شَهر نوشت های محمد صالح زاده رشتی نژاد

روزنامه نگار - پژوهشگر مسایل شهری

شَهر نوشت های محمد صالح زاده رشتی نژاد

روزنامه نگار - پژوهشگر مسایل شهری

۶ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

 

 

روایت چهار دهه بی‌برنامگی شهری و تمرکز افسار گسیخته خدمات درمانی؛

نواب؛ خیابانی که بیمار شد!

 

بخش دوم 

 

خیابان نواب رشت دیگر یک خیابان معمولی نیست؛ قلبِ ناتراز نظام درمانی و قربانی خاموش شکست برنامه‌ریزی شهری است. آن‌چه امروز در این محور و شبکه معابر پیرامونی‌اش جریان دارد، نه حاصل یک اتفاق ناگهانی، بلکه نتیجه چهاردهه بی‌تصمیمی، مجوز‌های بی‌ضابطه، سوداگری ملکی و رهاشدگی نظام سلامت در منطق بازار آزاد است.

 

نواب به تدریج از یک خیابان مسکونی به کانونی فشرده از مطب‌ها، کلینیک‌ها، داروخانه‌ها و مشاغل وابسته تبدیل شده است؛ تمرکزی که نه بر اساس نیاز جمعیتی، بلکه بر پایه «پاخور اقتصادی» و رقابت صنفی پزشکان شکل گرفت.

 

امروز این محدوده، از چهار راه گلسار تا بوسار و بلوار نماز به میدان تنش دائمی بیماران، خودروها و ساکنانی بدل شده که کیفیت زندگی‌شان قربانی منافع اقتصادی اقلیتی محدود شده است. ترافیک فلج‌کننده، کمبود پارکینگ، آلودگی صوتی و برهم‌خوردگی نظم محله‌ای، بهایی است که شهر برای این کلونی‌سازی می‌پردازد.

 

نواب یک نقطه سیاه نیست؛ زخمی چرکین و عفونی است که تومور‌‌های بدخیم‌اش به شریان‌‌های شمالی رشت سرایت کرده و اگر مهار نشود، به‌زودی بخش وسیعی از مناطق خوش‌نشین رشت در منطقه یک را خواهد بلعید. این فاجعه نه اتفاقی است، نه قابل توجیه!

 

این گزارش‌ها روایتی مستند از چگونگی شکل‌گیری این گره‌ساز خدماتی و پرسشی جدی از مدیریت شهری و نظام سلامت است: چرا شهروندان باید هزینه ناکارآمدی سیاست‌ها را بپردازند؟

 

***

 

ترافیک و نابسامانی؛ هزینه گزاف پزشکان بر دوش شهروندان

درست در جایی در شمال شهر رشت؛ از خیابان‌ نواب تا محور‌های فرعی‌اش، بلوار‌های نماز تا انتهای گلباغ نماز و بلوار ‌بوسار تا میدان قلی‌پور و سایر شبکه‌‌های مجاور به میدان جنگ بیماران و خودروها تبدیل شده‌؛ کافیست یک روز وقت بگذارید و در ساعات مختلف پیک ترافیکی (عصر تا غروب) در این محور شهری حضور یابید؛ از بلوار‌های مجاور تا شبکه معابر متصل به نواب، این به‌هم ریختگی و این جنگ تن به تن را از نزدیک مشاهده می‌کنید.

 

از چهارراه گلسار تا بوسار و بلوار نماز، به میدان تنش دائمی بیماران، خودروها و ساکنانی بدل شده که کیفیت زندگی‌شان قربانی منافع اقتصادی اقلیتی محدود شده است. ترافیک فلج‌کننده، کمبود پارکینگ، آلودگی صوتی و برهم‌خوردگی نظم محله‌ای، بهایی است که شهر برای این کلونی‌سازی می‌پردازد

 

منافع اقتصادی یک اقلیت کوچک از جامعه پزشکی، حالا مانند یک غده بدخیم، سیستم شبکه معابر، شبکه ترافیکی، اقتصادی و کالبدی رشت را درگیر کرده است. این پدیده در شهرسازی به «جاذبه تجمیع» معروف است، اما در رشت به یک «گره‌ساز خدماتی» تمام‌عیار تبدیل شده است.

 

ریشه‌‌های اصلی آن به عدم سیاست‌گذاری و توزیع نامتوازن فضایی در حوزه خدمات درمانی، بی‌توجهی جدی نسبت به طرح‌‌های توسعه شهری، ساختار درمانی معیوب، خلأ قانونی و اعطای مجوز‌های گسترده و بدون ضابطه، تغییر کاربری و تراکم غیرمجاز با اخذ جریمه در کمیسیون‌ها و …. برمی‌گردد.

 

خیابان نواب دیگر یک خیابان معمولی با انبوهی از کاربری‌‌های مسکونی و چند فعالیت خدماتی نیست؛ حالا به محوری درمانی بدل گردیده که منافع اقتصادی – صنفی جامعه پزشکان را بر دوش می‌کشد. در شرایطی میلیاردها تومان روزانه در ازای ویزیت پزشکان متخصص در قطب درمانی رشت به زمین می‌خورد، که نه خبری از تزریق این حجم سرمایه به بهبود زیرساخت‌‌های شهری است و نه تجهیزات عمومی!

 

از چهار دهه پیش که این روند تدریجی آغاز شد تا به امروز که مطب‌‌های پزشکی مثل قارچ در آن سر برآورده‌‌اند، روزانه کیفیت زیست شهروندان در این محدوده از رشت به گروگان گرفته می‌شود. حد فاصل چهار راه گلسار، خیابان نواب، بلوار نماز و بوسار به بازارِ مکاره پزشکان بدل شده که ترافیک، آلودگی، سر و صدا و نابسامانی آن، کیفیت زندگی ساکنان را به شدت تحت تأثیر قرار داده است.

 

منافع اقتصادی یک اقلیت کوچک از جامعه پزشکی، حالا مانند یک غده بدخیم، سیستم شبکه معابر، شبکه ترافیکی، اقتصادی و کالبدی رشت را درگیر کرده است. این پدیده در شهرسازی به «جاذبه تجمیع» معروف است، اما در رشت به یک «گره‌ساز خدماتی» تمام‌ عیار تبدیل شده است

 

جاذبه درمانی رشت؛ فرصتی برای استان یا ساختاری نیازمند به اصلاح؟

رشت، به‌عنوان مرکز پرجمعیت گیلان، همواره به دلیل برخورداری از شبکه درمانی توانمند و حضور پزشکان ماهر، جایگاه پیشرویی در ارائه خدمات درمانی داشته و جاذبه‌ای ویژه برای بیماران و متخصصان ایجاد کرده است. این شهر نه ‌تنها پذیرای بیماران از سرتاسر استان است، بلکه به‌عنوان یک قطب درمانی، بیماران بسیاری از استان‌‌های هم‌جوار نظیر مازندران، قزوین و اردبیل را نیز جذب می‌کند. شواهدی حتی حاکی از آن است که منطقه درمانی نواب رشت، میزبان مراجعانی از آن سوی مرز‌های شمالی به‌ویژه از جمهوری آذربایجان است.

این گستره فرامنطقه‌ای، ظرفیتی بالقوه برای توسعه گردشگری سلامت در استان گیلان و شهر رشت فراهم می‌آورد؛ بااین‌حال، فقدان برنامه‌ریزی هدفمند، عدم ایجاد «دهکده‌‌های سلامت» و احداث «هاب‌‌های درمانی فوق تخصصی و عمومی» و از همه مهم‌تر، عدم بازطراحی و اصلاح ساختار ارایه خدمات درمانی در سطح ملی و متعاقبا در استان سبب شده است که این بخش، به جزیی از ساختار معیوب مدیریتی تبدیل شود که متاسفانه مدیریت شهری نیز در مهار آن موفق نبوده است.

 

منطقه یک از مناطق پنجگانه رشت، در شمالی ‌ترین قسمت شهر واقع شده است. این منطقه مساحتی حدود ۲۱۳۰ هکتار دارد و بنا بر سرشماری‌های نفوس و مسکن مرکز آمار ایران در سال‌‌های ۱۳۸۵ و ۱۳۹۰ و برآورد مشاور طرح تفصیلی برای سال ۱۳۹۲، به ترتیب جمعیتی برابر با ۱۲۹۸۹۳، ۱۵۴۰۹۲، ۱۶۵۶۰۰ نفر را در خود جای داده است.

 

طبق طرح تفصیلی رشت، مساحت کاربری درمانی در منطقه یک رشت  ۵۹۶۰۰ متر مربع است و ۴۰ واحد درمانی را در برمی‌گیرد. در این منطقه ۳ بیمارستان خصوصی (گیل، آریا و پارس) وجود دارد که از مراکز درمانی شاخص و تخصصی مرکز گیلان است. دیگر واحد‌های درمانی موجود منطقه کلینیک‌‌های تخصصی و مراکز بهزیستی، توانبخشی و ترک اعتیاد هستند. سرانه کاربری درمانی در منطقه یک ۳۶/۰ متر مربع است که در میانه بازه پیشنهادی طرح جامع ( ۰ تا ۶/۰ متر مربع در هسته‌ها و ۹/۰ متر مربع برای کل شهر) است.

 

انتقال و جابه‌جایی مراکز درمانی (که بیشتر به‌صورت تدریجی و نه یک رویداد ناگهانی رخ داده) عمدتا در دهه ۱۳۷۰ شمسی (۱۹۹۰ میلادی) و به‌طورِ خاص از اواسط دهه ۱۳۶۰ (پس از تاسیس دانشگاه علوم پزشکی گیلان در سال ۱۳۶۵) شتاب گرفته است

 

بررسی انتقال و جابه‌جایی مراکز درمانی در رشت

براساس بررسی تاریخچه مراکز درمانی رشت، انتقال و جابه‌جایی مراکز درمانی (که بیشتر به‌صورت تدریجی و نه یک رویداد ناگهانی رخ داده) عمدتا در دهه ۱۳۷۰ شمسی (۱۹۹۰ میلادی) و به‌طورِ خاص از اواسط دهه ۱۳۶۰ (پس از تاسیس دانشگاه علوم پزشکی گیلان در سال ۱۳۶۵) شتاب گرفته است.

 

تاریخچه جابه‌جایی کاربری‌‌های درمانی و کلینیک‌ها و مطب‌‌های پزشکی در رشت، نمونه‌ای گویا از منطق اقتصادی-رفتاری حاکم بر این پدیده بوده که این جابه‌جایی‌ها را می‌توان در چند دوره زمانی بررسی کرد:

 

-دهه ۱۳۴۰ و اوایل ۱۳۵۰: در این دوره، اغلب مطب پزشکان و کلینیک‌‌های پزشکی در خیابان‌‌های مرکزی و نسبتا مرفه آن‌ زمان رشت، هم‌چون خیابان‌‌های امام خمینی، شریعتی و نزدیک به صیقلان متمرکز بودند.

 

-دهه ۱۳۵۰ و اوایل ۱۳۶۰: در این دوره به تدریج، شاهد انتقال کلینیک‌ها به مناطق دیگری از شهر هم‌چون مطهری، حاجی‌آباد، لاکانی و تا حدودی بیستون و سبزه میدان بودیم. این جابه‌جایی‌ها با پیشگامی پزشکانی چون دکتر فایق و دکتر طایب و همکاران‌شان صورت گرفت و هم‌چنین، استقرار کلینیک‌ها در اطراف چهار راه‌‌های پورسینا و میکاییل نیز به دلیل نزدیکی به بیمارستان‌ها بوده است.

 

-دهه ۱۳۷۰ و اوایل ۱۳۸۰: خیابان امام خمینی، چهار راه پورسینا، چهار راه میکاییل و حاجی‌آباد هم‌چنان از مراکز اصلی تجمع کلینیک‌ها بودند. در این دوره، نشانه‌‌‌هایی از انتقال به منطقه گلسار، به‌ویژه خیابان نواب دیده شد. این حرکت از اواخر دهه ۱۳۶۰ با حضور دکتر برزیگر در ساختمان کیان و دکتر باقری در ساختمان کیمیا آغاز شد.

 

انتقال و جابه‌جایی کاربری‌‌های درمانی مرکز گیلان به محور نواب نه بر اساس نیازسنجی جمعیتی، بلکه صرفا بر اساس “پاخور بیماران با توان پرداخت ویزیت خصوصی” و تمایل پزشکان به مجاورت با همکاران (اثر کلونی خارجی مثبت) و هم‌چنین وجود بیمارستان‌‌های خصوصی همچون گیل و آریا و بعدها پارس صورت گرفته است

 

-از میانه دهه ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۰: یک هجوم ناگهانی و رقابتی در بازه زمانی ۱۰ ساله به منطقه گلسار رخ داد که منجر به تجمع غیرعادی کلینیک‌ها در خیابان نواب و نواحی اطراف آن شد.

 

-دهه ۱۳۹۰ تا کنون: با اشباع خیابان نواب، انتقال کلینیک‌ها به سمت بلوار نماز و بلوار بوسار در حد فاصل بوسار تا قلی‌پور آغاز شد. در این راستا، بسیاری از ساختمان‌‌های واقع در معبر اصلی بلوار بوسار که از دهه پیش بازگشایی شده بود، نوسازی شدند و با کاربری درمانی و سایر مشاغل مرتبط فعالیت خود را آغاز کردند.

پاخور بیماران با توان پرداخت ویزیت خصوصی

نکته قابل‌توجه در مورد انتقال و جابه‌جایی کاربری‌‌های درمانی مرکز استان گیلان به محور نواب این است که این جابه‌جایی‌ها نه بر اساس نیازسنجی جمعیتی، بلکه صرفا براساس پاخور بیماران با توان پرداخت ویزیت خصوصی و تمایل پزشکان به مجاورت با همکاران (اثر کلونی خارجی مثبت) و هم‌چنین وجود بیمارستان‌‌های خصوصی هم‌چون گیل و آریا و بعدها پارس صورت گرفته است.

 

طبق بررسی‌‌های میدانی انجام‌شده در محدوده نواب و مناطق پیرامونی آن در شرایط کنونی در مجموع  ۱۲۴ واحد درمانی و وابسته در این محدوده فعال هستند. البته شایان ذکر است پس از پیگیری خبرنگاران مرور و تماس با روابط عمومی علوم پزشکی استان و دکتر تیموری، مدیر نظارت و اعتبار بخشی این دانشگاه تا زمان انتشار این گزارش، هنوز اطلاعات و آمار دقیق از کاربری‌‌های درمانی فعال در نواب و نواحی پیرامونی آن بدست اعضای تحریریه نرسیده است.

 

ترکیب این کاربری‌ها براساس بررسی‌‌های میدانی خبرنگار مرور به شرح زیر است: 

– ۲۰ واحد ساختمان پزشکان

– ۹ آزمایشگاه تشخیص طبی

– ۳۴ داروخانه

– ۴ مرکز فیزیوتراپی

– ۵ مرکز سونوگرافی

– ۲۶ واحد فروش تجهیزات پزشکی

– ۱۶ عینک‌فروشی

– ۱۰ فروشگاه کفش طبی

– ۲۰ واحد متفرقه مرتبط با خدمات پزشکی

 

در میان این مجموعه‌ها، ۲۰ ساختمان پزشکان فعال در محدوده نواب وجود دارد که در آن‌ها پزشکان متخصص در رشته‌‌های مختلف از جمله قلب، مغز و اعصاب، ارتوپدی، گوارش، پوست و مو و دندان‌پزشکی مشغول به فعالیت هستند. هم‌چنین در این محدوده، سه داروخانه از داروخانه‌‌های شاخص و معتبر شهر رشت و استان قرار دارند که به‌واسطه تامین و عرضه دارو‌های کمیاب برای بیماران خاص، از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند. به‌طور کلی، محدوده نواب به‌دلیل تمرکز بالای مراکز درمانی، خدمات تخصصی پزشکی و دارویی، از نواحی مهم و فعال در حوزه سلامت شهری محسوب می‌شود.

 

تمرکز بیش از ‌اندازه و غیرعادی کاربری‌‌های درمانی، استقرار مطب پزشکی، مجتمع‌‌های پزشکان، آزمایشگاه‌ها، تجهیزات‌پزشکی، داروخانه‌ها و سایر مشاغل مرتبط حوزه درمان آن‌هم با فقدان زیرساخت‌‌های شهری منجر به ایجاد گره‌‌های ترافیکی و اختلال در نظام شبکه معابر شهر شده و در ساعات اوج ترافیک، تردد در این محدوده‌ها و معابر همجوار را با دشواری مواجه ساخته است

 

تجاری‌سازی خدمات درمانی؛ از پاخور شدن تا چرخه پاسکاری منابع

یکی از مهم‌‌ترین چالش‌‌های ساختاری نظام ارایه خدمات سلامت در ایران، و به‌طورِ خاص در گیلان، پدیده «کلونی‌سازی» و «پاخور شدن» مطب‌‌های پزشکان متخصص و فوق‌ تخصص که پیامد مستقیم آن، کاهش شدید دسترسی بیماران ساکن در مناطق حاشیه‌ای و کم‌برخوردار به خدمات تخصصی محسوب می‌شود.

 

تا زمانی که توزیع خدمات تخصصی بر مبنای نیاز جمعیتی و نظام ارجاع الزام‌آور تنظیم نشود و صرفا بر پایه منطق بازار آزاد و تصمیمات فردی پزشکان استوار باشد، این روند ادامه یافته و اصل عدالت در دسترسی به خدمات تخصصی تضعیف خواهد شد.

 

ارزش تجاری بالاتر و تضمین مراجعات

دلیل اصلی این تمرکز، جنبه اقتصادی و بازگشت سرمایه است؛ پزشکان به دلیل ارزش تجاری بالاتر و تضمین مراجعات، ترجیح می‌دهند مطب خود را در نواحی پرسود و پرترافیک مانند محدوده گلسار، چهار راه‌‌های اصلی یا خیابان‌‌های همجوار نواب مستقر سازند.

 

 علاوه براین هم‌پوشانی و پیوستگی خدمات درمانی (شامل مطب، آزمایشگاه، داروخانه و رادیولوژی) در یک محدوده واحد، گرچه در حالت طبیعی می‌تو‌اند به نفع بیمار باشد، اما در این ساختار، اغلب به شکلی غیرطبیعی و تجاری در می‌آید. این وضعیت منجر به شکل‌گیری چرخه‌ای می‌شود که در آن به محض ورود بیمار، پزشک او را به‌صورت زنجیره‌ای برای آزمایش، عکس‌برداری و نسخه ‌نویسی به مراکز وابسته ارجاع می‌دهد و مراکز درمانی به نوعی به یکدیگر «کار پاس می‌دهند».

 

از اختلال در نظام شبکه معابر تا ایجاد گره‌‌های ترافیکی

با این تفاسیر؛ تمرکز بیش از ‌اندازه و غیرعادی کاربری‌‌های درمانی، استقرار مطب پزشکی، مجتمع‌‌های پزشکان، آزمایشگاه‌ها، تجهیزات‌ پزشکی، داروخانه‌ها و سایر مشاغل مرتبط حوزه درمان آن‌هم با فقدان زیرساخت‌‌های شهری هم‌چون؛ پارکینگ طبقاتی کافی و استاندارد در حد فاصل چهار راه گلسار تا بوسار و ابتدای خیابان سعدی، خیابان نواب و بلوار نماز و بوسار، چالش‌‌‌هایی را برای رشت و شهروندان و مراجعین این قطب درمانی به همراه داشته است.

این تمرکز، منجر به ایجاد گره‌‌های ترافیکی و اختلال در نظام شبکه معابر شهر شده و در ساعات اوج ترافیک، تردد در این محدوده‌ها و معابر هم‌جوار را با دشواری مواجه ساخته است.

 

در این رابطه پرسش اساسی مطرح می‌شود؛ آیا توزیع فضایی خدمات بهداشتی و درمانی، با استفاده از مدل مسافت استاندارد، انطباقی با پراکنش جمعیتی شهر رشت دارد یا خیر؟ به عبارت دیگر، آیا تناسبی بین جمعیت ساکن در مناطق مختلف شهر رشت (به‌ویژه مناطق پنج‌گانه) و میزان دسترسی آن‌ها به خدمات درمانی موجود در این محدوده‌ متمرکز وجود دارد؟ ارزیابی دقیق این موضوع مستلزم مقایسه‌ی جمعیت مناطق پنج‌گانه‌ی شهر رشت با منطقه‌ی یک و سنجش تناسب حجم کاربری‌‌های درمانی مستقر در هر منطقه با جمعیت ساکن در آن است.

 

نویسنده: محمد صالح‌زاده (روزنامه‌نگار و پژوهشگر مسایل شهری)

منبع: پایگاه خبری و تحلیلی مرور گیلان 

انتشار در تاریخ 8 دی 1404 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۰۴ ، ۱۶:۲۱
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

از دپوی زباله تا محور درمانی رشت؛

نواب؛ خیابانی که از کوره درآمد و در ازدحام فرو رفت

بخش اول

 

خیابان نواب در حدفاصل چهارراه گلسار تا بوسار، امروز به مهم‌ترین محور درمانی رشت بدل شده است؛ اما کمتر کسی می‌داند که تنها سه‌دهه پیش این محدوده یکی از ۲۸ ایستگاه دپوی زباله شهرداری بود و جز چند مغازه‌ی آهنگری و مکانیکی فعالیت دیگری در آن دیده نمی‌شد. در واپسین سال‌های قاجار و هم‌زمان با جنب‌وجوش بلشویکی در رشت، بوسار به کانون کوره‌های آجرپزی تبدیل شد و کارگران فصلی در پیرامون آن سکونت داشتند. جایی که حتی یپرم‌خان ارمنی، از رهبران انقلاب مشروطه، یکی از کوره‌های آجرپزی را اداره می‌کرد.

 

با رونق خط‌آهن پیربازار_رشت، نواب جاده‌ای مال‌رو بود که صدای سُم اسب‌ها در آن می‌پیچید، اما از سال ۱۳۶۸، ورق برگشت. احداث نخستین ساختمان پزشکان، دگرگونی شتاب‌زده‌ای را کلید زد؛ توسعه‌ای بی‌ضابطه که خانه‌ها را بلعید و منطقه مسکونی را به محور درمانی مملو از ترافیک بدل کرد. استقرار کاربری درمانی در عرصه مسکونی و صدور پروانه‌های ساختمانی خارج از ضوابط، بدون در نظر گرفتن پارکینگ با حجم وسیعی از مراجعین و همچنین نادیده گرفتن ظرفیت سیستم فاضلاب آسایش ساکنان را از میان برد و کوچ اجباری آنان را رقم زد. امروز نواب، که قرار بود نماد توسعه باشد، در حصار خودروها و مشکلات محیط‌زیستی گرفتار است.

 

این گزارش، سند زنده‌ای است از این دوگانگی: موفقیت در متمرکزسازی توسعه خدمات درمانی رشت که به شکست برنامه‌ریزی شهری منجر شده است. داستانی که جاه‌طلبی صنفی را با غفلت زیرساختی مدیریت شهری در معرض دید همگان قرار داده است.

 

با رونق خط‌آهن پیربازار_رشت، نواب جاده‌ای مال‌رو بود که صدای سُم اسب‌ها در آن می‌پیچید، اما از سال ۱۳۶۸، ورق برگشت. احداث نخستین ساختمان پزشکان، دگرگونی شتاب‌زده‌ای را کلید زد؛ توسعه‌ای بی‌ضابطه که خانه‌ها را بلعید و منطقه مسکونی را به محور درمانی مملو از ترافیک بدل کرد

 

بوسار؛ از کوره‌های آجرپزی تا صدای سُم اسب‌ها

محدوده‌ی بوسار، در واپسین سال‌های حکومت قاجار و هم‌زمان با فعالیت بلشویک‌ها، کانون کوره‌های آجرپزی رشت بود. «یپرم‌خان ارمنی»، از انقلابیون و رهبران نظامی دوران مشروطه، از جمله افرادی بود که در این منطقه کوره داشت. وی در دوره حضورش در گیلان، ابتدا در اداره راه‌سازی مشغول به کار شد و سپس در رشت کوره آجرپزی راه انداخت و به آجرپزی مشغول شد. بخش وسیعی از اراضی خیابان نواب کنونی در آن زمان در تصرف‌ کوره‌های آجرپزی قرار داشت.

محله‌ی بوسار، یکی از قدیمی‌ترین نقاط شهری رشت است که از دوره پهلوی اول به شهرت دست یافت. روایت است که رضا شاه پهلوی اول، در یکی از سفر‌های خود به گیلان برخلاف معمول که مسافران از پل عراق وارد رشت می‌شدند، از مسیر شالکوه به پل بوسار و از آنجا وارد شهر رشت شده است؛ سفری که در حدود سال‌های ۱۳۱۶ تا ۱۳۱۷ انجام گرفت.

 

بخش وسیعی از اراضی بوسار و نواحی پیرامونی‌اش در روزگاری نه چندان دور در تملک خاندان «دادور» بود؛ خاندانی سرشناس و از مالکان بزرگ منطقه که اراضی وسیعی در این محدوده و اطراف آن در اختیار داشتند. با اجرای اصلاحات ارضی در دهه‌ی ۴۰ شمسی، خاندان دادور بخش عمده‌ای از زمین‌های خود را از دست دادند و مالکیت اراضی میان کشاورزان و سایر افراد آن دوران جابه‌جا شد.

 

خط‌ آهن محلی پیربازار-رشت نیز از حوالی بوسار عبور می‌کرد. این خط ریلی تا حدود سال ۱۳۰۹ فعال و پس از آن به‌تدریج کنار گذاشته شد. اداره‌ طرق و شوراع نیز در محدوده‌ی بوسار مستقر بود؛ موضوعی که در نقشه‌های همان دوران و پیش‌تر نیز دیده می‌شود.

 

امروزه در محله بوسار، نه از آن باغ‌های قدیمی خبری است، نه کوره‌های آجرپزی، نه خط ریل‌آهن پیربازار و نه اصطبل‌های اسب. تمرکز کاربری‌های درمانی و قطب پزشکی رشت سال‌هاست با کارکردی فرامنطقه‌ای نه تنها از اقصی نقاط استان، بلکه از سایر استان‌های همجوار و خارج از مرزها مراجعین را به خود می‌خواند.

 

امروزه با گذشت کمتر از ۳ دهه، مطب‌های پزشکی مثل قارچ در آن سر برآورده‌‌ و محورِ خدماتیِ گره‌سازِ رشت را ایجاد کرده اند. با وجود کاربری‌های سفرساز و ایجاد گره‌های ترافیکی فلج کننده‌، کیفیت زیست ساکنان در این محور درمانی نزول کرده است.

 

امروزه در محله بوسار، نه از آن باغ‌های قدیمی خبری است، نه کوره‌های آجرپزی، نه خط ریل‌آهن پیربازار و نه اصطبل‌های اسب. تمرکز کاربری‌های درمانی و قطب پزشکی رشت سال‌هاست با کارکردی فرامنطقه‌ای نه‌تنها از اقصی نقاط استان، بلکه از سایر استان‌های همجوار و خارج از مرزها مراجعین را به خود می‌خواند

 

نواب؛ نامی آشنا برای هر جوینده خدمات درمانی

این روزها؛ خیابان نواب در حد فاصل چهارراه گلسار تا محله بوسار و خیابان سعدی، نامی آشنا برای هر جوینده خدمات درمانی است؛ محله‌ای که به کانون پزشکان شهر بدل شده است. «سید محمد‌رسول باقری»، پزشک کهنه‌کاری که از سال ۱۳۶۸ پایش را در این منطقه گذاشت، اولین شاهدی است که این دگرگونی را با چشمان خود دیده و اکنون با نگاهی آمیخته به حسرت، آن روزها را مرور می‌کند.

 

«وقتی سال ۶۸ آمدم اینجا، نواب یک خیابان خاکی بود و درست روبه‌روی مطب ما، اصطبلی برای نگهداری اسب قرار داشت.» این نخستین جمله‌ای است که وی برای توصیف آغازین کار در این منطقه به زبان می‌آورد. در آن دوران، مراکز درمانی شهر در خیابان‌های قدیمی‌تر مانند حاجی‌آباد و مطهری تمرکز داشتند. این پزشک سرشناس با دوراندیشی و همچنین به‌دلیل کمبود و گرانی زمین در بافت مرکزی شهر و چشم‌انداز سبز این محدوده، پتانسیل توسعه مطب خود را در این محدوده از بوسار دید. بوسار به‌دلیل همجواری و نزدیکی با منطقه مرفه‌نشین گلسار از موقعیتی ممتاز برخوردار بود، مکانی که مورد توجه سرمایه‌گذاران این شهر نیز بود.

 

خیابان نواب در آن روزها که دکتر باقری از آن صحبت می‌کند، معبری با چند مغازه آهنگری، تعمیرگاه ماشین و سوپرمارکت بود. و این واحدهای خدماتی، تنها نشانه‌های حیات تجاری خیابان خاکی نواب بوده، که به‌تدریج جای خود را به حجم عظیمی از واحدهای پزشکی و تجاری دادند.

از دپوی زباله تا قطب پزشکی رشت

نخستین جرقه تحول خیابان نواب زمانی زده شد که سازمان زمین شهری، زمین‌های این محدوده را واگذار کرد. محمد رسول باقری و همکارانش، با ساخت اولین مجتمع مسکونی-پزشکی، پایه‌های این قطب جدید را بنا نهادند؛ اما پیش از آن‌ها تنها مجتمع «کیان» در بالای خیابان به عنوان یک ساختمان قدیمی‌تر وجود داشت.

 

«انوش برزگر»، پزشک نام‌آشنا و متخصص قلب درگیلان، در یکی از واحدهای این ساختمان مشغول به طبابت بود. پیش‌تر نیز در دوره‌ی شهرداری شیرخانی، بیژن بهره‌مند نخستین داروخانه را در مقابل خیابان نواب احداث کرد. به گفته بیژن بهره‌مند، صاحب اولین داروخانه شبانه‌روزی محدوده نواب، شیرخانی به شرط ساخت داروخانه زمین را واگذار کرد. طبق توافق صورت‌گرفته، شهردار وقت، واگذاری زمین را بر عهده گرفت و دکتر بهره‌مند مسؤولیت ساخت داروخانه را پذیرفت.

 

این داروخانه به عنوان یکی از نخستین مراکز خدمات دارویی در آن منطقه شناخته شد. بعدها بهره‌مند با همکاری جمعی از پزشکان و داروسازان، در تاسیس انجمن داروسازان نقش فعال داشت. تشکیل این انجمن نقطه‌ عطفی در سامان‌دهی فعالیت‌های دارویی و تقویت ارتباط پزشکان و داروسازان رشت محسوب می‌شود.

 

تفاوت ساخت و ساز سازندگان نسل اول و نسل‌های بعدی در خیابان نواب، امروزه آن محدوده را به یک گره‌ساز خدماتی-درمانی تبدیل کرده است. بحرانی که مدیریت شهری نتوانسته آن‌را مَهار کند و به شکل غده‌ای بدخیم به محورهای همجوار نیز سرایت کرده است

 

اکبر عنایت‌خواه، یکی از ساکنین قدیمی نواب که در این خیابان مشاوراملاک دارد، در گفت‌وگو با خبرنگار مرور از گذشته این منطقه و دگرگونی‌های آن می‌گوید: «تا اواسط دهه ۱۳۶۰، نواب از نظر زیرساخت‌های شهری هنوز توسعه‌یافته نبود. نه انشعاب رسمی آب و برق وجود داشت و نه خیابان‌ها آسفالت بودند.

 

بیشتر محدوده را جنگلی از بوته‌زارها و اراضی بایر تشکیل می‌داد که عبور از آن – حتی در روز – برای اهالی و پزشکان معدود فعال در منطقه با ترس و اضطراب همراه بود.»

 

به گفته او، در آن سال‌ها شهرداری در ابتدای نواب محل دپوی زباله داشت. پس از اجرای «قانون  زمین شهری»، شهرداری اراضی محل دپوی زباله را با بنیاد مستضعفان تهاتر کرد و زمین‌ها پس از قطعه‌بندی، از سوی بنیاد در قالب مزایده واگذار و فروخته شد.

 

قدیمی‌ترین مالک بزرگ زمین در این بخش از نواب، زنده‌یاد یوسف شریفیان بود؛ فردی که بنا به گفته فرزندش، حدود ۱۶ هزار مترمربع زمین در بخش دیگری از این ناحیه در اختیار داشت – زمینی که بخش عمده خیابان نواب امروزی بر آن بنا شده است. او برای واگذاری بخشی از زمین‌ها، برای یکی از پزشکان که قصد داشت در این محدوده زمینی خریداری کند، شرطی ویژه گذاشت: «اگر در این زمین ساختمانی با کاربری درمانی و مطب پزشکان احداث شود، زمین را با قیمت پایین‌تر واگذار خواهم کرد.»

«سید‌ محمد‌رسول باقری»، نخستین پزشکی بود که این شرط را می‌پذیرد و به همراه همسرش دومین ساختمان درمانی نواب را راه‌اندازی کرد؛ سازه‌ای که هنوز با نام ساختمان کیمیا پابرجاست و از نخستین بناهای درمانی شاخص خیابان نواب محسوب می‌شود. خانواده شریفیان نیز از همان سال‌ها تا امروز در ساختمان سپید سکونت داشته‌اند؛ ساختمانی که در سال‌های اخیر به‌طور کامل بازسازی شده است.

 

پس از باقری، «نادر اسماعیل‌پور»، متخصص زنان و زایمان، سومین پزشک مطرحی بود که در محدوده نواب مطب خود را دایر کرد و به توسعه وجهه درمانی منطقه کمک شایانی کرد. در سال‌های تولید سریال تاریخی میرزا کوچک‌خان، گروه سازنده این سریال نیز برای مدتی در همین محدوده مستقر شد – رویدادی که یادآور اهمیت تاریخی و اجتماعی نواب در دهه‌های اخیر است.

 

یکی از عوامل اصلی نابسامانی در ساخت‌وسازهای شهری، عملکرد شهرداری در صدور پروانه‌های ساختمانی است. بسیاری از ساختمان‌ها که پروانه ساختمانی دریافت کرده‌اند، برخلاف ضوابط شهرسازی، فاقد عقب‌نشینی لازم هستند  اینجا شهرداری زمین را سانتی‌متری فروخت و مردم هم سانتی‌متری خریدند؛ بدون فراهم شدن زیرساخت آب، برق، گاز و فاضلاب

 

در سال‌های پیش از ساخت‌وساز گسترده، زمین‌های روبه‌روی خیابان نواب محل اسب‌دوانی بود که بعدها توسط شهرداری تملک و به سازندگان واگذار شد. سازندگان نیز بیشتر این زمین‌ها را به پزشکان فروختند و همین روند، چهره درمانی نواب را تثبیت کرد.

 

با وقوع زلزله خرداد ۱۳۶۹ رودبار و منجیل، موجی از ساخت و ساز در محدوده نواب به راه افتاد. این منطقه به‌تدریج به یکی از قطب‌های معتبر پزشکی شهر تبدیل شد؛ توسعه‌ای که رفته‌رفته هویت نواب را از حاشیه‌ای کم‌امکانات، به محور سلامت و خدمات درمانی بدل ساخت. پس از آن‌ موج ساخت و ساز در این محدوده آغاز شد.

 

سرمایه‌گذاران فرصت را غنیمت شمردند و برج‌های پزشکی و تجاری یکی پس از دیگری سر برآوردند. سوپرمارکت‌، تعمیرگاه،‌ آهنگری و مرکز اسب‌دوانی که نمادهای حیات تجاری اولیه بودند، به‌تدریج جای خود را به انبوهی از واحدهای درمانی دادند.

توسعه‌ای که آسایش شهر را بلعید

اما این رشد سریع، بهایی سنگین برای شهر رشت داشت. سید‌ محمد‌رسول باقری با تاسف می‌گوید: «خیابان را آسفالت کردند، اما ای کاش نمی‌کردند؛ چون زیرساخت‌های لازم را فراهم نکردند. بعد از آن‌ها، ساخت‌وسازها مثل هجوم قوم مغول آغاز شد؛ بدون هیچ ضابطه و برنامه‌ای.»

 

تفاوت ساخت و ساز سازندگان نسل اول و نسل‌های بعدی در خیابان نواب، امروزه آن محدوده را به یک گره‌ساز خدماتی-درمانی تبدیل کرده است. بحرانی که مدیریت شهری نتوانسته آن‌را مَهار کند و به شکل غده‌ای بدخیم به محورهای همجوار نیز سرایت کرده است.

 

او توضیح می‌دهد: «ساختمان ما طبق ضوابط شهرداری پارکینگ دارد، اما اکثر ساختمان‌های جدید حتی یک پارکینگ هم ندارند. پروانه ساخت بدون پارکینگ صادر شده، در حالی که قانونا نباید چنین چیزی ممکن باشد.» فضای سبز و سکوت گذشته این خیابان که زمانی یکی از نقاط جذاب شهر برای تمرکز کاربری درمانی بود، اکنون جای خود را به ترافیک سنگین داده است؛ خیابانی که زمانی خاکی و دوطرفه بود، به ناچار یک‌طرفه شد، با این حال هنوز در ساعات پیک ترافیکی قفل می‌شود.

 

بررسی‌های میدانی نشان می‌دهد: یکی از عوامل اصلی نابسامانی در ساخت‌وسازهای شهری، عملکرد شهرداری در صدور پروانه‌های ساختمانی است. بسیاری از ساختمان‌ها که پروانه ساختمانی دریافت کرده‌اند، برخلاف ضوابط شهرسازی، فاقد عقب‌نشینی لازم هستند.

 

در محدوده خیابان نواب، اکثر اراضی دارای کاربری مسکونی هستند و تاکنون هیچ‌گونه تغییر کاربری رسمی صورت نگرفته است، اما در عمل این ساختمان‌ها به‌طور گسترده برای فعالیت‌های تجاری مورد استفاده قرار می‌گیرند. مالکان، ملک را با مجوز مسکونی خریداری می‌کنند اما پس از ساخت، آن را به کاربری تجاری تبدیل کرده‌اند؛ تغییری که بدون نظارت مؤثر انجام می‌شود

 

برهم‌ ریختن نظم کالبدی و عدالت شهری

به گفته یکی دیگر از ساکنین در محدوده خیابان نواب، اکثر اراضی دارای کاربری مسکونی هستند و تاکنون هیچ‌گونه تغییر کاربری رسمی صورت نگرفته است، اما در عمل این ساختمان‌ها به‌طور گسترده برای فعالیت‌های تجاری مورد استفاده قرار می‌گیرند. مالکان، ملک را با مجوز مسکونی خریداری می‌کنند اما پس از ساخت، آن را به کاربری تجاری تبدیل کرده‌اند؛ تغییری که بدون نظارت مؤثر انجام می‌شود.

 

یکی از افراد ساکن در خیابان نواب که دوست دارد نامش فاش نشود، به خبرنگار مرور می‌گوید: برای یک زمین با کاربری مسکونی، می‌تواند در این نقطه از شهر پروانه ساخت شش‌طبقه تجاری دریافت کند. این وضعیت نشان می‌دهد در شهر، متولی مشخص و مسؤولیت‌پذیری برای ساماندهی امور شهرسازی وجود ندارد. چنین رویه‌هایی نه‌تنها قانون ساخت‌وساز را زیر سؤال می‌برد بلکه نظم کالبدی و عدالت شهری را نیز از بین می‌برد. مشکلی که امروزه گریبان‌گیر این محدوده از شهر رشت شده است.

 

اما مشکل اصلی، از نظر دکتر باقری، فقدان برنامه‌ریزی شهری در مقیاس کلان است. او با مقایسه وضعیت رشت و کشورهای توسعه‌یافته می‌گوید: «در همه جای دنیا ابتدا زمین تملک می‌شود، کاربری مشخص می‌گردد، میزان مراجعین پیش‌بینی می‌شود و بعد اجازه ساخت داده می‌شود.

اما اینجا شهرداری زمین را سانتی‌متری فروخت و مردم هم سانتی‌متری خریدند؛ بدون فراهم شدن زیرساخت آب، برق، گاز و فاضلاب.» این غفلت، در حوزه بهداشت محیط منطقه نمود عینی پیدا کرده است. باقری با لحنی تلخ از وضعیت سیستم فاضلاب (اگو) این منطقه گلایه می‌کند: «چند بار به شهرداری، اداره آب و اداره بهداشت زنگ زدیم که فاضلاب وسط خیابان زده بیرون و مردم با کفش‌هایشان آن را به داخل خانه می‌برند، اما هیچ‌کس پاسخ‌گو نیست.»

با این همه چالش در خیابان نواب، دکتر باقری هنوز امیدش را از دست نداده است. او که شاهد تبدیل محل دفن زباله به محل نگهداری اسب و سپس به قطب پزشکی بوده، معتقد است: «حالا هم اگر هر کس سر جای خودش بنشیند و هر نهاد به وظیفه قانونی خودش عمل کند، شاید هنوز بتوان این خیابان را نجات داد.»

 

روایت محمدرسول باقری، عنایت‌خواه و سایر افراد از خیابان نواب در رشت، صرفا یک خاطره نیست؛ یک سند زنده است از فرایند ناهمگون توسعه در شهر رشت که چگونه یک خیابان خاکی، بدون نظارت لازم، به کلاف پیچیده‌ای از ترافیک، کمبود پارکینگ و معضلات زیرساختی تبدیل شده است. سرنوشت حدفاصل چهارراه گلسار تا بوسار و خیابانی همچون نواب، زنگ خطری برای آینده توسعه سایر محورهای درمانی، تجاری و خدماتی شهر رشت است.

 

 

نویسنده: محمد صالح‌زاده (روزنامه‌نگار حوزه شهری)

منبع: پایگاه خبری و تحلیلی مرور گیلان 

انتشار در تاریخ ۳ دی ۱۴۰۴

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۰۴ ، ۱۶:۱۷
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

زری‌دوست‌ها، نفَس تازه‌ای در عمارت معاونی‌ها دمیدند؛

خاطره‌ای از دل رشت دوباره جان گرفت.

عمارت تاریخی «میرزا علی معاون»، یکی از بناهای ارزشمند شهر رشت، پس از سال‌ها تخریب و بی‌توجهی، با تلاش‌های مجید زری دوست و برادرش در سال ۱۳۹۹ خریداری و در سال ۱۴۰۱ مرمت آن آغاز شد. این عمارت از سال ۱۴۰۲ به بهره‌برداری رسیده و به عنوان فروشگاه صنایع دستی تغییر کاربری یافته است. این بنا که در ابتدای محله پیرسرا واقع است، به دستور مرحوم میرزا علی معاون در سال‌های ۱۲۶۵ تا ۱۲۷۰ هجری شمسی ساخته شده بود و در زمان خود به‌عنوان خانه‌ای باشکوه در شهر شناخته می‌شد.

مجید زری دوست در ابتدا قصد داشت تا این عمارت را به‌عنوان یک پاساژ تجاری بازسازی کند، اما پس از مدتی تصمیم گرفت تا بنا را حفظ کرده و به‌عنوان یک اثر تاریخی مرمت کند. پس از دو سال تلاش و بیش از ۲ میلیارد هزینه، این عمارت تاریخی دوباره احیا شد. زری دوست می‌گوید: «این خانه روحی دارد که باید زنده نگه داشته شود.»

مجید زری‌دوست درباره مرمت عمارت معاونی‌ها و این بنای تاریخی ارزشمند در رشت می‌گوید: «احساس کردم یک روح در این خانه وجود دارد و باید این روح را زنده نگه داریم. تصمیم گرفتیم از ساخت یک پاساژ تجاری صرف‌نظر کنیم و این بنا را مرمت و بازسازی کنیم تا محفوظ بماند.» وی می‌افزاید: «در بازسازی این بنا، بخش‌هایی که تخریب نشده بود را حفظ کردیم و بخش‌های تخریب‌شده را با دقت و به‌طور مشابه به شکل اولیه ساختیم.»

زری دوست معتقد است که مرمت و بازسازی بناهای تاریخی می‌تواند به‌عنوان یک فرصت سرمایه‌گذاری سودآور در نظر گرفته شود. او می‌گوید: «اگر حمایت‌های دولتی و خصوصی در کنار هم قرار بگیرد، این پروژه‌ها می‌توانند منبع درآمد برای جامعه و شهر شوند. همین‌طور باعث جذب گردشگران و معرفی فرهنگ و تاریخ غنی رشت به دنیا خواهند شد.»

او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که در حال حاضر، بسیاری از بناهای تاریخی رشت به‌ویژه در محله‌های قدیمی مانند ساغریسازان، پیرسرا، حوالی بازار در معرض تخریب قرار دارند و در صورت عدم توجه به این مسائل، تنها شاهد ناپدید شدن این میراث‌های تاریخی شهر خواهیم بود.

مجید زری دوست به‌طور صریح به‌ضرورت حمایت‌های دولتی برای حفظ بناهای تاریخی تأکید می‌کند و می‌گوید: «شک نکنید اگر دولت و دستگاه‌های دولتی حمایت کنند، بسیاری از افراد همچون ما وجود دارند که می‌خواهند در حوزه مرمت آثار تاریخی ارزشمند فعالیت کنند و این آثار را از خطر تخریب نجات دهند.»

او پیشنهاد می‌دهد که باید حمایت‌های مالی و وام‌های مناسب برای پروژه‌های مرمتی ارائه شود، اما فرایند این حمایت‌ها باید شفاف و بدون پیچیدگی‌های اداری و رانت باشد. «بایستی سیستم دولتی حفظ میراث فرهنگی را به بخش خصوصی واگذار کند تا بخش خصوصی بتواند با اندک سرمایه‌ای که در اختیار دارد، میراث فرهنگی را حفظ کند.»

مرمت عمارت میرزا علی معاون، نمونه‌ای از تلاش و دلسوزی برای حفظ میراث فرهنگی استان گیلان است. این پروژه نه تنها نشان‌دهنده اهمیت حفاظت از آثار تاریخی است، بلکه یک الگو برای دیگر علاقه‌مندان به حفظ میراث فرهنگی نیز محسوب می‌شود. با حمایت‌های بیشتر از سوی دولت و بخش خصوصی، می‌توان بناهای تاریخی دیگری را نیز از خطر تخریب نجات داد و به نسل‌های آینده منتقل کرد. تنها با هم‌افزایی و همکاری بین نهادهای دولتی و بخش‌های خصوصی است که می‌توان در حفظ این میراث‌های فرهنگی ارزشمند موفق شد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۰۴ ، ۱۷:۱۹
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

وقتی شهر دیگر قابل خواندن نیست

کیهان کلهر به‌تازگی در گفت‌وگویی با هم‌میهن از دلبستگی‌اش به دو شهرِ زخم‌خورده سخن گفت؛ کرمانشاه هنوز مخروبه‌ جنگ و تهران، قربانی «بی‌تدبیری و بی‌مسئولیتی». او از ساخت‌وسازهای بی‌قاعده، بریدن بی‌حساب درختان و نابودی فضای سبز چنین گفته است: «انگار خرابی، نه تصادفی، که هدایت‌ شده است.» همین یک جمله کافی است تا دریافت تهران دیگر تنها «ویران» نمی‌شود؛ عمداً از خواندن انداخته می‌شود. 

رولان بارت، «شهر» را یک «متن» می‌دید؛ متنی مادی و چندلایه که با مداخله‌ آگاهانه‌ انسان نوشته و تثبیت می‌شود. برنامه‌ریزان ‌شهر و معماران، در جایگاه نویسنده‌اند و شهروندان، خوانندگان اصلی این متنِ گسترده. متنِ خوبِ شهر باید انسجام، وضوح و خوانایی داشته باشد تا ساکنان‌اش بتوانند مسیرها، نشانه‌ها، خاطرات جمعی و لایه‌های معنایی را به‌درستی رمزگشایی کنند و در آن جهان ‌«زیست» یابند.  

همچنان‌که یک متن ادبی موفق زمانی پدیدار می‌شود که نویسنده با رعایت انسجام، وضوح و خوانایی، امکان «خوانش روان» و درک عمیق را برای خواننده فراهم آورد، شهر نیز نیازمند آن است که تصمیم‌سازان (طراحان و برنامه‌ریزان شهری) و تصمیم‌گیران (مدیران و سیاست‌گذاران شهری) به‌گونه‌ای عمل کنند که شهروندان ــ به‌عنوان خوانندگان اصلی این متن بزرگ ــ بتوانند به سهولت و با تسلط کامل بر «خوانش شهر» فایق آیند. 

وقتی شتابزدگی، سودجویی و بی‌توجهی جای مسئولیت را می‌گیرد، متن شهر از خوانایی به ناخوانایی فرومی‌کاهد. نتیجه‌اش چیزی است که می‌توان «خوانش‌پریشی شهری» نامید: گسست در پیوستگی تجربی، سردرگمی در نشانه‌ها، ازخودبیگانگی ساکنان و فروپاشی گفتمان مشترک شهری. همان‌گونه که متن بد نوشته‌شده، خواننده را فلج می‌کند، شهری‌که با قواعد نشانه‌شناختی و انسانی نوشته نشود، شهروندان‌اش را با متنی بیگانه و آزاردهنده مواجه می‌سازد. 

بارت از پدیده‌ای به‌نام (قرمز شدن بیش از حد نشانه‌ها) سخن می‌گفت؛ وقتی تابلوهای تجاری، رنگ‌های تند و پیام‌های متعارض آن‌قدر زیاد می‌شوند که یکدیگر را خنثی می‌کنند و شهر به هیاهوی نشانه‌شناختی بدل می‌شود. تهران امروز دقیقاً در همین وضعیت است؛ نشانه‌ها فریاد می‌زنند، اما هیچ‌کس چیزی نمی‌شنود. 

وقتی شهر بیش از حد پُر از نشانه‌های تجاری، تابلوهای تبلیغاتی، رنگ‌های تند و پیام‌های متعارض می‌شود، نشانه‌ها یکدیگر را خنثی می‌کنند و شهر به یک «هیاهوی نشانه‌شناختی» تبدیل می‌شود که دیگر قابل خواندن نیست. اینجاست که شهروند دچار نوعی «خوانش‌پریشی شهری» می‌شود. شهروند هنگام راه رفتن، نگاه کردن، خاطره ساختن، عکاسی یا حتی اعتراض به تخریب یا تغییر‌کاربری بنا، در حال «خوانش فعال» و بازنویسی متن شهر است.

ازاین‌رو، شهر تنها وقتی «زنده» است که خوانده شود. شهری‌که با نظم کلاسیک، سلسله‌مراتب واضح، نشانه‌های روشن و خوانایی بصری نوشته شده است (مثل پاریس هوسمان، رم باروک یا اصفهان صفوی). شهروند در آن به‌راحتی «می‌خواند» و احساس تعلق می‌کند. شهری‌که خواننده را به بازآفرینی و دخالت وامی‌دارد، پر از ابهام، چندمعنایی و خلأهای معنایی است(مثل توکیوی پساجنگ یا مراکز شهرهای پسامدرن). این نوع شهر‌ها می‌توانند خلاقیت‌بخش باشند، اما اگر از حد بگذرد به «ناخوانایی» منجر می‌شود. 

صدها تابلوی تجاری، بیلبورد، تابلوهای راهنمایی رانندگی، تابلوهای شهرداری، تبلیغات انتخاباتی، برج‌های بلند با سبک‌های کاملاً متفاوت بدون نماد و نشانه، نام‌گذاری‌های تکراری، قطع ناگهانی محورهای تاریخی، معابر و پل‌های طبقاتی، قطع درختان، دیوارهای بلند، تخریب نماد‌های تهران، پیشروی به حریم و منظر، اقدامات شتابزده و غیراصولی و... با این تفاسیر شهروندان شهر دچار سردرگمی کامل می‌شوند؛ حتی کسانی‌که سال‌ها در تهران زندگی کرده‌اند گاهی نمی‌توانند بگویند دقیقاً در کدام نقطه از خیابان هستند، ساکنان جدید پس از یک سال هنوز برای پیدا کردن خانه خود به GPS نیاز دارند، حس «این‌جا بودن» کاملاً ازبین‌رفته است. تهران دیگر خانه نیست؛ متنی است که ما در آن زندگی می‌کنیم، اما دیگر نمی‌توانیم بخوانیم‌اش. 

کلهر درست می‌گوید؛ حافظه‌ جمعی تهران در حال فروریختن است اما این فروریزی تصادفی نیست. خوانش‌پریشی شهری، بیماری خودبه‌خودی نیست؛ نتیجه‌ی نوشتاری آگاهانه اما ویرانگر است. وقتی کیفیت نوشتاری شهر این‌چنین تنزل کرده، کیفیت زیستن شهروندان تهران به همین نسبت سقوط می‌کند.

 

نویسنده: محمد صالح‌زاده (روزنامه نگار و پژوهشگر مسایل شهری) 

منبع: روزنامه هم‌میهن/ شماره 944 / سال چهارم / یکشنبه 9 آذر 1404 

https://hammihanonline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-23/56325-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۰۴ ، ۱۱:۲۸
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

رشت؛ ایستاده در فراموشی

در کوچه‌های نم‌دار و باران‌خورده رشت، جایی که هر بار باران، خاطره‌ای از کودکی‌ام را زنده می‌کند، ایستاده‌ام و باد خنک گیلان صورتم را نوازش می‌دهد. یادم می‌آید، بچه که بودم، شاید هفت، هشت‌ساله، با مادربزرگم از این کوچه‌ها می‌گذشتیم. او دستم را محکم گرفته بود و من به سقف‌های شیروانی خانه‌های قدیمی خیره می‌شدم؛

رشت؛ ایستاده در فراموشی

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق، 

محمد صالح‌زاده-پژوهشگر مسائل شهری:  در کوچه‌های نم‌دار و باران‌خورده رشت، جایی که هر بار باران، خاطره‌ای از کودکی‌ام را زنده می‌کند، ایستاده‌ام و باد خنک گیلان صورتم را نوازش می‌دهد. یادم می‌آید، بچه که بودم، شاید هفت، هشت‌ساله، با مادربزرگم از این کوچه‌ها می‌گذشتیم. او دستم را محکم گرفته بود و من به سقف‌های شیروانی خانه‌های قدیمی خیره می‌شدم؛ سقف‌هایی که باران روی‌شان مثل طبل می‌کوبید و موسیقی زندگی می‌ساخت. آن روزها، رشت برایم مثل یک آغوش گرم بود: حیاط‌هایی پر از شمعدانی‌های قرمز و رازقی‌های سفید، درختان انار و پرتقال و بالنگ و بوی چای تازه‌دم که از پنجره‌های چوبی بیرون می‌زد و صدای خنده خانواده‌ها که کوچه را پر می‌کرد. رشت؛ همیشه همین است: شهر ایستاده میان دو آینه؛ یکی گذشته خیس، یکی اکنون بی‌رنگ. به قول اکبر رادی: هنوز توی این کوچه‌های سنگ‌بست بارانی و خیابان‌های مه‌آلود زندگی جریان و جنب و جوش دارد. از دیرباز، رشت به بارانش، غذاهایش، بازارش، زبان گیلکی و خانه‌های قدیمی مشهور بوده است. روح زنده شمال در کوچه‌هایش، در چایخانه‌هایش، در صدای ملودی بارانش و گفت‌وگوی مردمش جاری است. باران رشت هنوز همان است. نرم، آرام، بی‌هیاهو بر سفال‌های سرخ سر می‌خورد، اما دیگر سفالی نمانده که سر بخورد. خیابان‌های شهر پر شده از ساختمان‌های بلند و بی‌روحی که هرکدام شبیه دیگری‌اند؛ بی‌نام و بی‌خاطره. در کوچه‌پس‌کوچه‌های رشت، شهری که باران‌های مداومش انگار خاطرات را زنده نگه می‌دارد، حس نوستالژی مانند مِهی نرم بر فضا سایه افکنده است. رشت، مرکز گیلان، با خانه‌های قدیمی‌اش که سقف‌های شیروانی و حیاط‌های پر از گل داشتند، زمانی نماد حیات زیست مردم این خطه بود. در دهه‌های گذشته، موج مدرنیزاسیون مانند سیلی خروشان بر این شهر بارید. خانه‌های چوبی و آجری که نسل‌های پیشین در آنها بزرگ شده بودند، یکی پس از دیگری زیر چرخ بولدوزرها فروریختند. جای آنها را آپارتمان‌های بلند و بی‌روح گرفتند؛ ساختمان‌هایی که آسمان را می‌شکافند اما ریشه‌ای در خاک ندارند. این تغییرات، بخشی از روند شهری‌‌سازی گسترده در ایران بود؛ جایی که رشد جمعیت و نیاز به مسکن مدرن، میراث معماری را قربانی کرد. بسیاری از این خانه‌ها، که قدمت‌شان به دوران قاجار می‌رسید، حالا فقط در عکس‌های قدیمی یا خاطرات سالخوردگان شهر زنده‌اند. رشت، شهری که در سال‌های اخیر شاهد توسعه سریع شهری و ساخت‌وسازهای گسترده بوده، همچنان نشانه‌هایی از مقاومت در برابر فراموشی حافظه جمعی را حفظ کرده است. این مقاومت نه در شعارهای رسمی یا پروژه‌های بزرگ شهری، بلکه در خانه‌هایی قدیمی دیده می‌شود که از تیغ بولدوزرها جان سالم به در برده‌اند و با تغییر کاربری به کافه، موزه و گالری به حیات خود ادامه می‌دهند. انگار در رشت، خانه‌های قدیمی به همت جوانان شهر بر آن شده‌اند تا در برابر بتون و آهن مقاومت کنند. درحالی‌که برج‌ها و مجتمع‌های مدرن یکی پس از دیگری قد می‌کشند و بافت سنتی شهر را دگرگون می‌کنند، این خانه‌های قدیمی با معماری منحصربه‌فرد گیلانی، زیر سایه درختان و در میان کوچه‌های باران‌خورده محلات قدیمی در بافت مرکزی شهر، به نمادی از پیوند گذشته و حال تبدیل شده‌اند. صاحبان این کافه‌ها با مرمت و حفظ عناصر اصیل مانند ایوان‌های چوبی، درهای کنده‌کاری‌شده و حیاط‌های کوچک، تلاش کرده‌اند تا این بناها را از نابودی نجات دهند و درعین‌حال، فضایی برای دیدار و گفت‌وگوی شهروندان فراهم کنند. این کافه‌ها فقط محل نوشیدن چای و قهوه نیستند. آنها مقاومت نرم شهری هستند؛ نه علیه توسعه، بلکه علیه فراموشی. رشت امروز بین دو خواسته ایستاده است: پیشرفت اقتصادی و حفظ هویت فرهنگی. این کافه‌ها نه‌تنها مکانی برای نوشیدن چای و قهوه هستند، بلکه به نوعی موزه‌های زنده‌ای به شمار می‌روند که بازدیدکنندگان را با خاطرات جمعی شهر آشتی می‌دهند. در رشت که باران مدامش بخشی از هویت آن است، این خانه‌های بازسازی‌شده میان بتون و آسفالت، یادآوری می‌کنند که توسعه لزوما به معنای محو کامل گذشته نیست. رشت هنوز کاملا تسلیم فراموشی نشده؛ خانه‌های قدیمی‌اش، با تبدیل‌شدن به کافه و گالری، راهی برای ادامه حیات یافته‌اند و نشان می‌دهند که می‌توان میان مدرنیته و میراث، تعادلی انسانی برقرار کرد. رشت امروز، میان توسعه و فراموشی ایستاده و این خانه‌ها، این کافه‌ها، این آدم‌ها، شاهدان خاموش این ایستادن‌اند. گاهی شهر، بیشتر از آنچه می‌بینیم، حرف برای گفتن دارد. شهرها هم حافظه دارند.

 

نویسنده: محمد صالح‌زاده (پژوهشگر مسایل شهری) 

منبع: روزنامه شرق / شماره 5285 / شنبه 29 آذر 1404 

https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-100/1076086-%D8%B1%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4%DB%8C

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۰۴ ، ۱۱:۲۳
محمد صالح زاده رشتی نژاد

 

 

روایتی از خانه‌های فروخته شده رشت؛

شهرِ بی حیات

در سه‌دهه‌ی گذشته، رشت آرام‌آرام پوست انداخته است؛ عطش بی‌پایان برای پیشرفت، خانه‌ها را یکی یکی بلعید. بولدوزرها آمدند و ویرانه ساختند. خیابان‌هایی که زمانی نفس خانه‌های حیاط‌دار را در خود داشتند، حالا زیر سایه‌ی مکعب‌های بتنی خفه شده‌اند.

 

 بساز و بفروش‌ها مثل موجی بی‌رحم از شمال تا جنوب شهر پیش رفته‌اند، خانه‌های کلنگیِ فروتن یکی‌یکی فرو ریخته‌اند و جای‌شان را به آپارتمان‌هایی داده‌اند که در آن بوی خاک و صدای گنجشکِ حیاط دیگر شنیده نمی‌شود. انگار شهر، در رقابت با زمان و فضا، خودش را از خاطرات پاک کرده و به سازه‌‌‌هایی بی‌روح بدل شده است.

 

خانه‌های بزرگ با حیاط‌های پر از گلدان‌های شمعدانی، رازقی و محبوبه شب که هر کدام فصلی از طبیعت را نشان می‌داد، سقف‌های شیروانی که زیر باران آواز می‌خواندند، و درهای چوبی رنگی که به روی همسایه‌ها باز بود. آن خانه‌ها، با پنجره‌های اُرسی و دیوارهای آجری و درختان نارنج، پرتغال و اَنبه، دیوانه انجیر، انار و … روح رشت بودند. جایی که مادربزرگ‌ها در ایوان می‌نشستند و چای می‌خوردند، و بچه‌ها در کوچه‌ها بازی می‌کردند.

 

اما زمان مثل باران‌های سیل‌آسای رشت، همه چیز را شُست و برد. در دهه‌های گذشته، با موج مدرنیزاسیون و ساخت‌وسازهای بی‌رویه، بسیاری از آن خانه‌های قدیمی تخریب شدند. جای‌شان را آپارتمان‌های بلند و بی‌روح گرفت؛ برج‌های بتنی که آسمان اَبری رشت را بیشتر تیره می‌کند. محله‌هایی مثل ساغری‌سازان، چله‌خانه، خمیران زاهدان، خمیران چهلتن، صندوق عدالت، چمارسرا و … که روزی پُر از خانه‌های ویلایی با باغچه‌های کوچک بودند، حالا پُر از بلوک‌های مدرن شده‌اند. این تغییرات، بخشی از رشد شهر است، اما هویت قدیمی رشت را کم‌رنگ کرده؛ گویی صفحه‌ای از تاریخ شهر پاک شده است.

 

در این دگرگونی شتاب‌زده، رشت از شهری شاعرانه به مجموعه‌ای از برج‌ها و آپارتمان‌های هم‌شکل بدل شد؛ انگار شهر را بلعیده‌اند تا در ازای سودی زودگذر، روحش را بسازند و بفروشند. خانه‌های کلنگی رفتند، و به جایش دیوارهایی قد علم کردند که دیگر چیزی از خاطره و هویت در خود ندارند. میان این خیابان‌های تازه‌ساز، هنوز گاهی بوی گذشته از لابه‌لای یک درِ زنگ‌زده یا پنجره‌ی چوبی باقی‌مانده به مشام می‌رسد – و یادآور روزهایی‌ست که خانه‌ها فقط جای زندگی نبودند، بلکه خودِ زندگی بودند.

 

با این‌حال، در میان این ویرانه‌های مدرن، جزیره‌هایی از گذشته باقی مانده‌اند. بناهای قدیمی که از تیغ تخریب جان سالم به در برده‌، و حالا به پناهگاهی برای نسل جدید تبدیل شده‌اند، نسلی که حتی تجربه زیست در آن خانه‌ها را نداشته، در کوچه‌‌های شهر با توپ پلاستیکی بازی نکرده، و در شهر خاطرات جمعی نساخته است.

 

این گزارش، روایتی از تضاد نسل‌ها در رشت است؛ نسلی که فروخت، نسلی که خانه را ساخت و نسلی که حالا در کافه‌های همان خانه‌ها چای می‌نوشد و حسرت می‌خورد. برای نوشتن این گزارش، نه به دنبال آمار رفتم و نه سراغ طرح‌های جامع شهری. آمده‌ام گوش بدهم؛ به شهر، به آدم‌ها، به ساختمان‌هایی که هنوز ایستاده‌اند و وانمود می‌کنند که چیزی نشده است.

 

باران آرام می‌بارد؛ از آن باران‌هایی که در رشت نه خبر است و نه حادثه، فقط ادامه‌ی زندگی است. رشت هنوز می‌بارد، اما دیگر سقف سفالی نیست که صدایش رویش بپیچد. خانه‌هایی که روزی حوض‌داشتند و بوی خاک نم‌خورده‌شان با صدای شرشر آب می‌پیچید،حالا جایشان را ساختمان‌هایی گرفته‌اند بی‌نام و بی‌خاطره.

 

در دگرگونی شتاب‌زده، رشت از شهری شاعرانه به مجموعه‌ای از برج‌ها و آپارتمان‌های هم‌شکل بدل شد؛ انگار شهر را بلعیده‌اند تا در ازای سودی زودگذر، روحش را بسازند و بفروشند. خانه‌های کلنگی رفتند، و به جایش دیوارهایی قد علم کردند که دیگر چیزی از خاطره و هویت در خود ندارند

 

من، متولد دهه‌ای هستم که هم سقف شیروانی را دیده و هم آسانسور شیشه‌ای را. همیشه میان این دو زمان معلق مانده‌ام. کودکی‌ام در خانه‌ای گذشت که وقتی باران می‌بارید، صدا داشت. نه صدای مزاحم؛ صدای زندگی. اما امروز، در آپارتمانی زندگی می‌کنم که باران فقط از پشت پنجره دیده می‌شود، بی‌صدا، بی‌حافظه. من زیر سقف شیروانیِ کافه‌ قدیمی اَرکاک ایستاده‌ام و به این فکر می‌کنم که اگر باران یک زبان داشت، حتما لهجه‌اش گیلکی بود و پر از مکث و خاطره.

 

پدربزرگ همیشه می‌گفت: «معماری فقط چهار تا دیوار و درب و پنجره نیست؛ تربیتِ آدم است.» او باور داشت سقف‌های شیروانی، آدم را فروتن می‌کنند. می‌گفت وقتی باران را بالای سرت می‌شنوی، یادت می‌ماند که طبیعت از تو بزرگ‌تر است. حالا سال‌هاست رفته، اما هر بار که باران روی چوب می‌کوبد، صدایش را واضح‌تر از هر عکس قدیمی می‌شنوم.

 

رشت، آفخرا، ساعت ۹ صبح

حاج‌کریم، هفتاد و چند سال دارد، پیرمردی که هنوز دل از محله‌ی قدیمی‌اش نبریده، کنار درِ چوبی رنگ‌پریده‌ی خانه‌اش ایستاده و به آسمان نگاه می‌کند و می‌گوید: «باران، هُو بارانه، اَمن عوضَ بوستیم»

 

او با نگاهی غمگین به جدال همسایه‌های روبه‌رویی خیره شده است؛ آن‌ها سر جای پارک به هم پرخاش می‌کنند. او زیر لب می‌گوید:«می‌بینی؟ این شده بساط هر روزه‌ی ما. از وقتی پای این بسازوبفروش‌ها به محله باز شد، هی خراب کردند و هی ساختند. دعواهایشان هم ماند برای ما.»

 

آن ساختمان پنج‌طبقه، خانه‌ی خانواده‌ی کیانی بود؛ از خیرین نامی استان. به فاصله‌ی کوتاهی پس از فوت پدر و مادر، فرزندان که هر کدام در گوشه‌ای از جهان پراکنده‌اند؛ یکی تهران، یکی اتریش و دیگری سوییس. خانه را با همه‌ی وسایلش فروختند. هیچ‌کس نمی‌دانست که هر آجری از این خانه صدا داشت، بچه‌جان… صدای زندگی، صدای خنده‌ی همسایه‌ها. حالا شده زمینی مرغوب برای ساخت‌وساز؛ نه صدا دارد، نه جان.

 

پسرش، ناصر که معاون نوسازی شهرداری یکی از شهرهای گیلان است از راه می‌رسد. انگار حرف‌های همیشگی پدر را شنیده، لبخند تلخی می‌زند و می‌گوید: «باباجان، دنیا عوض شده. آن خانه‌های قدیمی خرج داشتند؛ آن‌ها که هیچ‌کدام اینجا نبودند، دیوارشان ترک می‌خورد، سقف‌شان می‌چکید… باید می‌فروختندش.»

 

حاج‌کریم آهی عمیق می‌کشد: «فروختند و ساختند، اما روی خاکِ خاطره‌ها.» «این معماری، ریشه‌ ماست. خانه اگر ریشه نداشته باشد، آدم هم ندارد.» ناصر می‌گوید: «شهر نمی‌تواند موزه‌خانه‌های قدیمی باشد، جمعیت بالا رفته، زمین محدود است، اقتصاد هم شوخی ندارد.»

 

از رادیوی اَخته‌فروشی مژده آهنگ دعایی پخش می‌شود: «بیا مَره یاری بِدن، می دیلَه دیلداری بِدن؛ که زندیگی همش غَمه، ای دونیا غم می همدمه»

 

با موج مدرنیزاسیون و ساخت‌وسازهای بی‌رویه، بسیاری از آن خانه‌های قدیمی تخریب شدند. جای‌شان را آپارتمان‌های بلند و بی‌روح گرفت؛ برج‌های بتنی که آسمان اَبری رشت را بیشتر تیره می‌کند. محله‌هایی مثل ساغری‌سازان، چله‌خانه، خمیران زاهدان، خمیران چهلتن، صندوق عدالت، چمارسرا و … که روزی پُر از خانه‌های ویلایی با باغچه‌های کوچک بودند، حالا پُر از بلوک‌های مدرن شده‌اند

 

رشت، گذر خواهرامام، ساعت ۱۲ ظهر

احمد، صاحب یک آنتیک‌فروشی کوچک در گذر قدیمی شهر است؛ از همان مغازه‌هایی که بیش از آن‌که یادآور کسب‌وکار باشند، حال‌و‌هوای موزه دارند. وارد مغازه که می‌شوی، گویی قدم به تونل زمان گذاشته‌ای؛ جایی که هر شیء، داستانی از روزگاران دور در دل دارد.

 

ویترین جلوی دکان، با نظم و ذوقی تحسین‌برانگیز چیده شده است. فرقی ندارد رهگذر کیست یا از کجا آمده و یا به کجا می‌رود، هریک بی‌اختیار چند لحظه‌ای مقابل ویترین می‌ایستند و با شوق به اشیای قدیمی خیره می‌شوند – قفل و درکوب برنجی، چِفت‌های زنگ‌خورده، روزنامه و مجلات زردشده از دهه‌های گذشته، سکه‌های قاجاری، پنجره‌های چوبی، کتیبه‌های سردر، تلویزیون و رادیو لامپی ناسیونال، چراغ سوتکا، ظروف قدیمی، و حتی دوربین پولاروید‌هایی که زمانی مد روز بودند.

 

با احمد که هم‌صحبت می‌شوی، حس می‌کنی یکی از آخرین بازماندگان نسل سخت‌جان دهه‌‌شصتی‌ها روبه‌رویت نشسته است، قهرمان‌هایی که هنوز به پایداری و معنای زندگی باور دارند. بالای دیوار پیشخوان، تابلویی نصب کرده که رویش با خطی خوش نوشته‌اند: «ما را به سخت‌جانیِ خود این گمان نبود.»

 

احمد جامعه‌شناسی خوانده و وقتی حرف از تغییر چهره‌ی شهر می‌شود، با طعمی از دلتنگی می‌گوید: «اینا که آپارتمان می‌سازند، فکر می‌کنند شهر یعنی متر مربع؛ ما اما فکر می‌کردیم شهر یعنی آدم.»

 

 

او اشاره می‌کند به سقف‌های شیروانی و خانه‌های قدیمی که یکی‌یکی جایشان را به نماهای سنگی و رومی بی‌ریخت داده‌اند. برای احمد، این آنتیک‌فروشی تنها شغلی برای گذران زندگی نیست؛ مأمنی است برای حفظ خاطره‌ی جمعی، تلاشی برای آشتی دادن نسل امروز با گذشته، جایی که در آن، تاریخ هنوز نفس می‌کشد.

 

احمد از آدم‌هایی می‌گوید که هر روز سری به دُکانش در گذر خواهر امام می‌زنند؛ رهگذرانِ کنجکاوی که مقابل ویترین می‌ایستند و با نگاهی طولانی، در اشیا خیره می‌مانند. با لبخند می‌گوید: «اینجا همه جور آدم میاد، از پیر و جوان گرفته تا بچه‌های دهه هشتادی… نسل زد!» او مکثی می‌کند و ادامه می‌دهد: «من گذشته رو مومیایی نکردم، گذاشتمش پشت ویترین تا نفس بکشه.»

 

از نگاه احمد، رشت امروز شهری است سرشار از تضاد؛ شهری که توسعه به آن رسیده، اما با شتابی ویرانگر. می‌گوید: «توسعه اومده، اما انگار یادش رفته از خودش بپرسه چی رو داره از بین می‌بره.»

 

باورکردنی نیست، اما بچه‌های دهه هشتادی که پا به مغازه‌اش می‌گذارند، بیشتر از همه محو تماشای آن اشیای قدیمی می‌شوند. می‌ایستند، نگاه می‌کنند، سؤال می‌پرسند: «این چیه؟ برای چه زمانیِ؟» احمد می‌خندد و می‌گوید: «انگار دنبال یه چیز گمشده‌ان. توی این اشیای قدیمی، دنبال خودِ گم‌شده‌شون می‌گردن.»

 

باران همچنان روی رشت می‌بارد و من فکر می‌کنم شاید این باران، پلی باشد. پلی که نسل‌ها را به هم وصل کند. در سال‌های پس از دهه‌ی هفتاد، بساز و بفروش‌ها با نقشه‌های تازه به رشت آمدند. خانه‌ها یکی‌یکی فروخته شد. حیاط‌ها، حوض‌ها، درخت‌های نارنج، انار و انجیر و…. حتی نرده‌های چوبی، همه رفتند

 

رشت، کافه‌ها، ساعت ۱۷ عصر

رشت، شهری است که باران در آن فقط خیابان‌ها را خیس نمی‌کند؛ حافظه را هم بیدار می‌کند. میان برج‌هایی که بی‌وقفه بالا می‌روند و خانه‌هایی که آرام‌آرام از نقشه شهر حذف می‌شوند، هنوز فضاهایی باقی مانده‌اند که گذشته را نه به شکل موزه، بلکه در قالب زندگی روزمره حفظ کرده‌اند.

 

درمیان این ویرانی، هنوز چراغ‌هایی روشن است. جوانان رشتی این روزها، آن‌هایی که در آپارتمان‌های بی‌روح بزرگ شده‌اند و با گوشی‌های هوشمند زندگی می‌کنند، به پناهگاه‌هایی پناه می‌برند که بوی گذشته می‌دهد. کافه‌هایی در دل خانه‌های قدیمی، که انگار زمان در آن‌ها متوقف شده. تصور کنید: وارد کافه ترنج می‌شوید در ساغریسازان، کافه چرخ در دانشسرا، کافه ارکاک در گذر حاج نایب رضا، کافه موزه در خیابان معلم، کافه حاج‌آقا بزرگ در بازار، تلفن‌خانه در بازار رضا، زیباسرا و …..

این روند بخشی از جنبش بزرگ‌تر در ایران است، جایی که خانه‌های تاریخی در حال بازسازی به کافه‌ها و فضاهای فرهنگی هستند تا تاریخ را زنده نگه دارند.

 

 

درِ چوبی «کافه قدیم» را که باز می‌کنی، بوی چای و آجر نم‌خورده می‌آید. «میلاد» صاحب کافه است؛ مردی سی‌وچندساله که می‌گوید این خانه بیش از صد سال عمر دارد. می‌گوید: «اگر کافه نمی‌شد، خرابش می‌کردند. من فقط قهوه نمی‌فروشم، زمان می‌فروشم.» در لحنش نه شعار هست، نه ادعا. فقط واقعیتی ساده: برخی از خانه‌های تاریخی رشت، برای زنده ماندن، ناچار شده‌اند تغییر شغل بدهند.

 

افشین، صاحب یکی دیگر از این کافه‌ها می‌گوید: «اگر این خانه را رها می‌کردیم، یا خراب می‌شد یا تبدیل به انبار. ما فقط بهش زندگی دادیم.» «دیوارها ترک دارند، کاشی‌ها کامل نیستند، اما زنده‌اند. اینجا نه موزه است و نه کافه‌ی لوکس. چیزی بین این دو؛ جایی که گذشته اجازه داده نفس بکشد.»

 

مرضیه، صاحب یکی دیگر از این کافه‌های در رشت می‌گوید: این کافه‌ها فقط محل نوشیدن چای و قهوه نیستند. آن‌ها مقاومت نرم شهری هستند؛ نه علیه توسعه، بلکه علیه فراموشی. رشت امروز بین دو خواسته ایستاده است: پیشرفت اقتصادی و حفظ هویت فرهنگی. شاید پاسخ، نه در حذف یکی، بلکه در گفت‌وگوی این دو باشد؛ گفت‌وگویی که در خانه‌های قدیمیِ رشت زنده‌شده، هر روز حتی زیر باران پاییز یا گرمای شرجی تابستان، آرام و بی‌سروصدا در جریان است.

 

کنار پنجره بالایی کافه ارکاک «سارا» به همراه دوستانش نشسته‌اند؛ دانشجویان ترم چهار معماری هستند. گوشی موبایلشان روی میز است، اما نگاهش به سقف چوبی دوخته شده. سارا می‌گوید: «ما این چیزها رو از نو کشف می‌کنیم، برای قدیمی‌ها خاطره‌ست و برای ما تجربه‌ جدیده.» نگار با ناراحتی می‌گوید:«می‌دونی؟ بابام و عموهام همچین خونه‌‌ای رو خراب کردند… و می‌گفتن فرسوده‌اس.

 

حالا من عاشق همین فضام، همین دیوار ترک‌خورده، همین پنجره‌ی ساده.» دوستش لبخند می‌زند: «عجیبه نه؟ پدر و مادرهامون فروختن، ما با حسرتش چای می‌خوریم.» نگار: «دلم برای خونه‌ای تنگ می‌شه که هیچ‌وقت ندیدم.» نسلی که متهم است به بی‌هویتی، حالا در جست‌وجوی ریشه است؛ شاید چون بیش از حد روی بتن بزرگ شده است.

 

صاحب کافه‌‌ای می‌گوید: «مردم دنبال خلوتند، دنبال خاطره، دنبال چیزی که از پدر و مادرشون جا مانده. کافه یعنی خانه‌ی دوم… جایی برای مرهم اون از دست دادن.» «باورتون میشه من در این کافه مشتری دارم، که هر ماه میاد و روی آن میز زیر درخت انار می‌شینه تا رفع دلتنگی کنه. می‌گه سال ۷۷ وقتی مادرش فوت شد، خواهر و برادرا خانه پدری‌شان را فروختند»

 

رشت امروز، شهری است در کشمکش میان گذشته و آینده – جایی که آپارتمان‌ها آسمان را فتح کرده‌اند، اما کافه‌های قدیمی، قلب‌ها را. شاید این حس نوستالژی، پلی باشد میان نسل‌ها: یادآوری این‌که حتی در میان بتن و فولاد، روح گذشته هنوز نفس می‌کشد

 

باران همچنان روی رشت می‌بارد و من فکر می‌کنم شاید این باران، پلی باشد. پلی که نسل‌ها را به هم وصل کند. در سال‌های پس از دهه‌ی هفتاد، بساز و بفروش‌ها با نقشه‌های تازه به رشت آمدند. خانه‌ها یکی‌یکی فروخته شد. حیاط‌ها، حوض‌ها، درخت‌های نارنج، انار و انجیر و…. حتی نرده‌های چوبی، همه رفتند. و حال پدران و مادرانی که خانه‌های پدری و مادری‌شان را فروخته‌اند، اما امروز می‌بینند فرزندانشان ساعت‌ها در همان خانه‌ها قهوه و چای می‌نوشند، و از همان در و پنجره‌ای حرف می‌زنند که خودشان روزی برای فروشش قیمت گذاشته‌ بودند.

 

این‌جا رشتِ رادی است؛ جایی میان رویا و زخم، میان گذشته و اکنون. سقفِ شیروانی‌ها سال‌هاست خم شده‌اند از باران‌های بی‌وقفه.

 

با این‌حال، در میان این ویرانه‌های مدرن، جزیره‌هایی از گذشته باقی مانده‌اند. آنتیک‌فروشی و بناهای قدیمی که از تیغ تخریب جان سالم به در برده‌اند، و حالا به پناهگاهی برای نسل جدید تبدیل شده‌اند. تناقضِ عجیبی است. فرزندان همان وراثی که روزی روح خانه‌ها را فروختند، امروز ساعت‌ها در همین خانه‌ها چای می‌نوشند، موسیقی گوش می‌دهند، و زیر لب می‌گویند: «کاش هنوز خانه‌ مادربزرگ بود…» «کاش هنوز رادیوی لامپی پدربزرگ روشن بود».

 

عجیب‌تر آن‌که حتی نسلی که در آن خانه‌های شیروانی‌دار خاطره نساخته‌اند و از کودکی با گوشی‌های هوشمند و شبکه‌های اجتماعی بزرگ شده، در این فضاها به دنبال چیزی گمشده می‌گردند: ارتباط با ریشه‌ها. آن‌ها دور میزهای چوبی می‌نشینند، چای گیلانی می‌نوشند و در میان دیوارهای کهنه، حس تعلقی را تجربه می‌کنند که در آپارتمان‌های مدرن‌شان نیست.

 

این نوستالژی تلخ و شیرین است. شیرین، چون می‌بینم جوانانی که در بتن بزرگ شده‌اند، حالا در این فضاها نفس می‌کشند و حس تعلق پیدا می‌کنند. تلخ، چون می‌دانم بسیاری از خانه‌ها برای همیشه رفته‌اند. رشت امروز، در کشمکش است: از یک سو، پیشرفت اقتصادی که آپارتمان‌ساز‌ها می‌آورند؛ از سوی دیگر، روح فرهنگی که در کافه‌های قدیمی زنده می‌ماند. این تضاد، یک پل حیاتی است؛ پلی که نسل جدید را به روح اصیل شهر پیوند می‌دهد، یادآوری می‌کند که زیر پوسته‌ی مدرنیته، ضربانِ گذشته هنوز قوی است.

 

خوشبختانه، رشت هنوز به‌کلی تسلیم تیغ فراموشی نشده است. خانه‌های قدیمی، با معجزه‌ای از دگرگونی، شکلی جدید از حیات یافته‌اند؛ آن‌ها از دل گورِ تخریب برخاسته‌اند و اکنون با نام «کافه»، «موزه»، «گالری» و …. راهی برای تداوم خویش یافته‌اند. این امر نشان می‌دهد که میان شتابِ توسعه و حرمت میراث، می‌توان تعادلی انسانی و هنرمندانه برقرار کرد.

 

در شهری که توسعه، بی‌وقفه قد می‌کشد و حافظه، آرام‌آرام عقب می‌نشیند، هنوز می‌توان نشانه‌هایی از مقاومت دید؛ نه در شعارها و طرح‌های کلان‌شهری، بلکه در خانه‌های قدیمی‌ای که از تخریب گریخته‌اند و امروز به زندگی ادامه‌ می‌دهند. رشت امروز، شهری است در کشمکش میان گذشته و آینده، جایی که آپارتمان‌ها آسمان را فتح کرده‌اند، اما کافه‌های قدیمی، قلب‌ها را. شاید این حس نوستالژی، پلی باشد میان نسل‌ها: یادآوری این‌که حتی در میان بتن و فولاد، روح گذشته هنوز نفس می‌کشد. رشت؛ شهری که میان باران، بتن و خاطره ایستاده، و با هر فنجان چای سرو شده در ایوان‌های قدیمی‌اش، فریاد می‌زند که تسلیم فراموشی نشده است.

 

نویسنده: محمد صالح‌زاده (روزنامه نگار) 

منبع: پایگاه خبری و تحلیلی مرور گیلان 

انتشار در تاریخ 29 آذر 1404 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۰۴ ، ۱۱:۱۹
محمد صالح زاده رشتی نژاد