ولی زخم دارد؛ زخمی بر تن شهری که هنوز در رنگ‌ها و صدا‌هایش نفس می‌کشد.

 

***

تَره اوچین، تَره اوچین!
«تَره اوچین، تَره اوچین!» صدای فریاد فروشنده‌ای در گوشم می‌پیچد، صدایی که در رطوبت صبحگاهی بازار رشت گم نمی‌‌شود بلکه با آن درهم می‌آمیزد. صبح زود است و خورشید هنوز کامل بالا نیامده، اما بازار بیدار است؛ آفتاب زمستان آنقدر بی‌جان است که گرمایی ندارد. رشت بیدار شده است؛ نه از صدای ماشین‌ها، بلکه از صدایی که از عمق شهر می‌آید: بازار رشت.

 

بازار رشت فضایی زنده و آشنا برای مردم این شهر است؛ جایی که رهگذران نه صرفا برای خرید، بلکه برای تجربه‌ی زندگی جمعی قدم در آن می‌گذارند و در یک لحظه غم‌ها و شادی‌های‌شان مشترک می‌شود

 

این‌جا قلب تپنده شهر است؛ قلبی که سینه‌اش داغدار و بوی خاکستر می‌دهد. عطرِ غالب، نه بوی پول و معامله بلکه آمیزه‌ای غلیظ از سبزیجات خیسِ معطر بومی همچون چوچاق، عطر تند سیر سفید، خنکیِ نقره‌ای ماهی‌‌های تازه که در دام صیادان گرفتار شده‌‌اند و قامت سوسن چلچراغی‌‌‌هایی که در بوته‌‌‌هایی مجزا و ردیف کنار‌هم چیده شده‌ و از دور جلوه نمایی می‌کنند. ۵ هکتار از مجموع ۳۲ هکتاری بازار رشت در آتش سوخت. بازار همچنان تلاش می‌کند تا بر عطر نامطبوع سوختگی‌های اخیر غلبه کند.

 

دو واره آسمان دیـــل پورابُو، سیه اَبرانه جیر مهتاب کوراَبـــو
راسته‌ی سبزی‌فروش‌ها، غوغای رنگ است. هیچ نقاشی‌ای قدرت تقلیدش را ندارد. رنگ‌‌‌هایی که از دستان پرتوان کشاورزان گیلانی آمده‌‌اند، حالا درخشان‌‌ترین حالت خود را به نمایش گذاشته‌‌اند؛ انگار برای چشم‌ها و قلب‌‌های‌مان جشن گرفته‌‌اند. پیرزنی را می‌بینم که چادرش را به کمر بسته و روی چهارپایه چوبی نشسته است، دست‌‌های پینه‌بسته‌اش که حاصل سال‌ها زحمت و تلاش است؛ پر از سبزی‌‌های معطر گیلان است و هر کدام را مرتب و با چنان وسواسی کنار هم در دسته‌‌‌هایی جدا می‌چیند، تا چشمان مشتری‌ها جذب شوند.

 

سبزِ تندِ اسفناج، سوسنِ چمن، فلفل‌‌های قرمز آتشین و ….. او از یکی از روستا‌های سنگر نزدیک به رشت آمده است. به گیلکی با صدای بلند می‌گوید: «دَلار دَرَم، دو دُلار.» به او سلام می‌کنم بدون هیچ دیالوگی. سعی داشت سایه‌ی خستگی زیر چشمانش را پنهان کند. می‌گوید: «پسرجان، آدمان فقط خرید واسی به بازار نَیید، آدمان اَییدی تا اَشنه دل وابِبه.» انگار کاسه آب یخی را روی سرم می‌ریزند، محبت مادری‌ است دیگر! ما که نمی‌‌دانیم در قلب هر مادر چه می‌گذرد و چه غمی دارد! جمله‌اش مانند یک قطعه موسیقی اصیل، با صدای پوررضا در میان هیاهوی غمناک بازار طنین‌‌انداز می‌شود. «دو واره آسمان دیـــل پورابُو، سیه اَبرانه جیر مهتاب کوراَبـــو.» در هَمهَمه بازار با قدم‌‌‌هایی آهسته به راه گوش می‌سپارم تا ‌اندوه را راه نجاتی باشد.

 

بازاری فراتر از خرید؛ جایی برای تعلق
این همان کارکردی است که مراکز تجاری مدرن، با دیوار‌های بتنی و درب‌‌های شیشه‌ای و ستون‌‌های آهنی هرگز نمی‌‌توانند به آن دست یابند. مال‌ها و پاساژ‌ها بین انسان‌ها دیوار می‌کشند، آدم‌ها را از هم جدا می‌کنند. بازار رشت فضایی زنده و آشنا برای مردم این شهر است؛ جایی‌که رهگذران نه صرفا برای خرید، بلکه برای تجربه‌ی زندگی جمعی قدم در آن می‌گذارند و در یک لحظه غم‌ها و شادی‌‌های‌شان مشترک می‌شود.

 

در این بازار، ارتباط میان انسان و محیط پیرامون رنگی از صمیمیت دارد و چشم‌ها با مناظر آشنا روبه‌رو می‌شوند؛ صدای فروشندگان، بوی ادویه‌ها و رنگ سبزی‌‌های تازه، حسی از تعلق را در دل آدمی زنده می‌کند. حالا نگاه نکن که بازار در سکوت حزن انگیزی فرو رفته و رازِ پنهانی در قلب دارد و انگار در سکوت می‌گوید: «دیدی که مرا هیچ‌کسی یاد نکرد، جز غم که هزار آفرین بر غم باد.»

 

اَمی پیله‌میدان هنوز خو پا سَر ایسه
آن‌طرف‌تر ناگهان، پیرمردی که کنار بساط ماهی‌‌هایش نشسته نظرم را جلب می‌کند. به ماهی‌‌های دودی و شورش نگاه می‌کند و چشمانش با قدم مشتری‌ این‌سو و آن‌سو می‌رود. به‌قول ما گیلک‌ها: «رافا ایسان یاد بیگیفته.» نگاهش عمیق است و گویا تمام قصه‌‌های بازار را در ذهن و قلب خود جا داده. دستانش لرزان، اما صدایش محکم، با پُکی به سیگارش انگار می‌خواهد آخرین وصیتش را به گوش جهان برساند: «بنویس زای، بنویس که اَمی پیله‌میدان هنوز خو پا سَر ایسه.» درست می‌گوید؛ این‌جا فقط صدا و معامله نیست، این‌جا جایی‌ست برای امید، حتی اگر امیدی خسته و خاک‌آلود باشد.

 

من می‌نویسم. می‌نویسم که در پسِ تمام فرسودگی‌ها، مصیبت‌ها و سوگواری‌‌های جان‌سوز قلب تپنده بازار با شور عجیبی که از دل رنج زاده می‌شود، رشت همچنان نفس می‌کشد. شاید در برهه‌‌‌هایی از زمان در لاک خود فرو ‌رود؛ اما «پیله‌میدان» قلب تپنده شهر رشت است؛ هویتی که از هر دانه‌ی برنج تا رنج کشاورز و نگاه خسته فروشنده و غم مردمان تجلی یافته است.

 

در روز‌های اخیر، بازار تاریخی رشت حال و هوایی غم‌بار به خود گرفته است. در این فضای ۳۲ هکتاری که بیش از یک قرن در قلب شهر می‌تَپد و همیشه نماد زندگی، جنب‌وجوش و دادوستد بوده، اکنون سکوتی سنگین جاری است. راسته‌ها و سرا‌‌هایی که زمانی آکنده از صدای خنده، چانه‌زنی و زندگی روزمره مردم بودند، امروز به‌خاطره‌ای دور می‌ماند.

 

آتش‌سوزی اخیر، زخم دیگری بر پیکر این بازار کهنسال بر جای گذاشته است. طاقی بزرگ، طاقی کوچک، قیصریه فخر و سرای ملک که هرکدام بخشی از هویت معماری و اجتماعی شهر بودند و حدود ۴۰۰ مغازه در این بازار در شعله‌‌های آتش نابود شدند. بیش‌ترین آسیب را راسته میخ‌فروش‌ها و کتاب‌فروش‌ها دیده‌‌اند؛ حجره‌‌‌هایی که نه‌فقط محل کسب، بلکه مکانی برای گفت‌وگو و یادآوری گذشته و اُمید کاسبان بازار و نماد زیست مشترک جمعی مردم و حافظه شهر بود.

 

آتش‌سوزی اخیر، زخم دیگری بر پیکر این بازار کهنسال بر جای گذاشته است. طاقی بزرگ، طاقی کوچک، قیصریه فخر و سرای ملک که هرکدام بخشی از هویت معماری و اجتماعی شهر بودند و حدود ۴۰۰ مغازه در این بازار در شعله‌های آتش نابود شدند. بیش‌ترین آسیب را راسته میخ‌فروش‌ها و کتاب‌فروش‌ها دیده‌اند

 

ردِ ‌اندوه در چهره‌ها پیداست
اکنون بازماندگان این حادثه، در میان دیوار‌های سیاه و حجره‌‌های خاموش و سقف‌‌های فرو افتاده، تنها به امید بازگشت روز‌های رونق چشم دوخته‌‌اند. هنوز ردِ ‌اندوه در چهره‌ها پیداست؛ بازاری که زمانی قلب تپنده رشت بود، این روزها آرام و خاموش نفس می‌کشد. فضا بیشتر به سوگ‌نامه‌ای شبیه است تا میدان دادوستد؛ بازاری که پیش‌تر نیز آتش‌سوزی‌‌های متعددی را از سر گذر‌انده بود، این بار زخمی عمیق‌تر برداشته و خاموشی‌اش، سکوتی از جنس فقدان است.

 

پناه خستگی تن‌ها
مردم این شهر به بازار نمی‌‌روند فقط برای خرید؛ به بازار می‌روند تا حال‌شان خوب شود. میان رنگ‌‌های درخشان سبزی و میوه، میان عطر ماهی تازه و بوی برنج گیلان، زندگی جریان دارد. آن‌چه در دستان پرتوان کشاورزان گیلانی رشد می‌کند، در بازار رشت می‌درخشد؛ محصولاتی که تنها «کالا» نیستند، بلکه بازتابی از رنج، امید و پشتکارند – نشانه‌‌‌هایی از هویتِ زنده‌ی مردمان این خاک.

 

راسته‌ها و کاروانسرا‌های قدیمی بازار، حافظه‌ی شهرند؛ هر آجری از آن‌ها قصه‌ای دارد. قهوه‌خانه‌‌هایش روزگاری پناه خستگی تن‌ها بود، جایی‌که زبان گیلکی بی‌پروا میان بخار چای و رفت و آمد‌ها جاری می‌شد. حالا سوخته و به روزگار در سکوت خویش می‌گوید: «ای غم بر ما آی که اکسیر غمانیم.»

 

«جیرینگ جیرینگ» استکان و نعلبکی‌ها تنها صدای قهوه‌خانه بازار
در دل بازار قدیمی رشت، به قهوه‌خانه‌ی کوچک «میرزا» که همیشه پر از بخار و عطر چای و هَمهَمه است، وارد می‌شوم. مردان سالخورده‌ی شهر در همان صندلی‌‌های همیشگی، در سایه سنگین سکوتی آمیخته با خاطره و چای نشسته‌‌اند. عمو اسماعیل، صاحب قهوه‌خانه، سال‌هاست که شیرینی و تلخی چای این شهر را دم می‌کند.

 

کنار سماور بزرگ استکان و نعلبکی‌ها را می‌شوید؛ صدای «جیرینگ جیرینگ» برخوردشان در زیر آب داغ سماور در لحظات پر از سکوت، تنها صدای قهوه‌خانه بازار است. حتی اگر اهل چای نباشی، همین رقص استکان‌ها و نعلبکی‌ها تو را به نوشیدن یک استکان چای در قهوه‌خانه‌‌های رشت وسوسه می‌کند؛ ریتمی که هرگز از ذهن‌ها محو نمی‌‌شود.

 

دیگر عطرِ دارچین دَم کشیده چای درفضا نمی‌‌پیچد، شیشه‌ها بخار گرفته‌‌اند و در انعکاس‌شان دالانِ شلوغ بازار رفت و آمد مردم پیداست؛ پیر و جوان، در رفت‌و‌آمدی بی‌وقفه.

 

یکی از پیرمردان، که همیشه جای ثابتی برای چای دارد، نگاهی به بیرون می‌‌اندازد و با صدایی گرفته از سرمای زمستان می‌گوید: «اَ برف که هفته‌ پیش بامو، جانی مشتی… اَمَنَم غُصه دَریم، اَمی حال خوش نیه.» اسماعیل، لبخند مَحوی می‌زند و یاد روز‌های پارسال می‌اُفتد: «پارسال برف تَره یاده، زاکان از سرِ صبح باموبید اَیه تا سرِ شب… بوزور خَستیم، دَوَدَم اشنه بوگوفتم بیشید.» بارِ سنگین روزگار در این قهوه‌خانه‌ی قدیمی با هر استکان چای یادآور سبکی گذشته است، و هر بخار گرمِ سماور در سرمای شهر تصویری از زمستان‌‌های فراموش‌نشدنی رشت را زنده می‌کند.

 

بازار حافظه‌ی جمعی رشت است
برخلاف پاساژها و مال‌‌های مدرن که گاه فاصله‌ای سرد میان انسان و فضا ایجاد می‌کنند، بازار رشت باز و پویاست؛ مکانی که نفس شهر در آن جاری است. معماری این بازار، خاص و ریشه‌دار در فرهنگ محلی است، با حجره‌‌‌هایی که بی‌تکلف اما معنا‌دار کنار هم نشسته‌‌اند، سقف‌ها و راهرو‌‌هایی که یادآور تاریخ و زندگی هستند.

 

در هر گوشه‌ی بازار، می‌توان ارتباطی عمیق میان مردم، کالای‌شان و معماری پیرامون حس کرد؛ گویی بازار بخشی از حافظه‌ی جمعی رشت است، جایی‌که هنوز اصالت و هویت شهری در نبض آن جریان دارد. ای کاش تصمیم‌گیران این شهر یاد بگیرند که بازار رشت پروژه عمرانی نیست که با منطق سود و مترمربع درمان شود. این‌جا حافظه‌ی جمعی یک شهر ایستاده؛ جایی‌که اگر به‌جای مرمت و احیا، نوسازی تحمیل شود؛ چنین تصمیم‌‌های شتاب‌زده‌ای، آخرین رمق‌‌های هویت آن را خواهد سوز‌اند.

 

راسته‌ها و کاروانسراهای قدیمی بازار، حافظه‌ی شهرند؛ هر آجری از آن‌ها قصه‌ای دارد. قهوه‌خانه‌هایش روزگاری پناه خستگی تن‌ها بود، جایی که زبان گیلکی بی‌پروا میان بخار چای و رفت و آمد‌ها جاری می‌شد. حالا سوخته و به روزگار در سکوت خویش می‌گوید:«ای غم بر ما آی که اکسیر غمانیم.»

 

گل‌ها، فرزندان من‌‌اند
خیابان شریعتی، حوالیِ ظهر. زنی گُل‌فروش که از غرب گیلان آمده، بساطِ گل‌‌هایش را در پیاده‌رو پهن کرده و عطر دل‌انگیز گل‌‌هایش را به رشت آورده است. از دور به او خیره شده‌ام. طوری به گُل‌‌هایش می‌نگرد، انگار مادری است که قامتِ کشیده و تنومندِ فرزندانش را نظاره می‌کند. نگاهش به گل‌ها، آمیزه‌ای از عشق مادری و غرور خالق بود. گویی هر شکوفه، داستانی ناگفته دارد از بذری که کاشته، جوانه زده و اکنون به بالندگی رسیده است. در نگاهش، ردِ دانه‌‌‌هایی که کاشته، آب‌‌‌هایی که داده تا جوانه بزنند و قد بکشند، موج می‌زند.

 

سوسن چلچراغ، شمعدانی، ادریسی پرشکوه، رازقی‌‌های عطرآگین، اطلسی‌‌های آویخته، بنفشه‌‌های نجیب، مریم‌گلی‌‌های معطر… در گلدان‌‌‌هایی با ‌اندازه‌‌های گوناگون، صف کشیده‌‌اند تا به خانه‌ای تازه راه یابند. همه و همه برای فروش چیده شده‌‌اند.

 

با انگشتانش، برگ‌‌های رازقی را نوازش می‌کند؛ همچون شانه‌کشیدن بر گیسوانِ دخترکی دلبر. به ادریسیِ بلندقامت که می‌نگرد، گویی پسرش را روانه سربازی می‌کند. لبخندی بر لبانش می‌نشیند و نگاهش به شمعدانی‌‌های رنگارنگ، ریز و درشت می‌اُفتد؛ هر کدام آماده‌ی عرضِ ‌اندام و زینت‌بخشی به مکانی نو.

نزدیک می‌شوم و سلامی می‌کنم. با لحنی آکنده از مهربانی پاسخ می‌دهد. می‌گویم: “از دور می‌دیدمتان، چطور با عشق به گل‌ها رسیدگی می‌کردید، همچون مادری که به فرزندانش سر می‌زند.”

 

آهی می‌کشد و می‌گوید: «راستش را بخواهید، دلم نمی‌‌آید بفروشمشان. اما چاره چیست؟ باید هزینه تحصیل دخترم را بدهم. این گل‌ها برای من حکمِ فرزندانم را دارند. هر کدام را خودم از دانه تا شکفتن پرور‌انده‌ام؛ آبشان داده‌ام، گلدانشان را عوض کرده‌ام. آدم از کسی که برایش زحمت کشیده، دل نمی‌‌کند. این گل‌ها هم برای من همان هستند. هر مشتری که گل می‌خرد، انگار قلبم با او می‌رود.

 

به مشتری‌‌هایم می‌گویم، هوای بچه‌‌هایم را داشته باشید. نگذارید سوز سرمای زمستان و آفتاب تند و سوزان تابستان دلشان را بسوز‌اند؛ گل‌ها بسیار رنجورند، زود پژمرده می‌شوند. کسی که گل و گیاه در خانه دارد، حرف مرا بهتر درک می‌کند. این‌ها همه فرزندان من هستند.» مکثی می‌کند و با اشاره به چند گلدان که آن‌طرف‌تر گذاشته، ادامه می‌دهد: «این چندتایی را گذاشتم آن‌جا چون پژمرده شده‌‌اند، اما هنوز امیدوارم با آمدنِ بهار، دوباره جوانه بزنند.»

 

نوازنده‌ای خیابانی می‌خو‌اند: «وطن می پئره وطن می مار. وطن می جانه دیله برار.» من می‌نویسم. برای شهری که هنوز با تمام زخم‌‌هایش، از دل همین بازار نفس می‌کشد. باران می‌بارد؛ در کوچه‌‌های منتهی به میدان شهرداری، رهگذران چتر‌های شان را بالا گرفته‌‌اند و راه خود را میان جمعیتی پیدا می‌کنند که از خیابان شلوغ به بازار کشیده می‌شود.

 

نویسنده: محمد صالح‌زاده 

منبع: پایگاه خبری و تحلیلی مرور گیلان 

انتشار در تاریخ 19 بهمن 1404 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۰۴ ، ۱۲:۳۸
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

روایتی از کلونی‌سازی پزشکی و شکست سیاست‌گذاری شهری رشت؛

نواب؛ درمانِ سود، دردِ شهر

بخش سوم-

خیابان نواب رشت، امروز دیگر فقط یک مسیر شهری نیست به شریان مسدود یک شهر خسته بدل شده است. قطب درمانی مرکز استان به صحنه‌ای از تضاد میان قانون و واقعیت، سلامت و سوداگری و نمادی از ناتوانی چند دهه مدیریت شهری در مَهار توسعه بی‌ضابطه تبدیل شده است.

 

منطقه‌ای که تمرکز غیرعادی مطب‌ها، مجتمع‌‌های پزشکی و داروخانه‌ها از دل خلا‌های قانونی و تسامح اجرایی زاده شده و حال به گره‌ای خدماتی، ترافیکی، اجتماعی، صنفی و اقتصادی بدل شده است. تصویری واقعی از شهری که کمرش زیر بار بی‌نظمی ساختاری و منافع صنفی خم شده است.

 

در قلب گران‌‌ترین و پرتردد‌ترین محور شهری رشت؛ خیابان نواب، شهری موازی شکل گرفته است؛ شهری پر از تابلو‌های درخشان «کلینیک»، «ساختمان پزشکان» و «داروخانه» که بر پیکر نحیف نظم شهری سنگینی می‌کند.

 

تمرکز افسارگسیخته کاربری‌‌های درمانی در محدوده‌ای مسکونی، از نواب تا بوسار و بلوار نماز، نه فقط محصول بی‌برنامگی محلی، بلکه نتیجه سه دهه غفلت سیستماتیک از طرح‌‌های شهری و تناقض در قوانین مدیریتی است؛ غفلتی که از سوگند پزشکی تا سوداگری مطب‌ها از بی‌عملی قانون تا فروپاشی تعادل شهری را در هم آمیخته و خیابان نواب را به نماد عینی بی‌قانونی ساختاری در مدیریت شهری رشت بدل کرده است.

 

***

امروزه پزشکان صرفا «حافظ سلامت» نیستند
شغل پزشکی که در گذشته حرفه‌ای سوگندی و مبتنی بر التزام اخلاقی و شرافت انسانی بود به‌ تدریج به یکی از پول‌ساز‌ترین حرفه‌ها تبدیل شد. امروزه پزشک دیگر صرفا «حافظ سلامت» نیست؛ بلکه به‌عنوان سرمایه‌گذار، جذب‌کننده مشتری و شریک بالقوه بنگاه‌‌های اقتصادی از جمله؛ تجهیزات پزشکی، داروخانه‌ها، آزمایشگاه‌ها و بیمارستان‌‌های خصوصی شناخته می‌شود. این تغییر نگاه، رقابت شدیدی را میان پزشکان برای جذب بیمار( اکنون «مشتری مضطر» نامیده می‌شود) به‌وجود آورده است.

تمرکز افسارگسیخته کاربری‌های درمانی در محدوده‌ای مسکونی، از نواب تا بوسار و بلوار نماز، نه فقط محصول بی‌برنامگی محلی، بلکه نتیجه سه دهه غفلت سیستماتیک از طرح‌های شهری و تناقض در قوانین مدیریتی است

بیمار اغلب از دانش فنی کافی برخوردار نیست و ناگزیر از اعتماد صد درصدی به پزشک معالج است؛ همین عدم تقارن اطلاعات، انگیزه‌ای قوی برای تمرکز پزشکان در مناطقی ایجاد می‌کند که دسترسی بیماران بیشتر و رقابت برای جذب آن‌ها شدیدتر باشد. البته هم‌چنان پزشکان شریف، متعهد و انسان‌دوست فراوانی در جامعه پزشکی وجود دارند، اما این یک واقعیت است؛ روند کلی این حرفه به سمت تجاری‌سازی پیش رفته است.

 

این گزارش‌ها روایتی مستند از چگونگی شکل‌گیری این گره‌ساز خدماتی و پرسشی جدی از مدیریت شهری و نظام سلامت است. آیا توزیع متوازن فضایی خدمات بهداشتی و درمانی در مرکز استان گیلان با توجه به کارکرد فرامنطقه‌ای وجود دارد؟ یا این‌که صرفا این تمرکز افسار گسیخته کاربری‌‌های درمانی بر پایه «پاخور اقتصادی»، «رقابت صنفی پزشکان»، «کلونی‌سازی» و «سود مضاعف» شکل گرفته است؟

 

چگونه مطب پزشکان بی محابا محله‌‌های مسکونی را اشغال کردند؟
«قاسم بزرگ‌زاده»، وکیل پایه یک دادگستری، در گفت‌ وگو با خبرنگار مرور با تاکید بر تمرکز غیرعادی و بیش‌ از حد کاربری‌‌های درمانی و مطب‌‌های پزشکی در محدوده‌‌های نواب و گلباغ نماز مطرح کرد: ریشه اصلی این معضل را باید در ناهماهنگی و تناقض میان منابع قانونی و رویه‌‌های اجرایی در دو حوزه مدیریت شهری و نظام خدمات پزشکی جست‌وجو کرد که به اختلال جدی در تردد شهروندان، ترافیک سنگین دائمی و در نتیجه کاهش شدید کیفیت زندگی ساکنان این مناطق منجر شده است. این وکیل دادگستری در کنار خلا قانونی به تحول ماهیت شغل و حرفه پزشکی در دهه‌‌های اخیر اشاره داشت که به تشدید این مشکل کمک کرده است.

 

رییس کمیسیون فرهنگی و هنری کانون وکلا در این‌باره به خبرنگار مرور اظهار کرد: در گذشته، قانون‌گذار کاربری‌‌های پزشکی، وکالت، دفاتر اسناد رسمی و مشابه آن را در زمره «مشاغل رسمی» طبقه‌بندی می‌کرد و آن‌ها را از دسته مشاغل تجاری، خدماتی و اقتصادی جدا می‌دانست. این حرفه‌ها به‌عنوان مشاغلی والا درنظر گرفته می‌شدند که با جان، سلامت، آگاهی، اخلاق و نظم عمومی سروکار دارند. در آن دوران، تعداد شاغلان این حرفه‌ها بسیار محدود و نیاز جامعه به خدمات آن‌ها به‌مراتب کمتر از امروز بود.

 

قاسم بزرگ‌زاده: تبصره بند ۲۴ ماده ۵۵ قانون شهرداری‌ها (مصوب ۱۳۳۴ با اصلاحات بعدی) به‌صراحت فعالیت صاحبان حرفه‌های پزشکی، وکالت، مهندسی ناظر و برخی مشاغل مشابه را در املاک مسکونی و ملک شخصی خودشان مجاز اعلام کرد. در نتیجه، پزشکان عملا می‌توانند در هر نقطه‌ای از شهر که صلاح می‌دانند، مطب دایر کنند

 

«قاسم بزرگ زاده» افزود: تبصره بند ۲۴ ماده ۵۵ قانون شهرداری‌ها (مصوب ۱۳۳۴ با اصلاحات بعدی) به‌ صراحت فعالیت صاحبان حرفه‌‌های پزشکی، وکالت، مهندسی ناظر و برخی مشاغل مشابه را در املاک مسکونی و ملک شخصی خودشان مجاز اعلام کرد. در نتیجه، پزشکان عملا می‌توانند در هر نقطه‌ای از شهر که صلاح می‌دانند، مطب دایر کنند و مدیریت شهری هیچ ابزار قانونی موثری برای هدایت و تمرکززدایی این کاربری‌ها در اختیار نداشت.

 

وکیل پایه یک دادگستری هم‌چنین تصریح کرد: در سال ۱۳۶۶ و در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی بر مجلس شورای اسلامی، قانون دیگری با عنوان «قانون نحوه افتتاح مطب پزشکی و موسسات بهداشتی» به تصویب رسید.

این قانون نه‌تنها محدودیت قبلی را برطرف نکرد، بلکه امتیاز بیشتری به پزشکان اعطا کرد: فعالیت مطب و موسسات پزشکی وابسته در واحد‌های مسکونی، تجاری، اداری و حتی استیجاری (اجاره‌ای) به‌ صراحت بلامانع اعلام شد. به‌ عبارت دیگر، اگر قانون سال ۱۳۳۴ صرفا اجازه فعالیت در ملک مسکونی شخصی را می‌داد، قانون ۱۳۶۶ دامنه آن را به املاک اجاره‌ای و تجاری نیز گسترش داد.

 

با این تفاسیر نتیجه عملی این دو قانون، سلب کامل امکان برنامه‌ریزی و مدیریت شهری در توزیع جغرافیایی مطب‌‌های پزشکان و سایر کاربری‌‌های درمانی بود؛ پزشکان می‌توانستند صرفا بر اساس ملاحظات شخصی و اقتصادی خود (دسترسی آسان، اجاره پایین‌تر، نزدیکی به بیمارستان‌ها وغیره) مکان مطب را انتخاب کنند.

 

 

 

 

 

 

 

نواب زیرتیغ سوداگری؛ چگونه الگوی مطب‌محوری شهر را به بن‌بست ترافیکی کشاند؟

«کیوان بهمنش»، کارشناس توسعه زیرساخت، در رابطه با تمرکز غیرعادی کاربری‌‌های درمانی در محور شهری نواب و بوسار به خبرنگار مرور گفت: بحران کنونی خیابان نواب و چهارراه گلسار رشت، ریشه در یک ساختار درمانی کاملا معیوب دارد که طی سه دهه گذشته به تدریج شکل گرفته و سوداگری در آن نهادینه شده است.

 

این ساختار به‌ جای اولویت دادن به سلامت عمومی، منافع اقتصادی یک اقلیت کوچک از جامعه پزشکی را محور قرار داده و حالا مانند یک غده بدخیم، کل شبکه ترافیکی، اقتصادی و کالبدی شهر را درگیر کرده است.

 

وی افزود: وقتی الگوی «مطب‌محور» بر یکی از مهم‌‌ترین محور‌های شهری (نواب) سوار می‌شود، نتیجه‌اش دقیقا چیزی است که امروز می‌بینیم: تمرکز غیرعادی مطب‌ها، مجتمع‌‌های پزشکی، آزمایشگاه‌ها و داروخانه‌ها، فقدان پارکینگ کافی و است‌اندارد، جذب بیمار نه‌تنها از تمام نقاط گیلان بلکه از استان‌‌های هم‌جوار، قفل شدن دایمی معابر اصلی و فرعی و تبدیل شدن محدوده به گره ترافیکی لاینحل و …. پدیده‌ای که در شهرسازی به جاذبه ‌تجمیع معروف است، که در رشت به یک «گره‌ساز خدماتی» تمام‌عیار تبدیل شده است.

 

کیوان بهمنش با تصریح بر این‌که ریشه اصلی مشکل؛ نبود هیچ‌گونه سیاست‌گذاری فضایی در حوزه خدمات درمانی طی دهه‌‌های گذشته است اضافه کرد: هیچ طرح جامع یا آمایشی وجود نداشت که مشخص کند: خدمات درمانی در کدام نقاط شهر و با چه تراکمی مجاز است؟ هر مرکز درمانی باید چه ظرفیت پارکینگ و چه شعاع خدماتی داشته باشد؟ و چگونه می‌توان از تمرکز کاذب و مهاجرت مداوم مطب‌ها به نقاط پرجاذبه جلوگیری کرد؟

 

کیوان بهمنش: بحران کنونی خیابان نواب و چهار راه گلسار رشت، ریشه در یک ساختار درمانی کاملا معیوب دارد که طی سه دهه گذشته به تدریج شکل گرفته و سوداگری در آن نهادینه شده است. این ساختار به جای اولویت دادن به سلامت عمومی، منافع اقتصادی یک اقلیت کوچک از جامعه پزشکی را محور قرار داده است

 

وی در پایان خاطر نشان کرد: نتیجه این خلا برنامه‌ریزی، مهاجرت پی‌درپی مطب‌ها از نقاط قدیمی شهر به محور نواب و در نهایت «متلاشی شدن» همه چیز بوده است: از ترافیک غیرقابل تحمل گرفته تا جهش سرسام‌آور قیمت زمین و اجاره‌بها در این محدوده. اما مشکل فقط ترافیک و شهرسازی نیست؛ مدل کسب‌وکار نظام درمان هم از اساس اشتباه طراحی شده است.

 

تا زمانی که درآمد پزشک عمدتا وابسته به مطب خصوصی و «تجریه مراجعه‌محور» باشد: مراکز درمانی عمومی (بیمارستان‌ها و درمانگاه‌ها) تقویت نمی‌‌شوند، توزیع جغرافیایی خدمات عادلانه صورت نمی‌‌گیرد و شهر هیچ ابزاری برای کنترل این گره‌خوردگی‌‌های فضایی نخواهد داشت.

 

بنابراین صحبت از «بازسازی کامل سیستم درمانی» شعار نیست؛ یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است. اصلاح واقعی نیز تنها وقتی اتفاق می‌افتد که هم‌زمان هر پنج مولفه زیر از نو طراحی شوند: ساختار ارائه خدمات درمانی، نظام ارجاع موثر و الزام‌آور، مدل درآمدی پزشکان (کاهش وابستگی به مطب خصوصی)، آمایش سرزمینی و مکان‌یابی دقیق مراکز درمانی، نظارت جدی شهری و شهرداری بر کاربری‌ها.

 

وقتی طرح تفصیلی بی‌جان می‌شود؛ چگونه نواب به الگوی تکثیر بحران شهری تبدیل شد؟
«مهدی برزگر» عضو کارگروه مسکن و شهرسازی دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز در این باره به مرور اظهار می‌کند: به‌ نظرم اتفاقی که در خیابان نواب رشت شاهد هستیم، یک پدیده استثنایی و منحصربه‌فرد نیست؛ بلکه نمونه‌ای آشکار از بی‌انضباطی شهری است که در نقاط مختلف شهر به اشکال گوناگون تکرار می‌شود و ضعف‌‌های ساختاری مدیریت شهری را نشان می‌دهد.

 

نکته اصلی ماجرا این‌جاست که ریشه این وضعیت به بی‌توجهی جدی نسبت به طرح‌‌های توسعه شهری (به‌ویژه طرح تفصیلی) بازمی‌گردد؛ بی‌توجهی‌ای که خود نوعی نقض حاکمیت قانون در شهر محسوب می‌شود. تهیه طرح جامع یا تفصیلی تنها نیمی از راه است و به‌ خودی‌ خود مشکل را حل نمی‌‌کند.

 

متاسفانه در مدیریت شهری ما، طرح‌ها معمولا با دقت و وسواس زیادی تدوین می‌شوند و در مرحله برنامه‌ریزی، همه جوانب سنجیده می‌شود، اما وقتی نوبت به اجرا می‌رسد، این طرح‌ها عملا به مجسمه‌ای بی‌جان تبدیل می‌شوند و کارکرد واقعی خود را از دست می‌دهند.

 

پژوهشگر خط‌مشی مدیریت، مسکن و شهرسازی، در خصوص وضعیت محور درمانی منطقه یک رشت ادامه داد: خیابان نواب، یکی از بارز‌ترین نمونه‌‌های این بی‌توجهی، نادیده گرفتن کاربری‌‌های درمانی پیش‌بینی‌شده در طرح تفصیلی است.

 

طرح تفصیلی با دقت، پراکندگی و توزیع بهینه مراکز درمانی را مشخص کرده، اما در عمل دستگاه متولی بهداشت و درمان (وزارت بهداشت یا دانشگاه علوم پزشکی) به دلایل بودجه‌ای یا ادعای «عدم نیاز» از تملک و بهره‌برداری از املاک دارای کاربری درمانی تعیین‌شده در طرح خودداری می‌کند. این اولین حلقه از زنجیره بی‌توجهی به قانون و طرح تفصیلی است.

 

مهدی برزگر: خیابان نواب، نمونه بارز بی‌توجهی و نادیده گرفتن کاربری‌های درمانی در طرح تفصیلی است. طرح تفصیلی با دقت، پراکندگی و توزیع بهینه مراکز درمانی را مشخص کرده، اما دستگاه متولی بهداشت و درمان (وزارت بهداشت یا دانشگاه علوم پزشکی) به دلایل بودجه‌ای یا ادعای «عدم نیاز»، از تملک و بهره‌برداری از املاک دارای کاربری درمانی تعیین‌شده در طرح خودداری می‌کند

 

علت دوم و مهم‌تر، وجود یک خلا یا مجوز قدیمی در قوانین بالادستی است؛ یعنی بند ۲۴ ماده ۵۵ قانون شهرداری‌ها (مصوب حدود ۷۰ سال پیش با اصلاحات بعدی) که اجازه می‌دهد در ساختمان‌‌های مسکونی، بدون نیاز به تغییر کاربری رسمی، مطب پزشکان، دفاتر مهندسی مشاوره، دفاتر اسناد رسمی، دفاتر روزنامه و مجلات و امثال آن دایر شود.

 

این بند که متعلق به شرایط دهه‌‌های گذشته است، امروز با واقعیت‌‌های برنامه‌ریزی و طراحی شهری هم‌خوانی ندارد. حجم ترافیک، نیاز به پارکینگ، آلودگی صوتی، تداخل کاربری‌ها و ده‌ها مولفه دیگر امروزه باید مد نظر قرار گیرد، اما این قانون قدیمی همچنان دست‌وپا باز گذاشته است.

 

مشاور اسبق رییس کمیسیون عمران مجلس شورای اسلامی یادآور شد: کمیسیون ماده ۱۰۰ شهرداری با دریافت جریمه‌‌های تغییرکاربری غیرمجاز، عملا تمام منطق و تئوری پشت طرح تفصیلی را بی‌اثر می‌کند و آن را «دود می‌کند و به هوا می‌فرستد» و هم‌چنین کمیسیون ماده ۵ نیز در مواردی که نباید با تغییر کاربری یا تراکم غیرمجاز موافقت می‌کند؛ نمونه بارز آن ساختمان آتیه در منطقه صابرین است. که با وجود مغایرت آشکار با طرح تفصیلی، مجوز گرفته و کل بافت اطراف را تحت‌تاثیر منفی قرار داده است.

 

مشاور عالی پیشین رییس شورای شهر در پایان خاطر نشان کرد: نتیجه این وضعیت، شکل‌گیری محدوده‌‌‌هایی مانند نواب است و اگر همین روند ادامه یابد، به‌ زودی نواب‌‌های جدیدی خواهیم داشت؛ نشانه‌اش همین حالا در فاصله پل بوسار تا قلی‌پور قابل مشاهده بوده و به‌ تدریج در نقاط دیگر شهر نیز ظاهر خواهد شد.

 

مدیریت شهری؛ بازتابی از تصمیم‌گیری‌‌های کوتاه‌مدت و گاه سیاست‌زده!
ترافیک در کلان‌شهر رشت، سال‌هاست که به یکی از چالش‌‌های مزمن و ساختاری مدیریت شهری تبدیل شده است؛ معضلی که در کنار بحران‌‌های دیگری چون پسماند، آلودگی رودخانه‌ها و فرسودگی زیرساخت‌ها، همواره در صدر شعار‌های انتخاباتی و وعده‌‌های مدیران شهری قرار گرفته، اما هیچ‌گاه به شکل بنیادی مورد درمان قرار نگرفته است.

 

در چنین شرایطی، مدیریت فعلی شهر برای مقابله با این بحران دیرپا، اقداماتی مقطعی، شتاب‌زده و گاه فاقد پشتوانه کارشناسی را در دستور کار قرار داده است؛ اقداماتی که بیشتر جنبه نمایشی داشته و ریشه در فضای هیجانی و تقابل‌‌های درون شورای شهر دارد تا در یک برنامه واقع‌بینانه مبتنی بر مطالعات فنی و آینده‌نگر.

 

مدیریت ترافیک در رشت بیش از آن‌که حاصل یک رویکرد راهبردی و پایدار باشد، بازتابی از تصمیم‌گیری‌‌های کوتاه‌مدت و گاه سیاست‌زده است-تصمیم‌‌‌هایی که نه‌ تنها گره‌ای از مشکلات ترافیکی رشت باز نکرده‌‌اند، بلکه در مواردی بر پیچیدگی‌ها و معضلات شهری رشت افزوده‌‌اند. منطقه درمانی رشت، با کارکرد فراتر از مرز‌های استانی، نیازمند توجه ویژه و برنامه‌ریزی جامع است.

 

 

نویسنده: محمد صالح‌زاده (روزنامه‌نگار حوزه شهری) 

منبع: پایگاه خبری و تحلیلی مرور گیلان 

انتشار در تاریخ ۱۶ دی ۱۴۰۴

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۰۴ ، ۱۲:۳۵
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

کالبدشکافی چالش‌های توسعه شهری رشت در گفت‌وگو با محمد اسکندری؛

بی‌توجهی به زیرساخت، رشت را به بن‌بست کشاند

از آغاز کلونی‌سازی مطب‌های پزشکی و کاربری‌های درمانی در رشت به‌عنوان مرکز گیلان، بیش از سی سال می‌گذرد. این فاجعه شهری نه تصادفی است، نه اجتناب‌ناپذیر. حد فاصل چهار راه گلسار، خیابان نواب، بلوار نماز و بوسار به بازارِ مکاره پزشکان و کادر درمان بدل شده و ترافیک، آلودگی محیطی، صوتی و نابسامانی آن، کیفیت زندگی ساکنان را به شدت تحت‌تاثیر قرار داده است.

 

ترافیک در کلان‌شهر رشت، سال‌هاست که به یکی از چالش‌های مزمن و ساختاری مدیریت شهری تبدیل شده است؛ معضلی که در کنار بحران‌های دیگری چون پسماند، آلودگی رودخانه‌ها و فرسودگی زیرساخت‌ها، همواره در صدر شعارهای انتخاباتی و وعده‌های مدیران شهری قرار گرفته اما هیچ‌گاه به شکل بنیادی مورد درمان قرار نگرفته است.

 

شکاف عمیق میان «گفتار» و «عمل» طی سال‌های اخیر باعث شده تا مساله ترافیک، به‌رغم اهمیت حیاتی آن برای کیفیت زندگی شهروندان، از متن برنامه‌ریزی‌های توسعه‌ای به حاشیه رانده شود.

 

«محمد اسکندری» دانش‌آموخته جغرافیا و برنامه‌ریزی شهری از دانشگاه تهران، در گفت‌وگویی با مرور، مدیریت شهری رشت را فاقد “شجاعت مدیریتی” برای استفاده از پتانسیل عظیم مالی و قانونی (بودجه ۵ تا ۸ هزار میلیارد تومانی) می‌داند.

 

 وی معتقد است؛ «تعارض منافع» مانع اجرای پروژه‌های کلیدی نظیر تکمیل رینگ ۹۰ متری و احداث کمربندی امامزاده‌هاشم-آتشگاه شده که در کاهش ترافیک عبوری و تخلیه بار ترافیکی شهر ضروری تلقی می‌شوند، قربانی اولویت‌دهی به “کارهای ویترینی” و منافع فردی شده‌اند.

 

ریاست دانشگاه پیام نور رشت، احداث روگذرهای بتنی رشت را کاملا اشتباه دانسته و در مورد قطب درمانی رشت می‌گوید: مکان‌یابی زون درمانی در محور نواب برای پاسخ به نیاز محدود آن دوره بوده، نه برای تقاضای گسترده و رشدیافته‌ی امروز. وی تاکید می‌کند که رشت نیازمند بلوغ مدیریتی است تا منافع عمومی بر منافع فردی ارجحیت یابد.

 

در ادامه سلسله گزارش‌های تحقیقاتی مرور با موضوع محور درمانی نواب با محمد اسکندری نوده، دانش‌آموخته دکتری جغرافیا و برنامه‌ریزی شهری دانشگاه تهران که در حال حاضر ریاست دانشگاه پیام نور رشت را برعهده دارد، به گفت‌وگو پرداخته‌ایم که در ادامه به آن می‌پردازیم:

 

«محمد اسکندری نوده» که سابقه کاندیداتوری سکان بدنه اجرایی مدیریت شهری را در کارنامه خود دارد، پیشتر سرپرست دانشگاه پیام نور واحد بندر انزلی بوده، و همچنین از دیگر سوابق وی می‌توان به؛ رییس شورای صنفی دانشجویان دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، ۱۳۷۹-۱۳۸۰؛ دبیر شورای صنفی دانشجویان دانشگاه تهران، ۱۳۷۹-۱۳۸۰؛ مسؤول اجرایی دومین همایش ملی مدیریت پسماند، وزارت کشور، سازمان شهرداری‌ها، با همکاری جهاد دانشگاهی؛ دبیر اجرایی اولین جشنواره انتخاب برترین‌های پژوهش در مدیریت شهری، شهرداری تهران، با همکاری جهاد دانشگاهی؛ مدیر گروه پژوهشی «مدیریت شهری»، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی، سال ۱۳۸۷-۱۳۸۹؛ مدیر «اداره پژوهش» جهاد دانشگاهی، ۱۳۸۵-۱۳۸۷؛ عضو هیات علمی دانشگاه پیام نور و سرپرست گروه جغرافیای دانشگاه پیام نور رودسر نام برد.

 

***

 

در حد فاصل چهار راه گلسار تا سعدی و علی‌الخصوص خیابان نواب، با تمرکز کاربری‌های درمانی مواجه‌ایم. روزانه مراجعین زیادی برای خدمات درمانی به این مسیر رفت و آمد دارند. به نظر شما تمرکز کاربری‌های درمانی در محدوده نواب و شبکه معابر هم‌جوار آن تا چه اندازه در ترافیک شهر و قفل شدن گلسار و بلوارهای منتهی به آن نقش دارد؟

 

 ببینید امروزه در محور نواب، بوسار، بلوار نماز و گلسار تا سعدی  و از محدوده صابرین تا انتهای گل‌ باغ نماز شاهد نوعی بی‌سلیقگی شدید در مکان‌یابی و توسعه راسته‌های درمانی هستیم که عملا شهر را دچار قفل ترافیکی کرده‌اند. بر اساس بررسی‌ها، حدود ۵۰ درصد از ترافیک خیابان‌های بوسار، گلسار، گل‌ باغ نماز و بخشی از قلی‌پور ناشی از همین گسترش بی‌رویه کاربری‌های درمانی است.

 

در محور نواب، بوسار، بلوار نماز، و گلسار تا سعدی و از محدوده صابرین تا انتهای گل‌ باغ نماز شاهد نوعی بی‌سلیقگی شدید در مکان‌یابی و توسعه راسته‌های درمانی هستیم که عملا شهر را دچار قفل ترافیکی کرده‌اند

 

این درحالی است که هر توسعه‌ای پیش‌نیازهایی دارد، از جمله تامین پارکینگ و دسترسی‌های مناسب شهری مثل پارکینگ کنار‌جاده‌ای، طبقاتی و یا مکانیزه. متاسفانه در محدوده درمانی شهر رشت، هیچ‌کدام از این زیرساخت‌ها در نظر گرفته نشده‌اند؛ ما عملا در زون درمانی رشت پارکینگ نداریم.

 

اگر به بازار شهر نگاه کنید، پشت بازارچه سعدی یک پارکینگ بزرگ و استاندارد ساخته شده است؛ زمینی وسیع که اغلب ظرفیت خالی دارد. در محدوده استادسرا نیز در جوار لوله‌ فروشی قدیمیِ حق‌شناس، پارکینگی احداث شده است. در سمت دیگر، در امتداد خط ماشین، پارکینگ‌های کوچک‌ محلی شکل گرفته‌اند که خدمات ارائه می‌دهند؛ چه با نرخ‌های آزاد و چه با تعرفه‌های دولتی. همه این‌ها نشان می‌دهد که بخش‌های تجاری و پیاده‌ راه رشت تا حدی سر و سامان گرفته، اما بخش درمانی هم‌چنان بدون مدیریت و بدون ساماندهی مانده است.

 

 

بیش از ۳ دهه است که تمرکز کاربری‌های درمانی رشت در خیابان نواب و پیرامون آن اتفاق افتاده است. انتقالی که باعث شد به تدریج ساختمان پزشکان، مطب‌ها، داروخانه‌ها و سایر مشاغل مرتبط در این نقطه از شهر استقرار یابند. یعنی می‌فرمایید از آن ابتدا انتقال کاربری‌های درمانی اشتباه و حاصل بدسلیقگی بوده؟

 خیر. در مورد محدوده درمانی شهر رشت، نمی‌توان گفت بی‌سلیقگی در شکل‌گیری آن رخ داده است؛ واقعیت این است که هیچ بی‌سلیقگی در آغاز کار وجود نداشت. پیش از آن‌که این زون به وجود بیاید، این بخش از شهر در حاشیه قرار داشت و از نظر شهری، هنوز به مرحله‌ای نرسیده بود که بتوان آن را بخش مرکزی یا «CBD» شهر قلمداد کرد.

 

با این حال، موقعیت حاشیه‌ای آن نیز شبیه حاشیه‌ متعارف شهرهای بزرگ و متوسط نبود؛ بلکه فضایی میان‌شهری و تقریبا خالی محسوب می‌شد. کاربری اراضی مشخص بود و در محدوده خدماتی و قانونی شهر قرار داشت؛ یعنی جزو زمین‌های ذخیره شهر بود و مسیر توسعه آینده‌اش قابل پیش‌بینی بود.

 

در همان زمان می‌شد پیش‌بینی کرد که اگر فعالیت‌ها بدونِ ضابطه و فراتر از ظرفیت در این حوزه متمرکز شود در افق ده تا بیست ساله برای شهر مشکل ایجاد خواهد کرد. با این‌حال، در آن مقطع زمانی با توجه به جمعیت محدود رشت، این تمرکز تا حدودی قابل‌قبول بود و همین موضوع موجب شکل‌گیری زون پزشکی و درمانی شد.

 

اما وضعیت زمانی وخیم شد که وارد دهه‌هایی شدیم که شهر رشت رشد جمعیتی قابل‌ توجهی پیدا کرد؛ نیاز به زیرساخت‌های درمانی و پزشکی هم افزایش یافت، اما ما همان الگوی گذشته را تکرار کردیم به همان شیوه و همان مکان. در حالی‌که باید با رویکرد پیش‌بینی و آینده‌نگری، مانند آن‌چه در علوم برنامه‌ریزی کاربری زمین مطرح است، می‌دانستیم که این نقطه دیگر ظرفیت توسعه نخواهد داشت؛ نه از نظر مساحت، نه از نظر سرانه، و نه از نظر ترافیک و دسترسی‌های حمل‌ونقل.

 

مکان‌یابی زون درمانی در محور نواب برای پاسخ به نیاز محدود دهه ۷۰ بود، نه برای تقاضای گسترده و رشد یافته‌ی امروز. وی تاکید می‌کند رشت نیازمند بلوغ مدیریتی است تا منافع عمومی بر منافع فردی ارجحیت یابد

 

در مورد محور درمانی نواب واقعیت این است که این محدوده تا سال‌های ۱۳۹۰ و ۱۳۹۱ کفایت می‌کرد، بعد از آن باید بازنگری و جابه‌جا می‌شد؛ یعنی مکان‌یابی جدیدی صورت می‌گرفت تا زون درمانی به بخش‌هایی از شهر منتقل شود که تراکم فعالیت در آن کمتر است و بافت مسکونی یا تجاری غالب ندارد. در آن صورت، بسیاری از مشکلات امروز هرگز رخ نمی‌داد.

 

محور درمانی رشت کارکردی فرامنطقه‌ای دارد، روزانه مراجعین حتی از خارج استان به این مرکز مراجعه می‌کنند. به نظر شما مشکل اصلی قطب درمانی رشت چیست که امروزه یکی از نقاط آشفته و پر ازدحام شهر رشت به شمار می‌رود؟

 متاسفانه در بخش درمانی شهر رشت، به‌ویژه محور نواب، دو مشکل بنیادین وجود دارد: نخست، مکان‌یابی نادرست پس از افزایش جمعیت شهری؛ و دوم، بارگذاری مداوم فعالیت‌های درمانی حتی پس از آن‌که مشخص شد ظرفیت این محدوده محدودتر از میزان نیاز واقعی شهر است. ما توسعه خدمات درمانی در این محدوده را بدونِ تامین الزامات و زیرساخت‌های جانبی پیش بردیم، در حالی‌که این نوع توسعه باید هم‌زمان با ایجاد فضاهای مناسب، پارکینگ‌های کافی و دسترسی‌های شهری استاندارد انجام می‌شد تا هم پزشکان، هم بیماران و هم مردم در رفت‌ و آمد و فعالیت روزمره راحت باشند.

 

مساله بعدی از نظر من، شرایط بسیار دشوار دسترسی بیماران در محور نواب است. تصور کنید بیماری را در وضعیت بدحال به این محدوده آوردیم، چگونه باید او را پیاده کنیم؟ همراه بیمار چگونه باید توقف کند وقتی مجبور است دوبله و سوبله پارک کند؟ آمبولانس‌ها چطور باید در حاشیه خیابان جایی برای توقف امن پیدا کنند تا بیمار را پیاده و به داخل ساختمان منتقل کنند؟ این ضعف طراحی را نشان می‌دهد که تمام بخش‌های متصل به این کاربری، یعنی اجزایی که مکمل فضای درمانی هستند، عملا معیوب و ناکارآمد طراحی شده‌اند.

 

بنابراین اگر بخواهم با جمع‌بندی به سوال شما پاسخ دهم به‌نظرم؛ یک: مکان‌یابی زون درمانی در محور نواب برای پاسخ به نیاز محدود آن دوره بوده، نه برای تقاضای گسترده و رشد یافته‌ی امروز. دو: زمانی که تصمیم به توسعه گرفته شد، لازم بود زیرساخت‌ها و ملزومات این محور شامل پارکینگ، دسترسی، و طراحی ترافیکی – هم‌زمان توسعه یابد.

 

اما چون این اتفاق نیفتاد، امروز با ملغمه‌ای از کاربری‌های درمانی فشرده و ازدحام و ترافیک روبه‌رو هستیم که بخش حمل‌ونقل شهری در این محور را دچار بحران کرده است.

 

 

برخی بر این باورند که پزشکان و صنف کادر درمان به دلیل حوزه نفوذ و قدرتی که دارند، توانسته‌اند از این نقطه از شهر رشت که به نوعی قطب درمانی استان محسوب می‌شود، بهره‌برداری صنفی و اقتصادی کنند. به نظر شما آیا نهاد مدیریت شهری می‌تواند در مقابل این صنف ایستادگی کند؟

 باید عرض کنم که مدیریت شهری، نماد حکومت محلی و تجلی حکمرانی شهری است. وقتی از مدیریت شهری سخن می‌گوییم، در واقع از نهادی حرف می‌زنیم که از طرف دولت، حکومت و ملت عمل می‌کند؛ یعنی قدرتی که طبق قانون اساسی از سوی مردم و دولت به شوراهای اسلامی شهر واگذار شده است، قدرتی بسیار بالا و دموکراتیک است.

 

شوراها و شهرداری و در مجموع نهاد مدیریت شهری، بالاترین تبلور خواسته جمعی شهروندان هستند؛ هیچ صنفی را نمی‌توان با میزان تاثیرگذاری و توان این نهادها مقایسه کرد؛ حتی صنف پزشکان با تمام منابع مالی و سرمایه‌ای که دارند، در برابر این قدرت مردمی قابل قیاس نیستند.

 

 

 

در بخش درمانی شهر رشت، به‌ویژه محور نواب، دو مشکل بنیادین وجود دارد: نخست، مکان‌یابی نادرست پس از افزایش جمعیت شهری؛ و دوم، بارگذاری مداوم فعالیت‌های درمانی حتی پس از آن‌که مشخص شد ظرفیت این محدوده محدودتر از میزان نیاز واقعی شهر است

 

به‌عنوان نمونه، بودجه عمرانی شهر رشت در سال جاری حدود ۵ هزار میلیارد تومان است و برای سال آینده پیش‌بینی می‌شود که تا ۸ همت (هشت هزار میلیارد تومان) افزایش یابد. این عدد فقط مربوط به بخش عمرانی شهرداری است. حال اگر تمام پزشکان شهر رشت را گرد هم بیاوریم، آیا می‌توانند در یک فصل یا حتی یک سال، چنین حجم مالی را صرف ارتقای جایگاه اجتماعی، بهبود وضعیت اقتصادی، بهداشت، ایمنی یا خدمات عمومی شهر کنند؟ قطعا خیر.

 

بنابراین، ارزش و اعتبار این دولت کوچک محلی، یعنی مدیریت شهری، از هر صنف و گروهی بالاتر است؛ هم از نظر عرف اجتماعی و هم بر پایه قانون اساسی. پشتوانه مدیریت شهری، قانون است؛ قانونی که ملت را توانمند می‌کند و ساختار اداره شهر را مشروعیت می‌بخشد.

 

اما چالش اصلی ما ضعف در مدیریت است. آن‌چه رشت امروز بیش از هر چیز به آن نیاز دارد، یک مدیر شهری قوی است؛ مدیری که بتواند از اختیارات قانونی خود استفاده کند و با جسارت وارد عمل شود. تاکنون من ندیده‌ام مدیری در شهر بخواهد جدی وارد حل معارضات ملکی شود تا مسیر عمومی باز شود.

 

یعنی فکر می‌کنید ما در رشت امروز و مدیریت شهری با بحران مدیریت مواجه‌ایم؟

 ببینید متاسفانه برخی مدیران چنین رویکردی دارند: «به من چه ربطی دارد؟ دوره‌ی من چهار ساله است، شاید کمتر. فقط می‌خواهم روزمرگی‌ها را انجام دهم و دوره‌ام تمام شود.» این نگاه غلط است. مدیر شهری واقعی باید مسؤولیت‌پذیر باشد؛ باید شجاعت تصمیم‌گیری داشته باشد، حتی اگر تصمیم او باعث شود ۲۴ ساعت بازداشت شود به خاطر شکایت یک شخص.

 

اگر مدیری واقعا بخواهد برای شهر کاری کند، باید برود نزد دادستان و با صراحت بگوید: «آقای دادستان، من قصد دارم این اقدام را انجام دهم، ولو این‌که عواقبی برای من داشته باشد؛ چرا که منفعت آن برای مردم است.»

 

این، معنای واقعی مدیریت شهری و حکمرانی مسؤولانه است. مدیر باید این شجاعت را داشته باشد که رویکرد «من مسؤولم»را درپیش بگیرد. یعنی با صراحت بگوید: «آقای دادستان، من این مسؤولیت را به عهده می‌گیرم و شما پشتیبان من باشید.» و پس از این اعلام موضع، با اطمینان کامل وارد میدان کار شود و پروژه‌ها را به نفع شهر و مصلحت عموم پیش ببرد.

 

بزرگ‌ترین چالش ترافیکی شهر رشت، رینگ ۹۰ متری است. این حلقه ترافیکی پتانسیل عظیمی دارد که می‌تواند بار ترافیکی سنگین منطقه‌ی مسکن مهر، فلکه گاز و جاده تهران را به طور کامل تخلیه کند و به سمت مسیرهای اصلی هدایت کند

 

این فرآیند نیازمند استفاده صحیح از ظرفیت‌های قانونی است. مدیر شهری باید از معاونت حقوقی خود به بهترین شکل ممکن بهره ببرد تا ساختارهای لازم برای حمایت از تصمیماتش فراهم شود و از بروز شکایت‌های شخصی جلوگیری کند. همچنین، لازم است با سایر نهادهای حاکمیتی مذاکره و رایزنی کند.

 

تجربه نشان داده است که وقتی یک اقدام مشخصا در راستای منافع عموم جامعه تعریف می‌شود، نهادهای حاکمیتی نیز با مشاهده این نیت خیر، همراهی و حمایت لازم را از مدیر شهری به عمل خواهند آورد. اصل بر خدمت به مردم است، و مدیر با اتکا به قانون و پشتوانه مردمی باید این مسیر را با قدرت طی کند.

 

 

رشت به‌عنوان مرکز استان گیلان در دهه‌های متوالی درگیر ترافیک بوده است، به نظر شما برای حل این مشکل باید چه تمهیدانی صورت گیرد و چه پروژه‌‌هایی در دستور کار قرار گیرد؟

 اساسا امروز بزرگ‌ترین چالش ترافیکی شهر رشت، رینگ ۹۰ متری است. این حلقه ترافیکی پتانسیل عظیمی دارد که می‌تواند بار ترافیکی سنگین منطقه‌ی مسکن مهر، فلکه گاز و جاده تهران را به طور کامل تخلیه کند و به سمت مسیرهای اصلی هدایت کند. تمام پل‌های بتنی (تقاطع‌های غیرهمسطح) که تاکنون در شهر رشت اجرا شده‌اند، در سایه عدم اجرای این پروژه، اشتباه بودند.

 

آن‌چه واقعا باید اتفاق می‌افتاد، اتصال این اتوبان ۹۰ متری به میدان گیل بود؛ میدانی که می‌بایست به یک تقاطع پروانه‌ای مدرن تبدیل می‌شد، شبیه به نمونه‌های ورودی و خروجی در شهرک غرب تهران با زیرگذرها و روگذرهای چند سطحی. اگر چنین می‌شد، ما دیگر شاهد آن حجم از ترافیک قفل شده در مرکز شهر نبودیم و کل جریان عبوری به راحتی به سمت جاده تهران و اتوبان امام علی هدایت می‌شد.

 

ما باید یک کار برگزیده بزرگ برای رفع گرفتاری‌های مردم انجام دهیم که از ده کار ویترینی و تبلیغاتی بهتر باشد. دو پروژه کلیدی برای رفع گره‌های ترافیکی شهر رشت وجود دارد: اول، تکمیل رینگ ۹۰ متری و بازگشایی از میدان گیل و دوم، احداث کمربندی حیاتی (مسیر امام‌زاده‌ هاشم به سمت کوچصفهان و آتشگاه) برای تخلیه ترافیک عبوری.

 

به نظر شما چرا این کار انجام نمی‌شود؟ دلیل این وقفه‌های مدیریت اجرایی در شهر رشت چیست؟

 دلیل اصلی آن، عدم استفاده از ظرفیت‌های قانونی موجود است. این عدم اقدام، دقیقا همان مساله‌ای است که در محور پزشکان نیز تکرار شد. مگر می‌شود شورای شهر مصوبه‌ای در خصوص تامین پارکینگ الزامی برای زون‌های درمانی، تجاری و خدماتی داشته باشد و شهرداری برای اجرای آن قدمی برندارد؟

 

دو پروژه کلیدی برای رفع گره‌های ترافیکی شهر رشت وجود دارد: اول، تکمیل رینگ ۹۰ متری و بازگشایی از میدان گیل و دوم، احداث کمربندی حیاتی (مسیر امام‌زاده هاشم به سمت کوچصفهان و آتشگاه) برای تخلیه ترافیک عبوری

 

شهردار در صورت عدم اجرای مصوبه قانونی شورا به دلیل ترک فعل و عدم عملکرد، باید زیر سوال برود و از نظر قانونی قابل تعقیب و استیضاح باشد. این ظرفیت قانونی وجود دارد. وقتی شورا مصوب می‌کند و این مصوبه در کمیسیون تطبیق فرمانداری تایید می‌شود، قابلیت اجرایی پیدا می‌کند و پشت آن، تامین قانونی شهرستان قرار می‌گیرد.

 

این بدان معناست که ساختمان‌های درمانی که پارکینگ لازم را تامین نکرده‌اند، نباید پایان کار بگیرند. تامین پارکینگ صرفا برای پزشکان و کارکنان نیست؛ بخش عظیمی از آن به مراجعه‌کنندگان، آمبولانس‌های حامل بیمار و همسایگان اختصاص دارد. ساختمان‌هایی که کاربری درمانی دارند اما فاقد پارکینگ هستند، نباید مجوز ساخت یا پایان کار دریافت کنند. حتی سازمان نظام مهندسی نیز می‌تواند از ابتدا، صدور پروانه را تا زمان تامین پارکینگ، متوقف نماید. مشکل ما در واقع ریشه در ساختار حل مساله ندارد؛ مشکل ما، مشکل دیگری است.

 

 

به نظر شما مشکل اصلی ما در رشت چیست؟

 ما باید در ادبیات شهری خودمان، مفهوم چرخه حیات شهر را جدی بگیریم. همان‌گونه که در شرایط اضطراری کشورهای جهان سوم، تولد جنین نارس رخ می‌دهد، یک محله یا حتی خود شهر نیز دوران جنینی، رشد، بلوغ و نهایتا پیری و «مرگ شهری» را تجربه می‌کند. امروز شهر رشت دقیقا در آستانه دوران بلوغ خود قرار دارد. گیلان ظرفیت فوق‌العاده‌ای دارد که بدون وابستگی مطلق به منابع ملی، می‌تواند توسعه یابد؛ البته به شرطی که مدیران شایسته هدایت آن را بر عهده بگیرند. متاسفانه ما هنوز نتوانسته‌ایم از ظرفیت‌های حیاتی در حوزه توسعه شهری استفاده کنیم.

 

در ادبیات ساماندهی شهری، مفاهیم مختلفی داریم: نوسازی، بازسازی، مرمت، احیا و باززنده سازی (Regeneration) سوال این است: کدام یک از این رویکردهای اصولی را ما در رشت به درستی اجرا کرده‌ایم؟ رویکرد ساده‌لوحانه تخریب و بازسازی مجدد، اغلب جایگزین می‌شود، در حالی که ما نیازمند احیا و باز زنده‌سازی هستیم.

 

باز زنده‌سازی یعنی استفاده هوشمندانه از محیط با حفظ خاصیت اصلی آن؛ یعنی کشف و بهره‌برداری از ظرفیت‌های پنهانی که در زیر ساختار کنونی شهر نهفته است. متاسفانه، ما هرگز به سمت این کشف و بهره‌برداری نرفته‌ایم. این نشان می‌دهد که ریشه مشکلات ما نه در کمبود امکانات، بلکه در عدم فهم و به‌کارگیری ادبیات تخصصی توسعه شهری و فقدان جسارت مدیریتی است که بتواند از این ظرفیت‌های مغفول بهره ببرد.

 

با شرایط فعلی رشت اگر بخواهیم برای حل گره‌های ترافیک محور درمانی نواب و آن ازدحام و آشفتگی در قطب درمانی استان گیلان، آن‌هم با توجه به بحران مدیریت در رشت، کار اساسی صورت گیرد. به نظر شما چه باید کرد؟

ببینید در شرایط فعلی، ما هیچ راهی جز ساماندهی نداریم. ادبیات شهر ما نباید این‌گونه باشد که بخواهیم با «استراتژی شنل امپراتور»، یعنی با پوشاندن سطحی معضلات، از آن‌ها عبور کنیم. خیر، به هیچ عنوان! اگر این مشکلات باقی بمانند، دچار بحران‌های عمیق‌تری خواهیم شد. رویکرد اصلی ما در شهر رشت باید ساماندهی قاطع باشد.

 

امروز شهر رشت دقیقا در آستانه دوران بلوغ خود قرار دارد. گیلان ظرفیت فوق‌العاده‌ای دارد که بدون وابستگی مطلق به منابع ملی می‌تواند توسعه یابد؛ البته به شرطی که مدیران شایسته هدایت آن را بر عهده بگیرند

 

به‌عنوان مثال، در محور نواب، ساماندهی به معنای تمرکززدایی از فعالیت‌های خاص و جلوگیری از ادامه بارگذاری فعالیت‌های جدید در این منطقه است. در کنار توقف بارگذاری، سیاست اولویت‌دار ما باید تامین زیرساخت باشد. سیاست ساماندهی در این نقطه پر ازدحام با توجه به تمرکز کاربری‌های درمانی از شهر باید دو محور اصلی داشته باشد:

اولا، اجازه ساخت مجدد برای مراکز درمانی و مطب‌ها باید متوقف شود.

 

ثانیا، باید به طور جدی تامین پارکینگ را محقق سازیم. این تامین پارکینگ به دو شیوه ممکن است: یا باید پزشکان را نسبت به مسؤولیت اجتماعی خود مجاب کنیم تا خودشان ساختارهای پارکینگی (مانند پارکینگ طبقاتی در نزدیکی ساختمان‌هایشان) را طراحی و اجرا کنند؛ یا مدیریت شهری باید رسما وارد عمل شود.

 

درآمدهای کمیسیون ماده ۱۰۰ صرف اقدامات ضروری شود، باید این درآمد مستقیما و منحصرا به ساخت پارکینگ اختصاص یابد. مدیریت شهری باید ساخت پارکینگ را در دستور کار قرار دهد، فعالیت‌های جدید را به زون‌های کم‌آسیب منتقل کند و ساماندهی را با فوریت به مرحله اجرا برساند. غیر از ساماندهی و اقدام فوری در این زمینه، هیچ راهکار دیگری برای عبور از این معضلات در دست نداریم.

 

 

با توجه به این‌که از دیرباز در شهر رشت و متعاقبا استان گیلان، پزشکان ماهر و باتجربه و متخصصی مشغول فعالیت بوده و مراجعان خدمات درمانی از خارج استان هم داریم، می‌توان از این پتانسیل به نفع استان و گردشگری بهداشتی-درمانی استفاده کنیم. به نظر شما بهتر نیست در مکان‌یابی جدید زون درمانی، تمهیداتی صورت گیرد و یا این‌که با توجه به طرح تفصیلی اراضی پشت بیمارستان قایم در غرب رشت برای زون جدید درمانی در نظر گرفته شود؟

 بسیار درست است. پزشکان شهروندان ما هستند و حضور کادر درمان یک ظرفیت حیاتی برای رشت و استان گیلان محسوب می‌شود. ما باید به توسعه گردشگری سلامت و حوزه درمان بیاندیشیم. با شما موافقم. مناطقی مانند اراضی پشت بیمارستان قائم، به دلیل دسترسی مناسب (حتی برای مراجعین از آذربایجان و غرب کشور از محور غربی)، پتانسیل تبدیل شدن به یک قطب درمانی را دارند.

 

بنابراین، بخشی از فرآیند ساماندهی ما باید شامل هدایت هوشمندانه فعالیت‌های جدید به یک زون پزشکی و درمانی خاص باشد. ما نمی‌توانیم جلوی رشد حرفه پزشکی را بگیریم؛ با توجه به آمار بالای شرکت‌کنندگان کنکور تجربی، این جمعیت روز به روز بزرگ‌تر خواهد شد. این توسعه، یک ضرورت است، اما نباید «بی‌استراتژی» باشد. ما نمی‌توانیم جلوی توسعه را بگیریم، بلکه باید این توسعه را مهندسی کنیم.

 

این یعنی توقف بارگذاری جدید در مناطق آسیب‌زا مانند محور نواب، و در عین حال، فعال‌سازی فوری برنامه ساخت یک «زون پزشکی» متمرکز و مجهز به زیرساخت‌های لازم (به ویژه پارکینگ). باید توسعه خدمات درمانی همزمان با توسعه زیرساخت‌های شهری پیش برود.

 

برای آخرین سوال باید بپرسم، برخی تمرکز بیش از اندازه کاربری‌های درمانی در محور نواب را به قانون ماده ۵۵ شهرداری ها و تبصره ۲۴ آن مرتبط می‌دانند و اصلاحات قانونی را در حل این معضلات چاره ساز می‌دانند، نظر شما چیست؟

 در مورد مسائل حقوقی، من تخصص ندارم و ورود نمی‌کنم؛ اما نکته روشن این است که قوانین خوبی برای جلوگیری از این تراژدی‌ها وجود دارد، منتها باید به قانون عمل شود. ما نیازمند بلوغی هستیم که منافع فردی را فدای مصالح عمومی شهر نکند؛ اما این بلوغ مدیریتی تاکنون در شهر رشت محقق نشده است.

 

 

گفتگو: محمد صالح‌زاده 

منبع: پایگاه خبری و تحلیلی مرور گیلان 

انتشار در تاریخ ۱۱ بهمن ۱۴۰۴

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۰۴ ، ۱۲:۳۰
محمد صالح زاده رشتی نژاد